خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: در بیستوهشتم فوریه ۲۰۲۶، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی گستردهترین حمله هوایی خود را علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند؛ عملیاتی که تنها به هدف قرار دادن بخشهایی از برنامه هستهای و تأسیسات حیاتی نظامی محدود نشد، بلکه با ترور آیت الله سید علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران و شماری از مقامات بلندپایه سیاسی به اوج خود رسید؛ تلاشی نافرجام برای ایجاد خلأ سیاسی در داخل کشور.
با این حال، این تجاوز نظامی با پاسخی قاطع از سوی ایران روبهرو شد؛ پاسخی که در شلیک صدها موشک و پهپاد به عمق سرزمینهای اشغالی و پایگاههای آمریکایی در منطقه نمود یافت.
در کنار آن، ایران از «سلاح روایت» نیز بهره برد و توانست هرگونه خسارت مادی احتمالی را به نمادی از ایستادگی و حماسه بدل سازد؛ روایتی که احساسات جمعی ملتهای منطقه، از جمله جهان عرب، را تحت تأثیر قرار داد.
در حالی که جنگندههای آمریکایی و اسرائیلی کودکان ایرانی را هدف قرار میدادند و در پی تخریب تجربهای انقلابی با قدمت ۴۷ سال بودند، تصاویر موشکهای بالستیک بومی ایران و سپس بستن تنگه هرمز، میدان نبرد را به سطحی تازه کشاند.
در این میان، دیوار سکوت در خیابانهای عربی ترک برداشت و نقشههای نفوذ و اثرگذاری، دور از محاسبات رسمی دولتهای عربی که مواضعی میان همدستی، کمک به دشمن یا سکوت اختیار کرده بودند، دوباره ترسیم شد.
در بطن این تحولات، شکلگیری واقعیتی سیاسی در سطح افکار عمومی طبیعی مینمود؛ واقعیتی که در آن، ایران در نگاه بخشهای گستردهای از مردم بهعنوان «تنها نیروی مقاوم» مطرح شد، حتی با وجود هزینههای سنگینی که پرداخت کرده بود.
شکست واشنگتن و تلآویو در مهار افکار عمومی
این جنگ شکاف عمیق میان هزینههای هنگفت قدرتهای بزرگ برای تبلیغات وواقعیت شکلگرفته در ذهن انسان عرب را آشکار کرد. با وجود صرف صدها میلیون دلار از سوی رژیم صهیونیستی در سال ۲۰۲۶ برای کمپینهای رسانهای و استفاده از اینفلوئنسرها بهمنظور معرفی ایران بهعنوان تهدید اصلی، نتایج نظرسنجیها از ناکامی این تلاشها حکایت داشت.
بر اساس شاخص افکار عمومی عرب (Arab Opinion Index ۲۰۲۵)، ۴۴ درصد از عربها «اسرائیل» را بزرگترین تهدید امنیت ملی خود میدانند، ۲۱ درصد ایالات متحده را در رتبه دوم قرار میدهند و ایران تنها با ۶ تا ۸ درصد در جایگاه سوم است. این ترتیب نهتنها پس از جنگ تغییر نکرد، بلکه در برخی کشورها با افزایش همدلی با ایران تقویت شد؛ بهطوریکه در نظرسنجیهای «عرب بارومتر»، حمایت از ایران در تونس به ۵۵ درصد و در عراق و فلسطین به سطوح بالاتری رسید.
این تحول، نتیجه تصادف نبود، بلکه حاصل پایداری ایران و تثبیت معادله «پاسخ متقابل» بود؛ معادلهای که با پشتیبانی رسانهای محور مقاومت، حملات دشمن را به «نشانهای افتخار» بدل ساخت و اهداف جنگ را ناکام گذاشت.
در نگاه افکار عمومی جهان عرب، ترور فرماندهان ایرانی نه نشانه ضعف، بلکه گواهی بر این بود که این نظام، تنها ساختاری است که بهای رویارویی مستقیم را میپردازد و رهبرانش پیش از مردم، آماده فدا کردن جان خود هستند. همین برداشت، «پیروزی معنوی» را به واقعیتی فراتر از محاسبات نظامی بدل کرد و نشان داد ملتهایی که از سلطه خارجی رنج میبرند، بهطور طبیعی به سوی قدرتی گرایش مییابند که توان «آزار دشمن» و اتکای نظامی به خود را دارد؛ امری که افزایش ناگهانی محبوبیت ایران در منطقه را توضیح میدهد.
