به گزارش خبرگزاری شبستان، از روابط عمومی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، مرور زندگی و منش اخلاقی شهید آیتالله بهشتی بیانگر ابعاد گوناگون شخصیت این اندیشمند برجسته انقلاب اسلامی است؛ شخصیتی که به تعبیر امام خمینی(ره) «مظلوم زیست و مظلوم شهید شد» و در عین حال خار چشم دشمنان اسلام بود. امام راحل با اشاره به مراتب فضل، تفکر و تعبد شهید بهشتی، فقدان او را ضایعهای بزرگ برای انقلاب اسلامی دانستهاند.
در همین راستا، حجتالاسلام والمسلمین دکتر عیسی عیسیزاده، عضو هیئت علمی پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن، در مجموعهای با عنوان «درسهایی از سبک زندگی آیتالله شهید بهشتی» به برخی جلوههای اخلاقی و رفتاری این شهید والامقام پرداخته است؛ جلوههایی که از سعهصدر در برابر تهمتها و هجمههای سیاسی تا شیوه رفتار در خانواده و احترام به همسر و فرزندان را در بر میگیرد و تصویری روشن از سیره سازنده این شخصیت برجسته ارائه میدهد.
بسم الله الرحمن الرحیم
شهید بهشتی در نگاه امام خمینی(ره)
شهید بهشتی که مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام... بود... د. مراتب فضل ایشان و مراتب تفکر ایشان و مراتب تعبد ایشان به من معلوم بود و آنچه که من راجع به ایشان متأثر هستم شهادت ایشان در مقابل او ناچیز است.
گلچینی از خلق و خوی ملکوتی شهید بهشتی
۱. سعه صدر و تحمل نارواییها
یکی از توطئههای دشمنان انقلاب اسلامی، ترور شخصیتهای تأثیرگذار در پیروزی انقلاب و یاران واقعی امام خمینی همچون شهید بهشتی بود. آنان برای ضربه زدن به شخصیت شهید بهشتی، انواع تهمتها را به او زدند و شایعات فراوانی را درباره ایشان نشر دادند، اما آن شهید عزیز با سعه صدر، آن همه تهمتها را به جان خرید و هیچ وقت متانت خود را از دست نداده حتی حاضر نمیشد کوچکترین سخن زشتی را نثار دشمنانش کند، وقتی هم به او گفتند سکوت شما در مقابل این تهمتها باعث سردرگمی مردم میشود، و انسان وظیفه دارد اگر خلافی و دروغی علیهاش گفته میشود، با دفاع برخیزد و حقایق را روشن کند؛ آن مرد خدا در جواب میگفت: اگر ما صمیمانه و مخلصانه به مردم به خاطر رضای خدا خدمت کنیم، حقتعالی سپاهیانی دارد که چشم سر نمیبیند، این نیروهای الهی وارد عمل میگردند و کید دشمنان را خنثی میکنند.
۲. شیوه برخورد در ازدواج فرزندان
ملوک السادات دختر شهید بهشتی در مورد عدم تحمیل سلیقه پدرشان بر فرزندان، گفته است:
برای من خواستگار زیاد میآمد که برخی هم مؤمن و گاه متمکن بودند ولی من همه را رد میکردم، یک روز پدرم اهل استدلال بودند بیآنکه ذرهای تحکم در لحنشان باشد به من گفتند حتما در میان این افراد، انسانهای خوبی هم دیده میشود، نمیتوان که به همه جواب رد بدهی، گفتم میخواهم درس بخوانم اما نکته مهمتر این بود که میخواستم با کسی زندگی کنم که بشود دو کلمه حرف حساب با او زد. پدر همواره ما را راهنمایی میکردند و برای پاسخ به سؤالاتمان وقت کافی میگذاشتند.
۳. رعایت حقوق همسر و فرزندان
همسر محترم ایشان میگوید: چیزی که در بیست و نه سال زندگی مشترکمان دیدم ملایمت و صبر ایشان بود. ایشان به قدری استقامت و بردباری و متانت به خرج میداد که آدمی را خجالتزده میکرد در سرتاسر زندگی مشترکمان با این مرد مبارز و با تقوا، به یاد ندارم لحظهای عصبانیت بیمورد داشته باشد به حسن خلق و متانت در کلام باور شگفتی داشت، ایمان و تقوای ایشان روشنیبخش خانه ما بود، مناجات، نیایش شبانه، خلوص، توجه خاص هنگام عبادت، راستگویی، درستکاری و امانتداری او نمونه بود.
در کارهای خانه به من کمک میکردند، در خرید لوازم مورد نیاز، رسیدگی به باغچهها و بعضی وقتها شستن ظروف آشپزخانه مشارکت داشت. مطلبی که هیچگاه از یادم نمیرود احترام او نسبت به من بود و در مقابل من هم حرمت ایشان را رعایت میکردم در سراسر زندگی حتی یک بار هم به من تو نگفت. و در این مدت، حتی یک بار کاری نکرد که من از او دلخور شوم.
همنشینی با او واقعاً لذتبخش بود، از دروغ، غیبت و صفات رذیله نفرت داشت، الگوی به تمام معنا بود چه در جامعه و چه در خانه.
در بحث خانواده جز به آسایش من و فرزندانش فکر نکرد و میگفت حاضر نمیباشم به خاطر موقعیت اجتماعی خودم و حرف مردم، از آسودگی و رفاه خانوادهام صرف نظر کنم. اگر کسی از من توقع دارد گذشت و ایثار کنم، از حق خودم میگذرم، اما مراعات خواست خانواده، در حد مقدورات خلاف شرع نیست.
اوایل انقلاب یک وقت میشد که به دلیل تراکم کارها مهمانانی سرزده به خانه ما میآمدند، در اینگونه موارد، بر سر راه برای مهمانان غذای آماده میگرفت تا من به زحمت نیفتم. به رغم خستگی زیاد، همیشه شاداب و سرحال وارد خانه میشد، اول با من و بعد با همه بچهها احوالپرسی میکرد، بعد از من سؤال میکرد، امروز چه کردید؟ مشکلی پیش نیامد؟ آیا کمکی از دستم برمیآید؟ بچهها در امورات خانه کمکتان کردهاند؟.
دائما به بچهها توصیه میکرد رعایت حال مادرتان را بکنید، که به زحمت نیفتد.
هر وقت بیمار میشدم، همه کارهایش را خودش انجام میداد و از من پرستاری میکرد و گاهی غذا هم میپخت.
هر ماه ده درصد حقوقش را به من میداد و میگفت: خانم، این غیر از مخارج خانه است و به شما تعلق دارد و هر طور که دوست دارید خرج کنید.
موقعی که زیاد در خانه بودم میگفت خانم از جای برخیزید و از فرصتها استفاده کنید، از منزل بیرون بروید، گردش کنید، به دوستان و اقوام سر بزنید، زیاد در خانه نشستن آدم را افسرده میکند، گاهی وقتی به خانه میآمد و میدید من افسرده هستم، به هر نحوی که امکان داشت کاری میکرد که من از آن وضع بیرون آیم.
به من میگفت تو پشتیبان من هستی، هر کاری که میخواستم بکنم اگر تو نبودی که یاریم کنی نمیتوانستم به ثمر برسانم.
هر جا میرفتیم با هم بودیم، حتی مسافرتها را تنها نمیرفت، هر جا میرفت میگفت: تو هم باید باشی. تو فقط همسر من نیستی، بلکه باعث دلگرمی من هستی.
نظر شما