خبرگزاری شبستان-خراسان جنوبی؛ زینب روحانی مقدم- نام «میدان مادر» در بیرجند، این روزها با عطر دمنوشهای گیاهی، دود اسپند و نوای نوحههای حماسی گره خورده است. در روزگاری که دشمنان گمان میکردند با شهادت علمدار انقلاب، شعلههای ایمان در دل این ملت فروکش میکند، جوانانی از جنس ایثار، از فرسنگها دورتر از مرکز شهر، از روستای «برجزیاد»، برخاستند تا ثابت کنند که «حبّ الحسین» و عشق به ولایت، مرز و فاصله نمیشناسد. موکب «لبتشنهگان فرات» حالا دیگر بخشی از هویت شبهای مقاومت در بیرجند شده است.
وقتی وارد محدوده میدان مادر میشوی، اولین چیزی که نگاهت را جلب میکند، تکاپوی جوانانی است که سرمای شب را با گرمای عشق به خدمت پشت سر میگذارند. اینجا موکب شهید اکبریمقدم (لبتشنهگان فرات) برپاست. جایی که نه برای نام و نشان، بلکه برای زنده نگه داشتن مسیری به پا شده که رهبر شهیدمان ترسیم کرده بود.
مهدی زرگر، مسئول این موکب، با چهرهای که آثار خستگیِ ۷۶ شب بیداری در آن هویداست اما چشمانی روشن به امید دارد، در گفتگو با خبرنگار شبستان از آغاز این راه میگوید.

میراثداران عطش؛ از کوچههای صمیمی روستا تا میعادگاه میدان مادر
زرگر در حالی که به پرچمهای برافراشته موکب خیره شده، نماد و نام «لبتشنهگان فرات» را پیوندی میان امروز و واقعه عاشورا میداند. او از ریشههای این حرکت سرخ میگوید: وقتی نام موکب را انتخاب میکردیم، نگاهمان به مشک دریده و عطش ماندگار خاندان اهلبیت (ع) در صحرای کربلا بود. ما معتقدیم خدمت به مردم در روزهای سخت، ادای دینی است به آن میراث بزرگ.
وی می افزاید: از همان اولین روزها و با شنیدن اولین جرقههای نبرد، بیقرار شدیم؛ تاب نشستن در روستا را نداشتیم. از این رو، فعالیت خود را بهصورت "موکب سیار" آغاز کردیم تا در نقاط مختلف شهر، بذر امید و استقامت بکاریم و در میان التهاب جبههها، مرهمی بر دلهای نگران رزمندگان و مردم باشیم.
وی با یادآوری روزهای تحول موکب، میافزاید: اما با گذشت سه روز از آغاز نبردهای سنگین، احساس کردیم شهر نیازمند یک "خانه امن" و یک پایگاه ثابت برای تجمع قلوب متدینین است. اینگونه بود که در میدان مادر بیرجند لنگر انداختیم؛ مکانی که حالا ۷۶ شب است به میقات عاشقان تبدیل شده است.
مسئول موکب عنوان می کند: در تمام این شبهای طولانی و گاه سرد، ثانیهای چراغ این موکب خاموش نشده است. اینجا سفرهای به وسعت ایثار پهن کردهایم؛ از شام گرم که با دسترنج مادران مؤمن روستا در دیگهای سنگی پخته شده، تا میوههای تازه و دمنوشهای خوشعطر سنتی که با عطر صلوات و دعا عجین گشته است.
وی ادامه می دهد: هر استکان چای و هر ظرف غذایی که به دست زائران و عزاداران داده میشود، با لبخندی از جنس ارادت همراه است تا خستگی را از تن مردمی که غمی بزرگ در سینه دارند، بزداید.
زرگر به جزئیات این پذیرایی شبانه اشاره کرده و میگوید: ما فقط پذیرایی نمیکنیم، ما اینجا فرهنگ مقاومت را با طعم محبت به مردم میچشانیم. وقتی مادری سالخورده یا جوانی پرشور در کنار این سازه موقت میایستد و با یک دمنوش گرم، جانی دوباره میگیرد، ما مزد ۷۶ شب بیداریمان را میگیریم.
وی ادامه می دهد: این خدمترسانی، استمرار همان مسیری است که از فرات آغاز شده و امروز در قلب بیرجند جاری است؛ جریانی که خستگی نمیشناسد و تا طلوع پیروزی، همچنان لبتشنه خدمت به این مرز و بوم خواهد ماند.

عهدی که با خون بسته شد؛ روایت تجدید بیعت در سوگ آفتاب
جمله که به اینجا میرسد، بغض راهِ گلوی مسئول موکب را میبندد. او آن شب کذایی را چنان توصیف میکند که گویی هنوز در همان دقایق تلخ ایستاده است. زرگر، از آن لحظات جانسوز اینگونه می گوید: آن شب که خبر هولناک عروج ملکوتی و شهادت مظلومانه رهبر عزیزتر از جانمان در شهر پیچید، گویی زمان متوقف شد. لرزه بر اندام خانهها افتاد و بهراستی احساس کردیم که استوانهی خیمه میهن تکانی سهمگین خورده است.
وی ادامه می دهد: آن شب، نهتنها کمر ما، بلکه گویی کمر شهر زیر بار این داغ عظیم شکست. در چشمان هر رهگذری که از مقابل موکب عبور میکرد، حیرت و یتیمی موج میزد.
وی با صدایی که از صلابت عهدی ریشهدار حکایت دارد، ادامه میدهد: اما در همان ساعات اولیه، در میان اشک و شیونِ بچههای موکب، جرقهای از شعور حماسی در جانمان جوشید. دور هم جمع شدیم، دست در دست هم گذاشتیم و همقسم شدیم که اجازه ندهیم این غم بزرگ، رخنه در ارادههایمان ببرد.
مسئول موکب عنوان می کند: با خود عهد بستیم که دشمن نباید حتی برای لحظهای تصور کند که با شهادت علمدار انقلاب، پرچم زمین میماند. همانجا میثاقی با خون شهدا بستیم که تا آخرین قطره خون و تا رمقی در تن داریم، جادهی خدمت را رها نکنیم. ما به این باور رسیدیم که این موکب، دیگر یک ایستگاه پذیرایی ساده نیست؛ بلکه "سنگر مقاومت" است.
مسئول موکب لبتشنهگان فرات، هدف نهایی این ایستادگی را اینگونه تبیین میکند: انگیزه ما در این ۷۶ شب بیداری، اثبات سرسپردگی به آرمانهای ولایت بوده است. ما ایستادهایم تا به دنیا بگوییم ایران، سرزمینِ رویشهای بیپایان است.
وی می افزاید: آرزوی ما سربلندی میهن مقتدری است که حتی در سوگ رهبرش، کمر خم نمیکند. هر دمنوشی که به دست مردم میدهیم، در واقع توزیعِ امید و ایستادگی است. خدمت به مردمی که اینگونه غیورانه پای آرمانهای انقلاب و رهبر شهیدشان ایستادهاند، برای ما بزرگترین افتخار و والاترین آرمان است؛ ما تا آخر این مسیر، با همان عهدی که زیر باران اشک بستیم، باقی خواهیم ماند.

عبور از «هفتخوان» خدمت؛ مخاطراتی که به جان خریده شد
بخش تکاندهنده روایت زرگر، مربوط به لجستیک و سختیهای پشتیبانی است: بسیاری نمیدانند که غذای این موکب کیلومترها دورتر در روستا پخت میشود. ما هر روز از اوایل ظهر مشغول تدارک هستیم و ساعت ۱۹، یعنی درست در اوج تاریکی و خطرات جادهای، از روستا حرکت میکنیم تا خود را به میدان مادر برسانیم.
یکی از جلوههای زیبای این موکب، حضور نوجوانانی است که شاید جنگهای گذشته را ندیدهاند، اما امروز در خط مقدم خدمت هستند.
مسئول موکب لبتشنهگان فرات با افتخار میگوید: اگر نقش جوانان و نوجوانان روستای برجزیاد نبود، این خیمه پا نمیگرفت. ما امروز شاهد حضور پرشور دهه نودیهایی هستیم که در کنار بزرگترها چای میریزند، واکس میزنند و پذیرایی میکنند.
وی می افزاید: این نشان میدهد که فرهنگ مقاومت به نسلهای جدید منتقل شده و این راه هرگز بدون رهرو باقی نخواهد ماند.
در تنگنای مالی اما غنی از ایمان؛ فراخوان همدلی
زرگر با گلایه از ناملایمات و کمبودهای مادی تصریح میکند: اداره چنین موکبی در این مدت طولانی مخارج سنگینی دارد. ما هماکنون با مشکلات مالی جدی روبرو هستیم و کمکهای مردمی نیز به دلیل شرایط سخت اقتصادی ضعیف شده است.
وی عنوان می کند: اما پیام ما به ملت ایران یک جمله است: "امید را هرگز از دست ندهید."پیروزی از آنِ صابران است. ما در این جبهه فرهنگی و خدماتی میمانیم تا ثابت کنیم ایستادگی، تنها راه رسیدن به نصرت الهی است.
مسئول موکب در پایان اظهار می کند: این موکب نه یک ایستگاه موقت، بلکه بخشی از فرهنگ دائمی ماست که در تمامی مناسبتهای ملی و مذهبی، بیرقش برافراشته خواهد بود.
نظر شما