جنگ، استکبار و فروپاشی قدرت آمریکای جهان‌خوار

اگر واشنگتن همچنان سلطه و استکبار را با رهبری و ایجاد ناامنی در سراسر جهان را با قدرت اشتباه بگیرد، فروپاشی نه از خارج بلکه از داخل به آن تحمیل خواهد شد و این سرنوشتی است که دیر یا زود نصیب آمریکای جهان‌خوار خواهد شد.

خبرگزاری شبستان، گروه بین‌الملل: روز سوم نوامبر در تقویم میلادی  (۱۳ آبان) حامل معانی نمادین بسیاری است که مهم‌ترین آنها مقاومت در برابر استکبار جهانی است.

این روز یادآور سه رویداد مهم در تاریخ معاصر ایران است: سالگرد تسخیر سفارت سابق آمریکا در تهران توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام خمینی در سال ۱۳۵۸ (۱۹۷۹ میلادی)؛ سالگرد تبعید امام خمینی، بنیان‌گذار فقید جمهوری اسلامی توسط شاه در سال ۱۳۴۳ (۱۹۶۴ میلادی) و «روز دانش‌آموز» که به یاد واقعه‌ای در سال ۱۳۵۷(۱۹۷۸  میلادی) نام‌گذاری شده است؛ روزی که در آن تعدادی از دانش‌آموزان شرکت‌کننده در تظاهراتی علیه رژیم پهلوی به شهادت رسیدند.

 این سه رویداد مهم و مجزا، نه تنها شالوده ایران مدرن را دگرگون کردند، بلکه ضربه‌ای نیز به نظم جهانیِ حاکم و امپریالیسم آمریکا وارد ساختند.

۱۳ آبان نمادی از ایستادگی قاطع ایرانیانی است که با تکیه بر بینش امام خمینی (ره) به عنوان یک رهبرانقلابی برای ریشه‌کن کردن هژمونی آمریکا در کشورشان به پا خاستند.

«جهان باید بداند که ایران راه خود را یافته است و تا زمانی که منافع آمریکا، این دشمن کینه‌توز مستضعفان جهان و آن قدرت جهان‌خوار قطع نشود، مبارزه‌ای بی‌امان و سازش‌ناپذیر علیه آن ادامه خواهد داشت»؛ این بخشی از سخنان امام خمینی (ره) درباره آمریکایی است که سال‌ها بعد از این اظهارات، جهان‌خواری آن پس از حملات گسترده به بسیاری از کشورهای جهان به ویژه جنگ اخیر علیه ایران به همه دنیا ثابت شده و همین امرآن را به فروپاشی نزدیک‌تر کرده است.

آمریکا به دلیل کمبود قدرت به فروپاشی نزدیک نمی‌شود، به این دلیل به فروپاشی نزدیک می‌شود که قدرت را به بیراهه کشانده است.

یک ابرقدرت زمانی شروع به زوال می‌کند که اجبار را به عنوان استراتژی، دسترسی نظامی را به عنوان اقتدار سیاسی و معافیت از قوانین را به عنوان نشانه‌ای از قدرت تلقی کند.

جنگ علیه ایران جدیدترین نمود این بی‌نظمی است و سوال این است که آیا این خشونت می‌تواند نتیجه سیاسی پایداری ایجاد کند یا خیر؟!

این درگیری از یک کارزار نظامی محدود به آزمونی برای استقامت، فشار دریایی، صبر داخلی و اهرم چانه‌زنی تبدیل شده است.

 توانایی ایران در تهدید تنگه هرمز، تفاوت بین برتری در میدان نبرد و کنترل استراتژیک را نشان می‌دهد. یک کشور ضعیف‌تر نیازی به شکست کامل یک ابرقدرت ندارد؛ فقط کافی است هزینه پیروزی را فراتر از آنچه مردم، اقتصاد و متحدان آن ابرقدرت حاضر به تحمل آن هستند، افزایش دهد.

این شکست مکرر مداخله‌گرایی آمریکاست. عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، یمن و اکنون ایران به سنت گسترده‌تری تعلق دارند که در آن واشنگتن با حداکثر اعتماد وارد منازعات می‌شود و با اعتبار کاهش‌یافته از آنها خارج می‌شود.

 این الگو صرفا یک خطای نظامی نیست، بلکه یک خطای مفهومی است: این فرض که استفاده از قدرت برای جنگ معادل ایجاد نظم است.

جنگ‌های پس از یازده سپتامبر نشان داد که قدرت تنبیهی چه هزین‌های سنگینی دارد.

پروژه هزینه‌های جنگ دانشگاه براون، پیامدهای عظیم انسانی، مالی و اجتماعی آن دوران را مستند کرده است و ایران خطر گسترش این پیامدها را برای واشنگتن دوچندان کرده است.

آمریکا تعهدات نظامی جهانی را بر عهده دارد، به متحدان خود کمک  می‌کند، استقرارهای گسترده در خارج از کشور را حفظ می‌کند و جنگ‌های مکرر را تأمین مالی می‌کند در حالی که وضعیت مالی خودش رو به وخامت می‌رود.

دفتر بودجه کنگره کسری‌های بزرگ و افزایش بدهی عمومی را تا سال ۲۰۳۶ پیش‌بینی کرده و نکته اصلی این است که یک کشور نمی‌تواند به طور نامحدود تعهدات امپریالیستی را با کمبود سرمایه‌گذاری داخلی ترکیب کند و انتظار هیچ پیامدی نداشته باشد.

برای معکوس کردن این مسیر آمریکا باید واکنش‌های امپریالیستی را با خویشتن‌داری استراتژیک جایگزین کند؛ کاری که تا کنون هیچ‌گاه تمایلی به انجام آن نشان نداده است.

اگر واشنگتن همچنان سلطه و استکبار را با رهبری و ایجاد ناامنی در سراسر جهان را با قدرت اشتباه بگیرد، فروپاشی نه از خارج بلکه از داخل به آن تحمیل خواهد شد و این سرنوشتی است که دیر یا زود نصیب آمریکای جهان‌خوار خواهد شد.

کد خبر 1912529

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha