به گزارش خبرگزاری شبستان؛ بازگشت به مدرسه و محل کار، بهتنهایی نشانه بازگشت آرامش نیست. هر رنجی بیماری نیست، اما هیچ رنجی را هم نباید بیاهمیت شمرد. اضطراب، بیخوابی، اندوه، تحریکپذیری یا کاهش تمرکز ممکن است واکنشی طبیعی به فشارهای زندگی باشند؛ اما اگر ماندگار شوند و زندگی روزمره، روابط خانوادگی، کار یا تحصیل را مختل کنند، نمیتوان آنها را صرفاً به کمطاقتی یا ضعف فرد نسبت داد. در چنین شرایطی، توصیه به صبوری بهتنهایی کافی نیست. مردم باید بدانند از کجا کمک بگیرند و پس از درخواست کمک، چه مسیر روشنی پیش رویشان قرار دارد.
سعید خادمی، سرپرست حوزه ریاست، روابط عمومی و امور بینالملل سازمان بهزیستی کشور در یادداشتی به اهمیت سلامت روان پرداخت.
در این یادداشت آمده است:
پیامدهای تجربههای دشوار همیشه بلافاصله آشکار نمیشوند. ابهام درباره آینده و دشواری بازگشت به شرایط پیشین نیز میتواند توان روانی افراد را فرسوده کند. واکنش آدمها به بحران یکسان نیست؛ بنابراین، نه باید هر ناراحتی را اختلال دانست و نه باید نشانههای ماندگار و مختلکننده زندگی را نادیده گرفت. مسئله، شناخت درست نیاز و فراهمکردن امکان دریافت حمایت متناسب و بهموقع است.
سلامت روان فقط موضوع درمان یک اختلال نیست؛ با کیفیت زندگی، روابط خانوادگی، توان کار و تحصیل و امکان ادامه امور روزمره پیوند دارد. ازاینرو، مسئولیت مراقبت از آن را نمیتوان تنها بر دوش فرد گذاشت. کسی که از قضاوتشدن میترسد، توان پرداخت هزینه خدمات را ندارد، در منطقهای کمبرخوردار زندگی میکند یا پس از نخستین تماس در مسیر ارجاع سرگردان میماند، ممکن است با وجود برنامهها و مراکز متعدد، همچنان به حمایت مورد نیازش دسترسی پیدا نکند. وجود خدمت، بهخودیخود به معنای دسترسی واقعی به آن نیست.
شعار روز جهانی سلامت روان در سال ۲۰۲۶، «شنیدهشدن تجربههای زیسته؛ صداهای واقعی، تغییر واقعی» است. این پیام فقط دعوتی به همدلی با رنج مردم نیست؛ تأکیدی است بر اینکه تجربه کسانی که با مسائل سلامت روان یا پیامدهای بحرانها زندگی کردهاند، باید در طراحی، اجرا و ارزیابی خدمات اثر بگذارد. گزارشهای اداری برای شناخت ظرفیتها و روندها ضروریاند، اما بهتنهایی نشان نمیدهند مردم در عمل با چه موانعی روبهرو میشوند. تجربه آنان میتواند روشن کند چه چیزی مانع درخواست کمک میشود، کدام بخش مسیر دشوار است و آیا هنگام مراجعه با احترام و حفظ محرمانگی روبهرو میشوند یا نه. شنیدن این تجربهها زمانی به تغییر واقعی میانجامد که در تصمیمگیریها، تخصیص منابع و اصلاح خدمات بازتاب پیدا کند؛ بهویژه تجربه کسانی که از دریافت کمک منصرف شدهاند یا پیگیری آنان در میانه راه متوقف مانده است.
وزارت بهداشت در چارچوب نظام سلامت و سازمان بهزیستی در حوزههایی، چون مشاوره، حمایت روانیـاجتماعی و مداخله در موقعیتهای آسیبزا نقش دارند. این تقسیم کار به معنای جدا بودن کامل مسئولیتها نیست. افرادی که با سوگ، خشونت، بحران خانوادگی یا پیامدهای روانی جنگ روبهرو هستند، ممکن است همزمان به حمایت اجتماعی و خدمات تخصصی نیاز داشته باشند. تفاوت مأموریت دستگاهها زمانی به سود مردم تمام میشود که به تقسیم مسئولیت روشن و همکاری مؤثر بینجامد، نه انتقال فرد از نهادی به نهاد دیگر. ارجاع باید متناسب، بهموقع و قابل پیگیری باشد تا هیچکس به دلیل ابهام در مسئولیتها یا موانع اداری از ادامه مسیر حمایت بازنماند.
برای بسیاری از مردم، نخستین گام کمکگرفتن، گفتوگوست. خط مشاوره ۱۴۸۰ بهزیستی امکان دریافت مشاوره و راهنمایی تلفنی را فراهم میکند؛ مسیری که برای کسانی که دسترسی به مشاوره حضوری برایشان دشوار است، اهمیت دارد. بر اساس گزارشی از عملکرد این خط در ایام جنگ، بیش از ۳۸۲ هزار تماس با آن برقرار شده است؛ ۱۱۳ هزار تماس مرتبط با پیامدهای جنگ و حدود ۲۰۳ هزار تماس مربوط به مسائل و مشکلات خانوادگی بوده است. این ارقام شمار تماسها را نشان میدهند، نه تعداد افراد یکتا و نه میزان اثربخشی خدمات. آنها از حجم استفاده ثبتشده از خط خبر میدهند، اما بهتنهایی روشن نمیکنند چه تعداد از افراد نیازمند به حمایت متناسب دست یافتهاند. همین تفاوت، ضرورت پیگیری نیازها در دوره پس از جنگ را برجسته میکند؛ دورهای که بخشی از مسائل روانی و خانوادگی ممکن است ادامه یابد یا با تأخیر آشکار شود.
البته همه موقعیتها با مشاوره تلفنی پاسخ نمیگیرند. اورژانس اجتماعی ۱۲۳ برای درخواست مداخله در فوریتهای اجتماعی، از جمله کودکآزاری و خشونت خانگی، در نظر گرفته شده است. تفاوت این دو مسیر باید برای مردم روشن باشد: ۱۴۸۰ مسیر مشاوره و راهنمایی تلفنی است و ۱۲۳ امکان درخواست مداخله در بحرانهای اجتماعی را فراهم میکند. فعالبودن خطوط بهتنهایی کافی نیست؛ مردم باید بدانند کدام مسیر برای وضعیتشان مناسب است و در صورت نیاز به خدمات دیگر، چگونه به آن دسترسی پیدا کنند.
حمایت روانیـاجتماعی نباید فقط به کسانی محدود بماند که خودشان برای دریافت کمک تماس میگیرند. برخی از خدمات موجود اطلاع ندارند، برخی از ترس انگ اجتماعی مشکل خود را پنهان میکنند و برخی هنوز دشواریشان را نیازمند رسیدگی نمیدانند. تیمهای «محب» در سازمان بهزیستی برای ارائه حمایت روانیـاجتماعی در بلایا و شرایط اضطراری فعالیت میکنند. همیاران سلامت روان نیز، با آموزش کافی، نظارت حرفهای و شناخت حدود مسئولیت خود، میتوانند به افزایش آگاهی و راهنمایی مردم برای یافتن خدمات مناسب کمک کنند. نقش آنان جایگزین متخصصان نیست؛ مشارکت اجتماعی هنگامی به پشتیبانی مؤثر تبدیل میشود که با حفظ محرمانگی و مسیر روشن ارجاع همراه باشد.
کارآمدی خدمات سلامت روان را نمیتوان فقط با تعداد تماسها، شمار مراکز یا تعداد برنامههای اجراشده سنجید. این ارقام برای شناخت ظرفیتها مهماند، اما نشان نمیدهند آیا فرد در زمان نیاز راه کمک را میشناسد، چه مدت در انتظار میماند و آیا پس از ارجاع، رسیدگی تا دریافت خدمت مناسب ادامه مییابد. غربالگری به معنای تشخیص قطعی نیست و معرفی فرد به یک مرکز نیز لزوماً به معنای دریافت خدمت نیست. فاصله میان شناسایی نیاز و دریافت حمایت، نقطهای است که ممکن است افراد از مسیر خدمات خارج شوند. نظام حمایتی کارآمد باید این فاصله را بسنجد، موانع آن را شناسایی کند و پیگیری لازم را تا رسیدن فرد به خدمت متناسب ادامه دهد.
دوره پس از جنگ باید زمان گذار از مداخلات اضطراری به حمایت مستمر باشد؛ دورهای که در آن نیازهای روانی و اجتماعی مردم نهفقط شناسایی، بلکه تا رسیدن به خدمات مناسب پیگیری شوند. این گذار به معنای پایان وضعیت اضطراری برای همه نیست؛ یعنی حمایت به روزهای نخست بحران محدود نماند و متناسب با نیازهای ادامهدار مردم پیش برود.
در روزهای نامطمئن، شاید نتوان همه نگرانیها را برطرف کرد، اما میتوان فاصله میان رنج و حمایت را کوتاهتر کرد؛ بهگونهای که فرد بداند به کجا مراجعه کند، با احترام شنیده شود، به خدمت مناسب برسد و در میان درهای بسته و مسئولیتهای پراکنده تنها نماند.
شنیدن رنج مردم آغاز این مسئولیت است؛ ادامه آن، رساندن حمایت به زندگی آنان.
سعید خادمی
سرپرست حوزه ریاست، روابط عمومی و امور بینالملل سازمان بهزیستی کشور
نظر شما