روایت همسر شهید کربلای ۵ از عشق، ایثار و سال‌های انتظار

همسر شهید امیرآبادی‌زاده با مرور خاطرات اعزام همسرش به عملیات کربلای ۵ و سال‌های دشوار پس از شهادت، گفت: با وجود همه سختی‌های بزرگ کردن سه فرزند خردسال، افتخار همسری شهید و عمل به آرمان‌ها و وصیت او، بزرگ‌ترین سرمایه‌ای بود که به من توان داد تا مسیر زندگی را با صبر، ایمان و توکل ادامه دهم.

خبرگزاری شبستان-خراسان جنوبی؛ زینب روحانی مقدم- گاه روایت دفاع مقدس را باید از زبان کسانی شنید که سال‌ها بار سنگین فراق را بر دوش کشیده‌اند؛ زنانی که در جوانی همسران خود را راهی جبهه کردند و پس از شهادت آنان، مسئولیت تربیت فرزندان و پاسداری از آرمان‌های شهدا را بر عهده گرفتند.

زهرا امیرآبادی‌زاده، همسر شهید محمد امیرآبادی‌زاده، یکی از همین زنان است که با گذشت نزدیک به چهار دهه از شهادت همسرش، هنوز خاطرات روزهای اعزام، لحظه وداع و سال‌های سخت پس از شهادت را با بغضی تازه روایت می‌کند.

وی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری شبستان، با اشاره به نحوه آشنایی و ازدواج خود با شهید گفت: من و شهید دخترخاله و پسرخاله بودیم و سال ۱۳۵۹ زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. همسرم جوشکار بود و از همان روزهای آغازین دفاع مقدس از سوی جهاد سازندگی برای ساخت سنگر و پشتیبانی رزمندگان به جبهه اعزام شد و چند ماه در مناطق عملیاتی حضور داشت.

وی افزود: سال ۱۳۶۰ نخستین فرزندمان که مصادف با شب ولادت امام حسین(ع) به دنیا آمد، نامش را حسین گذاشتیم. چند سال بعد، در سال ۱۳۶۵ و در حالی که صاحب سه فرزند شده بودیم، همسرم بار دیگر عازم جبهه شد؛ آن زمان پسرم پنج ساله بود، یک دختر سه ساله داشتم و دختر دیگرم تنها ۲۵ روز از تولدش گذشته بود.

همسر شهید امیرآبادی‌زاده ادامه داد: همسرم در عملیات کربلای ۵ در منطقه شلمچه به عنوان آرپی‌جی‌زن حضور داشت و بر اثر اصابت ترکش به ناحیه گردن و سر به شهادت رسید.

روایت همسر شهید کربلای ۵ از عشق، ایثار و سال‌های انتظار

شهیدی که از کودکی بوی انتخاب الهی می‌داد

وی با بیان اینکه شهید در میان اعضای خانواده شخصیتی متفاوت داشت، اظهار کرد: همیشه اعتقاد دارم خداوند شهدا را از همان آغاز برای این مسیر انتخاب می‌کند. اخلاق، ایمان و رفتارشان با دیگران متفاوت بود. همسرم بسیار مهربان، خانواده‌دوست و مردم‌دار بود و برای رفع مشکلات اطرافیان از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کرد.

امیرآبادی‌زاده افزود: احترام به پدر و مادر خود، خانواده من و همه اقوام برایش اهمیت داشت. هر کس مشکلی داشت، تا جایی که می‌توانست برای حل آن اقدام می‌کرد. حتی زمانی که یکی از بستگانمان باردار بود، مرتب به او سر می‌زد و جویای حالش می‌شد.

روایت همسر شهید کربلای ۵ از عشق، ایثار و سال‌های انتظار

«می‌روم درهای حرم امام حسین(ع) را جوش بدهم»

همسر این شهید دفاع مقدس با مرور آخرین روزهای حضور همسرش در خانه گفت: چون جوشکار بود، همیشه با لبخند می‌گفت من می‌روم درهای حرم امام حسین(ع) را که آسیب دیده، جوش بدهم و تعمیر کنم. این جمله هنوز بعد از سال‌ها در ذهنم مانده است.

وی ادامه داد: پس از دو ماه حضور در جبهه، برای مدتی کوتاه به مرخصی آمد اما مرخصی ۱۵ روزه‌اش به پنج روز کاهش یافت. تازه اسباب‌کشی کرده بودیم و خانه هنوز مرتب نشده بود. از او می‌خواستم وسایل را جابه‌جا کند اما مدام می‌گفت «بگذار از جبهه برگردم، همه کارها را انجام می‌دهم.»

امیرآبادی‌زاده با بغض از آخرین وداع یاد کرد و گفت: شب اعزام، هنگام آماده کردن وسایلش بی‌اختیار گریه می‌کردم و احساس عجیبی داشتم. وقتی همه اقوام خداحافظی کردند و او تا ابتدای کوچه رفت، ناگهان برگشت. تصور کردم چیزی جا گذاشته اما نزدیک آمد، پیشانی مرا بوسید و گفت: «حلالم کن» همان لحظه احساس کردم این آخرین دیدار ماست و دیگر بازگشتی در کار نخواهد بود.

روایت همسر شهید کربلای ۵ از عشق، ایثار و سال‌های انتظار

خوابی که خبر شهادت را پیش از اعلام رسمی رساند

وی از رؤیای شب قبل از اعلام خبر شهادت همسرش نیز سخن گفت و افزود: همان شبی که برادرم و برادر همسرم از جبهه برگشته بودند، خواب دیدم در میان آب گل‌آلود گرفتار شده‌ام و همسرم با لباس بسیجی از کوهی سرسبز بالا می‌رود. هرچه صدایش می‌زدم، تنها با لبخند برایم دست تکان می‌داد و خداحافظی می‌کرد.

وی ادامه داد: هنگام اذان صبح از خواب بیدار شدم و دیدم برادرم در سجده نماز اشک می‌ریزد. خوابم را برایش تعریف کردم. او هم گریه کرد و گفت همان اتفاقی که در خواب دیده‌ای رخ داده و محمد به شهادت رسیده است. فردای آن روز برای شناسایی پیکر شهدا به محل انتقال شهدا رفتیم.

سخت‌ترین روزهای زندگی با سه کودک خردسال آغاز شد

همسر شهید امیرآبادی‌زاده با اشاره به روزهای پس از شهادت همسرش گفت: پس از شهادت، خانه‌ای نداشتیم و با کمک برادرم در یکی از خانه‌های سازمانی بنیاد شهید ساکن شدیم. از همان روزها سخت‌ترین شب‌ها و روزهای زندگی‌ام آغاز شد؛ سه فرزند کوچک داشتم که داغ پدر آرامشان نمی‌گذاشت.

وی افزود: دختر سه ساله‌ام هر شب با پدرش حرف می‌زد و می‌گفت فردا بابا برایم عروسک می‌آورد. صبح‌ها هم کنار عکس بزرگ پدرش می‌ایستاد، آن را می‌بوسید و با او درد دل می‌کرد. من نیز در حالی که نوزاد دو ماهه‌ام را شیر می‌دادم، اشک می‌ریختم و سعی می‌کردم هم مادر باشم و هم جای خالی پدر را پر کنم.

امیرآبادی‌زاده با بیان اینکه سال‌های نخست پس از شهادت با دشواری‌های فراوانی همراه بود، اظهار کرد: حمایت چندانی از سوی اطرافیان دریافت نکردم اما با توکل به خدا و به عشق فرزندانم ایستادگی کردم تا آنان را بزرگ کنم.

افتخار می‌کنم همسر شهید هستم؛ اما شهدا را فراموش نکنیم

وی گفت: تنها چیزی که به من توان می‌داد سختی‌ها را تحمل کنم، افتخار همسری یک شهید بود. همیشه امیدوار بودم فرزندانم بزرگ شوند و راه پدرشان را ادامه دهند. امروز نیز خدا را شکر می‌کنم که فرزندان و نوه‌هایم پایبند به آرمان‌های شهید هستند.

همسر شهید امیرآبادی‌زاده با تأکید بر مطالعه وصیت‌نامه شهدا افزود: همه شهدا بر حفظ حجاب، تقویت ایمان، پیروی از ولایت و پاسداری از ارزش‌های اسلامی تأکید کرده‌اند. ما نیز تلاش کردیم فرزندانمان را بر اساس همین سفارش‌ها تربیت کنیم.

وی با بیان اینکه ایمان، اخلاص و غیرت دینی مهم‌ترین ویژگی رزمندگان دوران دفاع مقدس بود، خاطرنشان کرد: آنان با عشق به خدا، دفاع از کشور و حفظ ناموس مردم راهی جبهه می‌شدند و شب‌های عملیات را با دعا و مناجات سپری می‌کردند.

امیرآبادی‌زاده در بخش دیگری از سخنانش با گلایه از کم‌توجهی به خانواده‌های شهدا گفت: احساس می‌کنم برخی شهدا و خانواده‌هایشان به فراموشی سپرده شده‌اند. انتظار داریم مسئولان بیش از گذشته به خانواده‌های شهدا سر بزنند و یاد آنان را زنده نگه دارند.

وی در پایان خطاب به نسل جوان گفت: از دختران و پسران امروز می‌خواهم وصیت‌نامه شهدا و کتاب‌های مربوط به دفاع مقدس را مطالعه کنند تا بدانند شهدا با چه ایمان و اخلاصی از کشور دفاع کردند. امیدوارم جوانان راه شهدا را ادامه دهند، پایبند به ارزش‌های دینی و ولایت باشند و با حفظ حجاب و اخلاق اسلامی، پاسدار خون شهیدان باقی بمانند.

کد خبر 1895645

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha