خبرگزاری شبستان: امروزه جنبش های نوظهور آسیبی جدی برای فرهنگ محسوب می شوند از این رو، در گفتگو با بهزاد حمیدیه، عضو هیات علمی دانشکده الهیات دانشگاه تهران، دکترای ادیان و عرفان، متخصص جنبش های نوپدید و پژوهشگر جامعه شناسی پیرامون تاثیر تخریبی جنبش های نوپدید بر جامعه به بحث پرداخته ایم؛ گفتگوی ما را با مولف کتاب "معنویت در سبد مصرف" می خوانید:
دلیل اصلی پیدایش جنبش های نوپدید و عرفان های نوظهور را چه می توان دانست و این فرآیند در چه بستری رشد می کند؟
ما تحولات فرهنگی و اجتماعی بسیار مهمی را در دوران مدرن و دوران اخیر یعنی پست مدرن شاهد هستیم که زمینه مساعدی را برای ظهور و بروز جنبش های نوپدید فراهم آورد؛ هر چند مسائل سیاسی هم در بروز این جنبش ها تاثیر دارد اما غالب علت را می توان همان تحولات فرهنگی دانست. اما به لحاظ زمانی جنبش های نوپدید ابتدا در غرب و آمریکا شکل گرفت نه در شرق. از آنجا که دوره مدرنیته، خلاء های متعددی را برای انسان ایجاد کرد، - به دلیل آن که مدرنیته تلاش کرد آن نقش کلیسا که تسلط بر همه امور زندگی افراد داشت و آموزه های آن را کنار بگذارد و بر عقل خود بنیاد، پیش رود و جهانی را که قبلا با دخالت خدا در طبیعت و امور ماورائی می شناخت، به گوشه ای نهد- لذا انسان ها در دوره پست مدرن با احساس خلاء و دچار شدن به بحران هویت و دور شدن و بیگانه شدن از خود، که محصول دوران مدرن بود، نتوانستند کنار آمده و دوباره روزنه ای باز شد و آنها به دنبال گمشده خود یعنی معنویت به راه افتادند که البته این معنویت را بیشتر می توانستند در شرق بیابند تا در غرب، هر چند که در غرب هم این موضوع بود. لذا دنیای مدرن انسان را از فطرت خود که ذاتا دین مدار و دین طلب است دور کرده بود و او احکام ارزشی را در این دوره یعنی مدرن کاملا پاک کرده و عقل ارزش مدار را وا می گذارد و به تدریج به دلیل کمبود ضعف و محرومیت، آن اسطوره های علم گرایانه ای که داشت فرو می شکند و رنگ می بازد و در دوران پست مدرن به سمت معنویت روی می آورد.
لذا به سمت عرفان ها و گوهرهایی که در این معنویت های کهن و باستانی نهفته بود روی کرده و آنها را دوباره احیا کردند؛ اما در این فرآیند معنویت در فضای سنتی احیا نشد، چرا که دوره مدرن، سنت را کنار زده بود لذا در عصر پست مدرن تلاش شد آمیزه ای از حکمت های معنوی در شرق را با تفکر مدرن بیامیزند. این امر باعث شد معنویت هایی نوپدید شکل گرفته و گروه هایی تشکیل شوند تا این معنویت های نوین را ترویج دهند. در واقع افراد در این دوران به دنبال گمشده ای بودند که در دوران مدرن از دست داده بودند اما این گمشده برای انسان های پست مدرن است نه انسان ها سنتی.
این فراز و فرود چه تاثیری بر معنویتی که افراد به دنبال آن بودند داشت؟
در این میان فرقه های متعددی شکل گرفت که بی ریشه و فاقد اعتبار و عمق نگری هستند و آن ژرفی اندیشی که در انسان های سنتی در رسیدن به خدا و کمال و فنا وجود دارد، در آن وجود نداشت. همچنین این جنبش های نوپدید در آموزه های خود دچار سطحی نگری خاصی شده اند که مهمترین ویژگی آنها می توان دانست.
ورود جنبش های نوپدید و عرفان های نوظهور چه آثار مخربی می تواند بر سبک زندگی افراد بگذارد؟
اگر این گرایش ها و فرقه ها در جامعه تکثر یابد و به صورت مُد در آید، پیامدهای منفی آن عمیق تر خواهد شد؛ به طور مثال جامعه گاه در مواجهه با این معنویت های به ظاهر جذاب و پرطمطراق و وعده های آن، رجوع کمتری به دین خواهد داشت و مردم در قبال رویایی با مسائل و مشکلات دینی و اعتقادی به جای مراجعه به علما و مراجع، به سراغ اساتید معنوی نوظهور رفته و آرام آرام از آثار دین محروم شوند.
همچنین، ایجاد نمادهای در تنافی با دین، آسیب به زبان مشترک فرهنگی – چرا که هر یک از این جنبش های نوپدید زبان خاص خود را دارد- استقلال طلبی آنها از جامعه، پرورش افراد مطیع محض استاد _ که این مساله موجب قطع ارتباط انسان با خانواده، اطرافیان و جامعه می شود- و از دست دادن هویت جمعی از جمله آثار تخریبی است که این جنبش ها در پی دارند. از سوی دیگر جنبش های نوپدید الگوهای گذشته را کنار گذاشته و الگوهای جدیدی معرفی می کنند و در این میان سمت و سو گیری افرادی که به آنها می پیوندند، متفاوت می شود. همین طور مرزهای دینی در این جنبش ها از میان می رود؛ به عبارت دیگر ما میان ادیان، مرزهای مشخصی داریم اما آموزه های جنبش های نوپدید این مرزها را برداشته و دیگر تفاوتی میان بودایی و مسیحی و مسلمان و یهودی و ... قائل نیست و هویتی التقاطی را به وجود می آورند و این تمایز و رتبه بندی که در دین سنتی مطرح است را از میان برده و پلورالیسم مدار می شوند که این مساله در هویت دینی، ملی و جمعی جامعه خلل وارد می کند.
چه واکنشی می توان در قبال چنین جنبش هایی داشت؟ در واقع آن پادزهری که می توان در رویارویی با جنبش های نوپدید به کار گرفت، چیست؟
ما باید در تقویت هویت دینی و ملی و شناساندن الگوهای اصیل دینی، کوشا باشیم و در هر موقعیتی تلاش کنیم افتخارهای ملی خود را مانند ملاصدرا و فلاسفه و تعالیم آنها را برجسته کنیم. از سوی دیگر به آنها نقد منطقی، اجتماعی و فلسفی نیز داشته باشیم. متاسفانه در کشور ما بحث نقد ضعیف است اما باید توجه داشت تمام این موارد چه از جنبه سلبی و چه ایجابی در قالب برنامه ریزی کلان فرهنگی و مهندسی فرهنگی گنجانده شده و از طریق رسانه ها، آموزش و پرورش و ارگان های فرهنگی به صورت هماهنگ در جامعه پیاده شود.
پایان پیام/
نظر شما