جنگ ایران، پنتاگون را به میدان تازه‌ای کشاند؛ بحران تسلیحات در قلب ارتش آمریکا

جنگ آمریکا علیه ایران دیگر تنها در آسمان و آب‌های خلیج فارس جریان ندارد؛ نشانه‌های فزاینده از داخل پنتاگون از شکل‌گیری جبهه‌ای پنهان در ساختار نظامی آمریکا حکایت دارد؛ جبهه‌ای که با تحقیقات درباره افشای اطلاعات مربوط به کاهش ذخایر مهمات، تغییرات گسترده در فرماندهی و افزایش نگرانی‌ها درباره توان ادامه جنگ، اختلاف میان واقعیت‌های میدانی و روایت رسمی دولت دونالد ترامپ را بیش از پیش آشکار کرده است.

خبرگزاری شبستان، گروه بین‌الملل: جنگ آمریکا علیه ایران دیگر تنها جنگی نیست که در آب‌های خلیج فارس یا از طریق حملات هوایی و عملیات نظامی دنبال شود. نشانه‌های فزاینده از داخل پنتاگون حاکی از آن است که جنگ و پیامدهای آن، جبهه‌ای داخلی نیز در ساختار نظامی آمریکا ایجاد کرده است؛ جبهه‌ای که کمتر دیده می‌شود، اما نشانه‌های آن اکنون آشکارتر از گذشته به چشم می‌آید.

اینکه حدود ۵۰ عضو ستاد مشترک ارتش آمریکا برای یافتن منبع افشای اطلاعات درباره کاهش ذخایر مهمات و تسلیحات این کشور تحت آزمایش‌های دروغ‌سنجی قرار گرفته‌اند، نمی‌تواند یک اقدام معمول اداری در پنتاگون تلقی شود. به‌ویژه آنکه این تحقیقات همزمان با تغییرات سریع در فرماندهی نظامی، استعفا و برکناری شماری از مسئولان و فرماندهان ارشد انجام شده است.

مجموع این تحولات تصویری پیچیده‌تر از وضعیت کنونی ارائه می‌دهد: جنگی که آمریکا آن را علیه ایران در خارج از مرزهای خود آغاز کرد، اکنون فشارهای آن به داخل، به‌ویژه در مهم‌ترین نهاد نظامی این کشور، یعنی پنتاگون، منتقل شده است؛ نهادی که به نظر می‌رسد دولت آمریکا نگران است اطلاعات منتشرشده از درون آن، ابعاد تازه‌ای از وضعیت جنگ را آشکار کند.

ماجرای افشای اطلاعات درباره ذخایر تسلیحاتی چیست؟

بخش قابل توجهی از گزارش‌ها و افشاگری‌های رسانه‌ای در این زمینه، به مقام‌های ارشد نظامی و اطلاعات حساس درباره ذخایر سلاح و مهمات آمریکا در جریان جنگ با ایران مربوط بوده است.

اهمیت این موضوع از آنجا ناشی می‌شود که مسئله مهمات دیگر تنها یک موضوع فنی یا داخلی در ساختار نظامی آمریکا نیست. با طولانی شدن جنگ، ذخایر تسلیحاتی به یکی از حساس‌ترین پرونده‌های واشنگتن تبدیل شده است.

گزارش‌های مختلف از فشار واقعی بر ذخایر نظامی آمریکا در نتیجه مصرف بالای موشک‌های رهگیر در جریان جنگ حکایت دارند. همزمان، صنایع دفاعی آمریکا نیز با چالش افزایش سریع ظرفیت تولید و جایگزینی تسلیحاتی مواجه‌اند که با سرعت بالایی مصرف می‌شوند.

بنابراین، مسئله اصلی در افشای این اطلاعات تنها حجم داده‌هایی نیست که به بیرون درز کرده است. آمریکا به‌طور معمول اطلاعات مربوط به توانمندی‌های نظامی، ذخایر تسلیحاتی و برنامه‌های عملیاتی را موضوعی مرتبط با امنیت ملی می‌داند؛ اما این بار، افشاگری‌ها ابعاد حساس‌تری پیدا کرده‌اند، زیرا مستقیماً به پرسشی درباره توان آمریکا برای ادامه خود جنگ مربوط می‌شوند.

