خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: با خروج نیروهای آمریکایی از عراق، حضور نظامی مستقیم آمریکا در این کشور پس از بیش از دو دهه به پایان میرسد. اگرچه خروج نظامی را نمیتوان معادل خروج کامل آمریکا از عرصه سیاسی و اقتصادی عراق دانست.
ایالات متحده همچنان از مجموعهای از ابزارهای نفوذ برخوردار است؛ ابزارهایی که طی سالهای گذشته از طریق توافقهای دوجانبه با دولت عراق، روابط اقتصادی، ارتباط با نهادهای دولتی و حضور دیپلماتیک ایجاد شدهاند.
از این رو، آنچه پایان مییابد، شکل نظامی حضور آمریکاست، نه لزوما همه اشکال نفوذ و ارتباط واشنگتن با عراق.
همین مسئله یک پرسش مهم را مطرح میکند که آیا تحولی که امروز شاهد آن هستیم، همان مسیری است که سید حسن نصرالله پس از ترور قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس در سال ۲۰۲۰ بر آن تأکید کرده بود؟
از شهادت سلیمانی تا مطالبه خروج آمریکا
پنجم ژانویه ۲۰۲۰، تنها چند روز پس از عملیات ترور در فرودگاه بغداد، سید حسن نصرالله در سخنانی تأکید کرد که پاسخ واقعی به این ترور نباید هدف قرار دادن غیرنظامیان آمریکایی یا انجام یک عملیات نظامی محدود باشد، بلکه باید به خروج نیروهای آمریکایی از عراق و منطقه منجر شود.
او حتی پایان حضور نظامی آمریکا در عراق را «حداقل» پاسخ به این ترور دانست و گفت که آمریکاییها با ترور سلیمانی و المهندس، برخلاف هدفی که دنبال میکردند، ممکن است «عراق را از دست بدهند».
اهمیت این موضع در آن مقطع، فراتر از یک واکنش به عملیات ترور بود. چرا که این مسئله را از سطح «پاسخ نظامی» به سطح مناقشه بر سر مشروعیت و ضرورت حضور نظامی آمریکا منتقل میکرد و حضور نیروهای آمریکایی را به مسئلهای مرتبط با حاکمیت و تصمیم سیاسی عراق تبدیل میساخت.
پارلمان عراق و مسئله خروج نیروهای خارجی
پس از شهادت سلیمانی و المهندس، مسئله حضور آمریکا به یکی از محورهای اصلی مناقشه سیاسی در عراق تبدیل شد. پارلمان عراق نیز به خروج نیروهای خارجی از کشور رأی داد.
در سالهای پس از آن، پایگاههای آمریکایی با فشارهای سیاسی و امنیتی مواجه بودند و سرانجام مجموعهای از مذاکرات و توافقها به روندی انجامید که اکنون با خروج نظامی آمریکا از عراق به مرحله تازهای رسیده است.
با این حال، نمیتوان این روند را تنها به یک عامل نسبت داد.
چرا آمریکا از عراق خارج شد؟
خروج نیروهای آمریکایی را میتوان نتیجه مجموعهای از عوامل دانست. یکی از مهمترین آنها تغییر اولویتهای راهبردی واشنگتن در سطح جهانی است.
آمریکا طی سالهای اخیر تلاش کرده است از میزان مداخله نظامی مستقیم خود در خاورمیانه بکاهد و منابع و توجه بیشتری را به رقابت با چین و دیگر قدرتهای بزرگ اختصاص دهد.
در همین حال، دولتهای مختلف آمریکا نیز بر پایان دادن یا کاهش «جنگهای طولانی» و پرهزینه تأکید کردهاند.
برهمین اساس، خروج از عراق را نمیتوان جدا از روند کاهش حضور نظامی آمریکا در منطقه تحلیل کرد.
عراق و سوریه؛ دو بخش از یک معادله منطقهای
خروج آمریکا از عراق همچنین در امتداد روند کاهش حضور نظامی این کشور در سوریه قابل بررسی است. عراق و سوریه طی سالهای گذشته دو عرصه بههمپیوسته در راهبرد نظامی آمریکا در منطقه بودهاند؛ راهبردی که مقابله با گروههای مسلح، کنترل مرزها و تأثیرگذاری بر موازنه قدرت منطقهای را دنبال میکرد.
برهمین اساس، هزینه حفاظت از نیروها و پایگاههای آمریکایی و افزایش تهدیدهای امنیتی علیه آنها، از عواملی است که در ارزیابی آینده حضور نظامی آمریکا در منطقه اهمیت پیدا کرده است.
بنابراین، خروج آمریکا از عراق را میتوان همزمان در دو سطح دید که فشارهای داخلی و منطقهای برای پایان حضور نظامی آمریکا و تغییر محاسبات و اولویتهای راهبردی خود واشنگتن.
چه کسانی این تحول را دستاورد خود میدانند؟
در داخل عراق، گروهها و جریانهایی که طی سالهای گذشته خواستار خروج نیروهای آمریکایی بودند، این تحول را تحقق یکی از اهداف اصلی خود میدانند.
این جریانها مبارزه سیاسی و گاه امنیتی برای پایان حضور نظامی آمریکا را بخشی از رویکرد خود قرار داده بودند و اکنون خروج نیروها را نتیجه بخشی از همان روند ارزیابی میکنند.
در سطح منطقهای نیز خروج نیروهای آمریکایی با یکی از اهداف دیرینه ایران، یعنی پایان حضور نظامی دائمی آمریکا در نزدیکی مرزهای غربی این کشور، همجهت است.
برخی تحلیلگران غربی نیز بر این نکته تأکید کردهاند که خروج نیروهای آمریکایی، یکی از عواملی را که میتوانست در برابر نفوذ ایران در عراق موازنه ایجاد کند، از صحنه نظامی این کشور کنار میزند.
با این وجود، این مسئله به معنای حذف نفوذ آمریکا یا پایان رقابت تهران و واشنگتن در عراق نیست؛ بلکه میتواند شکل این رقابت را تغییر دهد.
پس از خروج؛ تداوم رقابت نفوذ
در نهایت، به نظر میرسد عراق همچنان شاهد نوعی همزیستی و رقابت میان نفوذ آمریکا و ایران خواهد بود. خروج نیروهای نظامی آمریکا به خودی خود به معنای خروج واشنگتن از معادلات سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک عراق نیست؛ همانطور که به معنای پایان نفوذ ایران نیز نخواهد بود.
از این رو، اهمیت اصلی تحول کنونی نه فقط در تعداد نیروهای خارجشده یا پایان یک مأموریت نظامی، بلکه در مرحلهای است که پس از این خروج آغاز میشود.
شش سال پس از شهادت قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس، نیروهای آمریکایی از عراق خارج میشوند؛ تحولی که هم با مطالبه جریانهای مخالف حضور آمریکا همراستاست و هم با تغییر اولویتهای راهبردی خود واشنگتن همخوانی دارد.
برنده نهایی؛ عراق یا بازیگران خارجی؟
پاسخ قطعی به این پرسش را نمیتوان در روز خروج نیروهای آمریکایی جستوجو کرد. نتیجه واقعی این تحول به مسیری بستگی دارد که عراق در سالهای آینده طی خواهد کرد.
اگر دولت عراق بتواند از کاهش حضور نظامی خارجی برای تقویت حاکمیت ملی، توسعه نهادهای دولتی و تثبیت استقلال تصمیمگیری خود استفاده کند و مانع تبدیلشدن کشور به میدان دائمی رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای شود، خروج نیروهای خارجی میتواند فرصتی برای تقویت جایگاه دولت عراق باشد.
اما اگر خروج نظامی آمریکا به خلأهای امنیتی یا تشدید عدم توازن میان نیروهای داخلی منجر شود، پایان حضور نظامی خارجی میتواند خود زمینهساز چالشهای تازهای شود.
برهمین اساس میتوان گفت که شاید مهمترین پرسش پس از خروج آمریکا این نباشد که چه کسی آمریکا را از عراق بیرون کرد، بلکه این پرسش باشد که عراق پس از خروج آمریکا تا چه اندازه میتواند از این فرصت برای تثبیت حاکمیت، تقویت نهادهای خود و تعیین مستقل مسیر آیندهاش استفاده کند.
نظر شما