خورشید در افق خون؛ چرا داغ «سیدِ شهیدان انقلاب» سرد نمی‌شود؟

در منطقِ اهلِ دنیا، مرگ، پایانِ یک حضور است و زمان، مرهمی بر خلأِ رفتگان. اما این قاعده، هرچند در روزمرگی‌های بشر صدق کند، در ساحتِ «شهادت» کاملاً بی‌معناست؛ به‌ویژه برای شهیدی از تبارِ خورشید، فاتحی از جبههٔ حق، و مظلومی که در اوجِ اقتدار به ملکوت پیوست؛ مقتدای شهیدِ ما.

خبرگزاری شبستان مشهد: می‌گویند خاک سرد است. می‌گویند گذشتِ روزگار، غبارِ فراموشی بر خاطره‌ها می‌نشاند و تیزیِ اندوه را به رخوتِ عادت بدل می‌کند.

در منطقِ اهلِ دنیا، مرگ، پایانِ یک حضور است و زمان، مرهمی بر خلأِ رفتگان. اما این قاعده، هرچند در روزمرگی‌های بشر صدق کند، در ساحتِ «شهادت» کاملاً بی‌معناست؛ به‌ویژه برای شهیدی از تبارِ خورشید، فاتحی از جبههٔ حق، و مظلومی که در اوجِ اقتدار به ملکوت پیوست؛ مقتدای شهیدِ ما.

اکنون، در آستانهٔ تشییعِ باشکوهِ پیکرِ مطهرش، پرسشی تردیدآمیز در ذهن‌ها خلجان می‌کند: آیا پس از این وداع، ما سرد خواهیم شد؟ آیا این آتشِ خشم و اندوه در سردابِ زمان خاموش می‌شود؟ آیا فردایِ پس از تشییع، به روزمرگیِ پیش از او بازخواهیم گشت؟

پاسخ را باید در ماهیتِ «سید» جستجو کرد. او یک فرد نبود؛ تجسمِ یک آرمان، استقامتِ یک ملت، و صدایِ رسای مظلومانِ جهان بود. خونِ شهید، برای پایان یافتن ریخته نمی‌شود؛ برای «جوشیدن» ریخته می‌شود.

سخن از «سیدِ مقتدر»، سخن از حقیقتی است که در جانِ تاریخ نفوذ کرده است. چگونه می‌توان داغِ کسی را سرد پنداشت که تمامیِ عمر، گرمایِ ایمان را به شریانِ امت تزریق کرد؟ شهادتِ او، نقطهٔ پایان نیست؛ نقطهٔ عزیمتِ تازه‌ای است.

ما پس از این تشییع، نه به زندگیِ عادی، که به «زندگیِ آگاهانه» بازمی‌گردیم؛ حیاتی که در آن، هر نفس، هر قدم و هر کلام، بوی خون‌خواهی و طعمِ ایستادگی می‌دهد.

خاکِ سرد، برای کسانی است که میراثی جز نام ندارند. اما پیکرِ پاکِ این رهبر، زمین را برای همیشه به آتشِ غیرتِ ما متبرک ساخته است؛ همچون خونِ جدِّ بزرگوارش، اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام). ما سرد نخواهیم شد؛ زیرا او در هر قطره از خونِ فرزندانِ این سرزمین، در هر آجر از بنای مقاومت، و در هر تپشِ قلبِ عدالت‌خواهان حضور دارد. فراموشی؟ چگونه می‌توان خورشیدی را که در میانِ روز به افقِ خون نشست، از یاد بُرد؟

او به ما آموخت که «عادت» به وضعِ موجود، مساوی با مرگِ تدریجیِ آرمان‌هاست. پس از امروز، ما «سربازانِ مکتبِ او» خواهیم شد؛ نسلی که در سراسر جهان، پرچمِ عزت و حق‌طلبیِ او را بر دوش می‌کشیم.

بگذار جهان بداند؛ این تشییع، پایانِ ماجرا نیست و این تجمع، صرفاً گردهماییِ داغدارانِ خسته نیست، بلکه رژه‌ای از لشکریانِ بیدار است. ما در این وداع، عهد می‌بندیم که راهِ او را — که راهِ اقتدار، عزت و پیوند با حقیقتِ مطلق بود — تا تحققِ تمدنِ نوینِ اسلامی، با گام‌هایی استوارتر بپیماییم.

خاک سرد است؟ آری، برای آنان که بی‌آرمان زیسته‌اند. اما برای ما، خاکِ مزارِ او، کانونِ جوششِ غیرت، مرکزِ تولیدِ امید و محرابِ تجدیدِ بیعت است.

ای سیدِ مقتدرِ ما! تو رفتی تا ما بمانیم و تا همیشه، شعله‌ورتر از پیش، پرچمِ حق‌طلبی‌ات را در اهتزاز نگاه داریم. این خون، سرد نخواهد شد؛ این خون، تاریخ را به آتش خواهد کشید و افق‌های تازه‌ای را روشن خواهد ساخت.

کد خبر 1891163

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha