کودکی با رؤیای خدمت به ایران که در حمله دشمن آمریکایی_صهیونیستی به دبستانی در میناب به شهادت رسید

در میان داغ سنگین حمله ناجوانمردانه دشمن آمریکایی_صهیونیستی به دبستان «شجره طیبه» میناب، روایت خانواده‌هایی که فرزندان خود را در این فاجعه از دست داده‌اند، تصویری عمیق از آرزوها، امیدها و زندگی کوتاه اما پرمعنای این کودکان ارائه می‌دهد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از میناب، هنوز حیاط دبستان شجره طیبه در ذهن مردم میناب بوی دفترهای مدرسه و صدای زنگ کلاس را می‌دهد؛ اما آنچه در ۹ اسفندماه ۱۴۰۴ رخ داد، این فضای کودکانه را به صحنه‌ای از اندوه و داغی بزرگ برای خانواده‌ها و مردم ایران تبدیل کرد.  

در میان نام‌های کوچک و معصومی که آن روز در فهرست شهدا ثبت شد، نام «محمد آبادی زاده» دانش‌آموز کلاس چهارم نیز به چشم می‌خورد؛ کودکی با رویاهایی بزرگ که زندگی کوتاهش به نمادی از مظلومیت دانش‌آموزان این سرزمین بدل شد.

محمد تنها یک دانش‌آموز نبود؛ برای خانواده‌اش امیدی بزرگ و برای معلمانش شاگردی آرام، مؤدب و پرتلاش بود؛ کودکی که در کنار بازی‌های کودکانه، به یادگیری قرآن علاقه داشت، زبان‌های خارجی می‌آموخت و آینده‌ای روشن برای خود در ذهن می‌پروراند؛ آینده‌ای که در آن می‌خواست روزی تاجر بین‌المللی شود و در نهایت در جایگاه وزیر اقتصاد به کشورش خدمت کند.

خبرنگار خبرگزاری شبستان برای بازخوانی گوشه‌ای از زندگی و آرزوهای این دانش‌آموز شهید، گفتگویی اختصاصی با «علی آبادی زاده» پدر شهید انجام داده است که در ادامه ماحصل آن را با هم دنبال خواهیم کرد.

شبستان: از کودکی محمد برایمان بگویید. او چه ویژگی‌هایی داشت؟

پدر شهید: محمد، فراتر از یک فرزند، همدم و رفیق زندگی ما بود و از همان سال‌های کودکی، آرامشی مثال‌زدنی در شخصیتش موج می‌زد.

همیشه مؤدب، آراسته و در انجام هر کاری که به او محول می شد بسیار جدی بود و همین ویژگی‌ها او را در دل خانواده و میان دوستانش عزیز کرده بود.

شبستان: رابطه او با خانواده و به‌ویژه شما چگونه شکل گرفته بود؟

پدر شهید: محبت، ستون اصلی روابط ما با هم بود.
محمد با وجود سن کم، پختگی قابل توجهی در رفتار از خود نشان می‌داد. در کارهای خانه به مادرش کمک می‌کرد و در کنار مهربانی، جدیت ویژه‌ای در انجام مسئولیت‌هایش داشت. حتی معلمانش نیز همواره او را دانش‌آموزی آرام، مؤدب و بسیار جدی در تحصیل معرفی می‌کردند.

شبستان: علاقه‌مندی‌ها و فعالیت‌هایی که او را خوشحال می‌کرد چه بود؟

پدر شهید: محمد شیفته فراگیری قرآن بود و علاقه خاصی به یادگیری زبان‌های خارجی نشان می‌داد.
فوتبال نیز از سرگرمی‌های محبوبش به شمار می‌رفت و روحیه اش به گونه‌ای بود که بازی و شیطنت‌های کودکانه را با یادگیری و رشد شخصی در هم می‌آمیخت.

شبستان: آیا در رفتار و گفتار او نشانه‌ای از نگاه آینده‌نگر دیده می‌شد؟

پدر شهید: بله، کاملاً و از همین رو  اهداف بزرگی در سر داشت به طوری که باوری قلبی داشت و می‌گفت باید زبان خارجی را یاد بگیرم تا یک تاجر بین‌المللی شوم و در نهایت بتوانم در جایگاه وزیر اقتصاد به کشورم  خدمت کنم و این تنها یک آرزو نبود، بلکه چشم‌اندازی بود که برای رسیدن به آن همواره تلاش می‌کرد.

شبستان: جایگاه ارزش‌های دینی در زندگی او چگونه بود؟

پدر شهید: کنار بازی‌های کودکانه و فعالیت‌های روزمره، توجه به آموزه‌های قرآن، کمک به خانواده و پیشرفت تحصیلی برایش اولویت داشت.
آن آرامشی که در سلام و احوالپرسی‌اش متجلی بود، هنوز هم در خاطر ما زنده است و یادآور عمق معنویت در وجودش این نوجوان شهید است.

شبستان: بخواهید شخصیت او را در چند واژه توصیف کنید، چه می‌گویید؟

پدر شهید: در وصف پسرم باید بگویم که آرام، مودب، خوش‌رفتار، آراسته، جدی، پرتلاش و آینده‌نگر، این‌ها واژگانی هستند که در وصف شخصیت محمد به ذهن می‌آید.

شبستان: می‌رسیم به روزی که هیچ پدر و مادری تاب شنیدن آن را ندارد… روز حمله به مدرسه، آن روز چگونه بر شما گذشت؟

پدر شهید: آن روز، فاجعه‌ای غیرانسانی، تلخ و غیرقابل تصور رخ داد که نه تنها قلب مردم میناب و ایران بلکه قلوب همه انسان های آزاده جهان را جریحه‌دار کرد.
من در مسیر مدرسه بودم که صدای انفجار مهیبی شنیدم و بلافاصله خود را به محل حادثه رساندم.
لحظه‌ای که مطمن شدم محمد دیگر در میان ما نیست، احساسی غریب و وصف‌ناپذیر وجودم را فرا گرفت که هیچ واژه‌ای قادر نیست آن را بیان کند.

شبستان: آیا تصویری از آن صحنه‌ها هست که هنوز در ذهن شما باقی مانده باشد؟

پدر شهید: تمام صحنه های آن روز، دردناک و غم انگیز است از آوار برداری و بیرون کشیدن پیکر شهدا تا صحنه های تکه تکه شدن بدن های کودکان.
تصاویر آن روز برای همیشه مثل زخمی عمیق در ذهن همه کسانی که در صحنه حضور داشتند حک شده است.
تکه‌تکه شدن و له شدن پیکرهای معصوم و بی‌دفاع کودکان، اجزای سوخته بدن‌هایشان، و ناله پدران و مادرانی که با دستان لرزان در میان آوار، به دنبال نشانه‌ای از عزیزشان می‌گشتند همه این مناظر هرگز از خاطرم پاک نخواهد شد.

شبستان: پس از این فاجعه، چگونه با غم فقدان کنار آمدید؟

پدر شهید: خانواده شهدا تنها با توکل به خداوند متعال و توسل به اهل بیت (ع)، به‌ویژه  سیدو سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) و حضرت زینب (س)، توانسته اند این داغ سنگین را تحمل کنند و بر این عقیده هستند که ظلم پایدار نیست و ظالم به دعای خیر مردم و عنایت امام زمان(عج) به زودی از بین خواهد رفت.

شبستان: مردم و مسئولان چه واکنشی داشتند و از آنان چه انتظاری دارید؟

پدر شهید: مردم با حضور گرم و همدردی خالصانه‌شان در واقع سنگ تمام گذاشتند و این همراهی، دلگرمی بزرگی برای خانواده شهدا بود.
مسئولان هم تلاش‌های خود را داشتند که من به نمایندگی از پدران شهدا از همه مردم قدر دانی می کنم.

شبستان: شما به عاملان این جنایت و کسانی که این اقدام وحشیانه را انجام دادند چیست؟

پدر شهید: من به دشمنان می گویم ملت ایران، ملتی سرافراز، شجاع و حسینی است. ممکن است داغدار شود، اما هرگز زیر بار ذلت و ستم نخواهد رفت.

شبستان: نسل نوجوان و جوان کشور، امروز نام محمد و دیگر شهدای مدرسه شجره طیبه را بر زبان می‌آورند. پیام شما برای آن‌ها چیست؟

پدر شهید: امیدوارم نسل جوان، همچون محمد، پرتلاش و هدفمند باشند و برای سرافرازی ایران اسلامی، از هیچ کوششی دریغ نکنند و آرزو می‌کنم نام و یادشان همواره در مسیر خدمت به میهن و سربلندی ایران عزیز بدرخشد.

شبستان: و سخن پایانی شما با والدینی که فرزندانی هم‌سن محمد دارند؟

پدر شهید: به پدران و مادران توصیه می‌کنم که بیش از پیش مراقب تربیت فرزندانشان باشند و از مکر و حیله دشمنانی که در کمین نشسته‌اند، غافل نمانند چرا که لحظه‌ای غفلت، می‌تواند فرصتی برای نقشه‌های شوم دشمنان باشد.

شبستان: اگر قرار باشد یاد محمد و دیگر شهدای دبستان شجره طیبه در مدرسه زنده بماند، بهترین یادبود از نظر شما چیست؟

پدر شهید: بهترین یادبود، موفقیت و سربلندی تمامی دانش‌آموزان است.
برای من، تمام بچه‌ها مثل محمد خودم عزیز هستند و پیشرفت و بالندگی آن‌ها، به بهترین وجه یاد و خاطره محمد و همکلاسی‌های شهیدش را زنده نگه می‌دارد و بی شک موفقیت تک‌تک این عزیزان، ادامه‌دهنده راه نورانی شهدای ما است.

روایت پدر شهید محمد آبادی زاده گورزانگ تنها بازگویی خاطرات یک کودک شهید نیست؛ روایت رؤیاهایی است که می‌توانست آینده‌ای روشن برای این سرزمین رقم بزند. کودکی که در کنار درس و بازی، برای آینده‌ای بزرگ برنامه داشت و می‌خواست با دانش و تلاش خود به کشورش خدمت کند، اما زندگی کوتاهش بر اثر جنایت ددمنشانه کشورهای مدعی حقوق بشر ناتمام ماند.

با این حال، نام و یاد محمد و دیگر دانش‌آموزان شهید دبستان شجره طیبه در حافظه مردم میناب و ایران ماندگار خواهد شد؛ کودکانی که مظلومانه از میان ما رفتند، اما خاطره آرزوهای پاک و نگاه‌های امیدوارشان همچنان الهام‌بخش نسلی خواهد بود که مسیر علم، تلاش و خدمت به میهن اسلامیمان را ادامه می‌دهد.

کد خبر 1873883

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha