از «متسادا» تا «هولوکاست»؛ چگونه اسطوره‌ها به موتور خشونت در گفتمان اسرائیل تبدیل شدند؟

اسطوره‌های دینی و روایت‌های تاریخیِ مبتنی بر «محاصره دائمی» و «تهدید وجودی»، نقشی کلیدی در شکل‌دهی به گفتمان سیاسی و نظامی اسرائیل ایفا می‌کنند؛ چارچوبی که نه‌تنها واقعیت را تفسیر می‌کند، بلکه خشونت را به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر بدل می‌سازد.

خبرگزاری شبستان، گروه بین‌الملل: اسطوره‌های دینی و روایت‌های تاریخی مرتبط با «نسل‌کشی» و ذهنیت «محاصره دائمی»، یکی از پایه‌های اصلی در گفتمان سیاسی و نظامی اسرائیل را تشکیل می‌دهند. این عناصر به‌عنوان چارچوب مرجع برای تفسیر واقعیت و پیش‌بینی آینده به کار گرفته می‌شوند و نقشی تعیین‌کننده در تدوین سیاست‌های خشونت‌آمیز صهیونیستی دارند.

در لحظات نمادین مانند مناسبت‌ها و اعیاد یهودی و اسرائیلی که در ماه‌های مارس و آوریل برگزار می‌شوند، روایت «نبرد وجودی» بار دیگر بازتولید می‌شود؛ روایتی که همزمان حال را توضیح می‌دهد و گذشته را فرا می‌خواند.

از طریق پیوند مداوم میان تهدیدهای امروز و حافظه نسل‌کشی در تخیل رسمی صهیونیستی، این تصور تثبیت می‌شود که تنها راه بقا، اتکا به قدرتی بی‌مهار است. در چنین چارچوبی، خشونت نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی ساختاری تلقی می‌شود؛ ضرورتی که امکان بازنگری انتقادی را محدود و چرخه تکرار سیاست‌های مشابه را تثبیت می‌کند.

خشونت به عنوان چارچوب مرجع

در بزنگاه‌های نمادین، مانند مراسم یادبود کشته‌شدگان جنگ‌های اسرائیل یا آنچه «یادبود هولوکاست» نامیده می‌شود، گفتمان سیاسی و نظامی اسرائیل بر یک تصویر واحد متمرکز می‌شود؛ اسرائیل نزدیک به ۸۰ سال است که درگیر یک نبرد دائمی برای بقاست؛ نبردی که تردید و بازنگری را برنمی‌تابد.

برهمین اساس، بنیامین نتانیاهو روایت روشنی ارائه می‌دهد و مدعی می‌شود اسرائیل «تهدیدی وجودی» را که در برنامه هسته‌ای ایران متجلی بود، دفع کرده و حتی از «هولوکاستی جدید» سخن می‌گوید.

این پیوند مستقیم میان تهدیدهای امروز و حافظه نسل‌کشی نازی‌ها، الگویی تکرارشونده در گفتمان اسرائیلی است؛ الگویی که هر جنگ را به امتداد نبردی تاریخی و ابدی علیه نابودی تبدیل می‌کند.

این منطق تنها به سطح سیاسی محدود نمی‌ماند، بلکه در سطح نظامی نیز بازتولید می‌شود. برای مثال، ایال زامیر، رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل، حملات به ایران و لبنان را «تاریخی» و در راستای حذف «تهدیدهای وجودی» دانسته است.

برهمین اساس، سیاست و نظامی‌گری در تولید گفتمانی واحد به هم می‌رسند؛ گفتمانی که خشونت را به ضرورتی غیرقابل مناقشه تبدیل می‌کند.

اسطوره‌ها و «سندرم متسادا»

در لایه‌ای عمیق‌تر، این گفتمان ریشه در نمادها و اسطوره‌های بنیادین دارد؛ از جمله قلعه متسادا یا مسّادا که به نماد ذهنیت «محاصره دائمی» تبدیل شده است.

متسادا یا مسّادا، یک قلعه یا دژ باستانی در منطقه جنوبی سرزمین‌های اشغالی است که بر روی یک فلات سنگی منزوی، شبیه به یک میز قرار دارد. این مکان در لبه شرقی صحرای یهودیه، مشرف به دریای میت و در ۲۰ کیلومتری (۱۲ مایلی) شرق عراد واقع شده است.

هرود بزرگ دو کاخ برای خود بر روی این کوه ساخت و متسادا را بین سال‌های ۳۷ تا ۳۱ پیش از میلاد مستحکم کرد.

به گفته یوسفوس، محاصره متسادا توسط نیروهای رومی از سال ۷۳ تا ۷۴ میلادی، در پایان جنگ اول یهودی-رومی، با خودکشی جمعی ۹۶۰ شورشی سکاری که در آنجا پنهان شده بودند، به پایان رسید.

 روایت رایج از «خودکشی جمعی یهودیان در برابر محاصره رومیان» بیش از دو هزار سال پیش، از یک رویداد تاریخی مبهم به اسطوره‌ای ملی بدل شده و از طریق نظام آموزشی و آیین‌های نظامی بازتولید می‌شود، با شعاری که تکرار می‌شود: «متسادا هرگز دوباره سقوط نخواهد کرد».

این ذهنیت، به گفته دانیل بار-تال، استاد دانشگاه تل‌آویو، در قالب «سندرم متسادا» تعریف می‌شود؛ حالتی روانی-جمعی که بر این باور است «تمام جهان علیه ماست» و بقا تنها از مسیر قدرت نظامی مطلق ممکن است.

در این چارچوب، تهدید هرگز پایان نمی‌یابد و صرفاً شکل آن تغییر می‌کند: از «نازی‌ها» در گذشته تا «ایرانی‌ها» در حال حاضر. اما ساختار روانی ثابت می‌ماند: ترس دائمی و آمادگی دائمی برای جنگ.

«هولوکاست» ابزار مشروعیت‌بخشی

«هولوکاست» به عنصری مرکزی در بازتولید این ذهنیت تبدیل می‌شود. این مفهوم، نه فقط به‌عنوان یک رویداد تاریخی، بلکه به‌عنوان مرجعی برای تفسیر حال به کار گرفته می‌شود و به سیاست‌های امنیتی و اشغالگرانه، مشروعیتی مطلق می‌بخشد.

زمانی که نتانیاهو تأسیسات هسته‌ای ایران را با اردوگاه‌های مرگ نازی مقایسه می‌کند، صرفاً هشدار نمی‌دهد، بلکه واقعیت را در قالب روایتی بازسازی می‌کند که هر تهدیدی را «نسخه‌ای از نسل‌کشی» و هر اقدام نظامی را «دفاعی پیش‌دستانه و مشروع» جلوه می‌دهد.

از روایت تا سیاست

این گفتمان، مواجهه با ایران، به‌عنوان تلاشی پیشگیرانه برای جلوگیری از «فاجعه‌ای تاریخی» تصویر می‌شود؛ امری که توجیه‌گر گسترش عملیات نظامی فرامرزی و تقویت دکترین «حمله پیش‌دستانه» است.

در چنین فضایی، هرگونه انتقاد خارجی یا فشار بین‌المللی، نه به‌عنوان فرصتی برای بازنگری، بلکه به‌عنوان نشانه‌ای دیگر از «دشمنی جهانی» تفسیر می‌شود.

خطرناک‌تر آنکه، این اسطوره‌ها از ابزار تبیین به ابزار توجیه تبدیل می‌شوند؛ به‌گونه‌ای که احساس تهدید وجودی، مسئولیت‌پذیری اخلاقی در قبال دیگران را تضعیف می‌کند.

دو روایت، یک غلبه

با وجود تسلط «الگوی خشونت» در ذهنیت عمومی اسرائیل، دو روایت همزمان در گفتمان اسرائیل در دوره پس از دو جنگ اخیر علیه ایران (۲۰۲۵ و ۲۰۲۶)  وجود دارند: روایت اول، روایتی رسمی، تداوم تهدید وجودی را تقویت می‌کند. از این رو، در نوشته‌های اخیر نتانیاهو الگویی تکرارشونده می‌یابیم که با وجود دستاوردهای عظیم، ماموریت هنوز کامل نشده است.

روایت دوم، روایت انتقادی است که اسرائیل را یک قدرت منطقه‌ای پایدار می داند و این تهدید را بیش از آنکه واقعی بداند، ابزاری سیاسی تلقی می‌کند.

با این حال، روایت اول غالب است زیرا ریشه در یک سیستم آموزشی و فرهنگی دارد که در طول نسل‌ها بازتولید می‌شود.

در نهایت، گفتمان و اقدام سیاسی و نظامی اسرائیل را نمی‌توان جدا از این ساختار اسطوره‌ای درک کرد. متسادا و هولوکاست صرفاً رویدادهای تاریخی نیستند، بلکه چارچوب‌های ذهنی هستند که از طریق آنها زمان حال بازتفسیر می‌شود و سیاست‌ها مورد حمایت قرار می‌گیرند .

در حالی که این روایت‌ها حس انسجام و مشروعیت را ارائه می‌دهند، همزمان دیدگاه‌های جایگزین را مسدود می‌کنند و شیوه‌ها و حملات وحشیانه‌ای را که از تمام مرزهای عقل عبور کرده‌اند، توجیه می‌کنند.

کد خبر 1879609

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha