خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: بستن تنگه هرمز در سال ۲۰۲۶ صرفاً تحولی میدانی در چارچوب یک جنگ منطقهای پرتنش نبود، بلکه لحظهای سرنوشتساز در ساختار نظام جهانی انرژی به شمار میرفت.
از دهه ۱۹۷۰ تاکنون، بازارهای جهانی انرژی با شوکی به این بزرگی، چه از نظر حجم اختلال و چه از منظر درهمتنیدگی پیامدهای ژئوپلیتیکی و اقتصادی، روبرو نشده بودند.
نظام انرژی جهان بر مجموعهای از «گلوگاههای جغرافیایی» استوار است که شریانهای حیاتی انتقال انرژی را تشکیل میدهند و تنگه هرمز در رأس آنها قرار دارد
با توقف حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز از نفت خام و میعانات، معادل نزدیک به یکپنجم مصرف جهانی، دیگر پرسش اصلی این نبود که شوک چگونه مهار میشود، بلکه این بود که آیا نظام جهانی قادر به بازسازی تعادلهای خود خواهد بود یا نه.
نظام انرژی جهان بر مجموعهای از «گلوگاههای جغرافیایی» استوار است که شریانهای حیاتی انتقال انرژی را تشکیل میدهند و تنگه هرمز در رأس آنها قرار دارد. بسته شدن این گذرگاه استراتژیک نهتنها عرضه را مختل کرد، بلکه شکنندگی وابستگی بیش از حد به مسیرهای محدود جغرافیایی را آشکار ساخت.
آمارها نشان میدهد بیش از ۱۰ درصد از تولید واقعی جهان از چرخه مبادلات خارج شده و بازارها از زمان آغاز جنگ در فوریه ۲۰۲۶، بیش از ۵۰۰ میلیون بشکه نفت را از دست دادهاند.
این اختلال ناگهانی بهسادگی قابل جبران نبود. هرچند برخی تولیدکنندگان ظرفیت مازاد داشتند، اما محدودیتهای لجستیکی در حملونقل، پالایش و ذخیرهسازی، مانع از جبران این شکاف شد.
مسیرهای جایگزین مانند خطوط لوله عبوری از عربستان یا امارات نیز در برابر ابعاد بحران ناکارآمد نشان دادند، بهویژه آنکه خود نیز هدف حملات مکرر قرار گرفتند.
انفجار قیمتها؛ از تورم تا رکود تورمی
شوک عرضه بهسرعت در قیمتها بازتاب یافت؛ بهای نفت برنت از حدود ۷۰ دلار به محدوده ۱۲۰ تا ۱۳۰ دلار در عرض چند هفته جهش کرد و هشدارها درباره رسیدن به ۱۵۰ دلار شدت گرفت. اما خطر اصلی تنها در افزایش قیمتها نبود، بلکه در ماهیت این افزایش نهفته بود.
در شرایط عادی، گرانی نفت تولید را تحریک و تقاضا را کاهش میدهد، اما در وضعیت کنونی، موانع ساختاری مانع افزایش تولید شده و تقاضا بهویژه در اقتصادهای آسیایی همچنان بالا باقی مانده است.
این تناقض، زمینهساز پدیده «رکود تورمی» شده است؛ وضعیتی که در آن رشد اقتصادی کاهش مییابد، در حالی که قیمتها همچنان رو به افزایش است. نشانههای این سناریو از هماکنون آشکار شده؛ کاهش پیشبینی رشد جهانی در سال ۲۰۲۶ و افزایش نرخ تورم در اروپا و آسیا از جمله این نشانههاست. برآوردها حاکی است هر افزایش ۱۰ دلاری در قیمت نفت میتواند بین ۰.۲ تا ۰.۳ درصد از رشد اقتصاد جهانی بکاهد.
تغییر مسیر سرمایهها؛ از نفت به پناهگاههای امن
همزمان با شوک انرژی، بازارهای مالی نیز شاهد جابهجایی قابل توجه سرمایهها بودند. نگرانیها از محدوده نفت فراتر رفت و به رفتار سرمایهگذاری گستردهتری تبدیل شد. سرمایهگذاران بهسوی طلا بهعنوان پناهگاه امن هجوم بردند و قیمت آن همگام با نفت افزایش یافت؛ وضعیتی که بازتاب «دوگانگی اضطراب» در بازارهاست.
این همزمانی اگرچه الگوی دائمی نیست، اما در بحرانهای مرکب، جایی که ریسکهای تورمی با تنشهای ژئوپلیتیکی تلاقی میکنند، بهوضوح دیده میشود. در چنین شرایطی، اعتماد به داراییهای پرریسک کاهش یافته و سرمایهها بهسوی گزینههای باثباتتر حرکت میکنند.
