مستقیم؛ از چابهار تا کربلا

شهید سید حسن حسینی شاد؛ زودتر از همه شهدای رمضان حسینی شد. کمتر از یک ساعت پس از اولین حمله دژخمیان به بیت رهبری، سایت پدافند چابهار هم مورد حمله قرار گرفته و سیدحسن هم در همان حمله و تقریبا همزمان با رهبر و مقتدای خود به درجه رفیع شهادت نائل می شود. اولین جلسه تکریم و دیدار با این خانواده شهید مسجدی؛ نصیب ما مسجدی‌ها شد؛ دیداری که با بغض تمام شد.

خبرگزاری شبستان مشهد؛ علی رنگ آمیز طوسی: "... یک ماه دیگر سربازی‌اش تمام می شد و قرار بود با هم به کربلا برویم؛ اما قسمت شد با رهبر شهیدمان زائر کربلا شود..." این جمله ای است که پدر شهید در طول دیدار دوبار تکرار می‌کند. انگار از حسرتی می‌گوید که قرار است تا آخر عمر و هر بار که نام کربلا می‌آید یادشان بیاید... 

شهید سیدحسن حسینی شاد؛ زودتر از همه شهدای رمضان حسینی شد. کمتر از یک ساعت پس از اولین حمله که توسط دژخیمان به بیت رهبری شد، سایت پدافند چابهار هم مورد حمله قرار گرفته و سید حسن هم در همان حمله و همزمان با رهبر و مقتدای خود به درجه رفیع شهادت نائل آمد. 

سید ابراهیم حسینی پدر شهید است. دو پسر دارد یکی حسن و دیگری حسین. قسمت شد فرزند اولش، حسن‌ را، فدای راه مولایش حسین و رهبرش سیدعلی کند؛ و حسین ۱۰ ساله بماند برای ادامه راه برادر و سربازی برای رهبرش سیدمجتبی.

سید حسن سرباز بود؛ سرباز پدافند هوایی. تنها یک ماه از سربازی‌اش مانده بود که جنگ رمضان شروع شد و او جزء اولین‌ کسانی شد که جانش را برای وطن فدا کرد. 

مستقیم؛ از چابهار تا کربلا

 قراری که از جلسه قرآن هماهنگ شد

شهیدحسینی خودش بچه هیاتی و مسجدی بود و پدر شهید هم از اعضای جلسه قرآن خانگی است که حجت الاسلام کاظمی نسب، مدیر ستاد کانون‌های فرهنگی هنری مساجد خراسان رضوی در آن تفسیر قرآن می‌گوید و همین باب آشنایی با این خانواده می‌شود و قرار دیدار رقم می‌خورد.

سفر و حضور حمید نیلی، معاون فرهنگی ستاد کانون‌های فرهنگی هنری مساجد کشور در مشهد هم فرصتی شد تا این دیدار و بازدید با همراهی ایشان شکل بگیرد. 

قرار به ما هم اعلام شد و من هم به اتفاق خانم جعفری عکاس شبستان راهی شدیم. آقای نیلی و حاج آقای کاظمی نسب به اتقاق مهدی شیرازیان مدیر کانون های فرهنگی مشهد هم،چند دقیقه بعد از ما رسیدند. 

منزل شهید در روستای فرخ آباد در حاشیه شهر مشهد در مسیر میامی و مفتح شرقی است. آخرین منزل از کوچه ای که به بیابان های حاشیه شهر منتهی می‌شد.

اولین بازدید؛ از اولین شهید مشهدی پدافند

منزلی کوچک و ساده ولی صمیمی و گرم. پدر و مادر جوان و برادر کوچک شهید همچون یک میهمان محترم از ما پذیرایی کردند. می‌گفتند ما اولین میهمانانی هستیم که برای سرکشی وتکریم از آنها آمده و هنوز هیج کس به سراغ آنها نرفته است. با اینکه این شهید جزء اولین شهیدان جنگ رمضان است!

