به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان، در روزهای خون و جنگ، در میان اشک و خاک، شاعران دست به قلم شدند و برای همدردی با مردم سرودند. در ادامه برخی از شعرهایی که از غم، مقاومت و ایستادگی سخن میگویند، نوشته شده است.
سهیل محمودی در روزهای جنگ شعری برای ایران سروده است:
فارغ ز هوای صلح و جنگت ای عشق/ ماییم و شراب پر شرنگت ای عشق
دلدادهی مهر توام و خواهم ماند/ در سایهی پرچم سهرنگت ای عشق
آسیب به بالای بلندت مَرساد/ تشویش به جان دردمندت مرساد
ایران جوانمرد و سیاووشیِ من! / از آتش خشم و کین گزندت مرساد
آیینهی لبخند بهارم: ایران/ آرامش رنج روزگارم: ایران
دستم تهی و دلم پُر از غم... اما/ ایران، همهی داروندارم: ایران
شعر افشین علا در سوگ یگانه دوران، شهید امام خامنهای، مظلوم مقتدر:
خورشید خاوران
اهریمنی که رهبر ما را شهید کرد/ از او حسین ساخت، خودش را یزید کرد
عالم ندیده بود جفایی چنین که خصم/ با امتی ز داغ امام شهید کرد
ما را که عشق خامنهای بود جرممان/ زین داغ نزد طعنهزنان، روسفید کرد
دل، پاره پاره بود ز شمشیر غم ولی/ این بار تیغ، ارادهی حبلالورید کرد
در سوگ او امام زمان ناله میکند/ آنسان که در مصیبت شیخ مفید کرد
پیوست مقتدا به شهیدان راه خویش/ آری مراد، عزم وصال مرید کرد
موی جوان در آینه بنگر که شد سپید/ از مویهها که در غم پیر فقید کرد
جانم فدای قامت سروش که خصم را/ در گردباد واقعه، لرزان چو بید کرد
نازم به هیبتش که پس از مرگ سرخ نیز/ آتش روان به خرمن خصم پلید کرد
با خون خویش کشتی اسلام را چو نوح/ نزدیکتر به ساحل و صبح امید کرد
خورشید خاوران به فلک خیمه زد ولی/ بر باختر عذاب خدا را شدید کرد
قوم لئیم! بهر هلاکت به صف شوید/ زیرا جحیم، غرش "هل من مزید" کرد
غلامرضا طریقی دیگر شاعری است که این روزها دست به قلم شده است:
به روزمان چه میآمد
اگر نجیب نبودی
اگر نجیب نبودم
به روی خاک تو شاید
همیشه شاد نبودم
ولی غریب نبودم
وطن! لباس نبودی
که با پریدن رنگت
لباس تازه بپوشم
چه ناسپاسم اگر من
شن کویر تو را هم
به عالمی بفروشم
قسم به پرچم تو!
به شادی و غم تو!
که من اگر که منم
تنی از این وطنم
شروع و پایانم
نسیم و طوفانم
نفس نفس جانم
تویی تو ایرانم
درخت باغ تو هستم
اگر به خاک بیفتم
چه باک اگر تو بمانی
صدای بغض توام من
اگر گرفته گلویم
چه غم اگر تو بخوانی
مباد بیم خزانت
که روی شاخهُ پیرت
جوانه هست و تو هستی
من از تو غرق تماشا
عبور میکنم اما
زمانه هست و تو هستی
قسم به پرچم تو!
به شادی و غم تو!
که من اگر که منم
تنی از این وطنم
شروع و پایانم
نسیم و طوفانم
نفس نفس جانم
تویی تو ایرانم
در ادامه شعری از ریحانه ابوترابی میخوانید:
صبح بوسیدمت، ولی کم بود
صبح، آبستنِ شبِ غم بود
صبح در چشمت آسمان هم بود
پرگشودی از آشیان... ن. رفتی ...
کولهای دخترانه بر دوشت
شنبه بود و تمیز، روپوشت
باز آغوش من و آغوشت ...
مثل آهو دوان دوان رفتی
...
گفته بودی بیا به دنبالم
تو بیایی چقدر خوشحالم
خاک تو بر سر من و عالم ...
من رسیدم تو همزمان رفتی
درس امروزتان چه سنگین است
سنگ و آوار و خاک خونین است
نه نترسی! که مرگ شیرین است ...
فکر کن پای امتحان رفتی
پیکرت بال دارد و سر نه!
میشناسم تورا؟ نه دیگر! نه... ه.
اسم داری به روی دفتر! نه؟
پاشو مادر خودت بخوان ...رفتی؟
پدرت گفت مرده ای مادر
مادرت را نبرده ای مادر ...
لقمه ات را که خورده ای مادر؟
زنگ چندم به آسمان رفتی؟
تیز کردی نوک مدادت را
تاکه املا کنی شهادت را
بخش کردی خودت سعادت را...
چقدر خوب ازین جهان رفتی
سروده فراز ملکیان، شاعر در دفاع از ایران عزیزمان:
به هوش باش برادر که قصه تکراریست/ مخواب! قصهی امشب برای بیداریست
غدیر آمد و دین را اگرچه تبیین کرد/ ببین رسانهی دشمن چکار با دین کرد
ببین چه کرد فریب رسانه با دلها/ که شد غدیر به یکباره ظهر عاشورا
رسانه آمد تا کفر را امان بدهد/ که اهل باطل را اهل حق نشان بدهد
رسانه گفت سپاه یزید بیشتر است/ رسانه گفت بترسید! کوفه در خطر است!
رسانه گفت نمانده کسی برای حسین/ رسانه گفت مکن خویش را فدای حسین
به جان لشگر حق این چنین نفاق افتاد/ دریغ! آن چه نبایست، اتفاق افتاد
اگرچه آن همه دل با حسین بود ولی/ حسین کشتهی تردید بود و بیعملی
دریغ و درد، همانها به کشتنش دادند/ که نامههای فدایت شوم فرستادند
صدای جبههی حق را چه بیصدا کشتند/ حسین را به خدا که رسانهها کشتند
زمان زمانهی مکر و فریب و نیرنگ است/ از آن چه میشنوی ساده نگذری؟ جنگ است!
رسانه گوش تو را از دروغ پر نکند؟ / به هوش باش خبرها تو را ترور نکند!
به هوش باش و بدان کار این جماعت پست/ عوض نمودن جای شهید و جلاد است
نه سوریهست نه لبنان نه غزه، ایران است! / به پایگاه علی هر که زد پشیمان است
بزن که آن چه زدی زخم نیست، تسکین است/ بزن که آخر این شاهنامه شیرین است
بزن که موشک تو مثل مرغ آمین است/ لوای ظلم میافتد اگر که دین، دین است
زمانه بر سر جنگ است یاعلی مددی/ نبستهایم به جز تو امید بر احدی
جهان از این همه ظلمت عبور خواهد کرد/ خبر رسیده که مهدی ظهور خواهد کرد
سروده ابراهیم صفائی؛ عضو محفل ادبی سخن؛ استان خراسان شمالی در پی شهادت دانشآموزان مدرسه شجره طیبه میناب
خبر از گوشهی چشمم به رخم جا مانده/ خبر از پر زدنی بیخبر و ناخوانده
تبر افتاده به دستان سگی هار و پلید/ دختران را ز دبستان شرف تارانده
نسل انگشتر ما دست سلیمانیهاست/ که نگینش به کرامات حرم تابانده
سرو طوفان شکن حادثه، افتاد و شکست/ به من اعطای نشان از نظر فرمانده
در خمستان خمینی به خم خامنهای/ سنگ انداخته دیو، از ستمی وامانده
شانه میلرزد و میغلتد از انبوه مژه/ سفتهی سرد و رها بر صدفی غلتانده
گره افتاده به کار من و انکار غروب/ آفتابی که به ما نیمه شبی بارانده
چه دعایی به لب حادثه سازت راندی/ که تو را از نفس خاک به دریا خوانده
فارس! از سمت حجازت علمی نو بردار/ پرچمی را که علمدار به حق تابانده
مرگ صهیون و تقلای تفرعن برسان/ تا شود غرق پلیدی که مسیحا خوانده
شاه ماهیست شده صید به صیاد زمان/ دیو در معرکهی خشم خودش درمانده
سروده از محمد غفاری؛ مدیرکل کتابخانههای عمومی استان قم
ای رهبر شهید، شهیدانه زیستی/ باور نمیکنیم که هستیم و نیستی
نشناختیم آنچه که شایسته تو بود/ نشناختیم قدر تو را، اینکه کیستی!
نور خدا در آینهات مستدام بود/ با تو شکوه غیرت و عزت مدام بود
ما پای درسهای شما قد کشیدهایم/ اندیشهات حماسه و خیرالکلام بود
ای خنده زلال خدا را نشانهاید/ ریادلانه، صف شکنِ بیکرانهای
تا پرچم شجاعت و آزادگی بپاست/ نامت بلند باد که تو جاودانهای
ایرانِ شیعه یک ضربان است و آن تویی/ وحدت تویی و رهبر در هر زمان تویی
سوگت حماسهای به دل شاهنامهها.../ رستم شدی و تا به ابد پهلوان تویی
نظر شما