به گزارش خبرگزاری شبستان؛ مشروح سخنان حجتالاسلام خاموشی در این نشست به شرح ذیل است
بسمالله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین، و صلیالله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اساتید، اندیشمندان، شخصیتهای برجسته و فرهیختگان جهان اسلام؛ سلام علیکم و رحمهالله. خدای متعال را شاکریم که توفیق حضور در جمعی از اندیشمندان و صاحبنظران جهان اسلام و گفتوگو درباره یکی از مهمترین مسائل سرنوشتساز امت اسلامی را فراهم فرمود. اجازه میخواهم سخنان خود را با یک پرسش بنیادین آغاز کنم: اگر امروز پیامبر اعظم اسلام(ص) در میان امت حضور داشتند، از ما در برابر وضعیت جهان اسلام، مظلومیت ملتهای مسلمان و سلطهگری قدرتهای استکباری چه انتظاری داشتند؟ آیا از ما میخواستند که در حصار اختلافات تاریخی و مذهبی باقی بمانیم؟ آیا میپذیرفتند که مسلمانان، با وجود برخورداری از یک کتاب، یک پیامبر، یک قبله و ظرفیتهای عظیم انسانی، اقتصادی و جغرافیایی، در برابر سرنوشت یکدیگر احساس مسئولیت نکنند؟ بیتردید، پیام اصلی بعثت، ساختن انسان موحد و جامعهای برخوردار از عزت، عدالت و مسئولیتپذیری است. قرآن کریم نیز امت اسلامی را صرفاً مجموعهای از افراد و جوامع همعقیده معرفی نمیکند؛ بلکه آن را امتی دارای رسالت، هویت و مسئولیت تاریخی میداند. به اعتقاد من، یکی از مسائل اساسی جهان اسلام در روزگار ما، فاصله میان ظرفیتهای عظیم امت اسلامی و جایگاه واقعی آن در معادلات جهانی است. ما از نظر جمعیت، جغرافیا، منابع طبیعی، سرمایه انسانی، میراث علمی و تمدنی و موقعیت راهبردی، از ظرفیتهای کمنظیری برخورداریم؛ اما پرسش این است که چرا این ظرفیتها به قدرتی منسجم، مستقل و اثرگذار در جهان تبدیل نشدهاند؟ پاسخ را باید در چند مسئله جستوجو کرد: تفرقه، وابستگی، فقدان اراده جمعی و ناتوانی در تبدیل سرمایههای پراکنده به قدرت مشترک. از این منظر، بازخوانی مسئولیت تاریخی جهان اسلام در پرتو قرآن کریم، ما را به چند حقیقت اساسی رهنمون میشود: ۱. وحدت امت اسلامی، شرط شکلگیری قدرت و عزت جهان اسلام است. ۲. استکبارستیزی و نفی سلطه، لازمه تحقق توحید اجتماعی و استقلال امت اسلامی است. ۳. مقاومت، زمانی به قدرتی پایدار و تمدنساز تبدیل میشود که همه ظرفیتهای جهان اسلام در عرصههای مختلف به یکدیگر پیوند بخورند.
محور نخست: وحدت امت اسلامی؛ از یک توصیه دینی تا راهبرد شکلگیری قدرت نخستین مسئله، وحدت امت اسلامی است. وحدت در منطق قرآن، یک توصیه تشریفاتی، یک مصلحت مقطعی یا صرفاً یک ضرورت دیپلماتیک نیست؛ بلکه یک فرمان الهی و از الزامات تحقق حیات عزتمندانه جامعه اسلامی است. خداوند متعال در آیه ۱۰۳ سوره آلعمران میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید. در این آیه، دو فرمان در کنار یکدیگر قرار گرفته است: اعتصام به حبلالله و پرهیز از تفرقه. نکته قابل تأمل، واژه «جَمِیعًا» است. قرآن نمیگوید هر فرد یا هر گروهی بهتنهایی به ریسمان الهی چنگ بزند؛ بلکه همه را به اعتصام جمعی فرا میخواند. این یعنی وحدت، خود بخشی از حقیقت دینداری اجتماعی است. در ادامه همین آیه، خداوند تجربه تاریخی مسلمانان را یادآوری میکند؛ روزگاری که دشمنیها به برادری تبدیل شد و دلهایی که از یکدیگر دور بودند، به لطف الهی به هم پیوند خوردند. پس وحدت، نه یک آرمان دستنیافتنی، بلکه یک تجربه تاریخی و یک امکان واقعی است. در آیه ۴۶ سوره انفال نیز میخوانیم: «وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ» با یکدیگر نزاع نکنید که سست میشوید و قدرت و هیبت شما از میان میرود. این آیه یک قاعده بنیادین در حیات اجتماعی و سیاسی جوامع را بیان میکند: نزاع داخلی، قدرت جمعی را فرسوده میکند. باید به این حقیقت توجه کنیم که دشمنان جهان اسلام، بیش از آنکه از قدرت مادی کشورهای اسلامی نگران باشند، از شکلگیری اراده مشترک و وحدت راهبردی آنان نگراناند. دنیای استکبار بهخوبی میداند که اگر ظرفیتهای انسانی، اقتصادی، علمی، سیاسی و جغرافیایی جهان اسلام در کنار یکدیگر قرار گیرند، معادلات قدرت در جهان تغییر خواهد کرد. بنابراین، یکی از مهمترین راهبردهای نظام سلطه، تبدیل اختلافات طبیعی به منازعات فرساینده و تبدیل تفاوتهای مذهبی و قومی به شکافهای سیاسی و اجتماعی است. البته تأکید میکنم که وحدت به معنای حذف مذاهب، یکسانسازی اندیشهها یا نادیده گرفتن تفاوتهای تاریخی و فکری نیست.
وحدت یعنی اختلاف در اندیشه را به دشمنی در عمل تبدیل نکنیم و تفاوت در مذهب را مانع همکاری در سرنوشت مشترک خود قرار ندهیم. ما ممکن است در برخی مسائل فقهی و کلامی دیدگاههای متفاوتی داشته باشیم، اما در دفاع از قرآن، پیامبر اعظم(ص)، کرامت انسان، استقلال ملتها، مقابله با اشغالگری و حمایت از مظلومان، مسئولیتی مشترک داریم. قرآن کریم در آیه ۹۲ سوره انبیاء میفرماید: «إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ» این امت شما، امتی واحد است و من پروردگار شما هستم؛ پس مرا عبادت کنید. امروز باید این هویت مشترک را از سطح احساس و شعار به سطح ساختار و اقدام ارتقا دهیم. وحدت اسلامی باید در همکاریهای سیاسی و دیپلماتیک، همگرایی اقتصادی و تجاری، تعاملات علمی و دانشگاهی، همافزایی رسانهای و فرهنگی و حمایت عملی از ملتهای مظلوم تجلی پیدا کند. نخبگان جهان اسلام در این زمینه مسئولیتی ویژه دارند. آنان باید بهجای تکرار ضرورت وحدت، برای آن ادبیات مشترک، سازوکار اجرایی و نهادهای همکاری ایجاد کنند. در کنار دعوت به وحدت، قرآن کریم روحیه عزت و خودباوری را نیز در امت اسلامی زنده نگه میدارد. خداوند در آیه ۱۳۹ سوره آلعمران میفرماید: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» سست نشوید و اندوهگین نگردید؛ شما برترید، اگر ایمان داشته باشید. این آیه به ما میآموزد که مؤمنان نباید در برابر فشارها، تهدیدها و شکستهای مقطعی، روحیه خود را از دست بدهند. عزت امت اسلامی از ایمان، خودباوری، انسجام و اعتماد به وعدههای الهی سرچشمه میگیرد. امت اسلامی نباید با وجود برخورداری از چنین پشتوانه عظیم ایمانی و تمدنی، گرفتار احساس ضعف و ناتوانی شود. امت اسلامی زمانی به قدرت تبدیل میشود که از وحدت اعتقادی به وحدت اراده و از وحدت اراده به وحدت اقدام برسد
. محور دوم: استکبارستیزی؛ توحید در برابر منطق سلطه دومین مسئله، استکبارستیزی و مقابله با نظام سلطه است. برای فهم درست این موضوع، باید به مبانی قرآنی آن بازگردیم. اساس دعوت همه پیامبران الهی، دعوت به بندگی خدا و رهایی انسان از سلطه طاغوت بوده است. خداوند در آیه ۳۶ سوره نحل میفرماید: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» در میان هر امتی پیامبری برانگیختیم که خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید. این آیه نشان میدهد که توحید و نفی طاغوت، دو حقیقت جداییناپذیرند. توحید فقط یک اعتقاد فردی و ذهنی نیست؛ توحید در عرصه اجتماعی نیز معنا دارد. جامعه موحد، جامعهای نیست که اراده و سرنوشت خود را به قدرتهای سلطهگر واگذار کند. هیچ قدرتی حق ندارد خود را مالک ملتها بداند، منابع آنان را به یغما ببرد، استقلال آنان را محدود کند و اراده سیاسی و فرهنگی خود را بر آنان تحمیل کند. از این منظر، استکبار صرفاً یک دولت یا یک قدرت سیاسی نیست؛ استکبار یک منطق است؛ منطق برتریجویی، تحقیر دیگران، تحمیل اراده، تصاحب منابع و جلوگیری از استقلال ملتها. قرآن کریم در آیه ۸۳ سوره قصص میفرماید: «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا» سرای آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین خواهان برتریجویی و فساد نیستند. در مقابل، قرآن کریم مسلمانان را به عدالت حتی در برابر کسانی که با آنان دشمنی دارند، فرا میخواند: «اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی»؛ (مائده، ۸) بنابراین، استکبارستیزی در منطق اسلام، نه بر پایه نفرت قومی و مذهبی، بلکه بر اساس عدالت، کرامت انسانی و مقابله با ظلم و تجاوز استوار است. با همین معیار قرآنی باید سیاستهای ایالات متحده آمریکا و عملکرد رژیم صهیونیستی را در منطقه مورد نقد و بررسی قرار داد. امروز مسئله فلسطین، تنها مسئله یک سرزمین یا یک اختلاف سیاسی نیست؛ مسئله اشغالگری، سلب حقوق یک ملت، آوارگی انسانها، کشتار غیرنظامیان و انکار حق تعیین سرنوشت است. قرآن کریم در آیه ۷۵ سوره نساء میفرماید: «وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ» شما را چه شده است که در راه خدا و برای نجات مردان و زنان و کودکان مستضعف مبارزه نمیکنید؟ این آیه، وجدان دینی مسلمانان را در برابر سرنوشت مستضعفان به مسئولیت فرامیخواند. نمیتوان از قرآن سخن گفت و نسبت به رنج مردم فلسطین بیتفاوت بود. نمیتوان مدعی پیروی از پیامبر رحمت بود و در برابر کشتار کودکان، تخریب خانهها و محروم کردن انسانها از ابتداییترین حقوقشان سکوت کرد.
نمیتوان از عزت امت اسلامی سخن گفت و تحقیر ملتها و تحمیل اراده قدرتهای خارجی را پذیرفت. البته باید توجه داشت که استکبارستیزی تنها در مخالفت سیاسی یا رویارویی نظامی خلاصه نمیشود. مقاومت واقعی، تنها ایستادگی در برابر قدرت دشمن نیست؛ ساختن قدرتی است که دشمن نتواند اراده خود را بر آن تحمیل کند. این قدرت باید در عرصههای مختلف شکل بگیرد: در عرصه سیاسی، با حفظ استقلال و اقتدار تصمیمگیری ملتها؛ در عرصه اقتصادی، با کاهش وابستگی و تقویت تولید و تجارت درونمنطقهای؛ در عرصه علمی و فناوری، با دستیابی به دانش و تواناییهای راهبردی؛ در عرصه فرهنگی، با صیانت از هویت، تاریخ و ارزشهای اسلامی؛ در عرصه رسانهای، با مقابله با تحریف حقیقت و انحصار روایتها؛ و در عرصه اجتماعی، با تقویت امید، اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی. اگر جهان اسلام از نظر علمی و اقتصادی وابسته باشد، منابع طبیعی فراوان نیز بهتنهایی برای آن استقلال ایجاد نخواهد کرد. اگر در عرصه رسانهای قدرت روایت نداشته باشیم، حتی حقیقت نیز ممکن است در هیاهوی تبلیغات دشمنان پنهان بماند. اگر از نظر فرهنگی و هویتی دچار خودباختگی شویم، استقلال سیاسی نیز در معرض تهدید قرار خواهد گرفت. پس استکبارستیزی باید با خوداتکایی، خودباوری و ساختن قدرت درونی همراه باشد. ما تنها با نفی سلطه به استقلال نمیرسیم؛ باید توان اداره مستقل سرنوشت خود را نیز به دست آوریم.
. محور سوم: وحدت ساحات جبهه مقاومت؛ از همدلی تا همافزایی راهبردی سومین مسئله، ضرورت وحدت و همافزایی ظرفیتهای جبهه مقاومت است. باید توجه کنیم که مقاومت را نباید به یک جغرافیا، یک جریان یا یک عرصه محدود کرد. مقاومت، در مفهوم جامع خود، یک منظومه چندساحتی است؛ منظومهای که عرصههای اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، علمی، رسانهای و امنیتی را در بر میگیرد. اگر وحدت امت اسلامی را شرط شکلگیری قدرت بدانیم، همافزایی ظرفیتهای مقاومت را باید از الزامات تحقق این قدرت تلقی کنیم. قرآن کریم در آیه ۴ سوره صف میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ» خداوند کسانی را دوست دارد که در راه او در صفی استوار، همچون بنایی بههمپیوسته، تلاش و مبارزه میکنند. تعبیر «بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ» بسیار معنادار است. در یک بنای مستحکم، هر جزء در جای خود قرار دارد و در عین استقلال، با اجزای دیگر پیوند برقرار میکند. استحکام بنا تنها به کیفیت مصالح آن وابسته نیست؛ به میزان اتصال و انسجام اجزای آن نیز بستگی دارد. جهان اسلام نیز از ظرفیتهای فراوانی برخوردار است؛ اما مسئله اصلی، چگونگی اتصال این ظرفیتها و تبدیل آنها به یک قدرت همافزا است. در اینجا باید به یک اصل دیگر قرآنی توجه کنیم؛ اصل نصرت الهی. خداوند متعال در آیه ۴۰ سوره حج میفرماید: «وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ» و قطعاً خداوند کسی را که دین او را یاری کند، یاری خواهد کرد؛ همانا خداوند نیرومند و شکستناپذیر است. این آیه، یک وعده الهی و در عین حال یک مسئولیت بزرگ است. نصرت الهی با ادعا و شعار حاصل نمیشود؛ بلکه نیازمند ایمان، مجاهدت، ایستادگی، اخلاص و عمل است. ما باید سهم خود را در یاری حق ادا کنیم؛ در میدان علم، فرهنگ، اقتصاد، سیاست، رسانه و دفاع از مظلومان. وعده نصرت الهی، مسئولیت ما را کاهش نمیدهد، بلکه آن را سنگینتر میکند. در کنار ایمان به نصرت الهی، قرآن کریم ما را به آمادگی و قدرتسازی نیز فرمان میدهد. خداوند در آیه ۶۰ سوره انفال میفرماید: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» و در برابر آنان، هر آنچه در توان دارید از نیرو و قدرت آماده سازید. این آیه یک اصل راهبردی را بیان میکند: جامعه اسلامی نمیتواند تنها با آرمان و شعار از عزت و استقلال خود دفاع کند؛ بلکه باید قدرت متناسب با تهدیدها و مسئولیتهای خود را فراهم آورد. نکته مهم در این آیه، تعبیر «مَا اسْتَطَعْتُمْ» است؛ یعنی به اندازه تمام توان و ظرفیت خود. امروز مفهوم قدرت، تنها به قدرت نظامی محدود نیست. قدرت علمی، فناوری، اقتصادی، فرهنگی، رسانهای، اجتماعی و سیاسی نیز از مؤلفههای اقتدار ملتهاست. جامعهای که قدرت تولید علم، ثروت، فناوری، اندیشه و روایت ندارد، در برابر اراده قدرتهای سلطهگر آسیبپذیر خواهد بود. بنابراین، آمادگی و اقتدار باید به یک برنامه مستمر در جهان اسلام تبدیل شود. به نظر میرسد در این زمینه چهار سطح از وحدت و همکاری باید مورد توجه جدی قرار گیرد:
اول؛ وحدت گفتمانی و هویتی. جریانها و نیروهای مختلف جهان اسلام باید درک مشترکی از مسائل اصلی، تهدیدهای مشترک و اهداف راهبردی داشته باشند. بدون ادبیات مشترک، امکان اقدام هماهنگ وجود ندارد. باید بر مفاهیمی همچون استقلال، عدالت، کرامت انسانی، مقابله با اشغالگری، حمایت از مستضعفان و عزت امت اسلامی بهعنوان اصول مشترک تأکید کنیم.
دوم؛ وحدت سیاسی و دیپلماتیک. ظرفیت کشورهای اسلامی و نهادهای بینالمللی باید برای دفاع از حقوق ملتها و مقابله با اقدامات ناقض حقوق بینالملل فعالتر شود. مسئله فلسطین نباید تنها در مقاطع بحران و حوادث رسانهای در دستور کار جهان اسلام قرار گیرد؛ بلکه باید به یک موضوع مستمر در همکاریهای سیاسی و دیپلماتیک کشورهای اسلامی تبدیل شود.
سوم؛ وحدت رسانهای و فرهنگی. امروز یکی از مهمترین میدانهای رویارویی، میدان روایتهاست. قدرتهای سلطهگر تنها به دنبال تسلط بر سرزمینها نیستند؛ آنان میکوشند بر ذهنها، ادراکها و برداشت ملتها از واقعیت نیز مسلط شوند. اگر حقیقت بهدرستی روایت نشود، جای خود را به روایتهای تحریفشده خواهد داد. از این رو، نخبگان، دانشگاهیان، اندیشمندان، رسانهها و فعالان فرهنگی جهان اسلام باید برای تولید روایت مشترک از مسائل جهان اسلام و انتقال حقیقت به افکار عمومی جهان، همکاری مؤثرتری داشته باشند.
چهارم؛ همافزایی علمی، اقتصادی و اجتماعی. قدرت پایدار بدون پشتوانه علمی، اقتصادی و اجتماعی شکل نمیگیرد. همکاری دانشگاهها، مراکز پژوهشی، شرکتهای دانشبنیان، نهادهای اقتصادی، مؤسسات فرهنگی و سازمانهای مردمنهاد کشورهای اسلامی میتواند ظرفیتهای تازهای برای پیشرفت و استقلال جهان اسلام ایجاد کند. در این میان، باید به یک حقیقت اساسی توجه کنیم: جبهه مقاومت، صرفاً مجموعهای از بازیگران سیاسی یا نظامی نیست؛ ریشه اصلی قدرت آن، ایمان، اراده، آگاهی و حمایت ملتهاست. مقاومت زمانی ماندگار و اثربخش خواهد بود که با عدالت اجتماعی، خدمت به مردم، پیشرفت علمی، امید به آینده و ارتقای کیفیت زندگی جوامع پیوند بخورد
. مقاومت اگر به پیشرفت، عدالت و کرامت مردم منتهی نشود، همه ظرفیت خود را به ظهور نرسانده است. از همین رو، باید میان مقاومت و تمدنسازی پیوند برقرار کنیم. تمدن اسلامی تنها با ایستادگی در برابر دشمن شکل نمیگیرد؛ بلکه با ساختن جامعهای برخوردار از علم، عدالت، معنویت، امنیت، رفاه، استقلال و عزت تحقق پیدا میکند. ما به مقاومتی نیاز داریم که هم در برابر سلطه ایستادگی کند و هم در درون خود قدرت تولید علم، فرهنگ، اقتصاد و امید داشته باشد. همچنین وحدت جبهه مقاومت به معنای یکسانسازی همه دیدگاهها و شرایط کشورها نیست؛ بلکه به معنای هماهنگی در اصول و اهداف مشترک، با احترام به استقلال و اقتضائات هر جامعه است.
جمعبندی: مسئولیت تاریخی نخبگان جهان اسلام اساتید و اندیشمندان گرامی! اجازه دهید سخنان خود را با چند نکته جمعبندی کنم. نخست آنکه، قرآن کریم وحدت را یک ضرورت الهی و راهبردی معرفی کرده است. تفرقه، قدرت امت را فرسوده میکند و وحدت، ظرفیتهای پراکنده را به قدرتی مشترک تبدیل میسازد. دوم آنکه، توحید حقیقی با پذیرش سلطه طاغوت بر سرنوشت ملتها سازگار نیست. دفاع از استقلال، کرامت انسان و حمایت از مظلومان، بخشی از مسئولیت دینی و انسانی ماست. سوم آنکه، مقاومت بدون انسجام و همافزایی ظرفیتها نمیتواند به یک قدرت پایدار و تمدنساز تبدیل شود. اما نکته مهم این است که امروز جهان اسلام بیش از آنکه به تکرار ضرورتها نیاز داشته باشد، به طراحی سازوکارهای تحقق آنها نیازمند است. ما باید از مرحله گفتوگو درباره وحدت، به مرحله سازماندهی همکاریهای مشترک برسیم. از بیان ضرورت مقاومت، به ساختن زیرساختهای قدرت حرکت کنیم. و از ابراز همدردی با ملتهای مظلوم، به حمایت مؤثر سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی از آنان برسیم. نخبگان جهان اسلام باید پیشگام این تحول باشند. ما به شبکهای از همکاری میان اندیشمندان، دانشگاهیان، شخصیتهای سیاسی، نهادهای فرهنگی، رسانهها و فعالان اجتماعی نیاز داریم؛ شبکهای که بتواند ظرفیتهای موجود را شناسایی، سازماندهی و در مسیر اهداف مشترک فعال کند. اجازه دهید سخن پایانی را با این آیه شریفه از سوره رعد به پایان برسانم: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّیٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ» خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند. این آیه، مسئولیت تحول را متوجه خود ما میکند.
اگر خواهان عزت جهان اسلام هستیم، باید اراده عزت را در خود تقویت کنیم. اگر خواهان استقلال هستیم، باید قدرت علمی، اقتصادی و فرهنگی خود را بسازیم. اگر خواهان وحدت هستیم، باید از منافع محدود و رقابتهای فرساینده عبور کنیم. و اگر خواهان اثرگذاری جبهه مقاومت در معادلات جهانی هستیم، باید ظرفیتهای پراکنده را به منظومهای منسجم و همافزا تبدیل کنیم. امروز سرنوشت ملتهای مسلمان از یکدیگر جدا نیست. رنج فلسطین، مسئله همه وجدانهای بیدار جهان است. استقلال هر ملت مسلمان، پشتوانه عزت دیگر ملتهاست و پیشرفت هر بخش از جهان اسلام میتواند به اقتدار کل امت اسلامی کمک کند. ما باید به این باور برسیم که قدرت جهان اسلام، در کنار هم قرار گرفتن ظرفیتهای آن است؛ نه در رقابت و تقابل میان اجزای آن. قرآن، کتاب وحدت است؛ توحید، مبنای آزادی است؛ مقاومت، منطق عزت است و تمدن اسلامی، افق پیش روی امت اسلام. بیایید وحدت را از شعار به راهبرد، مقاومت را از واکنش به منطق پایدار و همدلی را از احساس به همکاری عملی تبدیل کنیم. امروز مسئولیت تاریخی ما این است که نگذاریم ظرفیت عظیم امت اسلامی در حصار تفرقه و وابستگی باقی بماند. امیدوارم خداوند متعال به همه ما توفیق دهد که در مسیر تحقق آرمانهای بلند اسلام، عزت و استقلال ملتهای مسلمان و شکلگیری امت واحده اسلامی گام برداریم. والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته.
متن عربی
استعادة المسؤولیة التاریخیة للعالم الإسلامی فی ضوء القرآن الکریم
من وحدة الأمة الإسلامیة إلی تشکّل القوة الحضاریة وجبهة المقاومة الموحدة
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام علی سیدنا محمد وآله الطاهرین.
أیها الأساتذة والباحثون والنخب الکرام، السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.
نحمد الله تعالی الذی وفّقنا للحضور فی هذا الجمع من الباحثین وأصحاب الرأی فی العالم الإسلامی، وللحوار حول واحدة من أهم القضایا المصیریة للأمة الإسلامیة.