اگر آمریکا ذخایر کافی در اختیار داشته باشد و بتواند مهمات مصرف‌شده را با سرعت جایگزین کند، افشای اطلاعات درباره کاهش ذخایر بیشتر یک مشکل رسانه‌ای و امنیتی خواهد بود. اما اگر واقعاً سرعت مصرف موشک‌های رهگیر و مهمات دقیق از ظرفیت تولید صنایع دفاعی آمریکا بیشتر شده باشد، موضوع به یک پرسش استراتژیک تبدیل می‌شود:«آمریکا تا چه زمانی می‌تواند جنگی بزرگ را ادامه دهد، بدون آنکه توان آمادگی نظامی خود برای درگیری‌های احتمالی در جبهه‌های دیگر کاهش یابد؟»

 مسئله فقط تعداد موشک‌های موجود نیست

معضل آمریکا تنها به تعداد مهمات موجود در انبارهای نظامی محدود نمی‌شود. واشنگتن مجموعه گسترده‌ای از تعهدات نظامی در سراسر جهان دارد و در رأس آنها، حمایت از رژیم صهیونیستی به‌عنوان یکی از متحدان راهبردی آمریکا قرار دارد.

از سوی دیگر، آمریکا باید به حفظ توازن بازدارندگی خود در برابر قدرت‌هایی مانند چین و روسیه نیز توجه کند و امنیت پایگاه‌های نظامی گسترده خود در کشورهای مختلف را حفظ کند؛ پایگاه‌هایی که در جریان حملات ایران در منطقه آسیب‌هایی متحمل شده‌اند.

در چنین شرایطی، هر موشکی که در جنگ کنونی شلیک می‌شود، ممکن است در صورت گشوده شدن جبهه‌ای دیگر در دسترس ارتش آمریکا نباشد.

از همین‌جاست که موضوع ذخایر مهمات، از یک مسئله ساده مربوط به تأمین تجهیزات نظامی فراتر می‌رود و به مسئله‌ای درباره اولویت‌بندی راهبردی آمریکا تبدیل می‌شود؛ آن هم در شرایطی که واشنگتن همزمان با چندین تهدید و جبهه بالقوه مواجه است.

چرا افشای اطلاعات دقیقاً در این مقطع اهمیت پیدا کرده است؟

این پرسش مطرح می‌شود که چرا پرونده افشای اطلاعات مربوط به ذخایر تسلیحاتی اکنون از داخل پنتاگون سر برآورده است.

از منظر تحلیلی، زمان‌بندی این اتفاق می‌تواند معنادار باشد. جنگ با ایران وارد مرحله‌ای شده که واشنگتن دیگر نمی‌تواند آن را تنها یک عملیات نظامی کوتاه‌مدت و محدود تلقی کند. ادامه جنگ به معنای ادامه فرسایش است و هرچه جنگ طولانی‌تر شود، فاصله میان حجم تسلیحات موجود و توان صنایع دفاعی برای جایگزینی سریع آنها آشکارتر خواهد شد.

از این رو، حساسیت شدید دولت دونالد ترامپ نسبت به این افشاگری‌ها نیز قابل درک است. ترامپ در اظهارات علنی تلاش کرده است وجود هرگونه بحران جدی در ذخایر مهمات آمریکا را رد کند؛ اما انجام تحقیقات گسترده برای شناسایی منبع این اطلاعات، خود پرسش مهمی ایجاد می‌کند که چرا انتشار چنین اطلاعاتی برای دولت ترامپ تا این اندازه خطرناک تلقی می‌شود؟

پاسخ را باید فراتر از فضای داخلی آمریکا جست‌وجو کرد.

ایران نیز این تحولات را با دقت دنبال می‌کند. انتشار اطلاعات درباره کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا می‌تواند در محاسبات همه طرف‌های درگیر در جنگ تأثیر بگذارد و به‌ویژه بر ارزیابی تهران از توان آمریکا برای ادامه جنگ، نحوه پایان آن و حتی امکان شکل‌گیری راهکارهای سیاسی و میانجی‌گرانه اثرگذار باشد.

بنابراین، مسئله دیگر تنها یک پرونده داخلی در آمریکا نیست؛ بلکه اطلاعاتی است که می‌تواند بر محاسبات طرف مقابل در میدان جنگ اثر بگذارد.

 آیا پنتاگون با بحران اعتماد مواجه شده است؟

تحقیق از اعضای ارشد ستاد مشترک و استفاده از آزمایش‌های دروغ‌ سنج، وجه دیگری از ماجرا را نیز برجسته می‌کند که احتمال شکل‌گیری بحران اعتماد در درون ساختار نظامی آمریکا.

در هر ساختار نظامی، اعتماد متقابل میان سطوح مختلف فرماندهی، سیاست‌گذاران و نیروهای نظامی اهمیت حیاتی دارد. هنگامی که دامنه تحقیقات به سطوح بالای فرماندهی می‌رسد، می‌توان نتیجه گرفت که دایره سوءظن تا حد قابل توجهی گسترش یافته است.

حساسیت موضوع زمانی بیشتر می‌شود که این تحولات را در کنار تغییرات گسترده در فرماندهی نظامی آمریکا در دوره دولت ترامپ و وزارت دفاع پیت هگست قرار دهیم. پنتاگون طی این دوره شاهد مجموعه‌ای از برکناری‌ها، استعفاها و تغییرات در سطوح عالی مدیریتی بوده است.

گزارش‌های اخیر نیز از ادامه این تغییرات در سطوح بالای نظامی و غیرنظامی وزارت دفاع آمریکا حکایت دارد.

چالش ترامپ فقط مدیریت جنگ نیست

مسئله اصلی برای ترامپ مدیریت جنگی نیست که هنوز به نتیجه مورد نظر واشنگتن نرسیده است؛ بلکه نحوه مدیریت تصویر این جنگ در برابر افکار عمومی آمریکا نیز اهمیت دارد.

ترامپ در دور دوم ریاست‌جمهوری خود با این وعده وارد کاخ سفید شد که می‌تواند از قدرت نظامی آمریکا استفاده کند، بدون آنکه کشور را وارد جنگ‌های طولانی و فرسایشی کند.

اما جنگ‌ها همیشه مطابق برنامه‌های سیاسی پیش نمی‌روند.

هرچه جنگ با ایران طولانی‌تر شود، هزینه‌های نظامی، سیاسی و اقتصادی آن نیز افزایش می‌یابد. از این رو، حساسیت شدید نسبت به اطلاعاتی که از فرسایش توان نظامی آمریکا حکایت دارند، قابل درک است؛ زیرا چنین اطلاعاتی می‌تواند فاصله میان روایت رسمی دولت و واقعیت‌های میدانی را برجسته کند.

تحقیق درباره افشای اطلاعات محرمانه در زمان جنگ از منظر امنیتی امری قابل فهم است، اما خطر زمانی آغاز می‌شود که تحقیقات از شناسایی منبع یک افشاگری امنیتی فراتر برود و فضایی ایجاد کند که مقام‌های نظامی احساس کنند مخالفت با روایت سیاسی رسمی

در اینجا پرسش مهم‌تری مطرح می‌شود که پس از این افشاگری‌ها، پنتاگون در مرحله بعد چه مسیری را در پیش خواهد گرفت؟

سه سناریو برای آینده پنتاگون

سناریوی نخست: مهار بحران با افزایش تولید

در سناریوی نخست، دولت ترامپ تلاش می‌کند بحران را با افزایش ظرفیت تولید نظامی و کاهش پیامدهای ناشی از افشاگری‌ها مهار کند.

در این صورت، پنتاگون با تشدید تدابیر امنیتی برای جلوگیری از افشای اطلاعات حساس، به بازآرایی ساختار فرماندهی نیز ادامه خواهد داد.

اما شرط اصلی موفقیت این رویکرد، افزایش سریع ظرفیت تولید صنایع دفاعی برای جبران مهماتی است که در جنگ مصرف می‌شوند.

سناریوی دوم: طولانی شدن جنگ

سناریوی دوم، ادامه جنگ برای مدت طولانی‌تر است.

در این وضعیت، مسئله ذخایر مهمات به موضوعی محوری‌تر تبدیل خواهد شد. هر روز ادامه جنگ به معنای مصرف بیشتر مهمات، افزایش هزینه‌ها و شکل‌گیری پرسش‌های بیشتر در داخل پنتاگون، کنگره و افکار عمومی آمریکا خواهد بود.

در چنین شرایطی، حتی اگر دولت بتواند از نظر رسانه‌ای بر افشاگری‌ها کنترل ایجاد کند، فشار ناشی از واقعیت‌های مادی جنگ همچنان باقی خواهد ماند.

سناریوی سوم: شکاف میان ترامپ و ارتش

سناریوی سوم از نظر سیاسی خطرناک‌تر است که افزایش شکاف میان دولت ترامپ و ساختار نظامی آمریکا.

اگر فرماندهان نظامی احساس کنند ارزیابی‌های حرفه‌ای آنها مورد پذیرش تصمیم‌گیران سیاسی قرار نمی‌گیرد یا افشای اطلاعات باعث ایجاد فضای بی‌اعتمادی و سوءظن در میان آنان شده است، بحران دیگر صرفاً یک پرونده امنیتی نخواهد بود.

در آن صورت، مسئله می‌تواند به بحران در فرآیند تصمیم‌گیری راهبردی آمریکا تبدیل شود.

آیا ذخایر مهمات می‌تواند بر تصمیم ترامپ درباره جنگ اثر بگذارد؟

به نظر می‌رسد در مرحله بعد، احتمال افزایش تغییرات در سطوح فرماندهی، تشدید تدابیر امنیتی در پنتاگون و اعمال فشار بیشتر بر شرکت‌ها و صنایع دفاعی برای افزایش سرعت تولید وجود دارد.

از سوی دیگر، مسئله ذخایر مهمات ممکن است دولت آمریکا را به بازنگری در حجم و دامنه عملیات نظامی علیه ایران سوق دهد.

حتی ممکن است اظهارات مربوط به تمایل ترامپ برای پایان دادن به جنگ و اعلام پیروزی بر ایران، با چنین محاسباتی ارتباط داشته باشد و راهی برای خروج سیاسی از شرایط کنونی فراهم کند.

اما میان روایت سیاسی و واقعیت میدان فاصله وجود دارد.

این پرسش همچنان پابرجاست که ترامپ از چه نوع پیروزی سخن خواهد گفت، در حالی که جنگ مطابق برنامه اولیه آمریکا پیش نرفته و واشنگتن هنوز نتوانسته نتیجه آن را به شکل مورد نظر خود تعیین کند؟

مسئله فراتر از یک افشاگر است

آنچه در داخل پنتاگون می‌گذرد را نمی‌توان صرفاً به فرد یا افرادی که اطلاعات محرمانه را افشا کرده‌اند، تقلیل داد.

ماهیت این افشاگری‌ها مسئله‌ای عمیق‌تر را آشکار می‌کند: جنگ‌های طولانی با تعداد حملات یا حجم قدرت آتش سنجیده نمی‌شوند؛ بلکه معیار اصلی، توان تحمل هزینه جنگ، استمرار عملیات و در نهایت دستیابی به اهداف تعیین‌شده است.

جنگ با ایران، دولت ترامپ را با آزمونی پیچیده مواجه کرده است. واشنگتن اکنون باید به پرسش دشواری پاسخ دهد: چگونه می‌توان فشار نظامی را ادامه داد، بدون آنکه توان راهبردی آمریکا بیش از اندازه فرسوده شود؟

همزمان، ترامپ باید تصویری از قدرت آمریکا را که برای افکار عمومی این کشور و متحدانش ترسیم کرده است حفظ کند، بدون آنکه واقعیت‌های نظامی از کنترل روایت رسمی خارج شود.

ممکن است دولت ترامپ بتواند با تحقیقات امنیتی و تدابیر سختگیرانه، جلوی برخی افشاگری‌ها را بگیرد؛ اما هیچ تحقیق یا آزمایش دروغ‌سنجی نمی‌تواند در کوتاه‌مدت موشک‌های جدید تولید کند یا هزینه واقعی یک جنگ طولانی را از میان ببرد.

جنگ آمریکا با ایران خارج از دیوارهای پنتاگون آغاز شد، اما ادامه آن می‌تواند حساس‌ترین نبرد خود را در داخل آمریکا رقم بزند؛ نبردی میان منطق جنگ، محدودیت‌های قدرت نظامی و هزینه‌های فرسایشی از یک سو و دولت ترامپ از سوی دیگر که نمی‌خواهد ضعف یا فرسایش توان آمریکا در برابر افکار عمومی و رقبای خارجی آشکار شود.

جنگ‌ها ممکن است در نقشه‌ها و میدان‌های نبرد آغاز شوند، اما گاهی شکست آنها در جایی رقم می‌خورد که کمتر دیده می‌شود: در داخل، زمانی که هزینه فرسایش از توان پنهان کردن آن بیشتر شود.

کد خبر 1903144

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha