خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: جنگ رمضان را نمیتوان یک نبرد مقطعی یا پایانیافته تلقی کرد، بلکه این جنگ بخشی از فرآیندی باز و موقت است که در نهایت به شکلگیری محیطی متفاوت در عرصههای امنیتی، سیاسی و اقتصادی خواهد انجامید. محیطی که در آن، توازنها، مناسبات، واقعیتها و حتی نمادهای اجتماعی با مختصات و سرمایههای جدیدی بازتولید خواهند شد.
ایالات متحده آمریکا و اسرائیل بازیگران اصلی تصمیمگیر در آغاز و تداوم این جنگ و نیز عامل اصلی برهم خوردن توازنهای منطقهای و جهانی هستند.
بر همین اساس، نسبت دادن آشفتگیها و بحرانهای کنونی به نیروهای مقاومت، تحلیلی سطحی و ناسازگار با واقعیتهای میدانی قلمداد میشود.
تحولات میدان و چشماندازهای پیش رو
جمهوری اسلامی ایران که به آستانه توانمندی هستهای رسیده است، با بهرهگیری از ابزار نظامی، رکود حاکم بر مذاکرات را شکست و همزمان از حاکمیت و منافع خود دفاع کرد. تهران با انتخاب زمانی هوشمندانه و استفاده از شرایط داخلی آمریکا و محدودیتهای سیاسی حاکم بر واشنگتن، توانست آنچه را «توهمات ترامپی» مینامد، بیاثر کند.
ایران با عبور از وضعیت «نه جنگ و نه صلح» و بیاعتنا به فشارهای آمریکا و اسرائیل، نشان داد که جبهه مقاومت پس از دورهای بازسازی، آمادگی لازم برای مواجهه با تحولات پیش رو را بازیافته است؛ به گونهای که امکان هماهنگی و همافزایی بیشتر میان اجزای مختلف این جبهه و حتی فعال شدن همزمان تمامی جبههها وجود دارد.
در چارچوب پیوند میان میدان و مذاکره، تهران تلاش کرده است هرگونه توافق احتمالی برای پایان جنگ، همه اجزای جبهه مقاومت، بهویژه لبنان، را در بر گیرد. این رویکرد را میتوان نوعی حمایت ایران از لبنان، مقاومت و حتی دولت این کشور ارزیابی میشود؛ آن هم در شرایطی که دولت لبنان تحت تأثیر سیاستهای آمریکا قرار دارد.
همزمان با افزایش تهدیدهای اسرائیل علیه شهرهای نبطیه و صور و همچنین تهدید به حمله به ضاحیه جنوبی بیروت، ایران نیز با تشدید اقدامات خود، از جمله حملات موشکی علیه اهداف اسرائیلی و پاسخ به «تجاوزات آمریکا» تلاش کرد معادلات بازدارندگی را تغییر دهد.
تثبیت پیوند جبهههای مقاومت
اقدامات اخیر ایران بار دیگر نشان داد که یکی از ویژگیهای اصلی جبهه مقاومت، همبستگی میان اعضای آن است. تهران کوشیده است ضمن حفظ استقلال هر جبهه، ارتباط راهبردی میان آنها را نیز حفظ کند تا امنیت و منافع کل جبهه مقاومت تأمین شود.
برهمین اساس، مقاومت توانسته امکان شکلگیری معادلهای جدید را بیازماید؛ معادلهای که امنیت اسرائیل، بهویژه در شمال سرزمینهای اشغالی، را در برابر جنوب لبنان قرار میدهد و مانع از آن میشود که مذاکرات به قطع ارتباط میان ایران و گروههای مقاومت منجر شود.
ایران با این سیاست توانسته است هم از حاکمیت ملی خود محافظت کند و هم شبکه ائتلافهای منطقهای خود را حفظ نماید.
تهدید متقابل و ابزارهای فشار
ایران درباره امنیت مسیرهای دریایی، از جمله تنگه هرمز، بابالمندب، اقیانوس هند، دریای سرخ و دریای مدیترانه تهدید کرد که میتوان آن را بخشی از راهبرد بازدارندگی تهران دانست.
این راهبرد بر دو پایه استوار است؛ نخست، وارد کردن ضربات نظامی و امنیتی به پایگاهها و منافع دشمنان و متحدان آنان؛ و دوم، تأثیرگذاری بر اقتصاد منطقهای و جهانی از طریق ایجاد تغییر در مسیرهای تجارت و انرژی.
توافقی پایدار یا تلهای موقت؟
تاکنون هیچ تفاهمنامه نهایی میان تهران و واشنگتن امضا نشده است. با این حال، برخی مواضع رسمی در ایران، پاکستان و آمریکا از احتمال دستیابی به چارچوبی برای توافق حکایت دارد که پس از نهایی شدن، بهصورت الکترونیکی امضا و سپس وارد مراحل فنی اجرا شود.
در صورت تحقق توافق، پایان جنگ میتواند شامل لبنان نیز باشد و به خروج نیروهای اسرائیلی از مناطق اشغالی جنوب این کشور منجر شود. با این حال، اسرائیل در تلاش است با ایجاد موانع مختلف، این روند را ناکام بگذارد و لحن تهدیدآمیز مقامهای آمریکایی، از جمله دونالد ترامپ، نتیجهای معکوس به همراه داشته است.
برهمین اساس، گزارشهای منتشر شده حاکی از آن است که توافق نهایی قرار است در ژنو با حضور هیئت ایرانی انجام شود، اما این مسئله همچنان در هالهای از ابهام است چرا که آمریکا در کارشکنی و نقض تعهدات خود سابقه طولانی دارند.
از نگاه کارشناسان بینالملل؛ به همین دلیل احتمال بازگشت درگیریها و آغاز دور سوم جنگ همچنان محتمل است.
عوامل تعیینکننده در آینده منطقه
تنگه هرمز، انسجام جبهههای مقاومت، پایداری نیروها و جوامع حامی آنان پس از عملیات «طوفان الاقصی» و نیز اصرار ایران بر پیوند راهبردی میان این جبههها، از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر هر توافق احتمالی به شمار میروند.
همین عوامل در صورت نقض توافق نیز مهمترین ابزارهای بازدارندگی خواهند بود. از این رو، آینده منطقه به میزان پایبندی آمریکا و اسرائیل به تعهدات احتمالی وابسته است و هرگونه نقض توافق یا اقدام نظامی جدید میتواند بار دیگر منطقه را به سوی رویارویی گسترده سوق دهد.
درسهای جنگ برای ایران و مقاومت
جمهوری اسلامی ایران در دهه پنجم حیات خود، تجربهای تازه را به کارنامه سیاسی و راهبردی خود افزوده است؛ تجربهای که نشان میدهد هدف قرار دادن رهبران و رأس هرم قدرت الزاماً به تضعیف نظام سیاسی منجر نمیشود، بلکه میتواند انسجام اجتماعی و پایبندی به هویت و عقیده را تقویت کند.
گروههای مقاومت نیز الگویی از پایداری و تابآوری ارائه کردهاند که موجب همافزایی میان مقاومت دولتی و مقاومت مردمی شده است؛ روندی که میتواند زمینهساز «موج دوم انقلاب» در منطقه باشد؛ موجی که نهتنها معادلات قدرت در خاورمیانه، بلکه تحولات در آمریکا و اسرائیل را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد و صحنه را برای اشکال تازهای از تقابل در آینده آماده میکند.
نظر شما