به گزارش خبرگزاری شبستان ، حجتالاسلام والمسلمین محمدمهدی ایمانیپور در یادداشتی نوشت: معمولاً در تحلیل سیاست خارجی آمریکا در قبال کشورهای مستقل و مقاوم، یک الگوی تکرارشونده دیده میشود و آن چیزی جز تلاش برای بلعیدن کشورها و دستیابی و یا آسیب زدن به ظرفیتهای مادی و قابلیتهای معنوی ملتهای مستقل نیست.
البته واشنگتن برای توجیه مداخلات خود، بسته به جغرافیا و منافع استراتژیک، روایتهای متفاوتی منجمله «پروژهی مضحک حمایت از مردم» را میسازد. مقایسه رویکرد آمریکا در ونزوئلا و ایران، تغییر در اهداف را به وضوح نشان میدهد. در ونزوئلا، هدف اصلی، دستیابی به منابع نفت و بازگرداندن یک دولت مطیع به دایره نفوذ خود بود. اما در مورد ایران، داستان کاملاً متفاوت است. هدف واشنگتن در اینجا، نه یک منبع مادی، که یک هویت است: هویت اسلامی انقلابی، مستقل و مقاوم که توانسته است الگویی بدیل در برابر هژمونی غرب ایجاد کند.
در این خصوص سه نکته اساسی وجود دارد که لازم است مورد توجه قرار گیرد:
نخست اینکه قدرت ایران، ریشه در هویت ایرانی، اسلامی و انقلابی دارد. هویتی کهن که در ۱۴۰۰ ساله اخیرش چنان امتزاجی میان اسلامیت و ایرانیت ایجاد کرده که افتراق آن دو را ناممکن کرده است. ایران امروز، تنها یک دولت-ملت با منابع انرژی نیست، بلکه کانون یک گفتمان قدرتمند سیاسی-فرهنگی است که بر پایه استقلال، عدالت خواهی و مقاومت در برابر زورگویی بنا شده است. این قدرت، محصول هویتی است که با یک انقلاب عمیق اجتماعی، ارتقاء یافته است. انقلابی که در آن، مردم، حاکمیت و هویت خود را بازتعریف کردند. آمریکا به خوبی میداند که سلطه بر کشوری با چنین بنیانهای هویتی محکم، از طریق تحریم یا حتی حمله نظامیِ ممکن نیست. بنابراین، استراتژی اصلی، تضعیف و تغییر این هویت از طریق «جنگ ترکیبی» است.
واقعیات منطقه غرب آسیا گواه این مدعاست. آمریکا پس از شکستهای پرهزینه در عراق و افغانستان، دریافت که رویارویی صرفا نظامی با ایران، اولا بهای گزافی دارد و ثانیاً محکوم به شکست است. لذا به جنگ تمام عیاری روی آورده که ابعاد اقتصادی (تحریمهای حداکثری)، روانی (جنگ رسانهای و براندازی نرم)، امنیتی (ترور و شهادت دانشمندان و ایجاد ناامنی) و هویتی را در بر میگیرد. هدف این جنگ ترکیبی، فرسایش تاب آوری مردم است. آنها امیدوارند با ایجاد فشار چندبعدی و طولانی، جامعه ایران را از درون دچار شکاف و یأس کنند، اما آنچه تحلیلگران غربی اغلب در محاسبات خود نادیده میگیرند، عمق ریشههای این تاب آوری است.
گفتمان مقاومت تنها یک شعار دولتی نیست، بلکه این گفتمان، امروز به یک واقعیت پویا و در حال رشد تبدیل شده است. این شبکه مقاومت که حول محور مبارزه با اشغالگر صهیونیستی و مقابله با هژمونی آمریکا شکل گرفته، نشان داده که در برابر تهدیدات دشمن، نه تنها فرو نمینشیند، بلکه تاب آوری خود را افزایش میدهد. هر حمله یا تهدیدی، همبستگی درونی این جبهه را بیشتر و هزینههای استراتژیک دشمن را بالاتر میبرد.
نکته دوم مربوط به تفاوت بنیادین هدف آمریکا در ایران با ونزوئلا است. در ونزوئلا، واشنگتن به دنبال جایگزینی یک دولت دست نشانده برای کنترل میادین نفتی بود؛ یک درگیری بر سر منابع که ماهیتی اقتصادی داشت. اما در ایران، نبرد بر سر الگو است. ایران موفق شده مدلی از حکومت معناگرا، مستقل و پیشرو در فناوری را ارائه دهد که برای بسیاری از ملتهای منطقه و جهان جذاب است. آسیب دیدن این الگو، به معنای نابودی بزرگترین مانع در برابر سلطه بلامنازع آمریکا و رژیم صهیونیستی در خاورمیانه خواهد بود. بنابراین حمله به ایران، در حقیقت حمله به نماد خودباوری و استقلال در جهان اسلام است.
نکته سوم معطوف به مواجههی کشورهای اسلامی با توطئه جدید آمریکاست. کشورهای اسلامی باید این واقعیت را به وضوح درک کنند که تهدید امروز آمریکا علیه ایران، تنها خطری برای یک کشور استقلال طلب در غرب آسیا نیست، بلکه حمله به هویت جمعی و حق حاکمیت تمام ملتهای مسلمانی است که خواهان تعیین سرنوشت خویشند. اگر ایران به عنوان الگوی مقاومت در منطقه تضعیف شود، نوبت دیگر کشورها خواهد بود. تاریخ نشان داده که حرص و طمع واشنگتن برای بلعیدن کشورها تمامی ندارد و پس از بلعیدن یک کشور، توجه خود را به دیگر بازیگران معطوف خواهد کرد.
اتحاد حول ایران در این برهه، یک انتخاب استراتژیک و ضرورتی اجتناب ناپذیر است. این اتحاد به معنای درک خط قرمز مشترک در برابر پروژه بازیگر سلطه جویی است که میخواهد هویت اسلامی را از نقشه ژئوپلیتیک جهان پاک کند. قدرت تمدنی ایران، واقعیات منطقه و تاب آوری اثبات شدهی گفتمان مقاومت، پایههای محکمی برای این همبستگی فراهم آورده است. جهان اسلام باید بداند که امروز، دفاع از ایران در حقیقت دفاع از حق همه ملتها برای داشتن آیندهای خارج از سایه هژمونی آمریکا به عنوان دشمن قسم خورده جهان اسلام است.
نظر شما