خبرگزاری شبستان_ خراسانجنوبی؛ در قاب خانه، گذشته هنوز نفس میکشید. مردی سالخورده با موهایی سپید و چهرهای که سالهای دور و نزدیک را با خود حمل میکرد، آرام بر گوشهای از خانه نشسته بود؛ کتابی در دست داشت و پشت سرش، در قاب دیگری، تصویر جوانی ایستاده بود که سالها پیش در هیاهوی جنگ، لباس رزم بر تن کرده بود.
نگاه کردن به آن عکس، انگار فاصله میان دو زمان را کوتاه میکرد؛ میان جوانی که در قاب ایستاده بود و مردی که امروز روبهروی تصویر نشسته است. یکی متعلق به روزهای میدان و دیگری شاهدی از روزهای پس از آن؛ اما هر دو، به یک روایت پیوند خورده بودند؛ روایت نسلی که بخشی از جوانی خود را در پادگان، اردوگاه و خط مقدم جا گذاشت.
سرهنگ علی دوستی در میان این قابها، از الهیار جابری میگوید؛ از جوانی که برایش آموزش فقط آموزش سلاح و تاکتیک نبود و پادگان تنها محل استقرار نیروها به شمار نمیرفت. برای الهیار، هر کلاس فرصتی بود برای ساختن رزمندهای که باید روزی در سختترین شرایط، روی پای خود بایستد.
در دستهای سرهنگ دوستی، کتابی از خاطرات و روایتهای آن روزهاست و در پس نگاهش، خاطراتی که هنوز پس از سالها زندهاند؛ خاطرات مردانی که بعضی بازگشتند تا روایت کنند و بعضی دیگر، در همان راهی که انتخاب کرده بودند، ماندند.
حالا میان سکوت خانه و قاب عکس جوانی که سالهاست از آن روزها گذشته، نام الهیار جابری دوباره شنیده میشود؛ نام فرماندهای که به روایت همرزمانش، تنها در میدان جنگ نمیجنگید، بلکه پیش از آن، در کلاسهای آموزش، برای ساختن آینده جبهه تلاش میکرد.
الهیار جابری؛ فرماندهی که کلاسهایش به میدان نبرد میرسید
سرهنگ علی دوستی از روزهایی میگوید که هر زمان فرصتی پیدا میکرد، راهی پادگان «منتظران شهادت» میشد؛ نه از سر کنجکاوی، بلکه برای اینکه بداند آموزشهایی که به نیروها داده میشود، در میدان عمل چه ثمرهای دارد و تا چه اندازه میتواند رزمندهای را برای مأموریتی که در پیش دارد، آماده کند.
برای او مهم بود بداند پشت هر آموزش چه نتیجهای نهفته است؛ میخواست ریشهیابی کند که حاصل آموزشهای ارائهشده چیست و نیروها تا چه اندازه برای مأموریتهای پیش رو آمادگی پیدا کردهاند.
در این میان، نام الهیار جابری برایش معنای دیگری داشت؛ جوانی مؤمن و بااخلاص که از همان روزهایی که معاون شهید ناصری بود، با جدیت و حساسیت آموزش نیروها را دنبال میکرد.
دوستی میگوید: هرچه بیشتر با الهیار همراه میشدم، علاقهام به این جوان مؤمن و بااخلاص بیشتر میشد. او پیوسته درباره آموزش، آرایش و تاکتیکهای نظامی پرسش میکرد و میخواست مطمئن شود نیروهایی که قرار است راهی عملیات شوند، با آنچه در میدان نبرد به آن نیاز دارند، آشنایی کامل پیدا کردهاند.
او نیز هر آنچه را در حوزه آموزش تخریب، جهتشناسی، سلاحشناسی و آمادگی جسمانی ضروری میدانست، با شهید جابری در میان میگذاشت؛ چراکه بدنسازی برای آنها اهمیت ویژهای داشت.
بسیاری از عملیاتها به گونهای بود که نیروها ناچار بودند مسیرهای طولانی را با پای پیاده طی کنند. همین مسئله باعث میشد آمادگی جسمانی، بخشی جداییناپذیر از آموزش نیروها باشد. هرگاه دوستی احساس میکرد محور عملیاتی چنین اقتضایی دارد، موضوع را با شهید جابری مطرح میکرد و الهیار نیز با دقت، آن را در برنامههای آموزشی لحاظ میکرد.
اما آنچه الهیار جابری را از بسیاری از نیروها متمایز میکرد، تنها دانش و توان نظامیاش نبود. سرهنگ دوستی از نظم فکری و شیوه سخن گفتن او نیز یاد میکند؛ نظمی که به گفته او شباهتی عجیب به روحانیون داشت.
کمتر کسی را دیده بود که سخنانش چنین آغاز، میانه و پایانی منظم و حسابشده داشته باشد. حرفهای الهیار مقدمه داشت، بدنه داشت و در پایان نیز با جمعبندی روشن به نتیجه میرسید؛ درست مانند یک خطیب و منبری کارآزموده.
مدتی که سرهنگ دوستی به دلیل مجروحیت در بیرجند بود، همچنان در برنامههای پادگان شرکت میکرد و از نزدیک شاهد آموزشهایی بود که شهید جابری ارائه میداد.
الهیار اما آموزش را تنها در محدوده سلاح و تاکتیک و آمادگی جسمانی نمیدید. میان کلاسهایش گریزی به مسائل روز میزد و تلاش میکرد رزمندگان و سربازان را نسبت به شرایط کشور آگاه کند.
از روزهای آغازین جنگ میگفت؛ از روزهایی که تمام قدرتهای شرق و غرب دست به دست هم داده بودند تا انقلاب اسلامی را نابود کنند، اما با رهبری پیامبرگونه حضرت امام خمینی(ره)، هیچیک از نقشههای دشمنان به نتیجه نرسید.
از فشارهای خارجی، تحریمها و مشکلات داخلی نیز سخن میگفت؛ از روزگاری که حتی برای تهیه سیم خاردار با مشکل روبهرو بودیم.
میخواست نیروها بدانند در چه شرایطی از کشور دفاع میکنند و ارزش ایستادگیشان را بهتر درک کنند. برای الهیار، رزمندهای که قرار بود در میدان نبرد بایستد، باید میدانست چرا ایستاده است و در برابر چه دشمنی مقاومت میکند.
این نگاه روشنگرانه شهید جابری تنها به فضای پادگان محدود نمیشد. در اردوها، رزمایشها و برنامههایی که در شهر بیرجند برگزار میشد نیز سخنرانی میکرد و با همان بیان شیوا، حقایق روز را برای مخاطبان بازگو میکرد.
خبر از پشت بیسیم
اما روزی رسید که صدای بیسیم، خبری را با خود آورد که فضای منطقه را یکباره دگرگون کرد: «الهیار جابری عرشی شد.»
خبر شهادت الهیار که پیچید، محمود کاوه از جا برخاست.
هنوز آثار مجروحیت عملیات والفجر ۹ بر تنش بود؛ دستش شکسته و به گردنش آویزان بود، اما هیچچیز نمیتوانست مانع تصمیم او شود. کاوه میخواست خودش را به محل شهادت الهیار برساند و هدایت نیروها را شخصاً برعهده بگیرد.
جانشین تیپ ویژه شهدا، منصوری، و دیگران هرچه تلاش کردند نتوانستند او را منصرف کنند.
قاطعانه گفت: «از سر راه من کنار بروید.»
معاون عملیات لشکر، صلاحی، جلو آمد. هر دو دست محمود کاوه را گرفت، او را قسم داد و گفت:«من میروم، شما بمان.»
اما احساسات کاوه چنان شعلهور شده بود که با حرکتی او را کنار زد؛ آنچنان که صلاحی به دیوار برخورد کرد.
آن لحظه دیگر هیچکس توان ایستادن در برابر محمود کاوه را نداشت.
وابستگی عاطفی کاوه به الهیار جابری، کمتر از علاقه سرهنگ دوستی به این شهید نبود. به تعبیر او، کاوه دلباخته الهیار بود.
کاوه به سمت محل شهادت حرکت کرد، اما هنوز به پیکر شهدا نرسیده بود که در همان حوالی، خود نیز به شهادت رسید.
تنها چند ساعت از شهادت الهیار جابری گذشته بود که خبر شهادت محمود کاوه نیز از طریق بیسیم به آنها رسید.
پیکرهایی که در منطقه ماندند
پس از آن، افراد بسیاری تلاش کردند پیکر شهدا را به عقب منتقل کنند. همرزمان توانستند پیکر شهید کاوه را بازگردانند، اما پیکر شهید الهیار جابری، شهید شعیبی و چند تن دیگر، همانجا در منطقه باقی ماند.
فاصله حاجعمران تا مهاباد زیاد بود، اما رژیم بعث عراق با تبلیغات گسترده اعلام کرده بود که تیپ ویژه شهدا را به طور کامل نابود کرده است.
با این حال، جمهوری اسلامی ایران نهتنها این ادعای دشمن را بیاثر کرد، بلکه با ارتقای تیپ ویژه شهدا به لشکر، این مجموعه را بیش از گذشته تقویت کرد و پاسخی عملی به تبلیغات دشمن داد.
الهیار؛ فرماندهی که آینده را در وجودش میدیدند
سرهنگ علی دوستی میگوید اگر الهیار جابری در مرکز آموزش حضور نداشت، بیشک میشد او را در خط مقدم نبرد دید.
او هیچگاه خود را محدود به یک مسئولیت نمیکرد. هرجا احساس نیاز بود، حاضر میشد؛ چه در مرکز آموزش، چه در اردو و رزمایش و چه در خط مقدم.
با وجود آنکه تیپ ویژه شهدا معاونان و جانشینان متعددی داشت، محمود کاوه از روی شناخت و اختیار، الهیار جابری را بهعنوان فرمانده آینده لشکر یاد میکرد. این سخن از سر تعارف نبود؛ کاوه به تواناییهای الهیار ایمان داشت.
شهید جابری جوهرهای کمنظیر داشت؛ انسانی الگو و نیرویی اثرگذار. هرگاه سخن از توان رزمی یک مجموعه به میان میآمد، ابعاد مختلف تخصص او بیش از پیش آشکار میشد.
او در آموزش، مدیریت، شناخت تاکتیکها و آمادهسازی نیروها چنان توانمند بود که بسیاری آیندهای درخشان برایش متصور بودند.
شاید بخش عمدهای از عمر جهادی شهید جابری در عرصه آموزش نیروها سپری شد و به همین دلیل، حضورش در میدان نبرد کمتر از دیگر فرماندهان به چشم آمد؛ اما حقیقت این بود که او در همان کلاسها و میدانهای آموزشی، بخشی از آینده جبهه را میساخت.
آموزشهای دقیق و عمیق الهیار جابری، پشتوانه بسیاری از موفقیتهای رزمندگان در جبهههای دفاع مقدس بود؛ مردی که اگرچه عمرش مجال نداد فرماندهی آینده لشکر را برعهده بگیرد، اما ردپای آموزشها، مدیریت و نگاه عمیقش به میدان نبرد، در میان رزمندگانی که تربیت کرده بود، ادامه پیدا کرد.
نظر شما