به گزارش خبرگزاری شبستان به نقل از پایگاه خبری حوزه هنری، سرهنگ خلبان «صمد علی بالازاده» از تیزپروازان دلاور جمهوری اسلامی ایران و دارنده رکورد بیشترین پرواز در دوران دفاع مقدس، در تهران دار فانی را وداع گفت.
در پی این ضایعه حوزه هنری اردبیل پیام تسلیتی صادر کرد که به شرح زیر است:
«انا لله و انا الیه راجعون
حوزه هنری اردبیل ضمن گرامیداشت یاد و نام آن مجاهد ایثارگر، به خانواده مکرم، رزمندگان و ایثارگران غیور نیروی هوایی و عموم مردم عزیز تسلیت عرض میکند.»
همچنین «علی واحد» مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان اردبیل در پی درگذشت خلبان «صمدعلی بالازاده» پیام تسلیتی صادر کرد که به شرح زیر است:
بازگشت همه به سوی اوست
غم از دست دادن سرهنگ خلبان «صمدعلی بالازاده» از تیز پروازان دلاور جمهوری اسلامی ایران و دارنده رکورد بیشترین پرواز در دفاع مقدس برای همه ملت ایران خصوصاً، مردم ولایی استان اردبیل و خانواده محترم معزی طاقت فرسا و البته ضایعهای جبران نشدنی است.
اینجانب با قلبی آکنده از غم و اندوه پرواز آسمانی خلبان صمدعلی بالازاده، همرزم شهیدان غفور جدی اردبیلی، مصطفی اردستانی و عباس بابایی را به خانواده محترم معزی و همرزمان عزیز ایشان در نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی و آحاد ملت قدرشناس ایران و استان اردبیل تسلیت عرض میکنم و از درگاه خداوند بزرگ برای ایشان علو درجات و برای بازماندگان صبر و اجر مسئلت مینمایم.
گفتنی است، کتاب «آسمان مال من بود» خاطرات سرهنگ خلبان صمدعلی بالازاده است که به شرح خاطرات خود با شهید عباس بابایی، کودتای نوژه و تشریح عملیاتهای مهم هوایی در جنگ تحمیلی پرداخته است. این کتاب به قلم ساسان ناطق گردآوری و تنظیم و توسط سوره مهر منتشر شده است.
صمدعلی بالازاده متولد بیست مهرماه ۱۳۳۲ روستای بامچی سفلی از توابع شهرستان نیر در استان اردبیل است. او هفتمین فرزند پسر حیدر معروف به حاج خیبر است. تحصیلات خود را در روستای شیرین بولاغی از توابع شهرستان نیر، مهاباد، سراب و اردبیل سپری کرده و در سال ۱۳۵۱ دیپلم گرفته است، او اواخر سال ۱۳۵۱ هنرجوی دورده همافری میشود ولی انصراف داده در بهار ۱۳۵۲ به دانشکده خلبانی میرود، پس از پایان دوره مقدماتی دانشکده خلبانی در اسفندماه ۱۳۵۳ دوم اردیبهشت ۱۳۵۴ به اتفاق دوازده نفر دیگر برای طی دوره تکمیلی خلبانی به آمریکا میرود. دورده او اواخر سال ۱۳۵۵ به اتمام میرسد.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
«حدود بیست کیلومتر از پایگاه کرکوک فاصله گرفته بودیم که شریفیراد گفت: «شماره چهار مواظب خودت باش. دو میگ دشمن پشت سرت هستند!» از آینههای داخل هواپیما پهلوهایم را نگاه کردم ولی هواپیماهای عراقی را ندیدم. شریفیراد یک دفعه داد زد: «بچرخ به چپ!» بلافاصله چرخیدم. موشکی از کنارم رد شد. به مسیر برگشته و پرواز را ادامه دادم. چند لحظه بعد شریفی دوباره گفت: «به چپ بچرخ.» چرخیدم و موشک فضا را شکافت و رد شد.»
نظر شما