به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از آران و بیدگل، بعضی دیدارها، فراتر از یک اتفاقاند؛ گویی سالها انتظار، دلتنگی و بغض فروخورده در لحظهای به هم میرسند تا روایتی بسازند که نه واژهها از بیان تمام آن برمیآیند و نه دل به آسانی تاب شنیدنش را دارد.
در روزهایی که آران و بیدگل در سوگ شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)، مادر مظلومه و اسوه صبر و استقامت، سیاهپوش شده بود، کاروان شهدای گمنام به شهر رسید تا بار دیگر عطر ایثار و شهادت در کوچهها و خانههای این دیار بپیچد؛ اما یکی از این دیدارها، روایتی متفاوت و تأثربرانگیز به همراه داشت.
پیکر مطهر یکی از شهدای گمنام، به خانه «حاجیهخانم طلعت نیکپور آرانی»، مادر شهید مفقودالاثر علیمحمد امینیان آرانی، آورده شد؛ مادری که سالها در حسرت بازگشت پیکر فرزندش، چشمانتظار مانده و با امید دیدار نشانی از او، روزگار گذرانده بود.
حاجیهخانم نیکپور، تنها مادر یک شهید نبود؛ او عمه شهید والامقام جواد نیکپور نیز بود و در خانوادهای پرورش یافته و زندگی کرده بود که فرهنگ جهاد، ایثار و شهادت در آن ریشه داشت. سالها فراق فرزند، سهم او از روزگار بود؛ اما ایمان و صبر، تکیهگاهش در این مسیر دشوار شد.
آن روز، وقتی تابوت مطهر شهید گمنام به خانه رسید، مادر به استقبال مهمانی از تبار فرزندش رفت. بر بالین تابوت نشست، سینهزنان مویه کرد و خاطرات علیمحمد را از دل سالهای دور بیرون کشید؛ لحظاتی که گویی فاصله میان مادر و فرزند، برای ساعتی از میان برداشته شده بود. بغض سالیان، دلتنگی یک عمر و حسرت دیداری که هیچگاه در این دنیا محقق نشد، در آن لحظات مجال بروز یافت.
اما روایت به همینجا ختم نشد.
ساعتی پس از حضور پیکر مطهر شهید گمنام در خانه، حاجیهخانم طلعت نیکپور آرانی نیز دعوت حق را لبیک گفت و از دنیای چشمانتظاری و فراق، به دیار باقی شتافت؛ اتفاقی تأثربرانگیز که برای خانواده و دوستدارانش، یادآور پیوند ناگسستنی مادران شهدا با فرزندان آسمانیشان شد.

وصیتنامهای که امروز معنایی تازه یافت
در میان این روایت، فرازی از وصیتنامه شهید علیمحمد امینیان، بیش از هر زمان دیگری در ذهنها طنینانداز میشود؛ کلماتی که سالها پیش خطاب به مادر نوشته شده و امروز، در کنار این اتفاق، معنایی عمیقتر یافته است:
«اگر جنازه به دست شما نرسید و پیدا نشد، هر وقت خواستی فاتحه بخوانی، بروی در بهشت زهرا و بر شهدای بزرگ فاتحه بخوان... چون همه آنها پسر تو هستند، مادر انقلابی، و تو مادر همه آن شهیدانی.»
این وصیت، تنها توصیهای برای روزهای بیخبری از پیکر یک شهید نبود؛ بلکه ترسیم تصویری از مادری بود که فراتر از مرزهای خانواده، مادر همه شهیدان سرزمینش شد.
و چه تقارن تأملبرانگیزی که در روزهای عزای مادر سادات، پیکر شهیدی گمنام به خانه این مادر آمد؛ مادری که سالها فراغ فرزندش را تاب آورده بود و در واپسین ساعات زندگی، میزبان شهیدی شد که میتوانست او را یادآور علیمحمد بداند.
شاید نتوان درباره راز این همزمانی سخنی قطعی گفت؛ اما برای آنان که این صحنه را دیدند، این دیدار، روایتی فراموشنشدنی از پیوند مادران و فرزندان شهید بود؛ روایتی که با مویههای یک مادر آغاز شد و با پرواز او به سوی معبود، رنگی دیگر گرفت.
مادر رفت؛ اما صبر سالیانش، خاطره انتظارش و وصیت فرزندی که همه شهیدان را برادران و فرزندان خود میدانست، همچنان باقی است.
سلام بر مادرانی که در مکتب حضرت زهرا(س)، صبر آموختند و در مسیر حضرت زینب کبری(س)، استقامت کردند؛ مادرانی که اگرچه سالها چشمانتظار بازگشت پیکر فرزندانشان ماندند، اما هیچگاه از آرمان و راه آنان دست نکشیدند.
خبرگزاری شبستان، درگذشت این مادر مؤمنه و صبور را به خاندان مکرم امینیان و نیکپور، خانوادههای معظم شهدا و بازماندگان آن مرحومه تسلیت میگوید و از درگاه خداوند متعال، علو درجات و همنشینی با حضرت فاطمه زهرا(س) و فرزند شهیدش را برای آن فقیده سعیده و صبر و اجر برای بازماندگان مسئلت دارد.
این بار، مادر به استقبال نرفت تا دوباره چشمانتظار بماند؛ گویی پس از سالها فراق، نوبت دیدار رسیده بود...
نظر شما