خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: این پهپادهای انتحاریِ یورشبَر، دیگر تنها یک افزودهی کیفی به زرّادخانهی رزمی نیستند، بلکه به ابزاری گسستساز در ساختار برتری رژیم صهیونیستی بدل شدهاند و بیش از آنکه به طور مستقیم با آن رو به رو شوند، شکنندگیاش را آشکار میکنند. این پرندهها، با سادگی ظاهری خود، معادلهای کاملاً وارونه را تحمیل کردهاند:؛هرچه توانمندیهای فناورانهی رژیم صهیونیستی عظیمتر میشود، شکاف ناتوانی آن در برابر تهدیدهای کوچک، انعطافپذیر و مهارنشدنی فراختر میشود. آنها ابزارهایی کمردّ، با دقت بالا و قادر به آشفتهسازی سامانههای دفاع سنتی و بازتوزیع میدانی موازنهی قوا هستند.
از همین رو، پهپادهای انتحاری در جنوب لبنان از نقش سنتی خود همچون یک وسیلهی پشتیبانی یا عنصری کمکی در میدان نبرد فراتر رفته و به ابزاری مرکزی بدل شدهاند که صحنهی درگیری را از نو تولید میکند و قواعد تازهی آن را دیکته میکند. پهپادهای انتحاری با فیبر نوری، نمایانگر یک تغییر ساختاری در مفهوم جنگ بدون سرنشین هستند؛ چرا که بر پایهی کنار گذاشتن کامل انتشار بیسیم به سود یک ارتباط فیزیکی مستقیم از طریق کابلی نوریِ بینهایت نازک عمل میکنند.
این تغییر، تنها یک برتری تاکتیکی افزوده نیست، بلکه خودِ قواعد درگیری را بازتعریف میکند، زیرا پهپاد انتحاری به لحاظ الکترونیکی نامرئی و ناشنودنی میشود و مصونیتی تقریباً مطلق در برابر سامانههای متعارف جنگ الکترونیک به دست میآورد.
آنچه شبکهی ۱۵ عبری دربارهی پرتاب هفتگی دهها پهپاد انتحاری در جریان مانور زمینی فاش کرد، نشانگر تغییر ژرفی در موازنهی قواست که نهاد نظامی رژیم صهیونیستی را آشفته ساخت و آن را به اعتراف به عقبماندگی در درک ابعاد و ماهیت این تهدید واداشت.
این امر با اتکای این پهپادهای انتحاری بر یک قرقره فیبر نوری که حین پرواز به تدریج باز میشود، تقویت میشود؛ بر اساس فناوری «کشش نخ» که از گرهخوردگی جلوگیری میکند و حفظ سرعتهای بالا را بیآنکه بر کارایی اثر بگذارد ممکن میسازد.
همچنین، به لطف انتقال دادهها در قالب تپهای نوری، این پهپادها پخش زندهی ویدئویی با وضوح بالا و زمان پاسخ تقریباً آنی دریافت میکنند که به اپراتور توان مهار لحظهای و دقت هدفگیری بالا، حتی در محیطهای پیچیده و بسته، میبخشد.
سهگانهی پنهانکاری
اهمیت این الگو از پهپادهای انتحاری در گردهمآمدن سه سطح «پنهانکاری» در یک سکوی واحد نهفته است:
نخست: پنهانکاری راداری ناشی از بهکارگیری مواد غیرفلزی، مانند الیاف شیشه و فیبر کربن، که ردّ راداری را چندان کاهش میدهد که در دستهی نویز پسزمینه یا یک شیء طبیعی طبقهبندی میشود.
دوم: پنهانکاری حرارتی، زیرا این پهپادها بر موتورهای الکتریکی کوچکی تکیه دارند که گرمای احتراقی تولید نمیکنند و مواد سازندهشان نیز همچون عایقی عمل میکند که نشت گرما به سطح بیرونی را محدود میسازد.
سوم، و مهمترین آنها: پنهانکاری الکترونیکی ناشی از فقدان هرگونه انتشار بیسیم که آن را برای سامانههای کشف فرکانس، غیرقابل ردیابی میکند. این همآمیزی سهگانهی پنهانکاری، سامانههای پدافند هوایی را در برابر هدفی قرار میدهد که نه میتوان آن را از پیش کشف کرد، نه تعقیب نمود و نه حتی علیه آن اخلال ایجاد کرد.
علاوه بر این، ابعاد کوچک، سرعت بالا، و قابلیت پرواز در ارتفاعهای بسیار پایین، بُعد بصری پیچیدهای میافزاید که کشف آنها را با چشم غیرمسلح یا دوربینها به غایت دشوار میسازد.
از توسعه تا کاربرد: مسیری فنی در گذر از جبههها
از نظر توسعه فناوری، این نوع پهپادها ابتدا در برخی از کشورها از جمله چین طراحی شده است و سپس کاربردش در میدانهای نبرد روسیه و اوکراین گسترش یافته و بهبود یابد، تا سپس در قالبی پختهتر به محیط جنوب لبنان منتقل شود.
این انباشت تجربهها، افزایش قدرت تخریبی پهپادهای انتحاری را ممکن ساخت، به گونهای که شماری از نسخهها سرجنگیهایی میان ۱۰ تا ۲۰ کیلوگرم حمل میکنند و نسخههای جدیدتر به حدود ۳۵ کیلوگرم نیز میرسند که آنها را قادر به واردآوردن آسیب مستقیم به خودروهای زرهی میکند.
اما تغییر مهمتر در شکستن قید مسافت نهفته است. پس از آنکه این پهپادها به برد کوتاه چند صدمتری محدود بودند، توسعههای جدید برد آنها را تا دهها کیلومتر افزایش داده و بُعد عملیاتی تازهای به آنها بخشیده است که اجازه میدهد ضربات دقیق از عمق امن اجرا شوند، بیآنکه اپراتور در تیررس هدفگیری دشمن قرار گیرد.
بازآفرینی جنگ نامنظم
این تغییر جدا از بستر رویارویی با سامانههای جنگ الکترونیک رژیم صهیونیستی رخ نمیدهد، بلکه میتوان آن را همچون پاسخی مستقیم به موفقیت این سامانهها در ازکارانداختن درصد بالایی از پهپادهای انتحاری بیسیم سنتی خواند. در این چارچوب، پهپادهای انتحاری سیمی بهمثابهی راهحلی تاکتیکی و پادکار جلوه میکنند که توانسته از رهگذر دورزدن نقطهی برتری بنیادین دشمن، توازن را به صحنهی درگیری بازگرداند.
همچنین این تحول بازتابدهندهی الگویی گستردهتر در تفکر عملیاتی است، مبتنی بر تلفیق فناوریهای پیشرفته با تاکتیکهایی که به جنگ نامنظم نزدیکترند.
در کنار کمینها و بمبهای کنارجادهای، این پهپادها همچون ابزاری دقیق برای هدف گرفتن نقاط حساس، از جمله مواضع اطلاعاتی و سامانههای هشدار زودهنگام، با هدف تضعیف توان «دیدن» طرف مقابل به کار گرفته میشوند.
در این بستر، فناوری نه بهعنوان جایگزینی برای شیوههای سنتی، بلکه همچون اهرمی استفاده میشود که کارایی آنها را تقویت کرده و در محیط جنگی پیچیدهتر بازتولید میکند.
اقدام حزبالله به استفاده از پهپادهای انتحاری هدایتشونده با فیبر نوری، یک انتخاب فنی تجملی نبود، بلکه پاسخی تاکتیکی و مستقیم به موفقیت سامانههای جنگ الکترونیک رژیم صهیونیستی در ازکارانداختن بخش اعظم پهپادهای بیسیم بود.
این تغییر بازتابدهندهی درکی عملگرایانه از نقطهضعف اساسی آن سامانههاست که در اتکای کاملشان به سیگنال رادیویی نهفته است و آنها را در برابر اخلال و نفوذ آسیبپذیر میسازد.
کارآمدی این انتخاب، در رویدادهایی سرنوشتساز برجسته میشود، از جمله هدف قراردادن یک فروند بالگرد تخلیهی پزشکی با دقت بالا، که نشان میدهد این سلاح تنها به دورزدن اخلال محدود نیست، بلکه قدرت هدفگیری دقیق در محیطهای عملیاتی پیچیده را نیز ارزانی میدارد.
این عملیاتها تصادفی به نظر نمیرسند، بلکه در الگویی تاکتیکی و سازمانیافته جای میگیرند که در پی هدفی مشخص است:؛«کور کردن» نیروی هوایی رژیم صهیونیستی از طریق زدن ابزارهای حیاتی آن یا تحلیلبردن تواناییاش برای فعالیت در محیط اطلاعاتی باثبات.
دقت تخریبی بالا
در بستر تشدید تنش نظامی در جنوب لبنان، پهپادهای انتحاری هدایتشونده با فیبر نوری همچون عاملی میدانی و فشارآفرین سر برآوردند که محاسبات درگیری را دوباره درهم ریخت، و این نه فقط بهلحاظ قدرت تخریبی، بلکه از زاویهی تأثیر مستقیم آنها بر سامانههای رصد و اخلال بود.
این پهپادها که با اتصال فیزیکی بسته به جای انتشار بیسیم کار میکنند، توانستند از محیط مملو از اخلال عبور کنند و بدل به مایهی نگرانی واقعی درون نهاد نظامی شوند و بحث دربارهی کارآمدی ابزارهای دفاع سنتی در برابر این الگوی تهدید را از نو گشودند.
دادههای مطرحشده در رسانههای رژیم صهیونیستی و تحلیلهای کارشناسان حاکی از آن است که این سلاح به یکی از برجستهترین چالشهای عملیاتی بهویژه با توانمندیاش در هدفگیری مستقیم و دقیق سربازان و خودروهای زرهی بدل شده است.
برهمین اساس، ورود فیبر نوری بهعنوان بستر کنترل، آنها را به سطحی دیگر منتقل کرد، آنجا که ارتباط ثابت و کاملاً محافظتشده در برابر اخلال، دقت هدفگیری را چنان بالا برد که به هدف گرفتن خود سامانههای مقابلهای نیز انجامید.
در این بستر، این پهپادها دیگر تنها تهدیدی تاکتیکی و محدود نیستند، بلکه به عاملی شوکآور بدل شدهاند که دشمن را به هراس افکنده و معادلهی درگیری را به شکلی بیسابقه بازسازی کرده است.
اعترافات رسانهای و امنیتی رژیم صهیونیستی از وضعیت آشفتگی ژرف درون سامانهی نظامی و سیاسی پرده برداشت.
ناتوانی در یافتن راهحلهای مؤثر برای رهگیری آنها، چنانکه «هاآرتص» و «آی۲۴نیوز» اذعان کردند، تنها بازتابدهندهی یک کاستی فنی نیست، بلکه شکاف ساختاری میان ماهیت تهدیدهای جدید و ابزارهای مقابلهی سنتی را افشا میکند. و در سایهی افزایش آهنگ حملات و ورود این پهپادها به جایگاه اثرگذاری مستقیم در میدان، آنها نه فقط اهداف نظامی، بلکه تصویر «برتری» را که رژیم صهیونیستی همواره ترویج کرده است، آماج میگیرند.
در اینجا تأثیر آنها از بُعد عملیاتی فراتر رفته و ساختار ذهنی و سیاسی تصمیمساز را تحت تأثیر قرار میدهد، آنجا که از سلاحی کمهزینه به ابزاری راهبردی تبدیل میشوند که محاسبات را آشفته میکند، روایت «آزادی عمل» را فرومیریزد و رژیم صهیونیستی را در آزمونی روزانه از مرزهای توان سیطرهاش قرار میدهد، در صحنهای که بازتابدهندهی شکاف فزاینده در خودِ مفهوم بازدارندگی است.
هدف گرفتن سامانههای فرماندهی:
کاربرد پهپادهای انتحاری به زدن اهداف متعارف محدود نمیماند، بلکه به سمت هدف قرار دادن حساسترین بخش ساختار «نظامی اسرائیل»، یعنی شبکههای فرماندهی و کنترل، سوق یافته است.
این امر در عملیات ۱۲ آوریل ۲۰۲۶ تجسم یافت که طی آن یک خودروی ارتباطی پیشرفته از نوع THMS در شهرک الطیبه هدف قرار گرفت؛ سکویی تاکتیکی که گرهای مرکزی در سامانهی C4I مسئول مدیریت عملیات و پیوند یگانهای رزمی به شمار میرود.
این خودرو که با همکاری «وزارت جنگ رژیم صهیونیستی» و شرکت Elbit Systems توسعه یافته، بخشی از تغییر دیجیتال ارتش محسوب میشود و ارتباطی با پهنای باند بالا را از طریق سامانههای رادیویی پیشرفتهای مانند GRX-8000 تأمین میکند که قادر است با فناوریهای جهش فرکانسی، رمزنگاری پیچیده و مقاومت در برابر اخلال عمل کند.
با این همه، هدف قرار دادن آن با یک پهپاد نسبتاً کمهزینه، پرده از تغییر ژرفی در ماهیت درگیری برمیدارد که در آن، پیشرفتهترین سامانهها در معرض نفوذپذیری از سوی ابزارهایی ساده اما دقیق قرار میگیرند.
پیامدهای راهبردی:
این ویژگیها به آشفتگی ژرفی در ساختار پدافندهای سنتی، بهویژه پدافندهای متکی بر هشدار زودهنگام و جنگ الکترونیک، انجامیده است. سامانههای اخلالگر، هر اندازه هم کارآمد، در برابر سکویی که اساساً از فرکانسها استفاده نمیکند، بیفایده میشوند، حال آنکه سامانههای کشف نیز در ردیابی هدفی بیرد ناکام میمانند.
این واقعیت، مستقیماً بر کارآمدی سامانههایی مانند گنبد آهنین یا سامانههای حفاظت فعال تانکها تأثیر میگذارد که برای رویارویی با تهدیدهای آشکار و سریع طراحی شدهاند، نه برای اهداف کوچک، کمردّ و قادر به مانور دقیق و هدفگیری نقاط ضعف.
در همین حال، کارشناسان تأکید دارند که این تحول، فراتر از یک تغییر تاکتیکی است و به بازتعریف مفاهیمی مانند «برتری تکنولوژیک» و «عمق امن» در میدان جنگ منجر شده است. سامانههایی مانند پدافند هوایی یا تجهیزات حفاظت فعال، که برای مقابله با تهدیدات کلاسیک طراحی شدهاند، در برابر این اهداف کوچک و پنهان با چالش جدی مواجه شدهاند.
آنچه در جنوب میگذرد، تنها یک تحول تاکتیکی نیست، بلکه نشاندهنده تغییری بنیادین در ماهیت جنگهای مدرن است؛ جایی که ابزارهای ساده اما هوشمند، میتوانند با هزینهای پایین، تأثیری راهبردی بر معادلات نبرد بگذارند و حتی بر ذهنیت و محاسبات تصمیمگیران نظامی نیز اثرگذار باشند.
نظر شما