کتاب «ایران، اخوان و خیزش‌های عربی»؛ از ارزش‌های پژوهشی تا نقد چارچوب نظری

نشست نقد کتاب «ایران، اخوان و خیزش‌های عربی؛ شگفتانه‌ها و ناگفته‌ها» که جدیدترین اثر عباس خامه‌یار، رایزن سابق فرهنگی ایران در لبنان و کارشناس ارشد مسائل بین‌الملل و خاورمیانه است، در دانشگاه باقرالعلوم(ع) برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری شبستان از استان قم، عباس خامه یار، مؤلف کتاب ضمن گرامیداشت یاد و خاطره رهبر شهید انقلاب اسلامی اظهار کرد: ارزشمند است که آثار و اندیشه‌های شخصیت‌ها و جریان‌های فکری مورد مطالعه قرار گیرد، اگر کسی منظومه فکری آقای شهید را به‌صورت دقیق و از نزدیک مورد پژوهش قرار دهد، به نظر من در آینده نسل‌های بعدی نیز این منظومه فکری منسجم را خواهند شناخت. توجه ایشان به این جنبش و جایگاه آن نیز قابل توجه بود و این مسئله اهمیت بررسی جریان‌های فکری اسلامی را نشان می‌دهد.

وی با اشاره به جایگاه اخوان‌المسلمین در جریان اسلام سیاسی اهل سنت بیان کرد: اگر بخواهیم اسلام سیاسی را در جامعه اهل سنت تعریف کنیم، تقریبا هر شخصی که به اسلام سیاسی معتقد باشد، به نوعی متأثر از مکتب فکری اخوان است و منظور من از «مکتب اخوان»، سازمان و تشکیلات اخوان‌المسلمین نیست، بلکه اندیشه و مکتب فکری آن است. 

خامه‌یار ادامه داد: حتی سید قطب نیز از نظر سازمانی عضو اخوان نبود، بلکه یک متفکر بزرگ و اسلام‌گرای برجسته از نظر فکری بود، بنابراین باید میان «مکتب فکری اخوان» و «سازمان و تشکیلات اخوان» تفاوت قائل شد. دیدگاه‌های اخوان با جمهوری اسلامی نزدیکی دارد که با توجه به تحولات سیاسی اخیر، از نظر فکری، مذهبی و نگاه همگرایانه نسبت به ایران، تشیع و جمهوری اسلامی، جریان اخوان جایگاه قابل توجهی دارد.

وی افزود: در این کتاب تلاش کرده‌ام تحولات جهان اسلام در قرن گذشته را به‌عنوان صحنه رویارویی روایت‌های مختلف از هویت سیاسی بررسی کنم. فروپاشی امپراتوری عثمانی، شکل‌گیری دولت‌های ملی، پیدایش جنبش‌های اسلامی، تجربه‌های تلخ استعمار، اشغال و جنگ‌های نیابتی، بخشی از تاریخ منطقه است که در مجموع، تاریخ تقابل اراده‌ها و روایت‌های مختلف را شکل داده است.

این کارشناس مسائل سیاسی و خاورمیانه تصریح کرد: این تحولات به‌نوعی تصویری از وضعیت اسلام سیاسی و شرایط مسلمانان ارائه می‌کند. در چنین بستری، شناخت جریان‌های اصلی اسلام‌گرا، به‌ویژه در نسبت با جمهوری اسلامی، یکی از مهم‌ترین خلأهای مطالعاتی در حوزه اسلام سیاسی و روابط منطقه‌ای محسوب می‌شود؛ خلأیی که به نظر بسیار جدی است.

 وی با اشاره به پیشینه تاریخی تعامل میان جریان‌های شیعه و سنی گفت: هرچند می‌توان ریشه‌های تعاملات فکری و فرهنگی میان نخبگان شیعه ایران و جهان اسلام را به دوره‌هایی پیش از شکل‌گیری اسلام سیاسی، از جمله دوره صفویه و عثمانی، بازگرداند، اما این تعاملات در گذشته عمدتا در چارچوب‌های رسمی و میان دولت‌ها انجام می‌شد.

 خامه یار افزود: با ورود به میانه قرن بیستم و همزمان با شکل‌گیری جنبش‌های اسلام‌گرا، نهادهای مذهبی و شخصیت‌های شیعه و سنی به‌صورت مستقل وارد صحنه شدند و به شکل‌گیری فضای جدیدی از گفت‌وگو و هم‌اندیشی کمک کردند. انقلاب اسلامی نقطه‌ای مهم در روند همگرایی جریان‌های اسلامی بود، انقلاب اسلامی نقطه‌ای ویژه و ایستگاهی مهم در مسیر وحدت بود و مسائل و چالش‌های مختلف، به‌خصوص مسئله فلسطین و قدس، موجب شد این همگرایی تقویت شود و روند تازه‌ای را در پیش بگیرد.

 وی ادامه داد: اخوان‌المسلمین به‌عنوان یکی از کهن‌ترین و گسترده‌ترین جنبش‌های اسلامی در جهان عرب، با وجود تفاوت‌هایی که با جمهوری اسلامی داشته، همواره جایگاه قابل توجهی در تحولات فکری و سیاسی منطقه داشته و مورد توجه پژوهشگران حوزه مطالعات دینی و منطقه‌ای بوده است.

 خامه یار با اشاره به پیشینه مطالعات خود درباره جنبش‌های اسلامی اظهار کرد: من از همان ابتدا به جنبش‌های اسلامی علاقه‌مند بودم و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، خط مطالعاتی خود را در این زمینه ادامه دادم. مطالعات دانشگاهی من نیز در همین مسیر بود و ارتباط با جنبش‌های آزادی‌بخش که در دهه نخست انقلاب نقش مهمی داشتند، از دیگر زمینه‌های این مطالعات محسوب می‌شد.

 این پژوهشگر بیان کرد: این کتاب مورد استفاده موافقان و مخالفان جمهوری اسلامی و همچنین موافقان و مخالفان اخوان قرار می‌گیرد. هرکدام از این جریان‌ها برای نقد یا دفاع از دیدگاه خود به این کتاب استناد کرده‌اند و همین مسئله نشان می‌دهد که این اثر توانسته در این حوزه به‌عنوان یک منبع مورد توجه قرار گیرد.

عضو هئیت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب اسلامی: 

نقد عنوان و ساختار کتاب «ایران، اخوان و خیزش‌های عربی»

حجت الاسلام والمسلمین مهدی فرمانیان، کارشناس کلام، فرق و مذاهب اسلامی با اشاره به مطالعه و بررسی کتاب «ایران، اخوان و خیزش‌های عربی؛ ناگفته‌ها» گفت: حدود یک ماه زمان برد تا این کتاب را به‌طور کامل بخوانم. منابع این کتاب صرفا کتابخانه‌ای نیست و درواقع می‌توان گفت نویسنده؛ علاوه بر استفاده از منابع کتابخانه‌ای، از منابع میدانی، رسانه‌ای و حتی روزنامه‌ای بهره برده و با افراد مختلف ارتباط برقرار کرده است. 

این استاد دانشگاه با اشاره به تسلط نویسنده بر تحولات جهان عرب بیان کرد: ویژگی دیگر این کتاب، تسلط نویسنده بر اوضاع جهان عرب است. روابط سیاسی، فرهنگی و غیرسیاسی در جهان عرب بسیار پیچیده است و حتی در مقایسه با ایران نیز با پیچیدگی‌های خاص خود مواجه است. نویسنده به‌خوبی این پیچیدگی‌ها را می‌شناسد و همین تسلط بر مسائل جهان عرب از ویژگی‌های مثبت کتاب محسوب می‌شود.

