خبرگزاری شبستان-خراسان جنوبی؛ زینب روحانی مقدم- بعضی آدمها وقتی از دنیا میروند، جای خالیشان تنها در خانه و میان خانوادهشان احساس نمیشود؛ نبودشان در خاطرات یک ملت، در روایت یک نسل و در مسیر تاریخی که برای آن جان دادهاند نیز خود را نشان میدهد. شهید، تنها یک نام بر سنگ مزار نیست؛ روایتی زنده از انتخابی است که انسان در سختترین لحظههای زندگی، میان ماندن و گذشتن، میان آسایش و آرمان و میان تعلقات دنیایی و عهدی بزرگتر رقم میزند.
بیش از ۲۰۰ روز از روزی میگذرد که رهبر شهید انقلاب و جمعی از یاران و همراهان ایشان در جریان جنایتی تلخ به شهادت رسیدند؛ روزی که برای خانوادههای این شهدا، زمان در همان لحظه متوقف شد و داغی بر دلشان نشست که گذر ماهها نیز نتوانسته آن را سرد کند.
در میان یاران باوفای رهبر شهید انقلاب، نام شهید پاسدار محمدرضا ثقفیفر، محافظ بیت رهبری و دستیار ویژه رهبر شهید انقلاب، جایگاهی ویژه دارد؛ شهیدی که از سال ۱۳۷۱ در بیت رهبری خدمت کرد، سالها حفاظت و همراهی خانواده رهبر انقلاب را بر عهده داشت و پس از بازنشستگی نیز با درخواست رهبر شهید انقلاب، به عنوان دستیار ویژه و مشاور در کنار ایشان ماند.
محمدرضا ثقفیفر، چهارم مردادماه سال ۱۳۴۸ در روستای غنیآباد بشرویه و در خانوادهای مذهبی چشم به جهان گشود؛ جوانی که از همان سالهای کودکی دل در گرو انقلاب، امام خمینی(ره)، جبهه و ولایت داشت و سرانجام پس از سالها خدمت بینام و نشان، در کنار مولای خویش به شهادت رسید.
فاطمه قنبری، همسر شهید پاسدار محمدرضا ثقفیفر، محافظ بیت رهبری و دستیار ویژه رهبر شهید انقلاب، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری شبستان از سالهای زندگی مشترک با شهید، روحیه انقلابی، اخلاص، خانوادهدوستی و عشق عمیق او به ولایت و رهبر شهید انقلاب روایت میکند.

از کودکی در مسیر انقلاب و جبهه بود
قنبری با اشاره به نحوه ازدواج خود با شهید ثقفیفر گفت: من ابتدا در سال ۱۳۶۵ با برادر شهید محمدرضا ثقفیفر ازدواج کردم. ما پسرخاله و دخترخاله بودیم و همسر اولم در عملیات کربلای ۵ در شلمچه به شهادت رسید.
وی افزود: سه سال بعد از شهادت همسر اولم، با برادر بزرگوار ایشان، شهید محمدرضا ثقفیفر، ازدواج کردم و حدود ۳۰ سال زندگی مشترک با ایشان داشتم.
همسر شهید ثقفیفر با اشاره به دوران کودکی و نوجوانی شهید ادامه داد: شهید محمدرضا در دو خانواده مذهبی در روستای غنیآباد رشد کرد و از همان دوران کودکی، روحیه انقلابی و دینی بسیار پررنگی داشت. در راهپیماییهای دوران انقلاب همیشه جزو نفرات اول بود و از همان کودکی ارادت ویژهای به امام خمینی(ره) داشت.
وی بیان کرد: محمدرضا از همان سالهای نوجوانی اصرار داشت همراه برادر شهیدش به جبهه برود. حتی زمانی که سن کمی داشت و او را نمیبردند، اصرار میکرد که باید همراه برادرش به جبهه برود.
قنبری افزود: با وجود اینکه برادر شهید حدود پنج سال از محمدرضا بزرگتر بود، در بسیاری از تصاویر مربوط به جبهه، این دو برادر در کنار یکدیگر دیده میشوند. او علاقه زیادی به امام خمینی(ره) داشت و هر زمان که امام(ره) مردم را به حضور در جبههها دعوت میکردند، محمدرضا بیقرار میشد و تلاش میکرد خود را به جبهه برساند.
وی ادامه داد: حتی وقتی شرایط رفتن به جبهه برایش فراهم نبود، از این طرف و آن طرف پیگیری میکرد تا بتواند همراه برادرش به جبهه برود و این روحیه تا پیروزی انقلاب و پایان دوران دفاع مقدس در وجودش باقی ماند.

مردی که در خانه، همیار همسرش بود
همسر شهید ثقفیفر در ادامه با بیان اینکه شهید در خانه نیز اخلاقی متفاوت و مثالزدنی داشت، گفت: در ۳۰ سالی که با ایشان زندگی کردم، حتی یک بار ندیدم در خانه با صدای بلند صحبت کند، رفتار بدی داشته باشد یا با من و دخترانمان با تندی برخورد کند.
قنبری افزود: من دو دختر از ایشان دارم و شهید با دخترانش بسیار مهربان بود. هیچوقت ندیدیم ناراحت و عصبانی باشد. اخلاق و رفتار او برای ما واقعاً ویژه بود.
وی با اشاره به روحیه خانوادهدوستی شهید بیان کرد: با وجود همه مشغلههایی که داشت و اینکه تمام زندگیاش با ولایت، انقلاب و خدمت به رهبر شهید انقلاب گره خورده بود، خانواده را بسیار دوست داشت و در خانه برای من یک همیار واقعی بود.
همسر شهید ادامه داد: وقتی از سر کار به خانه میآمد، انگار تمام خستگیهایش را پشت در میگذاشت. اجازه نمیداد من همه کارهای خانه را انجام دهم. ظرف میشست، جارو میکرد، میوهها را میشست و کارهای خانه را انجام میداد.
قنبری گفت: گاهی به من میگفت «چند روزی من نبودم، شما در خانه خسته شدی؛ حالا شیفت من است، شما بنشین و استراحت کن.» واقعاً در خانه یار و همراه من بود و امروز نمیدانم چگونه باید نبودنش و این جای خالی را تحمل کنیم.

۳۰ سال خدمت به خانواده رهبر انقلاب
وی با اشاره به حدود سه دهه خدمت شهید در بیت رهبری گفت: شهید ثقفیفر نزدیک به ۳۰ سال مسئولیت حفاظت و همراهی خانواده رهبر انقلاب را بر عهده داشت. از برنامهریزیها گرفته تا سفرهای زیارتی و سیاحتی و هر جایی که خانواده رهبر انقلاب حضور داشتند، ایشان همراه آنان بود.
قنبری ادامه داد: شهید به خانواده و فرزندان رهبر انقلاب و همچنین حاجخانم خدمت میکرد و تمام تلاشش این بود که وظیفهای را که بر عهده گرفته، به بهترین شکل انجام دهد.
همسر شهید با اشاره به ماجرای بازنشستگی او افزود: بعد از ۳۰ سال خدمت، وقتی بازنشسته شد، نزد رهبر انقلاب رفت و گفت «آقاجان، ۳۰ سال خدمت کردم، اگر خوبی و بدی دیدید ببخشید، دیگر باید بروم.»
وی گفت: رهبر شهید انقلاب از او پرسیده بودند «آقای ثقفی، ۳۰ سال با خانواده خدمت کردی، حالا کجا میخواهی بروی؟» و بعد به ایشان فرموده بودند که «باید بیایی کنار خودم باشی.»
قنبری ادامه داد: رهبر شهید انقلاب به ایشان پیشنهاد داده بودند که دستیار ویژه و مشاور ایشان باشد و در کنارشان حضور داشته باشد. شهید نیز این مسئولیت را پذیرفت و حدود هشت سال در کنار رهبر شهید انقلاب و در اتاق ایشان خدمت کرد.

راز مسئولیتش را حتی به خانواده نگفت
همسر شهید ثقفیفر با بیان اینکه شهید هیچگاه درباره مسئولیت واقعی خود در کنار رهبر انقلاب با خانواده صحبت نمیکرد، گفت: وقتی شهید برای تسویهحساب و بازگشت به خانه آمد، بسیار متحول و نگران بود. نشست و گریه کرد و گفت «حاجخانم، من ۳۰ سال خدمت کردم و شما هم در این مدت در غربت بودید. من در تهران کسی را نداشتم و خوشحال بودم که قرار است بازنشسته شوم و به شهرستان برگردیم.»
قنبری افزود: وقتی به من گفت که رهبر شهید انقلاب از او خواستهاند در کنار ایشان بماند، گفتم «چه سعادتی از این بالاتر؟ حتماً چیزی در شما دیدهاند که چنین پیشنهادی دادهاند.»
وی ادامه داد: چند بار از او پرسیدم که کنار رهبر انقلاب چه کاری انجام میدهی و چه مسئولیتی داری، اما هیچوقت چیزی به ما نگفت. حتی به من و دخترانش نیز نگفت که دستیار ویژه و مشاور رهبر شهید انقلاب است.
همسر شهید گفت: فقط میگفت «من آنجا یک چایریز هستم و کنار آقا خدمت میکنم.» او بسیار امین رهبر شهید انقلاب بود و درباره کار و مسئولیتش هیچوقت با خانواده صحبت نمیکرد.
قنبری افزود: بعد از شهادتش تازه متوجه شدیم که مسئولیت او تنها یک خدمت ساده نبوده و ایشان به عنوان دستیار ویژه و مشاور در کنار رهبر شهید انقلاب حضور داشته است.

بعد از جنگ ۱۲ روزه، دلش برای رهبر شهید آرام نمیگرفت
وی با اشاره به تغییر حال و هوای شهید پس از جنگ ۱۲ روزه گفت: از اسفندماه و بعد از جنگ ۱۲ روزه، محمدرضا دیگر آرام و قرار نداشت. اصلاً دوست نداشت در شهرستان بماند و بیشتر دغدغهاش رهبر شهید انقلاب بود.
قنبری ادامه داد: یک بار با هم به شهرستان آمدیم. قرار بود یک هفته بمانیم، اما در همان چند روز مدام با همکارانش تماس میگرفت و میپرسید چه خبر است و چه اتفاقی افتاده است.
همسر شهید افزود: به من میگفت «دخترخاله جان، دعا کنید اگر یک تار مو از سر حضرت آقا کم شود، شیفت من باشد.» نگرانی او برای رهبر شهید انقلاب بسیار زیاد بود.
وی بیان کرد: یک بار به او گفتم مگر آقا در امنیت نیستند؟ همه میگویند ایشان در امنترین مکان هستند. شهید گفت این حرفها را نزنید؛ ایشان نایب امام زمان(عج) و علی زمان ماست.
قنبری ادامه داد: زمانی که به تیم حفاظت پیشنهاد داده بودند رهبر شهید انقلاب را به جای امن منتقل کنند، ایشان قبول نکرده بودند و گفته بودند مگر امام حسین(ع) صحنه کربلا را ترک کرد که من بخواهم ترک کنم؟ مگر امام حسین(ع) نمیدانست که یارانش به شهادت میرسند و خانوادهاش به اسارت میروند؟ با این حال کربلا را ترک نکرد.
وی گفت: شهید ثقفیفر نیز چنین روحیهای داشت و میگفت جای ما همینجاست. دوست داشت تا آخرین لحظه در کنار رهبر شهید انقلاب باشد.

خبر شهادت؛ سجده شکر و هدیهای برای امام زمان(عج)
همسر شهید ثقفیفر درباره لحظه شنیدن خبر شهادت همسرش گفت: خبر شهادت را از تلویزیون شنیدیم. چند بار که خبر شهادت را گفتند، ابتدا باور نکردیم و گفتیم شاید بیت رهبری آسیب ندیده باشد؛ اما وقتی مطمئن شدم، اولین واکنشم سجده بود.
قنبری افزود: همان لحظه با امام زمان(عج) صحبت کردم و گفتم «مولای من، این هدیه ناقابل را از ما قبول کن.» من دو همسر شهید تقدیم کرده بودم و تنها چیزی که از امام زمان(عج) خواستم این بود که بتوانیم ادامهدهنده راه شهدا باشیم.
وی گفت: از خدا خواستم روزی که در برابر حضرت زینب(س) قرار میگیریم، بتوانیم سرمان را بالا بگیریم و بگوییم «بیبی جان، این هدیهها را از ما قبول کنید.»
همسر شهید ادامه داد: عشق به امام زمان(عج)، عشق به ولایت و عشق به امام حسین(ع) باعث شده بود محمدرضا تا آخرین لحظه در کنار رهبر شهید انقلاب بماند. من نمیتوانم میزان علاقه او به رهبرش را با کلمات بیان کنم.
قنبری بیان کرد: وقتی کسی درباره رهبر شهید انقلاب حرفی میزد که از نظر او درست نبود، ناراحت میشد و میگفت «ای کاش مردم این علی زمان را میشناختند؛ ای کاش امام زمانشان را میشناختند و همه تقصیرها را گردن ایشان نمیانداختند.»
وی افزود: عشق به ولایت باعث شد شهید تا آخرین لحظه کنار مولایش بماند و در لحظه شهادت نیز در کنار رهبر شهید انقلاب حضور داشته باشد.

«خوش به سعادتت که در کنار مولایت آسمانی شدی»
همسر شهید ثقفیفر با اشاره به لحظه شهادت همسرش گفت: ساعت ۹، در حالی که روزهدار و تشنه بود، در کنار رهبر شهید انقلاب حضور داشت. اینکه در آن لحظه تنها خودش در کنار مولایش بود، برای ما هم سخت است و هم افتخار بزرگی محسوب میشود.
قنبری ادامه داد: محمدرضا همیشه به بچهها میگفت «بابا حیفه، بابا باید همیشه کنار حضرت آقا باشد.» من هم همیشه برایش دعا میکردم که عاقبتش ختم به شهادت شود.
وی گفت: حالا همیشه با خودم میگویم خوش به سعادتت که در محل کاری که هزاران نیرو حضور داشتند، خودت کنار رهبرت بودی؛ خوش به سعادتت که در اتاقی که قرآن خوانده میشد، کنار مولایت نشسته بودی و در همان اتاق آسمانی شدی.
همسر شهید با اشاره به ویژگیهای اخلاقی شهید افزود: محمدرضا بسیار بااخلاص بود و گذشت زیادی داشت. نماز اول وقت برایش بسیار مهم بود و همیشه میگفت نماز اول وقت انسان را به امام زمان(عج) نزدیک میکند.
قنبری ادامه داد: نماز صبح برایش اهمیت ویژهای داشت و اگر نماز صبح کسی قضا میشد، بسیار ناراحت میشد و به بچهها میگفت «نماز صبح مال امام زمان(عج) و امام حسین(ع) است.»
وی گفت: حتی رهبر شهید انقلاب نیز درباره اخلاص شهید ثقفیفر مطالبی را مطرح کرده بودند. به گفته ایشان، آقا مجتبی از پدرشان درباره شهید ثقفیفر پرسیده بودند که چرا در بسیاری از برنامههای خانوادگی میفرمایند آقای ثقفی هم حضور داشته باشد و در کارهای مختلف نیز نام ایشان مطرح میشود.
قنبری افزود: رهبر شهید انقلاب در پاسخ گفته بودند «کاش خداوند اخلاص آقای ثقفی را در وجود من هم قرار دهد.» این جمله برای ما بسیار ارزشمند است.

از خدمت بینام تا میراثی که باید ادامه پیدا کند
همسر شهید ثقفیفر با بیان اینکه شهید حتی در روستا نیز به صورت گمنام به مردم کمک میکرد، گفت: وقتی به روستا میآمد، شبانه به مردم کمک میکرد و بعد از شهادتش افراد زیادی آمدند و گفتند شهید به ما کمک کرده بود، برای ما کاری انجام داده بود و دستمان را گرفته بود.
وی افزود: شهادت محمدرضا باعث شد ما بیشتر به فکر کمک به هموطنانمان باشیم. گاهی این کمک میتواند یک دلداری، یک صحبت یا حتی یک کار کوچک باشد. مهم این است که راه شهید را ادامه دهیم.
قنبری درباره دلتنگی برای همسر شهیدش گفت: هنوز بعد از گذشت چند ماه، باور نکردهایم که قرار نیست محمدرضا به زندگی ما برگردد. حضورش را در خانه احساس میکنیم. دختر کوچکم میگوید من بابا را حس میکنم که برای نماز صبح در اتاق میزند و میگوید «بابا بلند شو، نمازت قضا نشود.»
همسر شهید ادامه داد: دلتنگی سخت است، اما وقتی خیلی دلتنگ میشوم، چشمهایم را میبندم و به صحنه کربلا فکر میکنم و به این فکر میکنم که حضرت زینب(س) بعد از شهادت امام حسین(ع) چه کشید. وقتی به آن مصیبت فکر میکنم، میگویم داغ من چیزی نیست.
وی افزود: با خودم میگویم من یک حسین و یک رضا دادهام؛ فدای تار موی امام حسین(ع). همانطور که خود شهید میگفت اگر اتفاقی برای رهبر شهید انقلاب افتاد، دعا کنید شیفت من باشد، من هم میگویم دو شهید دادهام، فدای تار موی امام حسین(ع).
توصیه شهید به جوانان؛ بصیرت، سادهزیستی و نماز اول وقت
قنبری با اشاره به توصیههای همسر شهیدش به جوانان گفت: محمدرضا همیشه میگفت جوانها باید دنبال رهبری باشند و ببینند رهبری چه میگوید. میگفت جوانها باید بصیرتشان را زیاد کنند و مطالعه داشته باشند.
وی افزود: شهید معتقد بود بسیاری از جوانانی که امروز دچار گمراهی میشوند، به دلیل کمبود بصیرت و مطالعه است و تأکید میکرد جوانها باید اهل مطالعه باشند و در مسیر ولایت حرکت کنند.
همسر شهید ادامه داد: همیشه میگفت نه یک قدم عقبتر از ولایت باشید و نه یک قدم جلوتر. همچنین بر سادهزیستی تأکید داشت و میگفت جوانها زندگی را سخت نگیرند.
قنبری بیان کرد: میگفت ما وقتی ازدواج کردیم مگر چه داشتیم؟ با توکل به خدا زندگی را شروع کردیم و امروز هم جوانها باید به خدا توکل کنند. همچنین بر گذشت، کمک به دیگران، امر به معروف و نهی از منکر و صله رحم تأکید زیادی داشت.
وی گفت: صله رحم برای شهید بسیار مهم بود. وقتی به شهرستان میآمدیم، میگفت باید به اقوام دور هم سر بزنیم. میگفت صله رحم عمر انسان را زیاد میکند و دل امام زمان(عج) را شاد میکند.
قنبری در پایان تأکید کرد: زنده نگه داشتن یاد شهدا، تنها برگزاری مراسم و رفتن بر سر مزارشان نیست؛ میراث واقعی شهدا این است که راهشان را ادامه دهیم، رفتار و سبک زندگیشان را بشناسیم و ببینیم چه مسیری را طی کردند که به این جایگاه رسیدند.
وی افزود: اگر میتوانستم با محمدرضا صحبت کنم، میگفتم عزیز دلم، تو راهت را انتخاب کردی و با مولایت و نایب امام زمانت رفتی؛ خوش به سعادتت. فقط دعا کن ما هم ناامید نباشیم و بتوانیم روزی جایگاهی در آن دنیا داشته باشیم.
همسر شهید ثقفیفر خاطرنشان کرد: از شهید میخواهم برای فرج امام زمان(عج) دعا کند؛ دعا کند زنده باشیم، امام زمانمان را ببینیم و بتوانیم راه شهدا را ادامه دهیم. وقتی سر مزارش میروم، با او حرف میزنم و احساس میکنم جوابم را میدهد.
قنبری گفت: هر روز که دلتنگ میشوم، به مزارش میروم. همین صحبت کردن با شهید آرامم میکند و احساس میکنم هنوز در زندگی ما حضور دارد.
وی در پایان یادآور شد: محمدرضا همیشه میگفت جوانها باید بصیرت داشته باشند، مطالعه کنند، ساده زندگی کنند، اهل گذشت و کمک به دیگران باشند، صله رحم را فراموش نکنند و نماز اول وقت را جدی بگیرند؛ اگر قرار است یاد شهدا زنده بماند، باید همین توصیهها در زندگی ما جاری شود.
نظر شما