خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: تشدید تازه تنشها میان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا، جدیدترین فصل از ماجرایی طولانی و دامنهدار است که با دورویی، ماجراجویی نظامی و زیادهروی راهبردی آمریکا همراه بوده است.
این بحران با نقض مداوم تفاهمنامه پایان جنگ توسط واشنگتن آغاز شد که به طرز فاحشی در بیتوجهی کامل آن به حقوق حاکمیتی ایران بر تنگه هرمز، آبراهی که اهمیت استراتژیک آن فراتر از جغرافیای صرف است و جوهره محاسبات امنیت ملی ایران را در بر میگیرد، آشکار شد.
حملات بیدلیل و غیرقانونی به خاک ایران در هفتههای اخیر، که عمدتا در استانهای جنوبی متمرکز شده است، ناشی از سوءاستفاده حسابشده واشنگتن از تفاهمنامهای بود که در ابتدا با آن موافقت کرده بود.
این بحران بر بند پنجم تفاهمنامه امضا شده بین روسای جمهوری دو کشور متمرکز است که به صراحت تصریح میکرد تنگه هرمز ظرف سی روز با تدابیر و برنامههای ایران بازگشایی خواهد شد و عبور کشتیها به سطح قبل از جنگ باز خواهد گشت.
تلاش آمریکا برای ایجاد یک مسیر دریایی جایگزین در امتداد سواحل عمان چیزی بیش از یک مانور تاکتیکی است. این یک چالش اساسی برای اقتدار حاکمیتی ایران بر یکی از مهمترین نقاط حیاتی جهان است. در حالی که ایران بر پایبندی کامل به تفاهمنامه اصرار داشت، آمریکا برای گرفتن امتیاز به موج دیگری از تجاوز متوسل شد.
در مواجهه با سرسختی آمریکا، پاسخ ایران سریع، قاطع و از نظر استراتژیک سنجیده بود و پایگاهها و داراییهای نظامی آمریکا را در سراسر منطقه نابود کرد و بار دیگر به نیروهای متخاصم خارجی یادآوری کرد که دوران هژمونی آنها به پایان رسیده است.
قوانین قدیمی تعامل دیگر در یک محیط استراتژیک متحولشده که ایران هم اراده و هم توانایی تحمیل هزینههای غیرقابل قبول به متجاوزان را دارد، اعمال نمیشود.
مسئله حاکمیت: فراتر از منافع اقتصادی
برای درک سرعت و جدیت واکنش ایران، ابتدا باید دانست که برای جمهوری اسلامی، تنگه هرمز فراتر از هرگونه محاسبه محدود مبتنی بر منافع اقتصادی است.
اگرچه حدود ۲۰ درصد از نفت جهان از این آبراه باریک عبور میکند، اما برای ایران، ارزش راهبردی آن در سطحی کاملا متفاوت تعریف میشود. این تنگه نمودی عینی از حاکمیت ملی ایران است؛ موقعیتی جغرافیایی که ایران میتواند بر آن اعمال کنترلی معنادار داشته باشد؛ کنترلی که دیپلماسی بهتنهایی قادر به تضمین آن نیست.
وقتی ایران بر عبارت «تحت ترتیبات ایران» تاکید میورزد، در واقع بر اصلی پافشاری میکند که دامنهای بسیار فراتر از مدیریت تردد دارد. در این چارچوب، تنگه هرمز به تجسمی عینی از عاملیت و نقشآفرینی ایران در منطقهای بدل میشود که قدرتهای بزرگ همواره در آن دیکتهکننده شرایط بودهاند.
تلاش آمریکا برای ایجاد یک مسیر ساحلی در عمان، نه جایگزینی عملی برای رفع مشکلات تراکم یا نگرانیهای ایمنی، بلکه کوششی عامدانه برای نقض مهمترین بند آن توافق بود؛ تلاشی با هدف صوری و نمادین کردن حاکمیت ایران و در عین حال حفظ ماهیت تحرک راهبردی آمریکا.
این برداشت نه ناشی از گمانهزنیهای بدبینانه، بلکه نتیجهای منطقی برگرفته از الگوی تاریخی رفتار قدرتهای بزرگ در منطقه خلیج فارس است. آن تفاهمنامه اذعان آشکاری بود بر اینکه نگرانیهای امنیتی ایران شایسته توجهی ویژه است. آمریکا با تلاش برای دور زدن تفاهمنامه، عملا نشان داد که پایبندیاش به آن توافق، مشروط به منافع و ملاحظات راهبردی واشنگتن است.
منطق بستن تنگه هرمز: الزام و اعتبار
تصمیم ایران برای بستن تنگه در پاسخ به نقض مداوم تفاهمنامه از سوی آمریکا و موج جدید تجاوز علیه خاک ایران، یک محاسبه استراتژیک پیچیده را آشکار میکند که شایسته بررسی دقیق است.
این اقدام، آنطور که برخی از تحلیلگران غربی به اشتباه آن را توصیف کردهاند، عملی تحریکآمیز و بیملاحظه یا جنگ اقتصادی نیست. بلکه، نشاندهنده یک استراتژی الزامآور و سنجیده است و به گونهای طراحی شده است که هزینههای عدم پایبندی آمریکا به این تفاهمنامه را در برداشته باشد.
منطق استراتژیک، زیربنای این رویکرد این است که وقتی ابزارها و تفاهمنامههای قانونی آشکارا برای جلوگیری از تجاوزات ناکافی باشند، طرفی که تسلط فیزیکی بر آبراه را اعمال میکند، باید نشان دهد که چنین کنترلی اهمیت عملیاتی ملموسی دارد.
بستن تنگه پیام روشنی ارسال میکند که ایران دارای قابلیتهایی است که هیچ میزان مانور دیپلماتیک نمیتواند نتیجه آن را به همراه داشته باشد، که همان توانایی تحمیل هزینههای ملموس بر اقتصاد جهانی و به تبع آن بر منافع استراتژیک آمریکا است.
آنچه این رویکرد را به طور ویژه پراهمیت میکند، ماهیت خودتقویتکننده آن است. هر روزی که تنگه بسته میماند، فشار بر آمریکا برای بازگشت به مفاد اولیه تفاهمنامه و اعطای امتیازات بیشتر به ایران فراتر از امتیازاتی که قبلا مذاکره شده بود، افزایش مییابد.
اختلال اقتصادی از طریق زنجیرههای تامین جهانی گسترش مییابد و نه تنها بر منافع آمریکا، بلکه بر منافع متحدان و شرکای آن در منطقه و فراتر از آن که ممکن است واشنگتن را برای کاهش تنش تحت فشار قرار دهند، تاثیر میگذارد. بنابراین، ایران یک اقدام دفاعی را به یک استراتژی پیشگیرانه برای تحمیل هزینه بر متجاوز تبدیل کرده است.
پیشینه تاریخی: درسهایی از جنگ ۱۲ روزه
رویکرد کنونی ایران را نمیتوان بدون در نظر گرفتن تجربه تاریخی «جنگ تحمیلی ۱۲ روزه» و «جنگ تحمیلی ۴۰ روزه» که هر دو در بحبوحه دیپلماسی هستهای رخ دادند، درک کرد.
این جنگهای تهاجمی علیه جمهوری اسلامی، الگوهای رفتاری خاصی را شکل دادند که همچنان بر محاسبات راهبردی ایران تاثیرگذارند. در هر دو مورد، ایران با دشمنی از نظر نظامی برتر روبرو بود که میخواست اراده خود را با توسل به نیروی زور تحمیل کند. در هر دو مورد، تابآوری ایران و آمادگیاش برای مقابله به شیوههای نامتقارن، سرانجام دشمن را ناچار به پذیرش نتایجی کرد که به نفعش نبود.
وضعیت کنونی، تلاشی آگاهانه برای به کارگیری این درسهای تاریخی در عرصه دیپلماسی است. آمریکا که در دستیابی به هیچیک از اهداف خود از طریق دو جنگ موفق نشده بود، اکنون به دنبال آن است که آنچه را با ابزار نظامی به دست نیاورده از طریق فشار دیپلماتیک محقق سازد.
قاطعیت ایران در برابر حملات تازه آمریکا با این هدف صورت میگیرد که نشان دهد پویایی بنیادین ماجرا تغییری نکرده است؛ بدین معنا که دشمن نه میتواند قدرت نظامی ایران را با دیپلماسی مبتنی بر اجبار از بین ببرد و نه قدرت دیپلماتیک ایران را با تهاجم نابود کند. این یک دکترین راهبردی پیچیده و هوشمندانه است که درهمتنیدگی ابزارهای نظامی و دیپلماتیک قدرت را به رسمیت میشناسد.
در این میان، «جنگ رمضان» از اهمیت و برجستگی ویژهای برخوردار است. عملکرد ایران در آن جنگ نشان داد که قواعد حاکم بر رفتار آمریکا در منطقه بهطور بنیادین تغییر کرده است. در حالی که پیشتر آمریکا میتوانست بدون نگرانی از مجازات و با اطمینان از محدود بودن واکنش تلافیجویانه ایران، تعهدات خود را نقض کند، واقعیت جدید هزینههای سنگینی را تحمیل میکند.
بحران کنونی همین منطق را بسط میدهد و نشان میدهد که نقض تعهدات، پیامدهایی به دنبال خواهد داشت که ممکن است فراتر از پیشبینیهای دشمن باشد.
اعتبار و ارزش امضای ایران
شاید عمیقترین جنبه موضع ایران به رابطه میان اعتبار ملی و پایبندی به تفاهمها یا توافقها مربوط باشد. اصرار ایران بر تداوم مسدودسازی تنگه هرمز تا زمانی که طرف مقابل به تعهداتش بازگردد، بازتابدهنده این باور است که امضای ایران، همسنگ خون، شرافت و خاک ایران ارزش دارد. این سخن، اغراق ملیگرایانه نیست، بلکه محاسبهای راهبردی درباره ماهیت روابط بینالملل است.
در فضای بینظم و فاقد اقتدار مرکزی سیاست بینالملل، اعتبار همچون نوعی ارز عمل میکند. کشورهایی که اراده خود را برای اجرای تعهداتشان حتی با پرداخت هزینههای سنگین نشان میدهند از مزایای حیثیتی برخوردار میشوند که میتواند بازدارنده موارد نقضِ عهد در آینده باشد.
در مقابل، کشورهایی که نقض تعهدات را بدون واکنشی معنادار میپذیرند، این پیام را مخابره میکنند که تعهداتشان تحت فشار قابلمذاکره و تغییر است؛ امری که زمینه را برای تجاوزها و تعدیهای بیشتر فراهم میسازد.
تجربه ایران در تعامل با آمریکا، همواره با الگویی از سوءاستفاده آمریکا از انعطافپذیری ایران همراه بوده است. هر امتیازی، هرچند ناچیز، به عنوان نشانهای از ضعف تعبیر شده و به افزایش مطالبات طرف مقابل انجامیده است.
بحران کنونی، تلاشی آگاهانه برای شکستن این الگو و ایجاد توازنی جدید است؛ توازنی که در آن، نقض حقوق ایران پیامدهایی فوری و قابلتوجه در پی داشته باشد.
البته این رویکرد با خطراتی نیز همراه است. هزینههای اقتصادی تداوم مسدودسازی این آبراه راهبردی بسیار سنگین است و احتمال تشدید تنشهای نظامی همچنان وجود دارد. اما از دیدگاه ایران، هزینه پذیرشِ مسیرِ تحمیلشده از سوی آمریکا، بهمراتب بیشتر خواهد بود؛ چرا که چنین اقدامی رویهای ایجاد میکند که میتواند در آینده مورد استناد قرار گیرد.
دگرگونی سیاست آمریکا
تشدید تنشهای فعلی ناشی از ماجراجوییهای آمریکا، تغییرات مهمی را در رویکرد آمریکا نسبت به ایران آشکار کرده است، هرچند شاید نه در جهتی که واشنگتن در نظر داشته است.
آمریکا از نظر تاریخی از موضع برتری فرضی عمل میکرد، با اطمینان از اینکه قدرت نظامی و اقتصادیاش میتواند شکستهای دیپلماتیک را جبران کند. واکنش ایران به نقض جدید تفاهمنامه، این فرض را به چالش کشیده است.
تلاشهای آمریکا برای ایجاد مسیر عمانی، رویکردی خاص را منعکس میکند: جستجوی جایگزینهایی که آزادی عمل را حفظ میکنند و در عین حال از نظر فنی با تفاهمنامهها مطابقت دارند. این رویکرد در مواجهه با قدرتهای ضعیفتری که نمیتوانند به طور موثر مقاومت کنند، موثر است.
اما در مورد ایران، این رویکرد نتیجهی معکوس داده است. کنترل فیزیکی مشروع ایران بر تنگه، به آن اهرمی میدهد که هیچ میزان خلاقیت دیپلماتیک نمیتواند آن را به طور کامل دور بزند.
حملات به خاک ایران در هفتههای اخیر، نشاندهندهی تشدید تنشی است که نتیجهی معکوس خواهد داشت. این حملات به جای اینکه ایران را مجبور به پذیرش مسیر آمریکا کنند، محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا در دستیابی به اهداف سیاسی را نشان دادهاند.
ایران نشان داده است که میتواند در عین حفظ موقعیت استراتژیک خود در برابر حملات مقاومت کند و دشمن را مجبور به رویارویی با این واقعیت کند که فشار نظامی نمیتواند به نتیجه مطلوب برسد.
نظر شما