فرمانیان افزود: همچنین در کتاب به متفکران و جریان‌های فکری جهان عرب توجه شده و نویسنده تلاش کرده است فضای فکری و سیاسی شکل‌گرفته در این منطقه را معرفی کند. به همین دلیل، این اثر از نظر اطلاعاتی کتاب قابل توجهی است. بخش «ناگفته‌ها» در بخش عنوان کتاب خوب است و مطالب ناگفته فراوانی در کتاب وجود دارد. توضیحاتی که نویسنده درباره متفکران عرب ارائه کرده نیز ارزشمند است و اگر کسی صرفا همین بخش را استخراج کند، می‌تواند مجموعه‌ای قابل توجه درباره معرفی روشنفکران و متفکران سیاسی جهان عرب داشته باشد.

وی ادامه داد: با این حال، یکی از نکاتی که به نظرم درباره عنوان کتاب وجود دارد، نسبت میان حجم کتاب و موضوع «ایران» است. از حدود ۹۷۸ صفحه کتاب، تقریبا ۷۹۷ صفحه ارتباط مستقیمی با ایران ندارد و بحث ایران از حدود صفحه ۷۹۸ آغاز می‌شود. بخش عمده صفحات ابتدایی به تحولات جهان عرب و اتفاقاتی اختصاص دارد که در جریان بهار عربی رخ داده است.

فرمانیان با اشاره به کاربرد عنوان «بهار عربی» و «بیداری اسلامی» برای تحولات سال ۲۰۱۱ گفت: این نکته البته الزاماً مربوط به خود کتاب نیست، اما در سال ۲۰۱۱ که اتفاقات جهان عرب رخ داد، در ایران از تعبیر «بیداری اسلامی» استفاده شد، در حالی که در جهان عرب برای این مجموعه تحولات، تعبیر «بهار عربی» به کار رفت. دلیل آن نیز این بود که پیش از آن، تعبیر بیداری اسلامی برای مجموعه دیگری از تحولات و جریان‌ها استفاده شده بود. بنابراین، خود جهان عرب نیز به سمت استفاده از تعبیر «بهار عربی» رفت و به نظرم لازم بود این موضوع با دقت بیشتری رصد شود.

وی تصریح کرد: البته اختصاص حدود ۸۰۰ صفحه به تحولات جهان عرب به خودی خود ایرادی ندارد و بحث بسیار خوبی است، اما اگر قرار است محور اصلی کتاب «ایران و اخوان» باشد، انتظار می‌رود از ابتدا ارتباط اخوان با ایران دنبال شود؛ یعنی مشخص شود نخستین ارتباطات اخوان با ایران در چه زمانی و در چه شرایطی شکل گرفت، نخستین ارتباطات میان شخصیت‌ها و جریان‌ها چگونه بود و این ارتباطات چگونه در طول زمان ادامه پیدا کرد تا به شرایط امروز برسد.

فرمانیان بیان کرد: سیر بحث در برخی قسمت‌ها به‌گونه‌ای نیست که فصل‌ها و مطالب به صورت زنجیروار به یکدیگر متصل شده باشند. گاهی احساس می‌شود مطالب و قالب‌های مختلف در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند، اما ارتباط میان آنها به اندازه‌ای که انتظار می‌رود، روشن نیست. یکی از مشکلات دیگر، استفاده متعدد از عناوین مبهم است. نویسنده برای فصل‌ها و بخش‌های مختلف عناوینی مانند «رسوبات خاموش» و «صداهای بی‌مغز» انتخاب کرده است که ممکن است این عناوین از نظر ادبی جذاب باشند، اما در یک کتاب علمی معمولا بهتر است عنوان‌ها شفاف باشند تا خواننده از همان ابتدا متوجه شود این بخش درباره چه موضوعی است.

معاون پژوهشی دانشگاه بین المللی مذاهب اسلامی:

ضرورت تعیین شاخص‌های همگرایی و واگرایی در بررسی روابط ایران و اخوان

حجت الاسلام والمسلمین سیدعلی بطحایی، معاون پژوهش و فناوری دانشگاه بین المللی مذاهب اسلامی در این نشست اظهار کرد: یکی از نکات مهم درباره این کتاب، مسئله همگرایی و واگرایی است. اگر بخواهیم موضوع کتاب را از منظر همگرایی و واگرایی بررسی کنیم، باید توجه داشته باشیم که دغدغه فکری اصلی، شناسایی عوامل همگرایی و واگرایی در بستر مورد مطالعه است، اما مسئله فقط این نیست که یک مورد را به‌عنوان نشانه همگرایی یا واگرایی معرفی کنیم؛ بلکه باید پیامدها و شاخص‌های هر یک نیز مشخص شود.

 وی تصریح کرد: برای مثال، اگر گفته می‌شود جریان یا گروهی در حوزه سیاسی همگرا یا واگراست، باید مشخص شود نشانه این همگرایی یا واگرایی چیست. بنابراین، ابتدا باید تعریف روشنی از همگرایی و واگرایی ارائه شود و سپس شاخص‌ها و پارامترهایی که بر اساس آنها می‌توان یک جریان را همگرا یا واگرا دانست، مشخص شود.

حجت الاسلام والمسلمین بطحایی با اشاره به اهمیت چارچوب نظری در پژوهش بیان کرد: یکی از نکات مهمی که در این زمینه وجود دارد، فقدان یک چارچوب مشخص در کتاب است. وجود چارچوب نظری اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در این صورت متغیرهای مختلفی که در پژوهش مطرح می‌شوند، جایگاه مشخصی پیدا می‌کنند و ارتباط میان آنها قابل بررسی خواهد بود.

وی افزود: یکی از مهم‌ترین پرسش‌های مطرح‌شده در کتاب این است که جریان‌های مختلف اخوان‌المسلمین درباره تشیع چه دیدگاهی دارند و شیعیان چگونه می‌توانند با این جریان‌ها مواجه شوند. به نظر من این پرسش‌ها بیشتر توصیفی هستند و پاسخ توصیفی الزاما نمی‌تواند چرایی و چگونگی مسائل را روشن کند. اگر پرسش‌های تحقیق به‌صورت تبیینی مطرح شوند، باید به چرایی و چگونگی بپردازند.

حجت الاسلام والمسلمین بطحایی با اشاره به نمونه‌هایی از روابط ایران و اخوان در کتاب گفت: برای نمونه، در موضوع سفر محمد مرسی، پنجمین رئیس جمهور مصر و سیاستمدار مصری به تهران و سفر محمود احمدی‌نژاد به قاهره، در بخشی از کتاب این دیدارها به‌عنوان نشانه‌ای از همگرایی مطرح شده است، پرسش این است که آیا صرف دیدار میان دو مقام سیاسی می‌تواند نشانه همگرایی باشد؟ محتوای مذاکرات چه بوده است؟ آیا صرف دیدار دو مقام و ابراز نگاه مثبت نسبت به یکدیگر می‌تواند به‌عنوان نشانه همگرایی تلقی شود؟

 وی ادامه داد: بنابراین، باید پارامترها و شاخص‌های همگرایی از ابتدا مشخص شوند تا بتوان بر اساس آنها درباره روابط و تحولات مختلف قضاوت کرد. در غیر این صورت، ممکن است صرفا یک اتفاق یا دیدار سیاسی را به‌عنوان نشانه همگرایی تلقی کنیم، در حالی که هنوز مشخص نشده است این اتفاق چه تأثیری بر روابط دو طرف داشته است.

نسبت دولت جمهوری اسلامی با جنبش‌های اسلام‌گرا همچنان یک مسئله نظری است

 مختار شیخ‌حسینی، عضو هئیت علمی و استادیار پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی نیز با اشاره به ارزش پژوهشی این کتاب اظهار کرد: این کتاب در واقع یک پروژه فکری بلندمدت است که همچنان در حال تکمیل شدن است و از این جهت ارزشمند محسوب می‌شود. گاهی با برخی استادان مواجه هستیم که از بیرون، در آثارشان نوعی پراکندگی دیده می‌شود و در حوزه‌های متفاوتی کار کرده‌اند، اما این اثر ادامه یک پروژه فکری و همچنین حاصل یک تجربه عملی ارزشمند است.

وی افزود: نکته نخست این است که اگر این اثر را با کتاب‌هایی که درباره جنبش‌های اسلامی معاصر نوشته شده‌اند مقایسه کنیم، به نظرم فاقد یک چارچوب تئوریک مشخص است. در حوزه جنبش‌های اسلامی معاصر، هر پژوهشگر بر اساس نگاه خود، چارچوبی برای تحلیل این جنبش‌ها دارد. انتظار من این بود که در این کتاب نیز نویسنده فارغ از داده‌های فراوانی که ارائه کرده است، الگوی نظری حاکم بر پژوهش را برای ما مشخص کند؛ یعنی شابلونی وجود داشته باشد که داده‌ها بر اساس آن در جایگاه خود قرار بگیرند.

شیخ حسینی بیان کرد: ما پس از انقلاب اسلامی، به‌عنوان یک دولت ملی، می‌خواهیم با جنبشی ارتباط برقرار کنیم که در بسیاری از نظام‌های سیاسی، نقش اپوزیسیون را دارد که این مسئله از نظر نظری برای جمهوری اسلامی بعد از انقلاب هنوز یک ابهام جدی دارد و نمی‌توان آن را به‌سادگی با دوره پیش از انقلاب مقایسه کرد.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی ادامه داد: پیش از انقلاب، ما با دو جریان اسلام‌گرا مواجه بودیم که در برخی کشورها در موضع اپوزیسیون قرار داشتند. نگاه آنها به اسلام تا حدودی به یکدیگر نزدیک بود، از یکدیگر ترجمه می‌کردند و با هم گفت‌وگو داشتند، بنابراین طبیعی بود که میان آنها ارتباط و اشتراکاتی شکل بگیرد. در واقع، آنچه پیش از انقلاب وجود داشت، لزوما رابطه رسمی میان «ایران و اخوان» نبود، بلکه ارتباط میان تعدادی از اسلام‌گرایان سیاسی بود که اشتراکات فکری داشتند؛ بخشی از آنها شیعه بودند و بخشی اهل سنت.

شیخ حسینی تصریح کرد: بعد از انقلاب، به نظرم هنوز این مسئله به‌صورت نظری حل نشده است که جمهوری اسلامی به‌عنوان یک دولت ملی چگونه باید مناسبات خود را با جنبشی تنظیم کند که در برخی کشورها اپوزیسیون است. هرچه ما به دولت مصر نزدیک‌تر شویم، ممکن است از اخوان فاصله بگیریم و هرچه به اخوان نزدیک‌تر شویم، ممکن است در روابطمان با دولت‌های ملی که اخوان در آنها حضور دارد، با چالش مواجه شویم. این یک مسئله مهم در دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی است.

وی اضافه کرد: در بخش‌هایی از اثر گفته شده که اخوان ایده منسجمی ندارد. در اینجا باید توجه کرد که خود اسلام‌گرایان نیز در مقاطعی ایده‌های کاملا روشن و نهایی درباره ساختار دولت نداشتند. برای مثال، بر اساس برداشت‌هایی که از انقلاب ایران وجود داشت، برخی اسلام‌گرایان سیاسی درباره رهبری جامعه در دوره غیبت و نقش ولی‌فقیه ایده‌هایی داشتند، اما نظریه دولت به شکل کنونی آن از ابتدا و پیش از پیروزی انقلاب به‌صورت کامل و روشن در ذهن بسیاری از انقلابیون وجود نداشت.

شیخ حسینی افزود: ساختاری که امروز در آن زندگی می‌کنیم، در طول فرایند انقلاب و پس از آن و در رفت‌وبرگشت میان اتفاقات مختلف شکل گرفت. نهادهایی مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز بعدها ایجاد شدند. بنابراین، اگر درباره اخوان گفته می‌شود که ایده شفاف و کاملی درباره دولت ندارد، باید این مسئله را در بستر تاریخی خودش بررسی کرد، حتی در ایران نیز پیش از پیروزی انقلاب، همه ابعاد نظام سیاسی آینده به‌صورت کامل نظریه‌پردازی نشده بود.

وی با اشاره به بحث ارتباطات تاریخی اخوان و ایران گفت: نکته دیگری که در این زمینه به ذهنم رسید، مربوط به ارتباطات اخوان با ایران پس از فروپاشی خلافت است. به نظرم بخشی از این ارتباطات، برخلاف آنچه ممکن است از برخی مطالب برداشت شود، نهادی و سازمان‌یافته نبود، بلکه بیشتر محصول ارتباطات و فعالیت‌های فردی بود.

شیخ حسینی با اشاره به بخش مربوط به سلفیه و سلفی‌گری در کتاب ادامه داد: در این بخش نیز نکات متعددی وجود دارد که می‌توان درباره آنها بحث کرد. برای نمونه، در کتاب بارها تأکید شده که تحولات خیزش‌های عربی نقطه‌ای بود که وهابیت را از یک جریان مذهبی به جریان سیاسی و سپس تکفیری تبدیل کرد، در حالی که جریان‌های جهادی پیشینه‌ای قدیمی‌تر داشتند و القاعده پیش از این تحولات وجود داشت.

وی بیان کرد: جریان‌های جهادی ریشه‌هایی داشتند که به دهه‌های پیش از خیزش‌های عربی بازمی‌گشت و در مصر و دیگر کشورها نیز پیشینه‌های متفاوتی داشتند. بنابراین، به نظرم نباید در توضیح شکل‌گیری این جریان‌ها سهم بیش از اندازه‌ای برای تحولات سال ۲۰۱۱ قائل شد.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی ادامه داد: حتی درباره نقشی که در کتاب به ابن‌تیمیه داده شده نیز می‌توان بحث کرد. نسبت دادن برخی جریان‌های فکری و تحولات سلفی به ابن‌تیمیه نیازمند دقت بیشتری است، برداشت من این است که ابن‌تیمیه در برخی موارد به دنبال باز کردن فضای اجتهاد و عبور از برخی جمودها بود و این مسئله با تصویری که گاهی از او ارائه می‌شود، تفاوت دارد.

شیخ حسینی اظهار کرد: در بخش دیگری از کتاب درباره ایران نیز نکاتی مطرح شده که قابل بحث است. برای مثال، در جایی گفته شده که تونس نخستین جریان در مسیر سیاست‌زدایی از اسلام بوده است. در اینجا باید میان اسلام‌گرایی‌ که صرفا نظریه‌پردازی می‌کند و اسلام‌گرایی‌ که وارد کنش سیاسی و تجربه حکومت‌داری شده است، تفاوت قائل شد.

وی افزود: برای مثال، راشد الغنوشی وارد یک ساختار سیاسی شد که در آن جریان اسلام‌گرا در جامعه وزن محدودی داشت و نمی‌توانست به‌تنهایی قدرت را در اختیار بگیرد. این تفاوت بزرگی میان تجربه بسیاری از جریان‌های اسلام‌گرای عربی و تجربه انقلاب اسلامی در ایران است. وقتی انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد، بخش بسیار بزرگی از جامعه از ایده اسلامی حمایت می‌کرد و همین مسئله امکان شکل‌گیری ساختار جدید، تدوین قانون اساسی و ایجاد یک نظام سیاسی مبتنی بر آن ایده‌ها را فراهم کرد.

شیخ حسینی ادامه داد: اما در جایی که جریان اسلام‌گرا تنها ۲۰ یا ۳۰ درصد وزن اجتماعی دارد، ناچار است تجربه مشارکت در قدرت را پشت سر بگذارد و اساسا امکان تأسیس یک نظام سیاسی مستقل را ندارد، مگر اینکه از طریق روش‌های دیگری مانند کودتا وارد قدرت شود. بنابراین، اینکه جریان اسلام‌گرای تونس در مقطعی مجبور شد در کنگره یا ساختارهای درون‌حزبی خود در سال ۲۰۱۶ بازنگری اساسی کند و از یک جنبش اسلامی به یک جریان سیاسی تبدیل شود، باید در بستر اجتماعی و سیاسی تونس بررسی شود.

وی گفت: اگر ارتباطات و نزدیکی‌های میان ایران و اخوان تا این اندازه گسترده بوده است، چرا در دوره‌هایی که اخوان با فشار و محدودیت مواجه شد، ایران نتوانست به یک پایگاه برای اعضای این جریان تبدیل شود؟ چرا در برخی مقاطع ترکیه چنین نقشی پیدا کرد، اما ایران نتوانست بستری برای حضور آنها فراهم کند؟ این مسئله نیز از نظر تجربی پرسش مهمی است و نشان می‌دهد در تنظیم مناسبات میان ایران و اخوان، مسائل حل‌نشده‌ای وجود داشته است.

شیخ حسینی ادامه داد: از نظر من حتی درباره برخی شخصیت‌های اصلی اخوان نیز باید با دقت بیشتری صحبت کرد. آیا حسن‌البنا یک عالم دینی به معنای دقیق کلمه بود؟ من معتقدم چنین نبود. درباره سید قطب نیز، با معنایی که ما امروز از «عالم دینی» در ذهن داریم، معتقدم نمی‌توان به‌سادگی او را در این چارچوب قرار داد. در مقابل، در جنبه عملی و تجربه حکومت‌داری، شخصیت‌هایی مانند عثمانی در مغرب، اردوغان در ترکیه و محمد مرسی در مصر را داریم.

این پژوهشگر یادآور شد: اینها نمونه‌هایی از تجربه عملی سیاست‌ورزی اسلام‌گرایان هستند. در یمن و دیگر کشورها نیز تجربه‌های دیگری وجود داشته است. بنابراین، اگر بخواهیم جنبه نظری و جنبه عملی اسلام‌گرایی را در کنار یکدیگر قرار دهیم، باید این تجربه‌های متفاوت را نیز در تحلیل خود لحاظ کنیم.

عضو هئیت علمی جامعه المصطفی:

«ایران، اخوان و خیزش‌های عربی»، اثری مرجع در اخوان‌پژوهی است.
حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی میرزایی، عضو هیئت علمی جامعه‌المصطفی العالمیه، این اثر را متنی دقیق و مرجع در حوزه اخوان‌پژوهی فارسی دانست که بستری جامع برای فهم عمیق مناسبات جریان‌های اسلامی و تحولات معاصر منطقه فراهم کرده است.

گذار از پژوهش‌های تکراری به سمت سرمایه‌های مغفول

استاد جامعه المصطفی العالمیه در بخش دیگری از این نشست، کتاب را اثری مهم در حوزه اخوان‌پژوهی فارسی دانست و گفت: در مطالعات مربوط به اخوان، نمی‌توان از تجربه و پژوهش‌های خامه‌یار عبور کرد و این اثر می‌تواند به‌عنوان یک منبع و مرجع مورد استفاده پژوهشگران قرار گیرد.

وی بر ضرورت گسترش پژوهش‌ها در موضوعات کمتر بررسی‌شده تأکید کرد و افزود: لازم است مراکز پژوهشی از موضوعات تکراری فاصله گرفته و به سراغ مسائل چالش‌برانگیز و سرمایه‌های مغفول در این حوزه بروند.

حجت الاسلام والمسلمین میرزایی همچنین بر ضرورت بازنگری در تحلیل مناسبات ایران و اخوان تأکید کرد و افزود: همچنان این پرسش وجود دارد که تحلیل‌های ارائه‌شده درباره اخوان و نسبت آن با ایران تا چه اندازه دقیق است و برای ترسیم یک نقشه تحلیلی تازه، باید این مناسبات دوباره بررسی شود؛ لذا ضرورت تعریف دقیق مفاهیم، بیش از پیش احساس می‌شود.

بازخوانی انتقادی؛ شش محور تحلیلی دکتر میرزایی

عضو هئیت علمی جامعه المصطفی العالمیه به عنوان ناقد اثر، مباحث خود را در شش محور اصلی به شرح زیر تبیین کرد:

جایگاه مرجعیت کتاب و تجربه زیسته مؤلف

کتاب آقای دکتر خامه‌یار به یک اثر مرجع در حوزه اخوان‌پژوهی تبدیل شده است؛ یعنی هر کسی می‌خواهد درباره اخوان‌المسلمین و رابطه‌اش با ایران تحقیق کند، ناچار باید به این کتاب مراجعه کند. اما نکته مهم‌تر این است که تجربه زیسته و میدانی ایشان (دیدارها و ارتباطات مستقیم با رهبران اخوان) حتی از متن کتاب غنی‌تر و ارزشمندتر است.

نگاه آینده‌پژوهانه و پیش‌بینی تحولات

فصل چهارم کتاب (حدود صفحه ۱۹۰ به بعد) بسیار جذاب است. ایشان پیش از تحولات اخیر منطقه، با تحلیل آرای اندیشمندانی مثل برنارد لوئیس و دیگران، و همچنین بررسی پروژه سایس-پیکو، تصویری از آینده منطقه، ایران و جهان اسلام ترسیم کرده است. این پیش‌بینی‌ها با داده‌های تحلیلگران عربی نیز تطبیق داده شده است.

هم‌پوشانی‌های تاریخی و تمدنی اخوان و انقلاب ایران

بعد از فروپاشی امپراتوری عثمانی، اخوان‌المسلمین به عنوان اصلی‌ترین آلترناتیو سیاسی-تمدنی در جهان اسلام مطرح شد. قانون اساسی ۱۹۲۴ (یا ۱۹۲۶) اخوان نشان می‌دهد چقدر اشتراکات بنیادین با ایده‌های انقلاب اسلامی ایران دارد. این همپوشانی جای سؤال دارد که آیا اتفاقی بوده یا برنامه‌ای پشت آن قرار داشته است.

عدم‌قطعیت مثبت؛ نشانه شهامت علمی

نویسنده بین دو روایت «بیداری اسلامی» و «بهار عربی» مردد می‌ماند و هیچ‌کدام را قاطعانه رد یا تأیید نمی‌کند. این در نگاه اول ضعف به نظر می‌رسد، اما در واقع نشانه شهامت علمی و صداقت فکری ایشان است؛ چون واقعیت میدانی هم نشان می‌دهد که جریان‌های مختلف اخوان (مصر، تونس، سوریه، حماس) مواضع متفاوتی دارند و نمی‌شود همه را با یک برچسب ساده توصیف کرد.

فراخوان به بازنگری در نقشه تحلیلی ایران

نمی‌شود با قطعیت از تقرب‌های بنیادین اخوان و انقلاب اسلامی دفاع کرد. هزینه خودپنداری‌های دهه‌های اول انقلاب در قبال جریان‌های اسلامی منطقه زیاد بوده است. نیاز به یک نقشه تحلیلی جدید و بازنگری‌شده از مناسبات ایران و اخوان داریم و این کتاب بهترین نقطه شروع برای این بازنگری است.

لزوم فهم عمیق در مواجهه با جریان زیدیه یمن

همین مشکل در برخورد با یمنی‌ها هم دیده می‌شود. برخی در ایران نگاه احساسی و سطحی به جریان یمن دارند (مثل شعار «یاد بگیر از یمنی»)، اما جریان زیدیه یمن هویت فکری و توده‌ای خاص خودش را دارد که با تصورات رایج در ایران متفاوت است. این موضوع نیز نیازمند فهم عمیق‌تر و بازنگری در رویکردها است.

یادآور می‌شود، این رویداد علمی با همکاری مشترک «گروه پژوهش‌های جهانی و منطقه‌ای دانشگاه باقرالعلوم(ع)»، «اداره بین‌الملل دانشگاه باقرالعلوم(ع)» و «انجمن ایرانی مطالعات منطقه‌ای» برگزار شد.

کد خبر 1904891

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha