خبرگزاری شبستان - مرتضی شفیعی: هر جامعهای در بزنگاههای سرنوشتساز، خود را نه فقط در آیینه سیاست، بلکه در آیینهای جمعی بازمیشناسد. تشییع رهبران، صرفاً یک مراسم وداع نیست؛ رخدادی است که در آن حافظه تاریخی، هویت ملی، سرمایه اجتماعی و رقابت روایتها به هم میرسند و هر یک میکوشند معنایی ماندگار از آن لحظه تاریخی بسازند. از این منظر، تحلیل چنین رویدادهایی تنها با شمارش جمعیت یا توصیف صحنهها ممکن نیست، بلکه مستلزم خوانشی است که ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و رسانهای آن را در نسبت با افکار عمومی داخلی و بینالمللی، جایگاه مناسک عمومی در بازتولید همبستگی ملی و نقش آن در شکلدهی به حافظه جمعی مورد تأمل قرار دهد.
در فلسفه سیاسی، لحظاتی وجود دارند که از سطح یک واقعه تاریخی فراتر میروند و به «رخداد» بدل میشوند؛ رخدادی که نه صرفاً در امتداد زمان، بلکه در سپهر معنا، حافظه جمعی و بازآرایی نظم نمادین یک جامعه تکوین مییابد. آیینهای بزرگ عمومی، بهویژه هنگامی که با بدرقه رهبران سیاسی یا مذهبی گره میخورند، واجد چنین کیفیتیاند؛ زیرا میدان تلاقی احساس، هویت، مشروعیت و بازنمایی اجتماعی هستند.
مراسم تشییع میلیونی شهید حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای، صرفنظر از قرائتهای گوناگون سیاسی درباره آن، در سطح جامعهشناختی و ارتباطات سیاسی، رخدادی است که میتوان آن را بهمثابه تجلی کنش جمعی در مقیاسی ملی تحلیل کرد. در چنین بزنگاههایی، جامعه نه صرفاً در مقام مجموعهای از افراد، بلکه بهعنوان یک «فاعل تاریخی» ظهور مییابد؛ فاعلی که از خلال مناسک عمومی، حافظه مشترک خود را بازتولید کرده و روایت خویش از تداوم یا گسست را به نمایش میگذارد.
یکی از مهمترین وجوه این رخداد، حضور لایههای متنوع اجتماعی بود؛ از نسل نخست انقلاب تا جوانان و نوجوانانی که تجربه زیسته آنان نه با رخدادهای آغازین جمهوری اسلامی، بلکه با جهان شبکهای، رسانههای دیجیتال و زیستجهان متکثر معاصر شکل گرفته است. این همزمانی نسلها، اگرچه الزاماً به معنای همسانی نگرشهای سیاسی نیست، اما از منظر جامعهشناسی سیاسی، نشاندهنده ظرفیت آیینهای عمومی برای ایجاد میدان مشترک تجربه و بازتعریف احساس تعلق جمعی است.
همچنین در عرصه روابط بینالملل نیز چنین رخدادهایی تنها در مرزهای جغرافیایی یک کشور باقی نمیمانند. در عصر ارتباطات، هر اجتماع بزرگ انسانی به موضوع رقابت روایتها تبدیل میشود. رسانههای داخلی، شبکههای فراملی، کنشگران دیجیتال و افکار عمومی جهانی، هر یک با چارچوبهای تفسیری متفاوت، معنای خاصی به آن میبخشند. از این منظر، تشییع رهبران سیاسی صرفاً یک آیین سوگواری نیست، بلکه صحنهای برای منازعه بر سر تولید معنا، مشروعیتبخشی یا مشروعیتزدایی و تثبیت یا بازتعریف تصویر یک نظام سیاسی در افکار عمومی است.
از سوی دیگر در ادبیات نظری، «قدرت» دیگر صرفاً در انحصار ابزارهای سخت نیست؛ سرمایه نمادین، سرمایه اجتماعی و توانایی تولید روایت، به همان اندازه در شکلدهی به موازنههای سیاسی نقش دارند. هر اندازه یک جامعه بتواند در بزنگاههای تاریخی، ظرفیت سازماندهی، مشارکت مدنی و بازنمایی منسجم خود را حفظ کند، به همان میزان در عرصه رقابتهای رسانهای و دیپلماسی عمومی نیز از امکان بیشتری برای تأثیرگذاری برخوردار خواهد بود.
از منظر فلسفه تاریخ، آیینهای وداع با رهبران، صرفاً پایان یک دوره نیستند؛ بلکه نقطه آغاز بازاندیشی درباره نسبت جامعه با گذشته، حال و آیندهاند. این لحظات، حافظه تاریخی را فعال میکنند و پرسشهایی بنیادین درباره تداوم نهادها، انتقال اقتدار، بازتولید هویت ملی و چشماندازهای پیشرو را در مرکز گفتوگوی عمومی قرار میدهند.
با این اوصاف؛ اهمیت این رخداد را باید فراتر از شمار شرکتکنندگان یا ابعاد اجرایی آن فهمید. آنچه در کانون تحلیل قرار میگیرد، نحوه بازنمایی این واقعه در سپهر عمومی، تأثیر آن بر سرمایه اجتماعی، کیفیت رقابت روایتها و ظرفیت جامعه برای تبدیل یک مناسک جمعی به بخشی از حافظه سیاسی و فرهنگی خویش است. در جهان معاصر، تاریخ تنها در میدانهای نبرد یا اتاقهای دیپلماسی نوشته نمیشود؛ بلکه در عرصه افکار عمومی، حافظه جمعی و رقابت بر سر معنا نیز تداوم مییابد.
نظر شما