در واکنش به این شوک، کشورهای صنعتی به استفاده از ذخایر استراتژیک متوسل شدند و تقریباً ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر اضطراری را آزاد کردند که یکی از بزرگترین برداشتها در تاریخ بود. ذخایر جهانی حدود ۸.۲ میلیارد بشکه تخمین زده میشود که تقریباً نیمی از آن در اختیار کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی است.
اختناق در زنجیره پالایش و حملونقل
بحران به نفت خام محدود نماند و به فرآوردههای پالایشی نیز سرایت کرد. حدود ۲.۴ میلیون بشکه در روز از ظرفیت پالایش در خلیج فارس از مدار خارج شد؛ چه بهدلیل آسیب به پالایشگاهها و چه بهخاطر پر شدن مخازن ذخیره. این وضعیت بهویژه بازار گازوئیل و سوخت هواپیما را تحت تأثیر قرار داد.
این تنگنا به ویژه در بازارهای دیزل و سوخت جت که ستون فقرات حمل و نقل جهانی هستند، مشهود بود. افزایش بیش از ۱۰۰ درصدی قیمت سوخت جت در اروپا فقط یک رقم نبود؛ بلکه به لغو دهها هزار پرواز و کاهش ترافیک هوایی منجر شد که به نوبه خود بر بخشهای گردشگری و تجارت تأثیر گذاشت.
. همچنین کمبود گاز مایع و نفتا(سوخت) تولید صنایع پتروشیمی را کاهش داد و زنجیرهای از صنایع پلاستیک تا تولیدات صنعتی را با اختلال مواجه ساخت. اینجاست که این موضوع ماهیت «چندگانه» بحران انرژی را نشان میدهد، جایی که اثرات آن به یک بخش واحد محدود نمیشود، بلکه در کل اقتصاد گسترش مییابد.
ذخایر راهبردی؛ مُسکن موقت
در واکنش به این شوک، کشورهای صنعتی به استفاده از ذخایر استراتژیک متوسل شدند و تقریباً ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر اضطراری را آزاد کردند که یکی از بزرگترین برداشتها در تاریخ بود. ذخایر جهانی حدود ۸.۲ میلیارد بشکه تخمین زده میشود که تقریباً نیمی از آن در اختیار کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی است.
با این حال، اگرچه این گام مهم است، اما همچنان یک اقدام موقت است که به ریشههای بحران نمیپردازد. ذخایر میتوانند تأثیر شوک را برای مدت محدودی کاهش دهند، اما نمیتوانند کمبود پایدار عرضه را جبران کنند. با ادامه برداشتها، این ذخایر به تدریج کاهش مییابند و توانایی کشورها را برای مقاومت در برابر شوکهای آینده محدود میکنند.
در عربستان، ظرفیت تولید حدود ۵ درصد کاهش یافته و در قطر نیز آسیب به مجتمع رأس لفان، حدود ۱۷ درصد از توان صادرات گاز مایع را از بین برده است.
آسیبهای ساختاری؛ سالها تا ترمیم
برآوردها نشان میدهد زیرساختهای انرژی در خلیج فارس برای بازسازی به حداقل دو سال زمان نیاز دارند و در برخی بخشها، این روند ممکن است تا پنج سال طول بکشد.
در عربستان، ظرفیت تولید حدود ۵ درصد کاهش یافته و در قطر نیز آسیب به مجتمع رأس لفان، حدود ۱۷ درصد از توان صادرات گاز مایع را از بین برده است.
این خسارات تنها به کاهش تولید محدود نمیشود، بلکه هزینههای تولید را نیز افزایش میدهد؛ از بازسازی گرفته تا بیمه و حملونقل. بنابراین حتی با بازگشت تولید، قیمتها لزوماً به سطوح پیشین بازنمیگردند.
شکاف در اوپک و بازتوزیع قدرت
یکی از مهمترین پیامدهای غیرمستقیم این بحران، تنشهای درون اوپک، بهویژه پس از اعلام خروج امارات متحده عربی پس از ۵۸ سال عضویت، بوده است. این تصمیم نشاندهنده تغییر در موازنه قدرت در درون این سازمان است و پرسشهایی را در مورد توانایی آن برای ادامه فعالیت به عنوان یک بلوک منسجم مطرح میکند.
اختلافات بر سر سهمیههای تولید که قبلاً از طریق مذاکره مدیریت میشدند، میتوانند در طول بحران به درگیریهای آشکار تبدیل شوند، بهویژه با توجه به فشارهای اقتصادی فزاینده بر کشورهای تولیدکننده. علاوه بر این، ورود عوامل ژئوپلیتیکی، مانند اتحادهای منطقهای و بینالمللی، اوضاع را پیچیدهتر میکند.
پیامدهای جهانی؛ توزیع نابرابر خسارت
پیامدهای این بحران در همه کشورها یکسان نبود. کشورهای واردکننده انرژی، به ویژه در آسیا و اروپا، بیشترین آسیب را دیدند، زیرا هزینههای واردات افزایش یافت، بودجههای آنها را تحت فشار قرار داد و در برخی موارد منجر به کاهش ارزش پول شد.
در مقابل، برخی از کشورهای تولیدکننده خارج از منطقه درگیری، مانند ایالات متحده و کشورهای آمریکای لاتین، از افزایش قیمتها سود بردند و درآمدهای خود را افزایش دادند. با این حال، با توجه به تأثیر منفی کلی بر اقتصاد جهانی، این سود نسبی است.
به نظر میرسد چین به لطف تنوع منابع تأمین و سرمایهگذاریهای خود در ذخایر استراتژیک، در موقعیت متعادلتری قرار دارد.اما، اروپا با یک چالش دوگانه روبرو است؛ افزایش قیمتها از یک سو و پیامدهای مداوم بحران انرژی مرتبط با جنگ در اوکراین از سوی دیگر.
نقطه خطر؛ تخریب تقاضا
با تداوم افزایش قیمتها، خطر «تخریب تقاضا» جدیتر میشود؛ یعنی کاهش مصرف نه به دلیل بهبود بهرهوری، بلکه در نتیجه رکود اقتصادی. این سناریو میتواند به بیکاری و رکود گسترده منجر شود.
در یک محیط مالی که توسط الگوریتمها و معاملات با فرکانس بالا اداره میشود، یک تنش سیاسی یا تهدید به بستن یک آبراه حیاتی کافی است تا به سرعت بر قیمتها تأثیر بگذارد.
بازارها در عصر الگوریتمها
بازارهای مالی دیگر منتظر وقوع بحران نمیمانند؛ بلکه پیشاپیش بر اساس سناریوهای احتمالی واکنش نشان میدهند. در فضای معاملات الگوریتمی، حتی تهدید به بستن یک مسیر حیاتی میتواند جهش قیمتها را رقم بزند.
بازارهای مالی دیگر منتظر وقوع بحران نمیمانند تا قیمت داراییها را تغییر دهند؛ در عوض، آنها با سرعتی بیسابقه به احتمالات و سناریوهای آینده واکنش نشان میدهند.
در یک محیط مالی که توسط الگوریتمها و معاملات با فرکانس بالا اداره میشود، یک تنش سیاسی یا تهدید به بستن یک آبراه حیاتی کافی است تا به سرعت بر قیمتها تأثیر بگذارد.
این امر افزایش سریع قیمت نفت، ورود همزمان به طلا و حتی به بخشهای جایگزین مانند فناوری و فلزات را توضیح میدهد. در نتیجه، بازارها در حال تبدیل شدن به یک سیستم پیشگیرانه هستند که نه تنها واقعیت را منعکس میکند، بلکه انتظارات را نیز تقویت میکند، نوسانات را تشدید میکند و آنها را از اصول اقتصادی سنتی بیشتر جدا میکند.
آیا نظم انرژی جهان در حال تغییر است؟
بحران کنونی پرسشی بنیادین را مطرح میکند: آیا این تنها یک اختلال موقت است یا آغاز بازسازی ساختار نظام انرژی جهان؟ نشانهها حاکی از تلاش کشورها برای کاهش وابستگی به گلوگاههای جغرافیایی و حرکت بهسوی انرژیهای تجدیدپذیر است، هرچند این گذار زمانبر خواهد بود.
در مجموع، بستن تنگه هرمز را نمیتوان یک بحران گذرا دانست؛ بلکه نقطه عطفی است که ممکن است جهان را وارد دورهای طولانی از بیثباتی کند. حتی در صورت پایان جنگ و بازگشایی مسیرها، اثرات این بحران، از زیرساختهای آسیبدیده تا هزینههای بالاتر، برای سالها باقی خواهد ماند.
در چنین شرایطی، دیگر سؤال این نیست که بازارها آیا بهبود مییابند یا نه، بلکه این است که چه زمانی، چگونه و با چه هزینهای این بهبود رخ خواهد داد.
نظر شما