اسمحوا لی أن أبدأ کلمتی بسؤال جوهری: لو کان النبی الأعظم محمد صلی الله علیه وآله وسلم بین الأمة الیوم، فما الذی کان یتوقعه منا إزاء أوضاع العالم الإسلامی، ومظلومیة الشعوب المسلمة، وهیمنة القوی الاستکباریة؟ هل کان یطلب منا أن نبقی أسری الخلافات التاریخیة والمذهبیة؟ وهل کان یقبل أن المسلمین، رغم امتلاکهم کتاباً واحداً ونبیاً واحداً وقبلة واحدة، ورغم ما لدیهم من إمکانات بشریة واقتصادیة وجغرافیة هائلة، لا یشعرون بالمسؤولیة تجاه مصیر بعضهم بعضاً؟
لا شک أن الرسالة الأساسیة للبعثة النبویة هی بناء الإنسان الموحّد والمجتمع الذی یتمتع بالعزة والعدالة وتحمل المسؤولیة. کما أن القرآن الکریم لا یعرّف الأمة الإسلامیة بأنها مجرد مجموعة من الأفراد والمجتمعات المتفقة فی العقیدة، بل یعدّها أمة ذات رسالة وهویة ومسؤولیة تاریخیة.
وأری أن إحدی القضایا الأساسیة فی العالم الإسلامی الیوم هی الفجوة بین الإمکانات الهائلة للأمة الإسلامیة ومکانتها الفعلیة فی المعادلات العالمیة. فنحن نمتلک، من حیث عدد السکان والجغرافیا والموارد الطبیعیة ورأس المال البشری والتراث العلمی والحضاری والموقع الاستراتیجی، إمکانات استثنائی.
لکن السؤال هو: لماذا لم تتحول هذه الإمکانات إلی قوة متماسکة ومستقلة وفاعلة فی العالم؟
ینبغی البحث عن الجواب فی عدة أمور: التفرقة، والتبعیة، وغیاب الإرادة الجماعیة، والعجز عن تحویل الموارد المتفرقة إلی قوة مشترکة.
ومن هذا المنطلق، فإن إعادة قراءة المسؤولیة التاریخیة للعالم الإسلامی فی ضوء القرآن الکریم تقودنا إلی حقائق أساسیة عدة:
۱. إن وحدة الأمة الإسلامیة شرط لتشکّل القوة والعزة للعالم الإسلامی.
۲.إن مقاومة الاستکبار ورفض الهیمنة من لوازم تحقیق التوحید الاجتماعی واستقلال الأمة الإسلامیة.
۳. إن المقاومة لا تتحول إلی قوة مستدامة وصانعة للحضارة إلا عندما ترتبط جمیع إمکانات العالم الإسلامی فی مختلف المجالات بعضها ببعض.
المحور الأول: وحدة الأمة الإسلامیة؛ من توصیة دینیة إلی استراتیجیة لبناء القوة.
القضیة الأولی هی وحدة الأمة الإسلامیة. فالوحدة فی المنطق القرآنی لیست توصیة شکلیة، ولا مصلحة مرحلیة، ولا مجرد ضرورة دبلوماسیة، بل هی أمر إلهی ومن مستلزمات الحیاة الکریمة للمجتمع الإسلامی.
یقول الله تعالی فی الآیة ۱۰۳ من سورة آل عمران: ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا﴾. فی هذه الآیة أمران متلازمان: الاعتصام بحبل الله، واجتناب التفرّق. واللافت هو کلمة «جمیعاً»؛ فالقرآن لا یقول إن علی کل فرد أو جماعة أن یعتصم بحبل الله منفرداً، بل یدعو الجمیع إلی الاعتصام الجماعی. وهذا یعنی أن الوحدة جزء من حقیقة التدین الاجتماعی.
وفی تتمة الآیة نفسها، یذکّر الله المسلمین بتجربتهم التاریخیة، حین تحولت العداوات إلی أخوّة، والتأمت بفضل الله القلوب التی کانت متباعدة. ومن ثم، فالوحدة لیست أملاً بعید المنال، بل تجربة تاریخیة وإمکان واقعی.
ونقرأ فی الآیة ۴۶ من سورة الأنفال: ﴿وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ﴾. أی لا تتنازعوا فتضعفوا وتذهب قوتکم وهیبتکم. وتبیّن هذه الآیة قاعدة أساسیة فی الحیاة الاجتماعیة والسیاسیة للمجتمعات، وهی أن النزاع الداخلی یستنزف القوة الجماعیة.
ینبغی أن نلتفت إلی أن أعداء العالم الإسلامی لا یقلقهم، أکثر من أی شیء آخر، مقدار القوة المادیة للدول الإسلامیة بقدر ما یقلقهم تشکّل إرادة مشترکة ووحدة استراتیجیة بینها. فالعالم الاستکباری یدرک جیداً أن اجتماع الإمکانات البشریة والاقتصادیة والعلمیة والسیاسیة والجغرافیة للعالم الإسلامی سیغیّر معادلات القوة فی العالم. ولذلک، فإن من أهم استراتیجیات نظام الهیمنة تحویل الاختلافات الطبیعیة إلی صراعات استنزافیة، وتحویل التباینات المذهبیة والقومیة إلی شروخ سیاسیة واجتماعیة.
لکننی أؤکد أن الوحدة لا تعنی إلغاء المذاهب، أو توحید الأفکار قسراً، أو تجاهل الاختلافات التاریخیة والفکریة. إنما تعنی ألا نحوّل الاختلاف فی الرأی إلی عداوة فی الممارسة، وألا نجعل التباین المذهبی عائقاً أمام التعاون فی مصیرنا المشترک. قد تختلف آراؤنا فی بعض المسائل الفقهیة والکلامیة، لکننا نتحمل مسؤولیة مشترکة فی الدفاع عن القرآن والنبی الأعظم صلی الله علیه وآله وسلم وکرامة الإنسان واستقلال الشعوب، ومواجهة الاحتلال، ونصرة المظلومین.
یقول القرآن الکریم فی الآیة ۹۲ من سورة الأنبیاء: ﴿إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ﴾. إن هذه الأمة أمتکم، أمة واحدة، وأنا ربکم فاعبدون.
ینبغی الیوم أن نرتقی بهذه الهویة المشترکة من مستوی الشعور والشعار إلی مستوی البُنی والعمل. ویجب أن تتجلی الوحدة الإسلامیة فی التعاون السیاسی والدبلوماسی، والتکامل الاقتصادی والتجاری، والتفاعلات العلمیة والجامعیة، والتآزر الإعلامی والثقافی، والدعم العملی للشعوب المظلومة. وتقع علی نخب العالم الإسلامی مسؤولیة خاصة فی هذا المجال؛ إذ ینبغی لها، بدلاً من تکرار الدعوة إلی الوحدة، أن تعمل علی إیجاد خطاب مشترک وآلیات تنفیذیة ومؤسسات للتعاون.
وإلی جانب الدعوة إلی الوحدة، یبعث القرآن الکریم فی الأمة الإسلامیة روح العزة والثقة بالذات. یقول الله تعالی فی الآیة ۱۳۹ من سورة آل عمران: ﴿وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ﴾. أی لا تضعفوا ولا تحزنوا، فأنتم الأعلون إن کنتم مؤمنین.
تعلمنا هذه الآیة أن المؤمنین ینبغی ألا یفقدوا معنویاتهم أمام الضغوط والتهدیدات والإخفاقات المرحلیة. فعزة الأمة الإسلامیة تنبع من الإیمان والثقة بالذات والتماسک والثقة بوعد الله. ولا ینبغی للأمة الإسلامیة، رغم ما تمتلکه من رصید إیمانی وحضاری عظیم، أن تستسلم للشعور بالضعف والعجز. إن الأمة الإسلامیة لا تتحول إلی قوة إلا عندما تنتقل من الوحدة العقدیة إلی وحدة الإرادة، ومن وحدة الإرادة إلی وحدة العمل.
المحور الثانی: مقاومة الاستکبار؛ التوحید فی مواجهة منطق الهیمنة
القضیة الثانیة هی مقاومة الاستکبار ومواجهة نظام الهیمنة. ولفهم هذا الموضوع فهماً صحیحاً، ینبغی أن نعود إلی أسسه القرآنیة. فقد قامت دعوة جمیع الأنبیاء الإلهیین علی دعوة الناس إلی عبادة الله وتحریر الإنسان من هیمنة الطاغوت.
یقول الله تعالی فی الآیة ۳۶ من سورة النحل: ﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ﴾. وتبیّن هذه الآیة أن التوحید ونفی الطاغوت حقیقتان لا تنفصل إحداهما عن الأخری. فالتوحید لیس اعتقاداً فردیاً وذهنیاً فحسب، بل له معنی أیضاً فی المجال الاجتماعی. فالمجتمع الموحّد هو المجتمع الذی لا یسلّم إرادته ومصیره لقوی الهیمنة.
لیس لأی قوة الحق فی أن تعدّ نفسها مالکة للشعوب، أو تنهب مواردها، أو تقیّد استقلالها، أو تفرض علیها إرادتها السیاسیة والثقافیة. ومن هذا المنظور، فالاستکبار لیس مجرد دولة أو قوة سیاسیة، بل هو منطق قوامه التعالی، واحتقار الآخرین، وفرض الإرادة، والاستیلاء علی الموارد، ومنع الشعوب من الاستقلال.
یقول القرآن الکریم فی الآیة ۸۳ من سورة القصص: ﴿تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا﴾.
وفی المقابل، یدعو القرآن الکریم المسلمین إلی العدل حتی مع الذین یعادونهم: ﴿اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی﴾ (المائدة: ۸). وبناءً علی ذلک، فإن مقاومة الاستکبار فی المنطق الإسلامی لا تقوم علی الکراهیة القومیة أو المذهبیة، بل تستند إلی العدالة والکرامة الإنسانیة ومواجهة الظلم والعدوان.
وبهذا المعیار القرآنی ینبغی نقد سیاسات الولایات المتحدة الأمریکیة وأداء الکیان الصهیونی فی المنطقة ودراستهما. فقضیة فلسطین الیوم لیست مجرد قضیة أرض أو خلاف سیاسی، بل هی قضیة احتلال وسلب حقوق شعب وتهجیر البشر وقتل المدنیین وإنکار حق تقریر المصیر.
یقول القرآن الکریم فی الآیة ۷۵ من سورة النساء: ﴿وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ﴾. وتستنهض هذه الآیة الوجدان الدینی للمسلمین وتحملهم المسؤولیة تجاه مصیر المستضعفین. فلا یمکن الحدیث عن القرآن واللامبالاة تجاه معاناة الشعب الفلسطینی؛ ولا یمکن ادعاء الاقتداء بنبی الرحمة والصمت إزاء قتل الأطفال وتدمیر المنازل وحرمان البشر من أبسط حقوقهم. کما لا یمکن الحدیث عن عزة الأمة الإسلامیة وقبول إذلال الشعوب وفرض القوی الخارجیة إرادتها علیها.
وینبغی الالتفات إلی أن مقاومة الاستکبار لا تقتصر علی المعارضة السیاسیة أو المواجهة العسکریة. فالمقاومة الحقیقیة لیست مجرد الصمود أمام قوة العدو، بل هی بناء قوة لا یستطیع العدو فرض إرادته علیها. وینبغی أن تتشکل هذه القوة فی مختلف المجالات: سیاسیاً، من خلال الحفاظ علی استقلال الشعوب وقدرتها علی اتخاذ القرار؛ واقتصادیاً، عبر تقلیل التبعیة وتعزیز الإنتاج والتجارة البینیة؛ وعلمیاً وتقنیاً، من خلال امتلاک المعرفة والقدرات الاستراتیجیة؛ وثقافیاً، عبر صون الهویة والتاریخ والقیم الإسلامیة؛ وإعلامیاً، من خلال مواجهة تحریف الحقائق واحتکار الروایات؛ واجتماعیاً، عبر تعزیز الأمل والثقة العامة ورأس المال الاجتماعی.
إذا کان العالم الإسلامی تابعاً علمیاً واقتصادیاً، فإن وفرة موارده الطبیعیة وحدها لن تحقق له الاستقلال. وإذا لم نمتلک القدرة الإعلامیة علی صیاغة الروایة، فقد تختفی الحقیقة نفسها وسط ضجیج دعایة الأعداء. وإذا أصابنا الاغتراب الثقافی والهویاتی، فسیصبح استقلالنا السیاسی أیضاً عرضة للتهدید.
لذلک، یجب أن تقترن مقاومة الاستکبار بالاعتماد علی الذات والثقة بها وبناء القوة الداخلیة. فنحن لا نبلغ الاستقلال بمجرد رفض الهیمنة، بل ینبغی لنا أیضاً أن نکتسب القدرة علی إدارة شؤوننا ومصیرنا بصورة مستقلة.
المحور الثالث: توحید ساحات جبهة المقاومة؛ من التضامن إلی التآزر الاستراتیجی
القضیة الثالثة هی ضرورة توحید إمکانات جبهة المقاومة وتعزیز التآزر بینها. وینبغی أن ندرک أن المقاومة لا یجوز حصرها
فی جغرافیا واحدة، أو تیار واحد، أو مجال واحد. فالمقاومة، بمفهومها الشامل، منظومة متعددة الأبعاد تشمل المجالات العقائدیة والثقافیة والاجتماعیة والسیاسیة والاقتصادیة والعلمیة والإعلامیة والأمنیة.
إذا کنا نعدّ وحدة الأمة الإسلامیة شرطاً لتشکّل القوة، فعلینا أن نعدّ التآزر بین إمکانات المقاومة من مستلزمات تحقیق هذه القوة.
یقول القرآن الکریم فی الآیة ۴ من سورة الصف: ﴿إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ﴾. أی إن الله یحب الذین یجاهدون فی سبیله صفاً متراصاً کأنهم بنیان متماسک.
إن تعبیر بنیان مرصوص» ذو دلالة عمیقة؛ ففی البناء المتین، یحتل کل جزء موضعه، ویرتبط بالأجزاء الأخری مع احتفاظه بخصوصیته. ولا تتوقف متانة البناء علی جودة مواده فحسب، بل تعتمد أیضاً علی مدی اتصال أجزائه وتماسکها. وکذلک العالم الإسلامی، فهو یمتلک إمکانات کثیرة، لکن القضیة الأساسیة تکمن فی کیفیة ربط هذه الإمکانات بعضها ببعض وتحویلها إلی قوة متآزرة.
وهنا ینبغی أن نلتفت إلی مبدأ قرآنی آخر، هو مبدأ النصر الإلهی. یقول الله تعالی فی الآیة ۴۰ من سورة الحج: ﴿وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ﴾. أی إن الله سینصر حتماً من ینصر دینه، وإن الله لقوی عزیز.
تمثل هذه الآیة وعداً إلهیاً ومسؤولیة کبری فی الوقت نفسه. فالنصر الإلهی لا یتحقق بالادعاء والشعارات، بل یحتاج إلی الإیمان والجهاد والصمود والإخلاص والعمل. وعلینا أن نؤدی دورنا فی نصرة الحق، فی میادین العلم والثقافة والاقتصاد والسیاسة والإعلام والدفاع عن المظلومین. إن الإیمان بوعد النصر الإلهی لا یخفف مسؤولیتنا، بل یزیدها ثقلاً.
وإلی جانب الإیمان بالنصر الإلهی، یأمرنا القرآن الکریم بالاستعداد وبناء القوة. یقول الله تعالی فی الآیة ۶۰ من سورة الأنفال: ﴿وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ﴾. وتقرر هذه الآیة مبدأ استراتیجیاً، وهو أن المجتمع الإسلامی لا یستطیع الدفاع عن عزته واستقلاله بالآمال والشعارات وحدها، بل علیه أن یوفر القوة التی تتناسب مع التهدیدات والمسؤولیات الملقاة علی عاتقه.
واللافت فی هذه الآیة هو تعبیر ((ما استطعتم))، أی بقدر کل ما تملکون من طاقة وإمکان. والیوم لا یقتصر مفهوم القوة علی القوة العسکریة، بل تشمل عناصر قوة الأمم أیضاً القوة العلمیة والتکنولوجیة والاقتصادیة والثقافیة والإعلامیة والاجتماعیة والسیاسیة. فالمجتمع الذی لا یمتلک القدرة علی إنتاج العلم والثروة والتکنولوجیا والفکر والروایة سیکون عرضة للضعف أمام إرادة القوی المهیمنة.
وعلیه، ینبغی أن یتحول الاستعداد والاقتدار إلی برنامج مستمر فی العالم الإسلامی. ویبدو أن هناک أربعة مستویات من الوحدة والتعاون ینبغی إیلاؤها اهتماماً جاداً:
أولاً: الوحدة الخطابیة والهویاتیة. ینبغی للتیارات والقوی المختلفة فی العالم الإسلامی أن تمتلک فهماً مشترکاً للقضایا الأساسیة والتهدیدات المشترکة والأهداف الاستراتیجیة. فلا یمکن القیام بعمل منسق من دون خطاب مشترک. وینبغی التأکید علی مفاهیم مثل الاستقلال والعدالة والکرامة الإنسانیة ومواجهة الاحتلال ونصرة المستضعفین وعزة الأمة الإسلامیة بوصفها مبادئ مشترکة.
ثانیاً: الوحدة السیاسیة والدبلوماسیة. ینبغی تفعیل إمکانات الدول الإسلامیة والمؤسسات الدولیة بصورة أکبر للدفاع عن حقوق الشعوب ومواجهة الأعمال المنتهکة للقانون الدولی. ویجب ألا تبقی قضیة فلسطین علی جدول أعمال العالم الإسلامی فی أوقات الأزمات والأحداث الإعلامیة فحسب، بل ینبغی أن تصبح موضوعاً دائماً للتعاون السیاسی والدبلوماسی بین الدول الإسلامیة.
ثالثاً: الوحدة الإعلامیة والثقافیة. إن أحد أهم میادین المواجهة الیوم هو میدان الروایات. فالقوی المهیمنة لا تسعی إلی السیطرة علی الأراضی فحسب، بل تحاول أیضاً السیطرة علی عقول الشعوب وإدراکاتها وتصوراتها للواقع. وإذا لم تُعرض الحقیقة عرضاً صحیحاً، فستحل محلها روایات محرّفة. ومن هنا، ینبغی للنخب والأکادیمیین والمفکرین ووسائل الإعلام والناشطین الثقافیین فی العالم الإسلامی أن یعززوا تعاونهم لإنتاج روایة مشترکة بشأن قضایا العالم الإسلامی ونقل الحقیقة إلی الرأی العام العالمی.
رابعاً: التآزر العلمی والاقتصادی والاجتماعی. لا تتشکل القوة المستدامة من دون سند علمی واقتصادی واجتماعی. ویمکن للتعاون بین الجامعات ومراکز البحوث والشرکات القائمة علی المعرفة والمؤسسات الاقتصادیة والهیئات الثقافیة ومنظمات المجتمع المدنی فی الدول الإسلامیة أن یخلق إمکانات جدیدة لتقدم العالم الإسلامی واستقلاله.
وفی هذا السیاق، ینبغی أن نلتفت إلی حقیقة أساسیة، وهی أن جبهة المقاومة لیست مجرد مجموعة من الفاعلین السیاسیین أو العسکریین؛ بل إن جذور قوتها الأساسیة تکمن فی إیمان الشعوب وإرادتها ووعیها ودعمها.
وتکون المقاومة مستدامة وفاعلة عندما ترتبط بالعدالة الاجتماعیة وخدمة الناس والتقدم العلمی والأمل بالمستقبل وتحسین نوعیة حیاة المجتمعات. وإذا لم تؤدِّ المقاومة إلی التقدم والعدالة وصون کرامة الناس، فإنها لن تستثمر جمیع إمکاناتها.
ومن هنا، ینبغی إقامة صلة بین المقاومة وصناعة الحضارة. فالحضارة الإسلامیة لا تتشکل بمجرد الصمود فی وجه العدو، بل تتحقق ببناء مجتمع یتمتع بالعلم والعدالة والمعنویة والأمن والرفاه والاستقلال والعزة. نحن بحاجة إلی مقاومة تصمد فی وجه الهیمنة، وتمتلک فی داخلها أیضاً القدرة علی إنتاج العلم والثقافة والاقتصاد والأمل.
کما أن وحدة جبهة المقاومة لا تعنی توحید جمیع الآراء والظروف فی البلدان المختلفة، بل تعنی التنسیق فی المبادئ والأهداف المشترکة، مع احترام استقلال کل مجتمع وخصوصیاته.
الخلاصة: المسؤولیة التاریخیة لنخب العالم الإسلامی
أیها الأساتذة الکرام،
اسمحوا لی أن أختتم کلمتی ببضع نقاط:
أولاً، إن القرآن الکریم یعرّف الوحدة بأنها ضرورة إلهیة واستراتیجیة. فالتفرقة تستنزف قوة الأمة، بینما تحوّل الوحدة الإمکانات المتفرقة إلی قوة مشترکة.
ثانیاً، إن التوحید الحقیقی لا ینسجم مع قبول هیمنة الطاغوت علی مصیر الشعوب. فالدفاع عن الاستقلال وکرامة الإنسان ونصرة المظلومین جزء من مسؤولیتنا الدینیة والإنسانیة.
ثالثاً، إن المقاومة لا تستطیع أن تتحول إلی قوة مستدامة وصانعة للحضارة من دون التماسک والتآزر بین الإمکانات.
لکن النقطة المهمة هی أن العالم الإسلامی الیوم، أکثر من حاجته إلی تکرار الحدیث عن الضرورات، یحتاج إلی تصمیم الآلیات الکفیلة بتحقیقها. فعلینا أن ننتقل من الحوار حول الوحدة إلی تنظیم أشکال التعاون المشترک، ومن بیان ضرورة المقاومة إلی بناء البنی التحتیة للقوة، ومن إبداء التعاطف مع الشعوب المظلومة إلی تقدیم دعم سیاسی وثقافی واقتصادی واجتماعی فاعل لها.
ینبغی لنخب العالم الإسلامی أن تکون فی طلیعة هذا التحول. فنحن بحاجة إلی شبکة من التعاون بین المفکرین والأکادیمیین والشخصیات السیاسیة والمؤسسات الثقافیة ووسائل الإعلام والناشطین الاجتماعیین؛ شبکة تستطیع تحدید الإمکانات القائمة وتنظیمها وتفعیلها فی سبیل الأهداف المشترکة.
واسمحوا لی أن أختم کلمتی بهذه الآیة الکریمة من سورة الرعد: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ﴾. فالله لا یغیّر ما بقوم حتی یغیّروا ما بأنفسهم. وتحملنا هذه الآیة مسؤولیة التغییر والتحول.
إذا کنا نرید عزة العالم الإسلامی، فعلینا أن نعزز فی أنفسنا إرادة العزة. وإذا کنا نرید الاستقلال، فعلینا أن نبنی قوتنا العلمیة والاقتصادیة والثقافیة. وإذا کنا نرید الوحدة، فعلینا أن نتجاوز المصالح الضیقة والمنافسات المستنزفة. وإذا کنا نرید لجبهة المقاومة أن تؤثر فی المعادلات العالمیة، فعلینا أن نحوّل الإمکانات المتفرقة إلی منظومة متماسکة ومتآزرة.
إن مصیر الشعوب المسلمة الیوم لا ینفصل بعضه عن بعض. فمعاناة فلسطین قضیة تهم ضمائر العالم الحیة جمیعاً. واستقلال کل شعب مسلم یشکل دعامة لعزة سائر الشعوب، کما أن تقدم أی جزء من العالم الإسلامی یمکن أن یسهم فی تعزیز قوة الأمة الإسلامیة کلها.
ینبغی أن نؤمن بأن قوة العالم الإسلامی تکمن فی اجتماع إمکاناته بعضها إلی بعض، لا فی التنافس والتصادم بین مکوناته.
القرآن کتاب الوحدة، والتوحید أساس الحریة، والمقاومة منطق العزة، والحضارة الإسلامیة هی الأفق الذی تتطلع إلیه الأمة الإسلامیة.
فلنعمل علی تحویل الوحدة من شعار إلی استراتیجیة، والمقاومة من رد فعل إلی نهج مستدام، والتضامن من شعور إلی تعاون عملی. إن مسؤولیتنا التاریخیة الیوم هی ألا نسمح للإمکانات الهائلة للأمة الإسلامیة بأن تبقی أسیرة التفرقة والتبعیة.
نسأل الله تعالی أن یوفّقنا جمیعاً للسیر فی طریق تحقیق الأهداف السامیة للإسلام، وعزة الشعوب المسلمة واستقلالها، وتشکّل الأمة الإسلامیة الواحدة.
والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.
نظر شما