خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: خلیج فارس امروز در آستانه وضعیتی بحرانی قرار دارد که از زمان «جنگ نفتکشها» در دهه ۱۹۸۰ بیسابقه بوده است. این بحران نه ساخته و پرداخته ایران، بلکه پیامد مستقیم و مستند تشدید مداوم اقدامات نظامی و تجاوزات بیدلیل آمریکا است؛ اقداماتی که به عوامل اصلی بیثباتی منطقه بدل شدهاند.
مشخصه این وضعیت، نقض آشکار و مستمر تفاهمنامهای است که به جنگ پایان داد؛ تفاهمنامهای که با حملات نظامی مکرر آمریکا به خاک ایران، نفوذهای پنهانی دریایی و اقدامات راهزنانه و دزدی دریایی، زیر پا گذاشته شده است.
واشنگتن بهطور نظاممند تمامی راههای برونرفت دیپلماتیک را از میان برداشته و تهران را ناچار به واکنشی قاطع و قدرتمند کرده است.
ایران در برابر هرگونه اقدام تحریکآمیز و تجاوزکارانه آمریکا، پاسخی سریع، قاطع و کاملا قانونی داده است. این واکنشها نه به معنای تشدید تنش، بلکه اعمال حق طبیعی و غیرقابلمذاکره یک ملت مستقل برای دفاع از خود بر اساس حقوق بینالملل، بهویژه ماده ۵۱ منشور سازمان ملل متحد است.
برچسب زدن عنوان متجاوز به ایران، وارونهسازی کامل واقعیت است. ماشین جنگی آمریکا این مسیر را برگزید و ایران کشوری نیست که تسلیم شود.
ایران پس از پیمودن کامل مسیر دیپلماسی؛ مسیری که بارها توسط آمریکا که به فقدان حسن نیت شهرت دارد به شکست کشانده شد از موضع تدافعی به موضعی راهبردی و تهاجمی تغییر وضعیت داده است.
تنگه هرمز دیگر صرفا یک گلوگاه جغرافیایی نیست، بلکه اهرمی تعیینکننده در قدرت و دیپلماسی ایران محسوب میشود؛ اهرمی که قادر است ساختار ژئوپلیتیک منطقهای را که مدتها تحت سلطه بیحد و حصر نیروی دریایی آمریکا بوده بهطور بنیادین دگرگون سازد.
ایران در خصوص این تنگه هیچگونه سازش یا امتیازی نخواهد داد. ایران همچنان مدیریت این آبراه را بر اساس حقوق حاکمیتی خود و واقعیتهای جدید میدانی ادامه خواهد داد، چرا که آمریکا با تداوم نقضعهدها و تجاوزاتش راه دیگری باقی نگذاشته است.
یادداشت تفاهمی که واشنگتن آن را نقض کرد
برای درک موضع کنونی ایران، ابتدا باید به آن مبنای توافقی اذعان کرد که آمریکا تحت فشار لابی رژیم صهیونیستی بهطور نظاممند آن را از هم گسست.
این یادداشت تفاهم که به امضای روسای جمهور ایران و آمریکا رسیده بود چارچوبی شکننده اما کارآمد برای کاهش تنش پس از جنگی بود که محور آمریکا-رژیم صهیونیستی بر ایران تحمیل کرده بود. این توافق شامل تفاهمهای ضمنی در خصوص رفتار نیروی دریایی در خلیج فارس، محدودیتهایی برای برخی فعالیتهای نظامی در نزدیکی آبهای سرزمینی ایران و به رسمیت شناختن متقابل خطوط قرمز یکدیگر بود.
آمریکا از همان روز نخست، بارها و بدون هیچگونه پیامدی این چارچوب را نقض کرد. حملات هوایی به استانهای جنوبی ایران تنها در هفته اخیر به امری مکرر تبدیل شده است. ورود غیرمجاز نیروی دریایی به منطقه انحصاری اقتصادی ایران، حملات سایبری علیه زیرساختهای ایران و استقرار مجدد گروههای ضربت ناوهای هواپیمابر در فاصلهای که امکان حمله به سواحل ایران را فراهم میکند، همگی مصادیقی از نقض این تفاهم محسوب میشوند.
با کنار گذاشتن نظاممند این تفاهم از سوی آمریکا، قید و بندهای ایران نیز بهطور کامل و قابلدرک برداشته شده است. مسیر دیپلماتیک نه تنها متوقف، بلکه مرده است و ماجراجوییهای آمریکا آن را به خاک سپرده است.
تهران اکنون خود را کاملا محق و قادر میبیند که طیف کامل گزینههای نظامی، نامتقارن و اقتصادیاش را به کار گیرد. این پیوند آشکار میان فروپاشی دیپلماسی و تشدید تنش نظامی، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی برای نشان دادن جایگاه واقعی دشمن است.
شکست راهبردی آمریکا و عزم راسخ ایران
روایت راهبردی ایران با اعتمادبهنفسی قاطع و بیپروا بیان میشود و دلایل موجهی نیز برای این رویکرد وجود دارد. هدف اولیه آمریکا از جنگ در عرصه عمومی، نابودی جمهوری اسلامی و تسلیم بیقیدوشرط دولت آن اعلام شده بود؛ هدفی که عملا زیر بارِ سنگینِ غیرواقعبینانه خود فرو ریخت.
هدف کنونی واشنگتن پس از مواجهه با شکستی مفتضحانه در میدان نبرد، به تعبیر تحلیلگران، تلاشی مذبوحانه برای بازگشت به وضعیت پیش از جنگ در تنگه هرمز است؛ وضعیتی که نشاندهنده فرسودگی راهبردی و شکست ماشین جنگی آمریکا محسوب میشود.
این تغییر رویکرد، گواهی بر موفقیت بنیادین مقاومت و قدرت بازدارندگی ایران در برابر تهاجم نظامی تمامعیار و غیرقانونی آمریکا و رژیم صهیونیستی است. تنها ابرقدرت نظامی جهان ناچار شده است از اهداف حداکثری خود شامل تغییر نظام، عقبگرد برنامه هستهای و برچیدن شبکه نفوذ منطقهای ایران دست بکشد و اکنون با دستپاچگی میکوشد تا بهطور غیرقانونی بر آبراهی باریک که تحت مدیریت قانونی ایران قرار دارد، اعمال کنترل کند.
این واقعیت در سیرِ رو به کاهشِ دامنهی مطالبات آمریکا طی دهه گذشته بهوضوح قابل مشاهده است؛ از شعار «ایران باید غنیسازی اورانیوم را بهطور کامل متوقف کند» تا درخواست صرف اینکه «ایران نباید تنگه را ببندد»؛ مسیری که نشانگر عقبنشینی خفتبار و شکستی قاطع است.
این تحلیل بر پایه واقعیتهای عینی استوار است. آمریکا بیش از چهل سال میان ابزارهایی همچون تحریم، اقدامات پنهانی، حملات نظامی محدود و تعامل دیپلماتیک در نوسان بوده، اما هیچیک از این روشها نتایج مطلوب را به بار نیاورده است.
محدود شدن همه اهداف تنها به یک هدف یعنی تنگه هرمز نشاندهنده فروپاشی جاهطلبیهای آمریکا است. نبرد در تنگه هرمز نبرد ارادهها است؛ یک بنبست طولانی و پرخطر برای واشنگتن که در آن فرسایش زیادی وجود دارد.
ایران در این حوزه از مزیت نامتقارن برخوردار است که نزدیکی جغرافیایی، داراییهای دریایی کمهزینه از جمله انبوهی از شناورهای تندرو و مینها، تاکتیکهای نامتقارن مانند عملیات ویژه بالگردبر و تحمل بسیار بالاتر برای اختلال اقتصادی و هزینههای انسانی.
نکته مهم این است که ایران در دوره آتشبس قبلی و تفاهم موقت با واشنگتن، خویشتنداری قابل توجهی از خود نشان داد. این محدودیت اکنون از بین رفته است. آمریکا با کنار گذاشتن تعهدات خود که در تفاهمنامه اعلام شده بود، این قدرت و اختیار را به ایران میدهد تا کل گزینههای نظامی خود را به کار گیرد.
فروپاشی مسیر سیاسی، نه یک عقبگرد برای دیپلماسی، بلکه کاتالیزوری برای تسریع اقدامات در میدان نبرد است. برای تهران، دیپلماسی هرگز جایگزینی برای رویارویی نبود، بلکه مسیری موازی بود که وقتی به آن خیانت شود، نیروهایی را آزاد میکند که واشنگتن نمیتواند کنترل کند.
تنگه هرمز: حاکمیت و قانون
اهمیت تنگه هرمز فراتر از مسائل اقتصادی یا لجستیک نظامی است. این تنگه برای ایران نمادی ملی و قدرتمند، حقی انکارناپذیر برای ملت ایران و مظهر تمامیت ارضی در آبراهی است که از نظر تاریخی و حقوقی با نام «خلیج فارس» شناخته میشود.
ایران بهحق تاکید دارد که مدیریت این تنگه، حق حاکمیتی اوست؛ موضعی که با وضع قوانین برای ساماندهی رسمی این آبراه و تعیین مناطق امنیتی، آن را تقویت کرده است.
همکاری کشورهای عربی حوزه خلیج فارس با اشغالگری نظامی آمریکا، نقض تمامیت ارضی ایران محسوب میشود. این کشورهای عربی فعالانه با نیروهای آمریکایی همکاری کنند و چه صرفا ناتوان از اخراج ارتش تروریستی آمریکا باشند شریک مستقیم جنایات جنگی علیه ملت ایران هستند.
موضع ایران روشن است؛ این کشور بر سر تنگه هرمز هیچگونه مصالحهای نخواهد کرد. ایران همچنان به مدیریت این آبراه بر اساس حقوق حاکمیتی خود و واقعیتهای میدانی ادامه خواهد داد، زیرا آمریکا با تداوم نقضها و اقدامات تجاوزکارانه خود، راه دیگری باقی نگذاشته است.
یمن، بابالمندب و وحدت جبههها
شاید بتوان گفت که از نظر راهبردی، مهمترین مولفه در دکترین منطقهای جدید ایران، پیوند صریحی است که میان رویارویی در تنگه هرمز و شکستن محاصره غیرقانونی یمن برقرار شده است. این امر نشاندهنده راهبردی منطقهای، پیچیده و بههمپیوسته است که عرصههای مختلف نظامی را به مثابه اجزای یک چارچوب عملیاتی واحد در نظر میگیرد.
اقدامات ایران در قبال یمن صرفا یک ژست بشردوستانه نیست، بلکه یک حرکت راهبردی هوشمندانه و تعیینکننده است که با هدف نمایش اقتدار و دستاوردهای ملموس «محور مقاومت» و همچنین به تصویر کشیدن چهرهای جدید و با اعتمادبهنفستر از قدرت ایران طراحی شده است؛ قدرتی که جهان آن را بهوضوح در پی وقایع اخیر از جمله درگیریهای ۴۰ روزه، مشاهده کرده است.
ایران با شکستن محاصره غیرقانونی و غیرانسانی صنعا و ارائه حمایتهای نظامی و اقتصادی به مردم یمن و دولت مردمی آن، پیامی سیاسی و نظامی قدرتمند مخابره میکند.
ایران به متحدان خود شامل حزبالله لبنان، حماس در غزه، انصارالله یمن و گروههای مختلف مقاومت عراق این پیام را میدهد که حتی در دشوارترین شرایط نیز برای حمایت از شرکای خود قاطعانه عمل خواهد کرد. همچنین به مخالفان خود نشان میدهد که شبکه قدرت منطقهای ایران فعال و کارآمد است و توانایی اعمال قدرت در چندین جبهه بهطور همزمان را دارد.
بهرهگیری از ظرفیتهای راهبردی یمن بهویژه تنگه «بابالمندب» عنصری حیاتی در این راهبرد محسوب میشود. بابالمندب، آن گذرگاه باریک و گلوگاه استراتژیک در ورودی جنوبی دریای سرخ، کنترل دسترسی به کانال سوئز را در اختیار دارد و یکی از حیاتیترین شریانهای دریایی جهان به شمار میرود.
ایران با هماهنگی نیروهای دولتی یمن، بالقوه میتواند توانایی اعمال فشار بر دومین گلوگاه دریایی مهم را ایجاد کند و بدین ترتیب، پیامدهای اقتصادی ناشی از بیثباتی در تنگه هرمز را تشدید نماید.
این توانایی برای تهدید کشتیرانی جهانی در دو عرصه مجزا یعنی خلیج فارس و دریای سرخ، نشاندهنده افزایش چشمگیر اهرم فشار راهبردی ایران خواهد بود. در چنین شرایطی، بازارهای جهانی انرژی که هماکنون نیز متلاطم هستند، با اختلالات مضاعف در زنجیره تامین مواجه خواهند شد و حق بیمه حملونقل دریایی نیز به شدت افزایش خواهد یافت.
اقتصادهای آسیایی که به شدت به نفت خلیج فارس وابسته هستند با فشار برای میانجیگری یا انتخاب طرف مقابل مواجه خواهند شد. اثرات ژئوپلیتیکی این امر به اروپا، چین، هند، ژاپن و فراتر از آن گسترش خواهد یافت.
مفهوم تنظیم ستادهای عملیاتی و هماهنگی نیروها قبل از شروع نبرد اصلی، نشانه قدرتمندی است که تهران مرحله فعلی جنگ را مقدمهای برای یک رویارویی بزرگتر میداند. این امر منعکس کننده یک منطق نظامی است که تحولات فعلی در خلیج فارس و دریای سرخ را به عنوان شکل دهنده عملیات برای رویارویی بزرگتر آینده با آمریکا و متحدان منطقهای آن میبیند.
با ایجاد این پیوندهای عملیاتی در حال حاضر، ایران یک ساختار فرماندهی یکپارچه و چند جبههای ایجاد کرده است که میتواند با پاسخهای هماهنگ و همزمان در چندین صحنه به تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی پاسخ دهد.
تحریمها، نفت و بیمه دریایی
هیچ تحلیلی از وضعیت راهبردی ایران بدون در نظر گرفتن جنبه اقتصادی جنگ تحمیلشده بر مردم ایران، کامل نخواهد بود.
آمریکا کارزاری مستمر از جنگ اقتصادی را علیه ایران به راه انداخته است؛ این کارزار نه صرفا از طریق ابزارهای نظامی، بلکه با اعمال دههها تحریمهای فلجکننده پیش رفته است؛ تحریمهایی که نه تنها دولت ایران، بلکه مردم عادی این کشور را نیز هدف قرار میدهند. این تحریمها دسترسی به مواد غذایی، دارو و کالاهای اساسی بشردوستانه را محدود کرده و مصداق اقدامی هستند که بسیاری از حقوقدانان بینالمللی بهدرستی آن را «مجازات دستهجمعی» جمعیت غیرنظامی میدانند.
ایران در واکنش به این وضعیت با تهدید به محدود کردن یا بستن کامل تنگه هرمز ،نظم جهانی انرژی را مستقیما به چالش میکشد. این اقدام نه یک تهاجم اقتصادی، بلکه نوعی دفاع مشروع اقتصادی است. اگر آمریکا میتواند با تحریمهای بسیار سختگیرانه، اقتصاد ایران را خفه کند، ایران نیز میتواند بهطور قانونی و با کنترل آبراهی که نفت باید از آن عبور کند از شریان حیاتی اقتصادی خود محافظت نماید.
ایران همچنین تدابیر متقابل و پیشرفتهای؛ از جمله تغییر پرچم کشتیها به پرچم کشورهای دوست، استفاده از مسیرهای کشتیرانی جایگزین و ایجاد کریدورهای صادراتی زمینی برای دور زدن گلوگاههای دریایی را اتخاذ کرده است.
طراحی زمین بازی: استراتژی رقابتی در عمل
پیچیدهترین بینش استراتژیک ایران این است که هر کسی که زمین بازی را طراحی کند، بیشترین مزیت را از نحوه بازی دیگران در آن به دست میآورد.
تهران عرصههای رقابتی را انتخاب میکند که در آنها از مزایای طبیعی برخوردار است؛ جغرافیا، تاکتیکهای نامتقارن، پیوندهای فرهنگی و مذهبی و تمایل به پذیرش هزینههایی که قدرتهای متعارف بیشتری را باز میدارد. در مقابل،آمریکا مجبور است به ابتکارات ایران پاسخ دهد.
اعمال محاصره دریایی و تضعیف کنترل حاکمیتی ایران نیازمند داراییهای دریایی قابل توجهی است و کشتیهای جنگی آمریکا را در معرض تهدیدات نامتقارن مانند جنگ مین، حملات گروهی و موشکهای ضد کشتی قرار میدهد.
دفاع از کشورهای منطقهای که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند، منابع آمریکا را تحت فشار قرار میدهد و محدودیتهای قدرت نظامی این کشور را آشکار میکند. هر اقدام تجاوزکارانه آمریکا هزینههای مالی، سیاسی و نظامی ایجاد میکند.
گزینههای نوآورانه که هنوز آشکار نشدهاند، غیرقابل پیشبینی بودن جنگ و نحوه دیکته کردن شرایط توسط ایران را برجسته میکند. این ممکن است شامل حملات سایبری به زیرساختهای حیاتی، اقدامات اقتصادی نامتعارف، فعالسازی شبکههای منطقهای در عرصههای قبلا آرام یا استفاده از موشکهای مافوق صوت برای غلبه بر سیستمهای دفاع موشکی چندلایه دشمن باشد.
نظم منطقهای جدیدی در راه است
پیامدهای این تحول عمیق است. ایران صرفا از یک خط ساحلی دفاع نمیکند، بلکه عملا در حال بازنویسی قواعد درگیری در منطقهای است که دیرزمانی تحت سلطه و هژمونی دریایی آمریکا تعریف میشد.
هدف این راهبرد، ایجاد شتابی خوداتکا و پایدار است. این تلاشی بلندپروازانه برای بازسازی غرب آسیا است که دچار دوقطبیگرایی شده؛ منطقهای که در آن ایران و متحدانش، وزنه تعادلبخش و نیرومندی در برابر ائتلاف آمریکا، رژیم صهیونیستی و کشورهای حوزه خلیج فارس تشکیل میدهند. پتانسیل گسترش این محور که شاید کشورهایی همسو با روایت «مقاومت» ایران نظیر ترکیه، قطر و یا حتی برخی جمهوریهای آسیای مرکزی را نیز در بر گیرد، چالشی بنیادین برای نظم منطقهای موجود محسوب میشود.
رهبری ایران طی چهار دهه گذشته، ظرفیت چشمگیری در اعمال «صبر راهبردی» و محاسبه دقیق ریسکها از خود نشان داده است. این رهبری هزینههای جنگ را به خوبی درک میکند، چرا که آنها را با تمام وجود لمس کرده است؛ چه در دوران جنگ تحمیلی دهه ۱۹۸۰، چه در دوران تحریمها و چه در مواجهه با ترورها.
این نظام حکومتی که از حمایت مردمی برخوردار است از رهگذر تجربههای تلخ آموخته است که هزینه تسلیم شدن، بسیار سنگینتر از هزینه مقاومت است.
مشخصه مرحله پیشرو، عزم راسخ ایران برای تحکیم کنترل خود بر تنگه هرمز، گسترش نفوذ منطقهای و وادار کردن ماشین جنگی آمریکا و متحدانش به انتخاب میان دو گزینه خواهد بود: یا تن دادن به خواست ایران و یا تشدید تنش با هزینههایی گزاف و کمرشکن.
موضع ایران روشن و غیرقابلمذاکره است: تهران بر سر حق حاکمیتی خود برای تامین امنیت مرزهای دریایی و مدیریت این آبراه آنگونه که شرایط کنونی ایجاب میکند، مصالحه نخواهد کرد.
نظم کهن که بر پایه برتری دریایی آمریکا، کنترل بیچون و چرای کشورهای عربی خلیج فارس و جداسازی مصنوعی خلیج فارس از سایر تحولات منطقهای استوار بود بهطور نظاممند در حال فروپاشی است.
در مقابل، ایران در حال بنا نهادن واقعیتی منطقهای و جدید است؛ واقعیتی که بر پایه منافع، ائتلافها و تلقی خاص این کشور از مشروعیت تعریف میشود.
جهان با دقت نظارهگر این تحولات است و پیامدهای آن، فراتر از سواحل خلیج فارس طنینانداز خواهد شد و بازارهای انرژی، کشتیرانی جهانی، ساختار ائتلافها و اعتبار آتی تضمینهای آمریکا در سراسر جهان را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
نظر شما