احیای یک کتاب قدیمی درباره عصر طلایی ایران پس از اسلام

کتاب «چهل داستان از تاریخ سامانیان» نوشته جواد هروی توسط انتشارات امیرکبیر تجدید چاپ شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان، کتاب «چهل داستان از تاریخ سامانیان» نوشته جواد هروی به تازگی توسط انتتشارات امیرکبیر تجدید چاپ و روانه بازار نشر شده است.  
این کتاب که اولین بار سال ۱۳۹۰ منتشر شد، سال ۱۳۹۳ به چاپ دوم رسید و به تازگی طی روزهای شهریور ۱۴۰۵ نسخه های چاپ سومش راهی بازار نشر شده اند.
تنور اندیشه در عصر سامانیان یک باره داغ و شعله ور شد و بزرگ ترین مفاخر و نوابغ آسمان علم و دانایی ایران مثل ابن سینا، ابوریحان بیرونی، فارابی، فردوسی، زکریای رازی، رودکی و ... در مقطعی کوتاه از تاریخ ایران، سر برآوردند. جواد هروی نویسنده کتاب پیش رو پس از سال ها تدریس تاریخ ایران و نگارش چندکتاب درباره عصر سامانیان، تصمیم گرفت برخی از سرگذشت های واقعی و فراموش شده آن دوران را در قالب داستان درآورد. به این ترتیب کتاب «چهل داستان از تاریخ سامانیان» نوشته و منتشر شد.
کتاب، دربرگیرنده ۴۰ حکایت ناگفته و آموزنده از دوران سامانیان است که هروی آن مقطع یعنی قرن چهارم هجری/دهم میلادی را دوران طلایی تاریخ ایران پس از اسلامی می خواند. او می گوید بیشتر این داستان ها از چشم مخاطبان فارسی زبان دور مانده اند و فرصتی لازم بود تا آن ها را با نثر کوتاه و مستندات محکم تاریخی ارائه کند.  
۴۰ داستان کتاب پیش رو در ۳  بخش اصلی «تولید علم»، «حقوق اجتماعی» و «مردم داری» گردآوری شده اند که بخش اول، ۱۶ داستان را در خود جا داده و بخش های دوم و سوم هم هرکدام شامل ۱۴ و ۱۰ داستان می شوند.  
سیزدهمین داستان این کتاب با عنوان «بی انصافی معلم و انصاف فرمانروای خراسان» را می خوانیم:
امیر اسماعیل سامانی جهت تربیت فرزندان خویش، معلم خردمند و سخت گیری را به کار گرفته بود. این معلم با جدیت فراوان توام با تحکم و سخت گیری، تلاش می کرد تا فرزندان فرمانروای خراسان را از راه و رسم زندگی اخلاقی و زمامداری مدبرانه برخوردار کند.
روزی از روزها، چون احمد پسر اسماعیل، در انجام تکالیف خود قصور به خرج داده و نسبت به فراگیری علم و ادب کوتاهی کرده بود، معلم سخت برآشفت و او را مورد مواخذه قرار داد. در همین اثنا، امیر سامانی که به دنبال کاری از کنار اتاق درس کودکان می گذشت، ناگاه فریادهای معلم به گوشش رسید که در آن میان ضمن مواخذه کودک، امیر را نیز توبیخ کرده و پرخاشگرانه می گفت: خداوند تو و خاندانت را گرامی و خوش ندارد.
اسماعیل که ابتدا قصد عبور داشت و از مواخذه فرزند خویش نیز آزرده نشده بود، بر این جمله معلم نگران شده و ضمن اجازه بر او، وارد شد و گفت: فرزند من دچار سهو و غفلت شده و مستوجب هرگونه سرزنشی است، لیکن ای مرد، آیا گمان می بری که ما خاندان نیز درخور ناسزاییم؟ و آیا به جرم کدام گناه می توان ما را فحش و نفرین داد؟ یا اینکه از سر عصبانیت به این ناسزا مبادرت کرده ای؟
معلم سخت هراسید و از بی انصافی خود پشیمان گشت. لذا در پاسخ به امیر دچار خجلت و سکوت گردید.
امیر اسماعیل چون پشیمانی و شرمساری معلم را دید و اینکه آن جملات صرفا جهت ترساندن کودک بوده است، بلافاصله به دلجویی معلم پرداخت و از دخالت در کار معلم عذرخواهی کرد. سپس دستور داد به آن معلم، انعام و صله مناسبی بدهند تا کدورت او از میان برود.  
چاپ سوم این کتاب با ۱۴۳ صفحه و شمارگان ۵۰۰ نسخه عرضه شده است.  

کد خبر 1902898

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha