خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: اعلام «عملیات طرد اقتصادی» توسط «اسکات بسنت»، وزیر خزانهداری آمریکا نشاندهنده تشدید کارزار طولانیمدت جنگ اقتصادی واشنگتن علیه ایران است؛ کارزاری که مانند موارد مشابه قبل از آن محکوم به شکست است.
انتظار میرود وزارت خزانهداری و سایر سازمانهای آمریکایی آنچه «بسنت» آن را سیاست «نشت صفر» توصیف کرده است، دنبال کنند و به دنبال بستن هر کانالی باشند که ایران میتواند از طریق آن درآمد کسب کند و هدف اعلام شده، محروم کردن ایران از منابع است.
کشورهایی که با ایران تجارت میکنند، ممکن است با حذف از سیستم مالی مبتنی بر دلار آمریکا مواجه شوند و بسنت هشدار داده است که حتی قدرتهای بزرگی مانند چین نیز ممکن است هدف قرار گیرند.
اما این استراتژی یک سوال اساسی را مطرح میکند: واشنگتن چند بار میتواند همان سیاست شکستخورده را تکرار کند تا ورشکستگیاش غیرقابل انکار شود؟
این اقدامات جدید چیزی بیش از «فشار حداکثری» در بستهبندی جدید نیستند؛ همان ترفندی که زمانی وعده به زانو درآوردن ایران را میداد، اما تنها شاهد سازگاری موفقیتآمیز تهران، تنوعبخشی به مشارکتهای اقتصادی و تقویت دفاع استراتژیک خود بود.
این فشار تحریمی مجدد پس از تجاوز نظامی آمریکا صورت میگیرد که به جای دستیابی به نتیجهای که واشنگتن به شدت خواهان آن بود، تنها محدودیتهای زورگویی آمریکا را آشکار کرد.
تشدید جنگ اقتصادی در حال حاضر، اعتراف به شکست و تلاشی ناامیدانه برای تبدیل تحریمها به سلاح است.
پس از نزدیک به پنج دهه از شدیدترین تحریمهای مشابه، اشکال مختلف جنگ اقتصادی و دو جنگ تمام عیار که در کمتر از یک سال به ایران تحمیل شد، سوابق تجربی نشان میدهد که خفقان اقتصادی هرگز ایران را در هم نشکسته و هرگز هم نخواهد شکست.
آمریکا این بار باید از اشتباهات محاسباتی خود دست بردارد، جنگ اقتصادی شکستخورده خود را کنار بگذارد، تحریمهای غیرقانونی را همانطور که در یادداشت تفاهم امضا شده پس از «جنگ رمضان» آمده است، لغو کند و به جای زورگویی، دیپلماسی را دنبال کند.
روایت تشدید تنش بدون دستیابی به موفقیت
تاریخچه تحریمهای آمریکا علیه ایران، روایتی از تشدید تنشهای نسنجیده و بیحاصل است که حتی ذرهای موفقیت در پی نداشته است.
از زمان انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ و سرنگونی رژیم تحت حمایت آمریکا در تهران، دولتهای پیاپی در واشنگتن با هدف اعلامشده سرنگونی جمهوری اسلامی یا وادار کردن آن به تسلیم، تحریمهای سختی را علیه ایران اعمال کردهاند.
هر یک از این کارزارهای تحریمی به عنوان فلجکنندهترین اقدام در تاریخ معرفی شدند، اما در نهایت همگی با شکست مواجه گشتند.
این الگو بهطرز چشمگیری تکرارشونده و نشاندهنده نوعی کوری راهبردی عمیق است؛ رویکردی که هزینههای سنگینی را از نظر اعتبار، منابع و جایگاه جهانی بر آمریکا تحمیل کرده است.
در سال ۲۰۱۲، دولت «باراک اوباما، رئیس جمهوری وقت آمریکا اقدامات خود را فلجکنندهترین تحریمهای تاریخ توصیف کرد، اما این تحریمها نتوانستند ایران را به زانو درآورند.
در سال ۲۰۱۸ نیز «دونالد ترامپ»، رئیس جمهوری آمریکا پس از خروج یکجانبه و غیرقانونی از «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) که عموما با نام توافق هستهای ایران شناخته میشود، کارزار «فشار حداکثری» را آغاز کرد،اما آن اقدام هم نتوانست به نتایج مطلوب منجر شود.
«جو بایدن»، رئیس جمهوری آمریکا در دوره قبلی نیز همان رویکرد سرسختانه را ادامه داد، بیآنکه نتیجه بهتری حاصل شود. اکنون، دولت ترامپ در دور دوم فعالیت خود، وعده اجرای کوبندهترین کارزار اقتصادی تاریخ علیه یک کشور را داده است.
با این حال، الگو روشن و نتیجه قابل پیشبینی است. آمریکا زرادخانه اقتصادی خود را بدون دستیابی به اهداف سیاسی یا نظامیاش به کار گرفته و تمام کرده است، اما همچنان به این توهم چسبیده که تنها یک دور دیگر از فشار، نتیجهای متفاوت به بار خواهد آورد.
این دقیقا تعریف جنون است: انجام مکرر یک کار واحد و انتظار نتایج متفاوت. رهبری ایران دهههاست که این طوفانها را پشت سر گذاشته و سازوکارهای پیچیدهای برای بقا و حتی شکوفایی در شرایط فشار و تنگنا ایجاد کرده است.
هر دور جدید تحریمها با ابتکار عمل بیشتر، همگرایی منطقهای عمیقتر و اقتصادی متنوعتر از سوی ایران پاسخ داده شده است. مردم ایران آنگونه که واشنگتن امید داشت، علیه دولت خود قیام نکردند و تابآوری جمهوری اسلامی تمامی پیشبینیها و مدلهایی را که سیاستگذاران آمریکایی بر آنها تکیه داشتند، نقش بر آب کرده است.
نظر شما