به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از میناب، خورشید هنوز غروب نکرده بود که کاروانی از خبرنگاران و مستندسازان داخلی و خارجی به دعوت بسیج رسانه، پا به محوطه دبستان شجرهطیبه گذاشتند که این روزها نامش در سراسر کشور حتی دنیا میپیچد؛ مدرسهای که اکنون نه تنها یک محل آموزشی ویرانشده، بلکه زیارتگاه داغداران، شاهدان و جویندگان حقیقت شده است.
قدم اول کافی بود تا عمق فاجعه خود را آشکار کند؛ آوار سرد و خاموشی از بلوک، سیمان، میلگرد و بتن؛ دیوارهایی که نیمهجان ایستادهاند و ترکهای عمیقشان گواهی میدهد بر لحظهای که انفجار، آرامش را در هم درید.
پنجرههای سیاهشده، چارچوبهایی بیشیشه و در میان حیاط و ورودی مدرسه، گودالی عمیق؛ محل اصابت موشکی که جان ۱۶۸ کودک دانشآموز و چندین زن معلم را گرفت.
کاروان خبرنگاران برای لحظهای در سکوت فرو رفت؛ سکوتی که تنها با صدای قدمها روی آوار شکسته میشد.
برخی به کناری میرفتند، دست بر چهره میگذاشتند و اشک بیاختیار بر گونهشان جاری میشد.
صحنه، به تعبیر یکی از مستندسازان خارجی «یک حادثه معمولی نبود؛ یک تجربه تکاندهنده انسانی بود.»
در این میان، محمدجواد کارآموزیان، رئیس سازمان بسیج رسانه کشور که همراه خبرنگاران در محوطه مدرسه حضور داشت، در توصیف فضا گفت: حتی اگر ثبت تصاویر این حادثه کار چند روز باشد، ثبت احساسات مردم و روایت درد خانوادهها کاری است که شاید سالها طول بکشد.
وی افزود: امروز آمدهایم که این صداها فراموش نشود.
بازدیدکنندگان از نقاط مختلف کشور راهی این مدرسه شده بودند؛ از اعضای تیم فوتبال شهرداری ماهشهر تا خانوادهای از یزد، یا کاروانی از خانوادههای مسجدی شهرستان بافت.
هرکس دلیل خودش را داشت، اما همه در یک چیز مشترک بودند: تماشای جای خالی کودکان.
درگوشهای از حیاط، صدای ضبط مصاحبه خبرنگاران خارجی شنیده میشد.
مستندسازان داخلی نیز بیوقفه در حال ثبت لحظهها بودند.
در این میان بابک خواجهپاشا، فیلمساز کشور که مشغول یادداشتبرداری از مشاهدات میدانی بود، درباره مواجهه با صحنهها گفت: هیچ فیلمی، حتی قویترین اثر سینمایی، نمیتواند بزرگی این اندوه واقعی را بازسازی کند.
وی افزود: اینجا هر قطعه آوار، خودش یک روایت است؛ یک جمله ناتمام از کودکی که دیگر نیست.
گروهی از زنان و مردان مقابل مدرسه ایستاده و عده ای هم روی صندلی ها نشسته و مداح ایستاده بر آوار بلوک و سنگ و سیمان، ذکر مصائب اهل بیت در کربلا و مقایسه آن با داغ شهادت کودکان دانشآموز دبستان شجرهطیبه را روایت می کرد.
گروهی از جوانان مینابی، زیر آفتاب گرم، موکبی برپا کرده بودند و با آب و شربت از زائران و بازدیدکنندگان پذیرایی میکردند.
با فرا رسیدن اذان مغرب، جمعیت در صفهای بههمپیوسته نماز مغرب را اقامه کرد و پس از آن، کاروان خبرنگاران راهی گلزار شهدای دانشآموز شد.
در گلزار، هنوز پس از ۸۰ روز، خانوادهها کنار مزار کودکانشان نشسته بودند؛ برخی با چهرهای آرام اما چشمانی که حکایت از بیخوابی داشت، برخی با عکس فرزند در دست و برخی که تنها در سکوت نگاه میکردند.
فضای گلزار آمیخته بود به اشک، صبوری و زمزمههایی که گاهی فقط مادران میتوانند ادا کنند.
در میان گلزار، یکی از پدران شهدا به خبرنگاران گفت: داغ فرزند آرام نمیشود، اما ما ایستادهایم.
وی افزود: میخواهیم صدایمان، روایتمان به سراسر دنیا منتقل شود.
هنوز هم موکب های پذیرایی در اطراف قبور شهدای دانشآموز برپاست و جوانان مینابی با چای، قهوه و شربت، آش و نان ترمشی(نوعی نان محلی) از زوار قبور مطهر پذیرایی می کنند.
در بازگشت از گلزار، خبرنگاران میدانستند آنچه امروز ثبت کردهاند تنها یک گزارش نیست؛ گزارشِ فقدانی بزرگ، رنجی انسانی و روایتی که سالها در حافظه مردم این سرزمین باقی خواهد ماند.
دشمن آمریکایی_صهیونیستی ۹ اسفندماه سال ۱۴۰۴ با حمله هوایی به دبستان شجرهطیبه ۱۶۸ کودک معصوم و بی گناه دانشآموز، معلمان و اولیایی که برای برگرداندن فرزندانشان به مدرسه رفته بودند، را به شهادت رساند.
نظر شما