از جنگ تا بازآرایی قدرت؛ ایران در قلب معادلات جهانی

با فروکش کردن موج اصلی تجاوز ائتلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی، معادلات ژئوپلیتیکی منطقه وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ مرحله‌ای که در آن انحصار قدرت در «هارت‌لند جنوبی» شکسته و بازیگران جدید، به‌ویژه ایران، به‌عنوان بازیگری تعیین‌کننده در حال بازتعریف قواعد بازی هستند.

خبرگزاری شبستان، گروه بین‌الملل: : با وجود تهدیدهای مستمر ائتلاف واشنگتن و رژیم صهیونیستی و جایگاهی که این ائتلاف در منظومه امپریالیسم جهانی دارد، شتاب اصلی این تجاوز اکنون فروکش کرده و دیگر پیام‌های آتشین، در قیاس با نتایج جنگ علیه ایران و محور مقاومت، اهمیت راهبردی پیشین را ندارند؛ به‌ویژه در ارتباط با «هارت‌لند جنوبی» که دیگر در انحصار واشنگتن و نظام سرمایه‌داری نیست.

بدیهی است کشورها و نیروهایی که پذیرفته‌اند به عرصه نفوذ یا حیاط خلوت اردوگاه سرمایه‌داری بدل شوند، یا از استقلال خود در برابر نمایندگان امپریالیسم دفاع نکرده‌اند، در معرض سرنوشت‌هایی مبهم قرار خواهند گرفت؛ سرنوشت‌هایی که می‌تواند با ترسیم نقشه‌های جدید جغرافیایی و جمعیتی همراه باشد.

آنچه رخ داد، جنگی بسیار بزرگ‌تر و پیچیده‌تر از روایت محدود به برنامه هسته‌ای ایران بود. امپریالیسم، به‌ویژه نوع آمریکایی آن، با بحرانی ساختاری عمیق روبه‌رو است؛ بحرانی که به انقلاب اطلاعاتی و تورم سرمایه دلاری گره خورده و در مقابل، پایه‌های صنعتی آن به چین و کشورهای موسوم به «در حال توسعه» منتقل شده است.

آنچه از دید دونالد ترامپ و تیمش پنهان ماند، پیامدهای «گریز به جنگ» بود؛ همان خطری که استراتژیست آمریکایی، پل کندی، درباره آن هشدار داده بود؛ پیامدهای سنگین جنگ‌های طولانی برای امپراتوری‌های دریایی در خارج از مرزهایشان؛ جنگ‌هایی که هر بار کل باشگاه سرمایه‌داری را به چالش کشیده و راه را برای نظمی جدید در سطح جهانی باز می‌کنند.

در این میان، به‌نظر می‌رسد اروپا، با ساختار فرسوده سرمایه‌داری و تبعات جنگ انرژی، از بازندگان بزرگ باشد. چین نیز ناگزیر از بازنگری در سطح کنونی جهانی‌سازی خود خواهد بود، هرچند توافق‌های مبادله با ارزهای محلی با تأمین‌کنندگان انرژی، می‌تواند تا حدی آن را از تبعات ویرانگر این تحولات مصون نگه دارد.

در چارچوب تلاش آمریکا برای کنترل «هارت‌لند جنوبی» با هدف مهار هارت‌لند اوراسیایی و محدودسازی پروژه «کمربند و جاده» چین، محاسبات واشنگتن به‌هیچ‌وجه واقع‌بینانه نبود. برخورد با ایران برای آن به باری سنگین بدل شد؛ همان‌گونه که پیش‌تر تقابل بریتانیا با جمال عبدالناصر در دهه ۱۹۵۰ به شکست انجامید.

در همین راستا، سخنان آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران نه یک پیام عادی یا تبلیغاتی، بلکه بیانیه‌ای برخاسته از واقعیت‌های میدانی بود؛ با لحنی مطمئن و سقفی بلند که بر نتایج نبرد در اصفهان و دیگر مناطق استوار بود.

در مقابل، حملات وحشیانه آمریکا و رژیم صهیونیستی، زیرساخت‌های غیرنظامی را هدف قرار داد و چهره‌ای ویرانگر از خود برجای گذاشت؛ اما سخنان پرشور شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزب‌الله نیز بازتاب یافت؛ سخنانی که از واقعیت‌های میدانی در جنوب لبنان، از بنت جبیل تا الخیام، سرچشمه می‌گرفت.

هر جنگی پیامدها، توافقات پنهان و آشکار و بازآرایی‌های خاص خود را دارد. آنچه درباره برخی تفاهم‌ها در عراق مطرح می‌شود، در کنار تحولی بزرگ در خلیج فارس قرار می‌گیرد؛ منطقه‌ای که سال‌ها تحت سلطه کامل امپریالیسم بریتانیا و سپس آمریکا بود، اما اکنون وارد مرحله‌ای جدید از معادلات شده است.

از این پس، چه آشکار و چه پنهان، خلیج فارس وارد دایره تفاهمات دوجانبه ایران و آمریکا شده و تهران به بازیگری کلیدی در تعیین آینده سیاست‌های نفت، گاز و مسیرهای ترانزیتی بدل شده است. دیگر آن دوران گذشته که شبکه‌های اطلاعاتی غربی بتوانند به‌راحتی در این منطقه نقش‌آفرینی کنند؛ اکنون لحظه‌ای جدید در حال شکل‌گیری است.

مهم‌تر از همه، جهان و خاورمیانه وارد مرحله‌ای بی‌سابقه شده‌اند؛ مرحله‌ای که در آن قواعد درگیری در «هارت‌لند جنوبی» تغییر کرده و ایران به‌عنوان بازیگری بین‌المللی، این منطقه را به هارت‌لند اوراسیایی روسیه پیوند زده است.

برهمین اساس، جنگ بنادر نیز دیگر در انحصار شرکت‌های خاص، از جمله شرکت‌های صهیونیستی در بندر حیفا، نیست و پروژه‌هایی مانند «مسیر هند» نیز ناگزیر از بازنگری و تعامل با طرح‌های چین خواهند بود.

این تحول راهبردی، یادآور فضای کنفرانس یالتا پس از جنگ جهانی دوم است؛ با این تفاوت که اگر آن زمان سه قدرت بزرگ جهان تصمیم‌گیر بودند، امروز می‌توان از نوعی نظم چهارجانبه با حضور ایران در کنار آمریکا، چین و روسیه سخن گفت.

با این حال، این نظم جدید همچنان بدون حضور مؤثر ملت‌های منطقه، به‌ویژه اعراب، در حال شکل‌گیری است؛ اعرابی که با افول نقش تاریخی قاهره و جمال عبدالناصر، از معادلات کنار رفته‌اند. در این شرایط، اصل معروف لرد پالمرستون همچنان معتبر است «دوست و دشمن دائمی وجود ندارد، آنچه ثابت است منافع است.»

بر همین اساس، ایران در کنار روسیه و چین در چارچوب امپریالیسم کلاسیک قرار نمی‌گیرد و با درک حساسیت‌های منطقه، می‌تواند زمینه‌ساز تقاطع منافع با کشورهای منطقه شود. این کشور با تکیه بر ژئوپلیتیک خود و بدون پیروی کامل از اقتصاد بازار سرمایه‌داری، الگویی متفاوت ارائه داده که می‌تواند فرصت‌هایی برای جهان عرب نیز ایجاد کند؛ به‌ویژه اگر این کشورها بتوانند حداقلی از استقلال را بازیابند.

در این میان، حزب‌الله لبنان و مقاومت فلسطین، به‌ویژه در غزه، نمونه‌ای کم‌نظیر از اراده، پایداری و توانمندی میدانی را به نمایش گذاشته‌اند؛ مقاومتی که در برابر یکی از پیشرفته‌ترین ماشین‌های جنگی جهان ایستادگی کرده و معادلات را تغییر داده است. این دستاورد، در مقایسه با سقوط سریع کشورهای قدرتمند در جنگ جهانی دوم یا شکست ۱۹۶۷، اهمیتی دوچندان می‌یابد.

در عرصه داخلی لبنان نیز، برخلاف پیش‌بینی‌ها درباره تضعیف حزب‌الله، تحولات میدانی نشان داد که این جریان همچنان بازیگری تعیین‌کننده است. مقاومت در جنوب لبنان، از بنت جبیل تا الطیبه، نه‌تنها مانع پیشروی دشمن شد، بلکه طرح‌های سیاسی برای تغییر معادلات داخلی و بازگشت به توافق‌هایی مانند ۱۷ می را نیز ناکام گذاشت.

برهمین اساس می‌توان گفت که آنچه امروز در حال شکل‌گیری است، نظمی نوین با مختصاتی متفاوت است؛ نظمی که در آن موازنه قدرت دیگر یک‌سویه نیست و بازیگران جدید، با تکیه بر واقعیت‌های میدانی، در حال بازتعریف آینده منطقه و جهان هستند.

کد خبر 1881193

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha