خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: تاریخ اندیشه غرب به ما میآموزد که فیلسوف و تاریخنگار فرانسوی، الکسیس دو توکویل، در میانه قرن نوزدهم نسبت به سقوط نظام سلطنتی فرانسه هشدار داده بود. او نشانههای یک بحران ساختاری در رابطه میان جامعه و دولت را میدید؛ در حالی که اغلب سیاستمداران فرانسوی سرگرم ائتلافها و رقابتهای روزمره بودند.
آنان هشدارهای توکویل را اغراقآمیز تلقی میکردند، اما تنها چند هفته بعد، انقلاب ۱۸۴۸ فرانسه شعلهور شد و سلطنت فروپاشید. آن زمان آشکار شد که سیاستمداران بحران را از زاویه زیانهای کوتاهمدت خود میسنجیدند، اما متفکران به ماهیت نظام و توانایی آن برای بقا میاندیشیدند.
چهار دهه پیش، فرانسیس فوکویاما، اندیشمند آمریکایی در کتاب پایان تاریخ و مرد دیگر از «پایان تاریخ» سخن گفت و مدعی شد الگوی آمریکایی در عرصههای سیاسی، فکری و اقتصادی بر دیگر مدلها پیروز شده است.
از نگاه او، دموکراسی لیبرال و اقتصاد بازار آخرین مرحله تکامل سیاسی بشر به شمار میرفت.
اما پس از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ژوئن سال گذشته، بسیاری از کارشناسان و نظریهپردازان روابط بینالملل در آمریکا، از طریق نظرسنجیها و تحلیلهای مختلف، نگرانی بیسابقهای نسبت به پیامدهای این جنگ ابراز کردند.
افرادی چون ایرین اینترنجر، گارسیا بلانیس، سوزان پیترسون، رایان پاورز و مایکل جی تیرنی از جمله کسانی بودند که هشدار دادند این جنگ بیش از آنکه در خدمت منافع و امنیت ملی آمریکا باشد، به آنها آسیب خواهد رساند.
در آغاز آوریل سال جاری و در هفته پایانی جنگ، این نگرانیها به مخالفتی آشکار تبدیل شد؛ زیرا آنها معتقدند که جنگ در برابر مقاومت نظامی ایران و انسجام داخلی جامعه ایران پشت سر رهبری جدید کشور، با دشواریهای جدی روبهرو شده بود.
این روند، اندیشمندان را از فضای آکادمیک به عرصه سیاست کشاند تا آشکارا با جنگ مخالفت کنند. در نهایت، برخی از آنان به این جمعبندی رسیدند که آمریکا در «تله ایران» گرفتار شده و ناچار به جستوجوی کمک از چین است. نکته قابل توجه آن بود که این ارزیابی نه از سوی منتقدان سنتی واشنگتن، بلکه از زبان فوکویاما، نظریهپرداز «پایان تاریخ» مطرح شد.
فوکویاما در ویدئویی که از خانه خود منتشر کرد، اعلام کرد که آمریکا دیگر آن ابرقدرت سابق نیست.
این اندیشمند آمریکایی معتقد است که آنچه در پکن رخ داد صرفاً یک دیدار سیاسی نبود، بلکه نوعی نمایش حسابشده از تحقیر رئیسجمهوری آمریکا محسوب میشد.
او معتقد است که بازگشت رئیسجمهوری آمریکا از این سفر بدون دستاوردهای ملموس و تنها با وعدههای مبهم اقتصادی، نشانهای از تغییر موازنه قدرت جهانی است.
از نگاه فوکویاما، سفر رئیسجمهوری آمریکا به چین در واقع تلاشی برای خروج از بحرانی بود که جنگ با ایران پدید آورده بود؛ جنگی که به اعتبار جهانی آمریکا آسیب زد، امنیت انرژی جهان را تهدید کرد و محدودیتهای قدرت واشنگتن را در تحمیل اراده خود آشکار ساخت.
به باور او، چین نیز این وضعیت را بهخوبی درک کرده و با آرامش نظارهگر عقبنشینی تدریجی آمریکا بوده است.
اما اگر این تصویر، روایت بخشی از اندیشه آمریکایی درباره آینده ایالات متحده آمریکا باشد، وضعیت رژیم صهیونیستی چگونه ارزیابی میشود؟
اسرائیل جنگ اخیر خود علیه ایران را با حمایت مستقیم آمریکا آغاز کرد. در روزهای نخست، تقریباً همه جریانهای سیاسی و اجتماعی این رژیم، از حامیان دولت تا مخالفان، پشت سر کابینه و فرماندهان نظامی قرار گرفتند. با این حال، تجربه جنگ ژوئن گذشته نشان داده بود که رژیم صهیونیستی بدون حمایت مستقیم آمریکا قادر به ادامه عملیات نیست و در نهایت نیز مداخله نظامی واشنگتن به کمک آن آمد.
در هفته پایانی جنگ، میزان حمایت افکار عمومی اسرائیل از ادامه درگیری بهطور چشمگیری کاهش یافت و بنا بر برخی نظرسنجیها از ۸۵ درصد به حدود ۳۵ درصد رسید؛ بهویژه در میان ساکنان مناطقی که از پناهگاههای ایمن برخوردار نبودند.
با این وجود، جریان راستگرای اسرائیل همچنان از سیاستهای دولت حمایت میکرد؛ زیرا ایران را نه تنهاً یک رقیب نظامی، بلکه پروژهای تمدنی و اسلامی میداند که مشروعیت رژیم صهیونیستی را به چالش میکشد.
در این میان، مردخای کیدار، یکی از برجستهترین چهرههای فکری جریان راست رژیم صهیونیستی ، نسبت به پیامدهای جنگ هشدار داد.
کیدار که سابقه فعالیت در اطلاعات نظامی رژیم صهیونیستی را دارد، سالهاست بر این باور است که مسئله اصلی تنها برنامه هستهای ایران نیست، بلکه ساختار سیاسی و اجتماعی این کشور است.
او پیشتر حتی از ایده تجزیه ایران به واحدهای قومی مختلف سخن گفته بود و آن را راهی برای کاهش تهدید علیه رژیم صهیونیستی دانسته بود.
با این حال، کبدار در ارزیابی اخیر خود، چهار خطر راهبردی را که جنگ علیه ایران به همراه داشته برشمرد:
نخست: مذاکرات جاری میان آمریکا و ایران که ممکن است به توافقهایی منجر شود که رژیم صهیونیستی در آن بازنده اصلی باشد.
دوم: انسجام و همبستگی داخلی ایران در نتیجه جنگ، در مقابل بروز اختلافات در اردوگاه آمریکا و رژیم صهیونیستی و حتی در درون هر یک از این دو.
سوم: اراده سیاسی ایران همراه با توان عملیاتی آن که موجب شده تهران بدون تردید اقدامات خود را در سطح منطقه دنبال کند؛ در حالی که آمریکا و رژیم صهیونیستی با ملاحظات و نگرانیهای فراوان روبهرو هستند.
چهارم: آمادگی بالای ایران برای تحمل هزینهها و خسارتها، در برابر حساسیت آمریکا و رژیم صهیونیستی نسبت به هرگونه تلفات و زیان.
برهمین اساس، ارزیابی اندیشمندان آمریکایی و اسرائیلی فراتر از رقابتهای سیاسی، شعارهای انتخاباتی و محاسبات نظامی قرار دارد. هشدارهای این متفکران درباره پیامدهای جنگ علیه ایران، تلاشی برای آگاه کردن مراکز تصمیمگیری در آمریکا و اسرائیل است تا منافع بلندمدت دولتها و آینده آنها قربانی غرور سیاسی و محاسبات کوتاهمدت نشود.
نظر شما