افول شکافهای طایفهای و ظهور دشمن مشترک
جنگ چهلروزه ضربهای جدی به گفتمان طایفهگرایی وارد کرد؛ گفتمانی که طی دههها تغذیه شده بود. در برابر صحنهای از یک کشور اسلامی که هدف حمله مستقیم ائتلافی به رهبری آمریکا و اسرائیل قرار گرفته، بسیاری از جوامع عربی از جمله اهل سنت از اختلافات مذهبی عبور کردند و روایت محور مقاومت را بهعنوان ضرورتی در برابر آنچه «توسعه طلبی امپریالیستی» میدانستند، پذیرفتند.
این تغییر، احساسی و گذرا نبود، بلکه در کاهش تنشهای فرقهای در کشورهایی مانند لبنان و عراق نمود یافت و تمرکز را به مخالفت با عادیسازی روابط با اسرائیل معطوف کرد. این دگرگونی نشان داد که تهدید خارجی، در صورت رسیدن به سطحی وجودی، همواره بر شکافهای داخلی غلبه میکند.
در نتیجه، ایران توانست با وجود هزینههای سنگین تصویر خود را در ذهن جهان عرب بازسازی کرده و کلیشههای منفی انباشتهشده طی دههها را به چالش بکشد. از این منظر، ایران در قامت «قهرمانی فرامذهبی و فرامرزی» ظاهر شد؛ تصویری که یادآور چهرههایی چون جمال عبدالناصر در بحران ۱۹۵۶ است، جایی که معیار قضاوت نه توازن نظامی، بلکه توان ایستادگی در برابر سلطه بود.
تحرک سیاسی عربی در سایه جنگ
در سطح نخبگان، همزمان با تشدید تنشهای نظامی در غرب آسیا، فضای سیاسی جهان عرب شاهد تحرک قابلتوجهی بود. این فضا به دو جریان اصلی تقسیم شد:
نخست، جریانی همسو با روایت غرب که از حمله نظامی با شعار «تغییر نظام» حمایت کرد، حتی اگر به ویرانی گسترده و تلفات انسانی در ایران بینجامد؛ جریانی که با وجود ادعای لیبرالیسم، از حمایت مالی برخی نظامهای پادشاهی عربی برخوردار است.
در مقابل، جریان دوم متشکل از نیروهای ملیگرا و چپگرا بود که از حق ایران برای دفاع حمایت کردند، بر پیشینه این کشور در پشتیبانی از مسئله فلسطین تأکید داشتند و در برابر روایتهای تفرقهافکنانه مذهبی ایستادند.
در کنار این دو، جریانهای دیگری نیز حضور داشتند؛ از جمله طیف «اسلام سیاسی سنی» که خود به دو شاخه تقسیم شد: جریان سلفی تندرو با رویکردی کاملاً فرقهای، و جریانی عملگرا که موفقیت ایران در ضربه زدن به دولت نتانیاهو را عاملی برای تضعیف نقش اسرائیل در غزه و سوریه میدانست.
در مجموع، طی دو ماه گذشته، افکار عمومی عرب بهگونهای کمسابقه به نفع ایران متمایل شد؛ روندی که مراکز پژوهشی غربی را غافلگیر کرد و حتی برخی رسانههای عربی را به انتقاد از این همدلی واداشت.
براساس گزارش رسانههای عربی، برخی دولتهای عربی نیز برای مهار این موج، اقدامات امنیتی و محدودکنندهای اتخاذ کردهاند.
در نهایت، این جنگ فرصتی فراهم آورد تا نخبگان حامی مقاومت بار دیگر به صحنه بازگردند؛ امری که میتواند در آینده به تقویت حضور محور مقاومت در جهان عرب بینجامد و افقهای تازهای برای تحولات سیاسی و فرهنگی منطقه بگشاید
نظر شما