خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: جنگی که بارها درباره حتمی بودن آن هشدار داده شده بود، اکنون به واقعیت تبدیل شده است؛ جنگی که اگر کشورهای عربی و اسلامی میتوانستند بهموقع از شعلهور شدن آن جلوگیری کنند، شاید هرگز به این مرحله نمیرسید.
امروز نشانههای گسترش این درگیری بهوضوح دیده میشود. صدای انفجارها تنها به یک جغرافیا محدود نیست و احتمال سرایت آن به کشورهای مختلف منطقه وجود دارد؛ از پایتختهای حوزه خلیج فارس گرفته تا دیگر مراکز مهم سیاسی در خاورمیانه. همین مسئله پرسش مهمی را پیش روی ناظران قرار داده است: چه عواملی منطقه را به چنین نقطه انفجاری رسانده است؟
برای پاسخ به این پرسش، باید پرسشی بنیادیتر را مطرح کرد: آیا اگر اسرائیل از تمامی سرزمینهای عربی که در جنگ ۱۹۶۷ اشغال کرد عقبنشینی میکرد و با تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی در باقیمانده سرزمین تاریخی فلسطین موافقت میکرد، شرایط منطقه به این سطح از تنش و انفجار میرسید؟
بسیاری از تحلیلگران معتقدند پاسخ این سؤال منفی است. از نگاه آنان، ریشه اصلی بیثباتی مزمن منطقه به تداوم اشغالگری و رد راهحلهای سیاسی بازمیگردد. در همین چارچوب، کشورهای عربی در اجلاس سران بیروت در سال ۲۰۰۲ طرحی ارائه کردند که بر اساس آن در صورت عقبنشینی اسرائیل از سرزمینهای اشغالی و تشکیل دولت فلسطینی، جهان عرب آماده عادیسازی روابط با تلآویو خواهد بود؛ پیشنهادی که هرگز به نتیجه نرسید.
نقش ایران در معادله منطقه
در این میان، برخی تحلیلگران پرسش دیگری را مطرح میکنند: آیا ایران نیز در شکلگیری وضعیت کنونی سهمی از مسئولیت ندارد، بهویژه با توجه به حضور نیروهای همپیمان آن در منطقه که با اسرائیل در تقابل هستند؟
پاسخ به این پرسش نیز به یک فرض کلیدی گره خورده است. اگر اسرائیل با طرح «زمین در برابر صلح» موافقت میکرد و یک دولت مستقل فلسطینی شکل میگرفت، آیا اساساً زمینهای برای شکلگیری چنین محورهای مقاومت و درگیریهای نظامی باقی میماند؟
از دید این تحلیل، احتمالاً نه. در چنین شرایطی نهتنها درگیریهای مسلحانه شکل نمیگرفت، بلکه بسیاری از بازیگران منطقهای نیز انگیزهای برای ورود به تقابل مستقیم با اسرائیل پیدا نمیکردند.
پروژهای فراتر از اشغال
برخی ناظران، عدم عقبنشینی اسرائیل از سرزمینهای اشغالی را صرفاً یک تصمیم سیاسی مقطعی نمیدانند، بلکه آن را بخشی از یک پروژه ایدئولوژیک گستردهتر ارزیابی میکنند؛ پروژهای که بر اساس برداشتهای خاص تاریخی و مذهبی، جغرافیایی وسیعتر از مرزهای کنونی را برای اسرائیل تصور میکند.
در این چارچوب، گفته میشود دولتهای مختلف رژیم صهیونیستی برای پیشبرد این اهداف، همواره تلاش کردهاند تهدیدهای خارجی را برجسته کنند و از این طریق حمایت بینالمللی بیشتری به دست آورند.
از نگاه این تحلیل، تمرکز بر تقابل با ایران نیز در همین چارچوب قابل تفسیر است.
نقش ترامپ در تشدید تقابل
در دوره نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ، تصمیمهایی اتخاذ شد که تأثیر عمیقی بر معادلات منطقه گذاشت؛ از جمله به رسمیت شناختن قدس بهعنوان پایتخت اسرائیل، انتقال سفارت آمریکا به این شهر و به رسمیت شناختن حاکمیت رژیم صهیونیستی بر بلندیهای جولان.
همچنین طرح موسوم به «معامله قرن» ارائه شد که با واکنشهای گسترده در جهان عرب و اسلام مواجه شد.
در دوره بعدی ریاستجمهوری ترامپ، به گفته برخی تحلیلگران، همکاری نظامی واشنگتن و تلآویو در تقابل با ایران وارد مرحله جدیدی شد؛ مرحلهای که از درگیریهای محدود فراتر رفته و به جنگی با ابعاد منطقهای نزدیک شده است.
تغییر معادله جنگ
جنگهای اخیر میان ایران و اسرائیل از نظر نحوه مدیریت و نقش بازیگران خارجی نیز تفاوتهایی داشته است. در برخی مراحل، ایالات متحده بیشتر در نقش پشتیبان ظاهر شد؛ اما در مراحل بعدی، نقش مستقیمتری در هدایت عملیاتها ایفا کرد.
در مقابل، ایران نیز راهبردی متفاوت در پیش گرفت؛ بهگونهای که همزمان مسیرهای دیپلماتیک را باز نگه داشت، اما در سطح نظامی نیز برای سناریوهای مختلف آماده شد. همین مسئله موجب شد واکنشها در مراحل جدید درگیری سریعتر و گستردهتر باشد.
معمای پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه
گسترش درگیریها باعث شده پایگاههای نظامی آمریکا در برخی کشورهای منطقه نیز در معرض تهدید قرار بگیرند.
این پایگاهها که در کشورهایی مانند عربستان، امارات، قطر، کویت، بحرین و اردن قرار دارند، در اصل با هدف تقویت امنیت این کشورها ایجاد شده بودند؛ اما در شرایط جنگی کنونی، به گفته برخی تحلیلگران، میتوانند به عامل افزایش خطر برای همان کشورها تبدیل شوند.
همین مسئله یک چالش جدی برای دولتهای منطقه ایجاد کرده است؛ چگونه میتوان میان حفظ روابط راهبردی با آمریکا و جلوگیری از کشیده شدن به درگیری مستقیم تعادل برقرار کرد؟
آزمونی برای جهان عرب و اسلام
در نهایت، تحولات کنونی تنها یک بحران نظامی نیست؛ بلکه آزمونی بزرگ برای نظم سیاسی منطقه نیز محسوب میشود. بسیاری از دولتهای عربی و اسلامی از جنگ اعلام برائت کردهاند و برخی نیز تلاشهایی برای کاهش تنش انجام دادهاند، اما ادامه درگیریها نشان میدهد که بحران از مرحله هشدار عبور کرده و وارد فاز سرنوشتسازی شده است.
در چنین شرایطی، آینده منطقه بیش از هر زمان دیگری به مسیر تحولات سیاسی و امکان دستیابی به یک راهحل پایدار برای منازعات دیرینه، بهویژه مسئله فلسطین، وابسته شده است.
نظر شما