مستقیم؛ از چابهار تا کربلا

از شخصیت والای شهید گفتند و از حسرت جوانی که می‌خواستند برای دامادی‌اش آماده شوند ولی حجله شهادتش را بستند. از امید پدر و پشتوانه مادر؛ از فراقی که داغش هیچگاه سرد نخواهد شد.

از حسرت کربلا و داغ بچه‌های هیاتی و رفقا و همسنگران مسجدی‌اش... 

اشتباه پر حاشیه

کمی که گپ زدیم پدر شهید از گلایه هایش هم گفت. از اشتباه عجیب بنیاد شهید در زمان و مکان شهادت و جا افتادن پسوند فامیل آنها و سردرگمی و پاسکاری از این اداره به آن اداره تا برخورد لفظی که به خاطر همین مساله با یکی از کارمندان بنیاد شهید داشته و ...

زمان شهادت گویا به جای ۹ اسفند اشتباهی ۱۱ اسفند ثبت شده و محل شهادت به جای چابهار، کرمان.

پسوند "شاد" هم که در انتهای فامیل شهید است جا افتاده. پدر شهید گلایه داشت از اینکه به خاطر مشخص نبودن منطقه اداره مربوطه، یک بار به کوهسنگی و یک بار به مدرس و ... حواله شده، آنهم برای آنها که مسیرشان دور است و از روستا باهمه مشقت‌ها و شلوغی ها باید دنبال کاری بروند که به خاطر اشتباهی اداری صورت گرفته و دست آخر هم بحث لفظی که با یکی از کارمندان بنیادشهید داشته و خلاصه حال دلش را بیشتر گرفته بود.  

مستقیم؛ از چابهار تا کربلا

همان‌فی‌المجلس هم مهدی شیرازیان و هم آقای نیلی دست به گوشی شدند و گزارش این اتفاق به مسئولین رسید و خواستار رسیدگی فوری به وضعیت این شهید شدند و قولی مساعدی که همراه با احترام و ارایه پوزش به پدر شهید منتقل شد. 

یادمان نرود؛ "اول خانواده شهدا" یعنی چه؟

انتهای دیدار هم به رسم همه دیدارها لوحی به یادگار اهدا شد و تقدیری؛ که شاید مرهی کوچک باشد بر عمق آلام و رنج‌های آنها نه از باب حمایت؛ از باب حرمت. همان که رهبرمان گفت؛ اول خانواده شهدا و بارها قائد شهیدمان فرمودند که تکریم و تکریم و تکریم...

"اول خانواده شهدا"؛ صرفا توصیه ای به دید و بازدید های عیدانه و جلسات تکریم نیست؛ یک توصیه راهبردی برای همه ماست در همه شئون.

چه در محله و کوچه؛ چه در ادارات... تکریم شهدا یعنی نیاز نباشد خانواده شهید پی کار اداری شهیدشان از این اداره به آن اداره بدوند و کارمند اداره هم چون یک ارباب رجوع معمول، همان ادبیات مرسوم را داشته باشد.

"اول خانواد شهدا" یعنی آب در دل مادرو پدر شهید تکان نخورد ...

مستقیم؛ از چابهار تا کربلا

باید حلق آویز گوشمان باشد و تذکری همیشگی که دِینی که این خانواده شهدا برگردن ما دارند تمام نشدنی است. این دین، تا ابد هم اگر نوکری‌شان را کنیم تمام نمی‌شود.‌..

هرچه بود به خواست خدا، افتخار اولین دیدار با این خانواده قرآنی و مسجدی، قسمت خادمان مسجدی در ستاد کانون‌های فرهنگی شد؛ دیداری که برای ما با بغضی فروخورده به پایان رسید؛ با حالی که در مسیر برگشت اشک را هم میهمان چشمانمان کرد...

کد خبر 1881147

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha