خبرگزاری شبستان-آران و بیدگل؛ روح اله باقری: وقتی معلم پایه پنجم دبستان شهید مفتح آران و بیدگل خانم «زهرا متینپور» ، تصمیم گرفت دانشآموزانش را به تجربهای متفاوت از «اعتکاف» دعوت کند، تصورش این نبود که مسجد الزهرا(س)، روزی به بزرگترین کلاس زندگی شاگردانش تبدیل شود؛ جایی که درسها فقط در کتاب نبود، بلکه در دل همبستگی، دعا و لبخند معنا یافت.
در اوج شور و شوق کودکانه، از میان ۲۷ دانشآموز این کلاس، ۱۷ روحِ کوچک با قلبی سرشار از کنجکاوی، وارد میهمانی سه روزه شدند. برای این گروه کوچک، مسجدالزهرا (س) فراتر از یک مکان مقدس بود؛ آنجا به سرعت تبدیل به خانهای گرم و صمیمی شد که هر گوشهاش آغازی برای یک تجربه تازه، یک دوستی عمیقتر و یک درس زندگی ماندگار بود.
به قول خانم متینپور: «میخواستم بچهها اعتکاف را نه فقط یک عبادت سهروزه بلکه سفری درونی بدانند؛ فرصتی برای تمرین نظم، مسئولیتپذیری، مهربانی و دوست داشتن مسجد.»

معنویت در قاب کودکانه
خانم متینپور در توضیح برنامههای این اعتکاف میگوید: «تلاش کردم فضای معنوی با روحیه شاد بچهها ترکیب شود. از گفتوگو درباره ولایت پذیری و جایگاه آن در قالب قصه و مثالهای ساده گرفته تا معرفی شهدا، بویژه “شهید آرمان” که برایشان الگو شد. هر دانشآموز یک “دوست شهید” انتخاب کرد و عکس او را همراه خود داشت.»
در کنار برنامههای عبادی، جلسات قرائت قرآن با مشارکت جمعی برگزار شد و بچهها در پویش ملی «زندگی با آیه ها» نیز شرکت کردند. تصحیح حمد و سوره، آموزش نماز جماعت، بازیهای گروهی، کار گروهی و ایفای نقشها برای تمرین مسئولیتپذیری بخشی از برنامهها بود.

مسجدی که کلاس درس هم بود
در این اعتکاف، درس و معنویت در کنار هم معنا پیدا کردند. خانم متینپور بخشی از ساعات روز را به مرور بعضی از مباحث درسی اختصاص داد: «در قالب بازی و گفتوگو، موضوعات کتاب های درسی را مرور کردیم. همچنین مسابقه کتابخوانی داستانی داشتیم تا شوق مطالعه در بچهها زنده بماند.»
لبخندهایی که بوی دعا میدادند: «احساس کردیم خانوادهایم!»
شاید شیرینترین دستاورد این اعتکاف، تغییر در روابط بین دانشآموزان بود. آنجا که رقابت جای خود را به همدلی داد.
نازنین زهرا رفیعی با چشمانی پر از ذوق میگوید: «وقتی با دوستانم میخندیدیم یا با هم قرآن میخواندیم، شادیام دو برابر میشد چون تنها نبودم. اعتکاف برایم مثل یک اردو بود، اما اردویی که هم دل را آرام میکرد و هم دوستیها را محکمتر ساخت.»
مهسا کریم کاشی بیان میکند: «ما دیگر فقط همکلاسی نبودیم، تبدیل شدیم به یک خانواده بزرگ که کنار هم دعا میخواندیم و غذا میخوردیم. یک لحظه هم دلم نمیخواست اعتکاف تمام شود.»
مهیا پورزند نیز بر جنبه آرامشبخش این تجربه تأکید کرد: «بازیهای آرام بین برنامهها خیلی خوب بود. احساس میکردم اینجا جای امنی است. وقتی همه با هم میگفتیم: الهی آمین، حس کردم همه با هم یکی هستیم.»
و سارینا خانی با لبخندی ملیح اضافه کرد: «فهمیدم اگر با هم باشیم، هیچ کاری سخت نیست. دلم میخواهد هر ماه یک برنامه دورهمی مذهبی داشته باشیم.»

معلمی که مسجد را به خانه دوم شاگردانش تبدیل کرد
خانم متینپور از هدف بزرگش میگوید: «میخواستم مسجد برای بچهها جای عبادت خشک نباشد، بلکه جایی باشد برای زندگی. وقتی دیدم بچهها در کنار هم همکاری، نظم و محبت را تمرین میکردند، مطمئن شدم بذری که کاشتهایم روزی در دلشان خواهد رویید.»
به گفته وی، هدف اساسی این حرکت، تقویت پیوند عمیق دانشآموزان با فضای معنوی مسجد و تعمیق ارزشهای دینی در کنار زندگی روزمره بود.
اعتکاف دانشآموزان کلاس پنجم دبستان شهید مفتح در مسجد الزهرا، نمونهای الهامبخش از پیوند آموزش و عبادت بود؛ تجربهای که نشان داد اگر ایمان با لبخند و کار گروهی همراه شود، مفاهیم دینی نهتنها در ذهن بلکه در دل کودکان مینشیند. معلمی که درس زندگی را در مسجد داد، امروز لبخند شاگردانش را زیباترین پاداش خود میداند.






نظر شما