سفره‌ای برای دختری سه‌ساله

پیاده‌راه شهدای ذهاب رشت، شب شهادت حضرت رقیه(س)، به رنگ سبز سربندهای کودکان و عطر نذوراتی که برای ظهور پهن شده بود، مزین شد. مادران کودکانشان را در آغوش می‌گرفتند و روضه طفل سه‌ساله کربلا را زمزمه می‌کردند؛ جایی که عروسک‌ها فریاد مظلومیت سر می‌دادند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از گیلان، نوشین کریمی: شب، آرام آرام بر شانه‌های پیاده‌راه فرود آمده بود. اما دل‌ها در سنگر خیابان، تندتر از همیشه می‌تپید. میدان شهدای ذهاب رشت، میزبان غریب‌ترین مهمان تاریخ بود؛ مهمان سه‌ساله‌ای که با لبخند کودکی‌اش، کاخ ظلم را لرزاند و با یک «بابا...» دنیا را به گریه انداخت.

سفره‌های سفید، با شمع‌هایی که می‌سوختند و روشنایی می‌پاشیدند، ردیف شده بودند. روی هر سفره، گلدانی از شاخه‌های سبز بود و در میانشان، عروسک‌های کوچکی که با لباس‌های رنگی، روضه حضرت رقیه(س) را بی‌صدا روایت می‌کردند.

کودکانی با سربندهای سبز، بی‌آنکه بدانند عمق این غم چیست، با دستان کوچکشان شمع روشن کرده و گاهی با چشمانی معصوم، به مادرانشان نگاه می‌کردند که چطور برای کودکی که هرگز ندیده‌اند، اشک می‌ریزند.

کودکان؛ میهمانان ویژه سفره حضرت رقیه(س)

یکی از مادران، فرزندش را محکم در آغوش گرفته بود و زیر لب زمزمه می‌کرد: خدایا... تو را به حق این کودک سه‌ساله‌ات، ظهور را نزدیک کن، جنگ را از دامان کودکانمان دور کن و... 

طفلی را دیدم که با دستان ظریفش از روی سفره عروسکی را برداشت و به سینه فشرد، ذهنم پرت شد سمت همان رقیه ای که در خرابه‌های شام، با همان دستان کوچک، سر بریده پدر را به سینه چسبانده بود.

صدای روضه‌خوانی که میان جمعیت می‌پیچید، نه یک روضه، که فریادی بود برای مظلومیت کودکی که هنوز هم صدای «بابا...»اش در گوش زمان می‌چرخد.

مادر دیگری، با چشمانی که غرق اشک بود، فرزندش را بالا گرفت و پیشانی‌اش را بر پیشانی او گذاشت، انگار می‌خواست بگوید: من تو را از دست نمی‌دهم، من هرگز نمی‌گذارم دشمن لبخندت را بدزدد...

سفره‌ای برای دختری سه‌ساله

سفره‌های نذری، با خرما و شیرینی و شربت، پهن شده بودند تا دل کودکان شاد شود، اما دل مادران، با هر لقمه‌ای که به دست کودکشان می‌دادند، برای دردانه کربلا می‌سوخت. گویی تمام این سفره‌ها، یک نذر داشتند: «خدایا... به حق رقیه(س)... ظهور را به ما بچشان...»

در گوشه‌ای از این مراسم، گروهی از کودکان با چشمانی مشتاق دور سفره نشسته بودند. یکی از آنها، «فاطمه» ۸ ساله، با خنده‌ای شیرین گفت: من برای حضرت رقیه(س) شمع روشن کردم و گفتم که مثل تو بابامو خیلی دوست دارم و نمیخوام که کشته بشه.  

 مادر آرین، با چشمانی که از اشک پر شده بود، گفت: از وقتی بچه‌ها را به این مراسم می‌آورم، هر سال با خودم عهد می‌کنم که محبت اهل‌بیت(ع) را در دلشان نهادینه کنم. امسال هم که شب شهادت این طفل سه‌ساله است، دلم می‌خواهد گریه کنم... نه برای غم، که برای عشقی که این کودک به پدرش داشت و حالا خودمان و فرزندانمان با تجربه جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان داریم تمام آن وقایع را زندگی میکنیم.  

مادران؛ راویان اشک و دعا برای ظهور

در گوشه‌ای دیگر، «رقیه» ۱۲ ساله، با بغضی که در گلویش گیر کرده بود، گفت: من امروز برای حضرت رقیه(س) نقاشی کشیدم؛ یک کبوتر سفید که داره به سمت آسمون پرواز می‌کنه تا پیام من رو بهش برسونه که من دوست دارم هر چه زودتر امام زمان بیاد و دنیا رو پر از مهربونی کنه، ما جنگ رو داریم تجربه میکنیم و چیزی که در این جنگ می بینیم این هست که همه بچه ها در خطر هستند و وقتی دشمن حمله میکنه همه رو با هم میکشه... 

سفره‌ای برای دختری سه‌ساله

مادر رقیه میان گفتگوی ما می آید و با دستی که روی شانه دخترش میگذارد آرامش میکند و می گوید: هر سال که به این مراسم می آمدیم، دلم برای حضرت رقیه(س) می‌سوخت و از خدا می‌خواستم که به ما صبر عاشورایی بده تا بتونیم راه اهل‌بیت(ع) رو ادامه بدیم و امسال داریم با بچه هامون تجربه وحشت حضرت رقیه(س) رو توی کربلا و اسیری توی کوچه پس کوچه های شام تجربه می کنیم.  

در امتداد نگاه های من که دنبال سوژه ها بودم، یکی از برگزارکنندگان گفت: هدف این سفره، فقط روضه نیست؛ می‌خواهیم کودکانمان با عشقِ اهل‌بیت بزرگ شوند و ادامه داد: این مراسم جهت تقویت فرهنگ دینی، ترویج سبک زندگی اهل‌بیت(ع) و ایجاد فضای همدلی و معنویت در جامعه انجام شده است و امیدواریم که این آیین، هر سال پررنگ‌تر از قبل، در میان مردم ادامه داشته باشد.

سالها سفره داری بی بی سه ساله

همزمان با شب شهادت حضرت رقیه(س)، آیین معنوی برپایی بزرگ‌ترین سفره جهانی این بانوی مظلوم کربلا با حضور خانواده‌ها، کودکان و اقشار مختلف مردم در پیاده‌راه فرهنگی شهدای ذهاب رشت برگزار شد.

این مراسم که دهمین سال برگزاری آن بود و پنجمین سالی است که به صورت مشترک با همکاری حوزه خواهران حضرت رقیه(س) و سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری رشت برگزار شد در حال و هوای جنگی این روزهای ایران، کربلا را میدان شهدای ذهاب رشت نمایش میداد.

مراسمی که با هدف پاسداشت فرهنگ عاشورا، ترویج معارف اهل‌بیت(ع) و دعا برای تعجیل در ظهور حضرت ولی‌عصر(عج) برگزار شد.

سفره‌ای برای دختری سه‌ساله

«قصه یک کتانی»؛ روایت شهید میناب در قاب نمایش

از بخش‌های شاخص این آیین، اجرای نمایش «قصه یک کتانی» بود که با روایت زندگی، مجاهدت و شهادت «ماکان نصیری»، شهید دانش‌آموز مدرسه میناب، بخشی از رشادت‌ها و مظلومیت این شهید را در قالبی هنری و تأثیرگذار برای حاضران به تصویر کشید.  

یکی از کودکان که بعد از دیدن این نمایش، گویی تمام ماجرا را خودش از نزدیک دیده گفت: ماکان به ظاهر خیلی کوچیک بود، اما روحش خیلی بزرگ بود... من دعا کردم که روزی در  بهشت او را ببینم، میدونم که حالا حضرت رقیه(س) مراقب او هست.

در انتها هم همین مادران و کودکان بودند که در حمایت از سربازان و جانفدایان ایران عزیز شعار دادند و پشت در پشت مردان مرد وطن اعلام ایستادگی کردند ... 

کد خبر 1894983

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha