به گزارش خبرگزاری شبستان از فارس، روزنامههای معتبر آمریکایی همچون «هیل» و «واشینگتن تایمز» زنگ خطر را در مورد تسلط ایران بر تنگه هرمز به صدا درآوردهاند؛ تنگهای که اکنون حیاتیتر از توسعه سلاح هستهای برای تهران و «بمب هستهای اقتصادی» برای جهان توصیف میشود. مرتضی اشرافی، پژوهشگر ارشد مطالعات آسیای مرکزی و اوراسیا و مدیر اندیشکده مطالعات راهبردی شیراز، در تحلیلی عمیق، چگونگی تبدیل این گذرگاه آبی به مهمترین ابزار قدرت ایران و پیامدهای آن بر اقتصاد جهانی را تشریح میکند.
تنگه هرمز، این گذرگاه استراتژیک و حیاتی نفت جهان، طی سالهای اخیر به یکی از کلیدیترین ابزارهای قدرت ایران در منطقه تبدیل شده است.
هر کشوری که در جایگاه ایران قرار داشت، در مواجهه با تهدیدهای نامتقارن و فشارهای خارجی، از چنین اهرمی برای حفظ موجودیت ملی و تضمین منافع اقتصادی خود بهره میبرد.
روزنامه آمریکایی هیل (THE HILL) در تحلیلی درباره تسلط ایران بر این تنگه نوشته است: اکنون ایران دریافته است که کنترل بر تنگه هرمز حتی از توسعه سلاح هستهای نیز حیاتیتر است.
در تحلیل مشابه، واشینگتن تایمز (The Washington Times) تنگه هرمز را «بمب هستهای اقتصادی ایران» توصیف کرده و تأکید کرده است: این اهرم جغرافیایی میتواند بدون شلیک حتی یک موشک، اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار دهد. اهمیت این منطقه نه تنها برای امنیت ملی ایران، بلکه برای ثبات و پویایی اقتصاد جهانی نیز غیرقابل انکار است.
حتی اگر توان دریایی ایران محدود باشد، ابزارهای کمهزینه، اما کارآمد مانند مینها، موشکهای ساحل به دریا و قایقهای تندرو، تهدیدی راهبردی و بازدارنده برای هر نیروی متجاوز فراهم میکنند.
این وضعیت نشان میدهد که ایران بدون نیاز به ناوگان دریایی گسترده، میتواند تسلط عملی خود بر این گذرگاه حیاتی را اعمال کند و هر گونه محدودیت یا اختلال در ترافیک دریایی را به یک سلاح استراتژیک تبدیل کند.
پیامدهای این کنترل مستقیم و ملموس است؛ افزایش قیمت نفت، گاز و کالاهای اساسی مانند کود و مواد اولیه صنعتی، اقتصاد کشورهای واردکننده انرژی را تحت فشار قرار داده و نوسانات شدید در بازارهای جهانی ایجاد میکند. از آمریکا گرفته تا اروپا و آسیا، تغییرات لحظهای قیمت انرژی و فشارهای اقتصادی ناشی از آن، نشاندهنده اهمیت تنگه هرمز در معادلات جهانی است.
تأثیرات کنترل ایران بر تنگه هرمز، محدود به افزایش لحظهای قیمت نفت و گاز نیست؛ این موضوع ابعاد ساختاری و بلندمدت نیز دارد که میتواند نظام مالی و انرژی جهانی را بهطور بنیادین تحت تأثیر قرار دهد.
اختلالات احتمالی در عبور نفت خام و گاز طبیعی از این تنگه، نه تنها قیمتها را در کوتاهمدت افزایش میدهد، بلکه سیاستهای انرژی کشورهای واردکننده را نیز مجبور به بازنگری میکند.
این کشورها ناگزیرند مسیرهای جایگزین انرژی ایجاد کنند، از خطوط لوله زمینی گرفته تا ذخایر استراتژیک و استفاده از انرژیهای جایگزین، که همگی بازتعریف ژئواکونومیک منطقه را در پی خواهد داشت و قدرت بازیگران منطقهای انرژی را تغییر میدهد.
یکی دیگر از پیامدهای مهم، روند کاهش وابستگی به دلار در معاملات نفتی است. ایران با پذیرش ارزهایی مانند یوان چین در معاملات نفتی، مسیر تازهای در نظام مالی جهانی ایجاد کرده است.
اگرچه تغییرات آنی و فوری در بازار دلار قابل توجه نیست، اما بهصورت ساختاری میتواند روند چندقطبی شدن نظام مالی جهانی را تسریع کند.
کشورهای صادرکننده و واردکننده انرژی به دنبال کاهش ریسک ارزی، به سمت سیستمهای مالی متنوعتر حرکت خواهند کرد و این روند، در بلندمدت منجر به تغییر در نظم پولی بینالمللی خواهد شد.
در عین حال، افزایش هزینههای انرژی و نوسانات بازارهای جهانی، فشار بر زنجیرههای تأمین جهانی را تشدید میکند. صنایع وابسته به انرژی و حمل و نقل، با افزایش هزینههای تولید و لجستیک مواجه میشوند و این فشار اقتصادی میتواند جریان سرمایه و تصمیمگیریهای اقتصادی را در سطح جهانی بازتعریف کند.
کنترل ایران بر تنگه هرمز، در این معنا، نه تنها یک ابزار راهبردی در سطح منطقهای است، بلکه عاملی تعیینکننده در معادلات اقتصادی و مالی جهانی به شمار میرود، عاملی که کشورهای مصرفکننده انرژی و شرکتهای بینالمللی را وادار به بازنگری در سیاستها و سرمایهگذاریهای خود میکند.
در نهایت، تثبیت حق حاکمیتی ایران بر تنگه هرمز، فراتر از یک موفقیت منطقهای و تاکتیکی است. این کنترل، قدرت ایران را بهعنوان یک بازیگر تعیینکننده در معادلات انرژی، اقتصاد و سیاست منطقهای تثبیت کرده و نقش آن را در نظم نوین جهانی در حال شکلگیری برجسته میکند.
ایران اکنون نه تنها میتواند بهعنوان یک قدرت محوری در غرب آسیا عمل کند، بلکه تأثیر مستقیم و ملموسی بر اقتصاد جهانی و نظام مالی بینالمللی دارد و نقشی فعال در مسیر چندقطبی شدن جهان ایفا میکند.
نظر شما