خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: برای فهم طوفان الاقصی و تصمیم حماس در هفتم اکتبر ۲۰۲۳، نمیتوان آن را جدا از دههها اشغال، محاصره، شهرکسازی و تلاش فلسطینیان برای حفظ حقوق خود بررسی کرد. مسئله اصلی در ارزیابی این عملیات، آن نیست که آیا فلسطینیان حق مقاومت داشتند یا خیر، بلکه این است که چرا حماس در آن مقطع زمانی به این نتیجه رسید که ادامه وضعیت موجود دیگر قابل تحمل و پایدار نیست.
پس از مشاهده ویرانی گسترده غزه، ممکن است این برداشت شکل بگیرد که تصمیمی که چنین پیامدهایی به دنبال داشته، لزوما تصمیمی غیرعقلانی بوده است. اما ارزیابی یک تصمیم راهبردی باید بر اساس اطلاعات، تهدیدها و گزینههایی انجام شود که در زمان اتخاذ تصمیم وجود داشتهاند، نه فقط بر مبنای نتایجی که بعدها آشکار شدهاند.
برهمین اساس، طوفان الاقصی را میتوان تلاشی برای شکستن روندی دانست که از نگاه حماس، بهتدریج گزینههای فلسطینیان را محدودتر میکرد.
پنج تحول راهبردی
در سالهای پیش از هفتم اکتبر، پنج مسئله بیش از دیگر عوامل بر محاسبات حماس تأثیر گذاشت: محاصره طولانی غزه، گسترش شهرکسازی در کرانه باختری، تحولات قدس و مسجدالاقصی، وضعیت اسیران فلسطینی و روند عادیسازی روابط کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی.
غزه نخستین و مهمترین مسئله بود. در سال ۲۰۲۳، محاصره این منطقه بیش از ۱۶ سال ادامه داشت و بیش از دو میلیون فلسطینی در نوار ساحلی کوچکی با محدودیتهای شدید در رفتوآمد، تجارت و فعالیت اقتصادی زندگی میکردند. نرخ بیکاری نیز بهویژه در میان جوانان بسیار بالا بود و بخش قابل توجهی از جمعیت به کمکهای غذایی نیاز داشتند.
حماس اداره غزه را در اختیار داشت، اما قادر به پایان دادن به محاصره نبود. جنگهای دورهای با رژیم صهیونیستی نیز اگرچه هزینههایی بر این رژیم تحمیل میکرد، در نهایت نتوانسته بود معادله اصلی را تغییر دهد. پس از هر درگیری، بخشی از ویرانیها بازسازی میشد و مذاکرات نیز معمولاً به کاهش موقت محدودیتها منجر میشد، اما اصل محاصره باقی میماند.
بنابراین، از نگاه حماس، انتخاب میان جنگ و صلح نبود؛ خود وضعیت موجود نیز با محاصره، فشار اقتصادی و درگیریهای مکرر همراه بود.
در کرانه باختری، شرایط از زاویهای دیگر نگرانکننده بود. گسترش شهرکسازی، سرزمینهای فلسطینی را بیش از پیش پراکنده میکرد و امکان تشکیل یک دولت فلسطینی را دشوارتر میساخت. تا سال ۲۰۲۳ حدود ۷۵۰ هزار شهرکنشین اسرائیلی در کرانه باختری و قدس شرقی زندگی میکردند.
روی کار آمدن بنیامین نتانیاهو و افزایش نفوذ چهرههای راست افراطی، از جمله بتسلئیل اسموتریچ، نگرانیها درباره آینده کرانه باختری را تشدید کرد. از نگاه حماس، گذشت زمان دیگر لزوما به سود فلسطینیان نبود؛ هر سال جدید میتوانست به معنای شهرکسازی بیشتر، کنترل رژیم صهیونیستی بر مناطق بیشتری از کرانه باختری و کاهش فرصت برای تغییر این روند باشد.
قدس و مسجدالاقصی نیز در این محاسبات جایگاه ویژهای داشتند. درگیریهای سال ۲۰۲۱ در چارچوب «سیف القدس» نشان داده بود که مسجدالاقصی همچنان توانایی بسیج فلسطینیان در مناطق مختلف را دارد و میتواند میان غزه، کرانه باختری، قدس، فلسطینیان داخل اراضی ۱۹۴۸ و مسئله اسیران پیوند ایجاد کند.
در سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ نیز افزایش یورشها به مسجدالاقصی و مطالبات جریانهای راست افراطی اسرائیل درباره این مکان، نگرانیهای حماس را بیشتر کرد. تجربه مسجد ابراهیمی در الخلیل نیز از نگاه این جنبش، نمونهای هشداردهنده از تغییر تدریجی وضعیت اماکن مقدس بود.
اسیران فلسطینی نیز یکی دیگر از اهرمهای راهبردی محسوب میشدند. هزاران فلسطینی در زندانهای رژیم صهیونیستی به سر میبردند و تجربه مبادله اسرا نشان داده بود که اسیران اسرائیلی میتوانند زمینه آزادی تعداد زیادی از زندانیان فلسطینی را فراهم کنند. توافق شالیط در سال ۲۰۱۱ که به آزادی ۱۰۲۷ اسیر فلسطینی در برابر یک سرباز اسرائیلی منجر شد، نمونهای مهم از این تجربه بود.
اما شاید تعیینکنندهترین تحول، روند عادیسازی روابط کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی بود.
توافقهای ابراهیم نشان دادند که برخی دولتهای عربی میتوانند بدون حل مسئله فلسطین، روابط خود را با رژیم صهیونیستی عادی کنند. در سال ۲۰۲۳ نیز تلاش دولت آمریکا برای دستیابی به توافق عادیسازی میان عربستان و رژیم صهیونیستی با جدیت دنبال میشد.
در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۳، تنها دو هفته پیش از طوفان الاقصی، بنیامین نتانیاهو در مجمع عمومی سازمان ملل از چشمانداز خود برای «خاورمیانه جدید» سخن گفت و نقشهای را به نمایش گذاشت که در آن جایی برای یک کشور فلسطینی دیده نمیشد.
برای حماس، این تحول معنای روشنی داشت که مسئله فلسطین در معرض آن بود که در معادلات جدید منطقهای به حاشیه رانده شود.
از این رو، طوفان الاقصی را نمیتوان رویدادی منفصل از تحولات منطقه دانست. این عملیات در شرایطی شکل گرفت که حماس احساس میکرد محاصره غزه ادامه دارد، کرانه باختری در حال تغییر است، وضعیت مسجدالاقصی شکنندهتر شده، هزاران اسیر فلسطینی در زندانها باقی ماندهاند و روند عادیسازی میتواند مسئله فلسطین را از اولویتهای منطقهای خارج کند.
گزینههای دیگری هم آزموده شده بود
یکی از مهمترین نکات در ارزیابی تصمیم حماس این است که این جنبش پیش از هفتم اکتبر تنها یک مسیر را دنبال نکرده بود.
پس از انتخاب یحیی السنوار به عنوان رهبر حماس در غزه در سال ۲۰۱۷، تلاشهایی برای آشتی با محمود عباس و تشکیلات خودگردان فلسطین انجام شد. حماس حتی آمادگی خود را برای واگذاری اداره غزه به تشکیلات خودگردان در صورت رفع محاصره و تحریمها اعلام کرد، اما این روند در نهایت به نتیجه نرسید.
همچنین مذاکرات برای برقراری آتشبس بلندمدت با میانجیگری مصر و قطر دنبال شد. در سالهای ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ نیز فلسطینیان غزه در «راهپیماییهای بازگشت» اعتراضات گستردهای را به شکل مسالمتآمیز برگزار کردند. این اعتراضات نیز با واکنش مرگبار رژیم صهیونیستی مواجه شد.
بنابراین، در سالهای منتهی به هفتم اکتبر، گزینههایی مانند مذاکره، آتشبس، مصالحه داخلی و اعتراضات مردمی نیز آزموده شده بود، اما هیچیک نتوانسته بودند محاصره غزه، گسترش شهرکسازی یا فشار بر مسئله فلسطین را متوقف کنند.
از این رو، پرسش مهم این نیست که آیا حماس میتوانست گزینه دیگری را روی کاغذ تصور کند، بلکه این است که کدام گزینه در ششم اکتبر ۲۰۲۳ واقعاً میتوانست روند موجود را تغییر دهد.
محاسبه حماس چه بود؟
هیچ تردیدی وجود ندارد که حماس انتظار واکنش نظامی رژیم صهیونیستی را داشت. عملیات هفتم اکتبر شامل حمله به مواضع نظامی، عبور از حصار غزه، کشته شدن صدها نظامی و شهرکنشین و اسارت شمار زیادی از اسرائیلیها بود. بنابراین بعید بود رهبران حماس تصور کنند اسرائیل بدون پاسخ نظامی گسترده از کنار این عملیات عبور خواهد کرد.
حماس همچنین میتوانست انتظار حمایت آمریکا از اسرائیل را داشته باشد؛ چراکه تجربه جنگهای پیشین غزه چنین حمایتی را نشان داده بود.
اما پیشبینی یک حمله نظامی شدید با پیشبینی جنگی چندساله با چنین سطحی از ویرانی تفاوت داشت. آنچه پس از هفتم اکتبر رخ داد، فراتر از آن چیزی بود که میتوانست بهطور معقول در محاسبات پیش از عملیات پیشبینی شود.
حجم و استمرار حمایت نظامی و دیپلماتیک آمریکا و برخی کشورهای غربی از اسرائیل، ضعف واکنش دولتهای عربی و اسلامی و محدودیت هماهنگی میان گروههای مقاومت منطقه نیز عواملی بودند که بر نتیجه نهایی تأثیر گذاشتند.
پس از هفتم اکتبر، حزبالله جبههای از لبنان گشود، انصارالله یمن وارد درگیری شد و گروههای عراقی مواضع آمریکا را هدف قرار دادند. با این حال، سطح این مداخلات نتوانست مانع از ویرانی گسترده غزه شود.
برهمین اساس، اگر خطایی در محاسبات حماس وجود داشته باشد، بیش از آنکه در اصل تصمیم برای شکستن وضعیت موجود باشد، میتواند به برآورد نادرست از شدت و ابعاد واکنش اسرائیل و میزان حمایت خارجی از آن مربوط باشد.
مسئله فلسطین دوباره به مرکز جهان بازگشت
یکی از مهمترین پیامدهای طوفان الاقصی، تغییر جایگاه مسئله فلسطین در سیاست بینالملل بود.
پیش از هفتم اکتبر، روند عادیسازی روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی در حال پیشرفت بود و مسئله فلسطین با خطر جدی حاشیهای شدن مواجه شده بود. اما پس از عملیات و جنگی که به دنبال آن آغاز شد، مسئله فلسطین بار دیگر به یکی از مهمترین موضوعات سیاسی و افکار عمومی جهان تبدیل شد.
اشغال، شهرکسازی و وضعیت فلسطینیان بیش از گذشته در معرض توجه جهانی قرار گرفت و نسل جدیدی در کشورهای مختلف درباره ماهیت مناقشه فلسطین، صهیونیسم و مسئله استعمار شهرکنشین پرسشهای تازهای مطرح کرد.
جنگ غزه همچنین تناقضهای جدی در نظام بینالملل و عملکرد نهادهای مدعی دفاع از حقوق بینالملل را آشکار کرد. روند عادیسازی منطقهای نیز تحت تأثیر جنگ قرار گرفت و مسئله فلسطین بار دیگر به موضوعی تبدیل شد که نمیتوان آن را به سادگی از معادلات منطقهای حذف کرد.
البته این تغییر به معنای پایان مناقشه یا یک پیروزی نهایی نیست. غزه هزینه انسانی و مادی سنگینی پرداخته و پیامدهای سیاسی و راهبردی جنگ همچنان در حال شکلگیری است.
اما همین واقعیت نیز نشان میدهد که ارزیابی هفتم اکتبر با معیار نتیجه کوتاهمدت، زودهنگام خواهد بود.
حُکم تاریخ هنوز باز است
تاریخ نشان میدهد که معنای کامل رویدادهای بزرگ سیاسی و نظامی اغلب سالها یا حتی دههها بعد روشن میشود. برخی جنبشها در مقطعی شکستخورده به نظر رسیدهاند، اما بعدها نقش آنها در تغییر معادلات سیاسی آشکار شده است.
برهمین اساس، این عملیات در شرایطی شکل گرفت که رهبران حماس به این نتیجه رسیده بودند که ادامه وضعیت موجود، گزینههای فلسطینیان را بهطور مداوم محدودتر میکند.
آنها میان ادامه مسیری که به اعتقادشان به محاصره بیشتر غزه، گسترش شهرکسازی، فشار بر مسجدالاقصی، تداوم اسارت فلسطینیان و حاشیهای شدن مسئله فلسطین منجر میشد و شکستن این روند، گزینه دوم را انتخاب کردند.
این تصمیم را میتوان نقد کرد و درباره میزان دقت محاسبات آن بحث کرد، اما نمیتوان آن را تصمیمی بدون منطق راهبردی دانست.
حماس انتظار واکنش نظامی رژیم صهیونیستی را داشت، اما به نظر میرسد ابعاد و استمرار جنگ، میزان حمایت غرب، ضعف واکنش دولتهای عربی و اسلامی و محدودیت مداخله منطقهای را بهطور کامل پیشبینی نکرده بود.
از این رو، یک واقعیت دیگر نیز باقی است که طوفان الاقصی توانست روندی را که در آن مسئله فلسطین در معرض حذف تدریجی از معادلات منطقهای قرار گرفته بود، متوقف کند و فلسطین را دوباره به مرکز توجه جهان بازگرداند.
اینکه این تغییر در بلندمدت به چه نتیجهای منجر خواهد شد، هنوز مشخص نیست.
حُکم نهایی با تاریخ است؛ و تاریخ درباره رویدادی با ابعاد هفتم اکتبر، تا زمانی که پیامدهای آن بهطور کامل آشکار نشدهاند، نمیتواند حکم قطعی صادر کند.
نظر شما