خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: داود احمدزاده، کارشناس مسائل غرب آسیا در یادداشتی درباره «نشست تهران» نوشت: در حالیکه طبل جنگ در منطقه با تهدیدهای مکرر ترامپ و همپیمان اصلی و منطقهای وی نتانیاهو از طریق شروع حمله مجدد به ایران، همچنان طنین انداز هست، ترس از آغاز یک جنگ گسترده منطقهای وبرهم خوردن بیشتر امنیت نظامی و تجاری کشورهای حوزه خلیجفارس و نیز برخی قدرتهای منطقهای نظیر عربستان و ترکیه در کنار پاکستان را به تحرک بیشتر درحوزه دیپلماسی واداشته است.
حضور همزمان مقامات عالی رتبه سه کشور مهم خاورمیانه ترکیه و عربستان و پاکستان و رایزنی های فشرده با مقامات ایرانی برای کاهش تنش های منطقه ای و ترسیم مسیر جدید برای امنیت منطقه نشان میدهد که گفتمان تقابل گرایانه ترامپ و مقامات صهیونیستی با ایران و تلاش های فراگیر آنان برای ایجاد خشونت ساختاری از طریق اتهام زنی به ایران و معرفی آن به عنوان بازیگر آشوبساز و مخل نظم و امنیت منطقه با تردیدهای جدیتری روبرو شده است .
درست است که از ابتدای آغاز تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران در جنگ 12روزه تلاش های ازسوی برخی کشورهای منطقه نظیر قطر وپاکستان عمان برای ایجادآتش بس وکاهش منازعات شکل گرفت و پس از جنگ 40 روزه نیز نقش پاکستان درکنار قطر به عنوان میانجی پر رنگتر شد. با این وجود، وزن سیاسی ترکیه و عربستان سعودی به عنوان متحدان سنتی آمریکا ونیزدارای پیوندهای استراتژیک با ناتو ودیگرنهادهای غربی درروند تحولات منطقه اثرگذار تر بوده است. بنابراین حضور همزمان سه قدرت منطقه ای در تهران وتمایل به مذاکرات نظامی و امنیتی با ایران اولا نشان می دهد که سه کشور مذکورروابط دیرینه با ایران دارند و اخیرا نیز پیمان مکه هم امضا کردند در تلاشند که شرایط را برای کاهش تنش ها از طریق گفتگوهای جامع و فشرده فراهم کنند.
گرچه دغدغه های امنیتی هرسه کشور (پاکستان، ترکیه و عربستان) شاید در تمام موضوعات منطقه ای باهم یکسان نباشد ولی دراصل اتخاذ یک رویه مشترک برای نیل به مکانیزم واحد گفتگو با ایران و الزام مشارکت همه کشورهای منطقه در نظم خود ساخته جدید وحدت نظر دارند.
این درحالی است که از دهه های قبل سیاست ایران در غرب آسیا بر منطقه ای قوی و تردد نیروهای مداخله گر بیگانه استوار بوده و در سال های گذشته طرح های مختلفی را برای امنیت پایدار و همکاری مشترک در حوزه های مختلف سیاسی و نظامی و امنیتی پیشنهاد داده بود.
با این وجود توجه قدرت های غربی به ویژه آمریکا به کنترل ایران از طریق همسایگان بوده است و آمریکا در کنار اسرائیل مدت ها تلاش نمودند با ائتلاف سازی ضد ایرانی درمنطقه که کشورهای خلیج فارس به سمت ناتو سوق دادند. بطوریکه علاوه بر طرح ناتو عربی و نیز طرح صلح ابراهیم، کشورهای خلیج فارس را به عنوان اعضای غیررسمی ناتو تلقی میکردند و هدف آنها از این اقدامات گرفتن پول و ایجاد پایگاه در این کشورها بودند. با همپیمانی کامل نتانیاهو و ترامپ واستقبال برخی کشورهای عربی نظیر امارات اردن از طرح های شوم فشار به کشورمان، دنبال ایجاد اختلال در مسیرهای ترانزیت ایران هستند و با همین انگیزه در پی توسعه روابط با کشورهای خلیج فارس برآمدند.
ایران به رغم تحمل آسیب های جانی ومالی درجنگ اخیر همچنان بر مواضع خویش از زمان تهاجم آمریکا واسرائیل در خروج بیگانگان از منطقه و اتخاذ ترتیبات جدید امنیتی جدید با مشارکت همه نیروهای منطقه اصرار دارد. چرا که از منظر تهران وقتی امنیتِ انرژی و تجارت (که شریان حیاتیِ ایران و سایرین است) در گروِ «تعاملات چندجانبه» باشد، هرگونه تنش نظامی به منزله خودکشیِ اقتصادی برای همه است. این «وابستگی متقابل»، بهترین تضمین برای ثبات است؛ چرا که همه بازیگران در حفظِ آرامشِ منطقه ذینفع میشوند.
در دیدگاه مطلوب ایران در مدلِ امنیت درون زا، امنیت نه با خریدِ سلاح یا بستنِ پیمانهای نظامیِ تقابلی (که همیشه به تنشِ بیشتر منجر میشود)، بلکه با «مدیریتِ تنش» ساخته میشود. این یعنی: امنیتِ من در گروِ امنیتِ توست.
گرچه در دنیای واقعیِ سیاست،خروجِ فوریِ آمریکا ازمنطقه بدیل گستردگی منافع کشورهای عربی با آمریکا حداقل درکوتاه مدت ومیان مدت بعید است. اما استراتژی ایران به دنبالِ «حذف» نیست، بلکه به دنبال «بیاثر کردن» است. اگر ایران با دیپلماسیِ هوشمندانه، کشورهای منطقه را متقاعد کند که «امنیتِ انرژی و منافع اقتصادیاش با همکاری با ایران تضمین میشود»، آنگاه پایگاههای آمریکا به جایِ «سپرِ تهاجمی علیه ایران»،به «تاسیساتِ راکد و کمکاربرد» تبدیل میشوند. وقتی نیازی به تقابل نباشد، حضورِ نظامی هم بهتدریج کارکردِ راهبردیِ خودش را از دست میدهد.
این یک بازیِ درگیرانه دیپلماتیک است. کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله عربستان سعودی بینِ «حفظِ پیمانهای امنیتی باآمریکا» و «تضمینِ بقا از طریقِ ثباتِ منطقهای» در حال نوسان هستند. ایران می تواند با تقویتِ رکنِ دوم، عملاً کاراییِ رکنِ اول را (که همان پایگاههای نظامی است) به حاشیه براند.
ایران به جای امنیت مبتنی بر ائتلافهای تقابلی، مدل «امنیت مشاع منطقهای» را پیشنهاد میدهد. در این رویکرد، هدف اصلی، بیاثرسازیِ کارکردِ استراتژیکِ پایگاههای نظامی خارجی در منطقه از طریق بازسازی نقش سنتی آن به عنوان «میانجی بیطرف» است. با اتخاذ دیپلماسیِ تنشزدا و ارائه تضمینهای امنیتیِ متقابل، ایران درصدد است تا وابستگیِ ساختاریِ کشورهای منطقه به حمایتهای نظامیِ خارجی را کاهش دهد. این فرآیند با ایجاد «منافعِ گرهخورده» در حوزههای انرژی و تجارت، حضور نظامی را به ابزاری کمکاربرد بدل کرده و امنیتِ پایدار را نه بر پایه قدرتِ بازدارنده، بلکه برپایه مدیریتِ تعاملاتِ چندجانبه و ثباتِ منطقهای استوار میسازد.
البته در شرایط پیچیده فعلی بزرگترین چالش راهبردی ایران در قبال برخی از کشورهای حوزه خلیج فارس مسئله معمای امنیتی ناشی از ادعای عدم بیطرفی است. از دیدگاه تهران، اگر کشورهای عربی به طور پنهانی اجازه دسترسی به دادههای راداری، ایستگاههای پایش دریایی یا حتی تسهیلات لجستیکی محدود در پایگاههایی را به ائتلاف آمریکا-اسرائیل داده باشد، این کشور دیگر یک همسایه بیطرف، بلکه یک «عامل پشتیبان غیرمستقیم» محسوب میشود. این وضعیت،اعتماد متقابل را به شدت تخریب کرده و ریسک درگیریهای ناخواسته را بالا میبرد.
۱: نسخه «مبتنی بر واقعگرایی ساختاری»
این نسخه بر روی تغییر در ساختار قدرت و سیستمهای امنیتی تمرکز دارد.
استراتژی پیشنهادی، گذار از «امنیت مبتنی بر تقابل» به «امنیت مشاع» است. هدف، بازتعریف نقش کشورهای حوزه خلیج فارس از «سکوهای تهاجم» به «میانجی بیطرف» است. این فرآیند از طریق «تغییر کارکرد» پایگاههای خارجی و جایگزینی آنها با «امنیتِ گرهخوردهی اقتصادی» به دنبال کاهش کاراییِ حضور نظامیِ بیگانگان در منطقه است. با ایجاد وابستگیِ امنیتیِ متقابل، امنیتِ منطقهای از حالت «پدافند سخت» به سمت «مدیریتِ تنشِ شبکهای» حرکت میکند.»
گزینه ۲: نسخه «مبتنی بر واقعگرایی توازنگرا»
این نسخه کوتاهتر است و مستقیماً روی «بیاثر کردنِ» قدرت رقیب تمرکز میکند.
هدف، بیاثرسازیِ کارکردِ استراتژیکِ حضور نظامی خارجی در کویت از طریق احیای «دیپلماسی میانجیگرانه» است. این رویکرد با ارائه تضمینهای امنیتیِ تنشزدا، کشورهای منطقه را از وابستگی به ائتلافهای نظامی خارج کرده و به سمت «امنیت مشاع» سوق میدهد. در این مدل، پایداریِ منطقه نه بر پایه «قدرت بازدارنده»، بلکه بر پایه «تضمینِ منافعِ مشترکِ زیرساختی» بنا میشود که بهطور خودکار، کاراییِ حضور نظامیِ تقابلی را کاهش میدهد.
بنابراین نشست اخیر تهران گر چه دیدار انجام شد ولی درصورت اراده طرفین بر مذاکره وکاهش منازعات منطقه ای می تواند گام اساسی محسوب گردد.
نظر شما