خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: نام شهید سید حسن نصرالله بیش از سه دهه در ادبیات سیاسی، رسانهای و امنیتی با واژه «دشمن» گره خورده بود؛ اما کنار هم گذاشتن گزارشها، پژوهشها، مصاحبهها و اظهارنظرهای منتشرشده در رسانهها و محافل رسمی اسرائیل، تصویری فراتر از این واژه نشان میدهد.
در این روایت، نصرالله تنها رهبر حزبالله یا فرمانده یک جبهه نظامی نبود؛ خطیبی بود که اسرائیلیها سخنانش را با دقت دنبال میکردند، رهبری که جامعه اسرائیل را مطالعه میکرد، با رسانه و افکار عمومی آن آشنا بود و توانسته بود «کلمه» و «معادله» را به بخشی از قدرت بازدارندگی تبدیل کند.
شبکه «کان» اسرائیل در مارس ۲۰۱۹ برنامهای را به نصرالله اختصاص داد و گفت هیچ «دشمن عربی» به اندازه او افکار عمومی اسرائیل را به خود مشغول نکرده است. در همان برنامه جملهای گفته شد که شاید فشردهترین توصیف از این پدیده باشد: «ما اسرائیلیها به او گوش میدهیم و حرفش را باور میکنیم.»
این شبکه همچنین گفت هر کلمه و حتی «هر نیمجمله» نصرالله میتواند به تیتر نخست رسانههای اسرائیلی تبدیل شود.
از «رهبر ایدهآل» تا پدیده رسانهای
این توجه البته به سالهای پیش از جنگ ۲۰۰۶ بازمیگشت.
رعنان شاکید، روزنامهنگار و نویسنده و منتقد تلویزیونی وقت «یدیعوت آحارونت»، در ژانویه ۲۰۰۴ نصرالله را یکی از برجستهترین کاریزماهای تلویزیونی دانست و از منظر رسانهای «رهبر ایدهآل» خواند و او را فردی «کارآمد، جدی و اهل عمل» توصیف کرد. شاکید حتی از او بهعنوان «فصیحترین و روشنترین رهبر منطقه ما» یاد کرد.
چند روز بعد، آوی سیگال، روزنامهنگار و نویسنده طنزپرداز اسرائیلی، هنگام بررسی تصویر نصرالله در میان بخشهایی از جامعه اسرائیل، به «کاریزما و صداقت شخصی» او اشاره کرد و به نقل از یک اسرائیلی چپگرا نوشت:
«کاش نخستوزیری داشتیم که حقیقت را میگفت؛ کاش یک نصرالله کوچک برای خودمان داشتیم، کسی که وعده بدهد و عمل کند.»
اما جنگ ژوئیه ۲۰۰۶ بود که این تصویر را از سطح برداشتهای رسانهای به یک پدیده قابل مطالعه در جامعه اسرائیل تبدیل کرد.
وقتی سخنان نصرالله اعتبار پیدا کرد
در پژوهشی با عنوان «مدیریت تبلیغات اسرائیلی در جنگ دوم لبنان» که به سرپرستی اودی لیبل، پژوهشگر روانشناسی سیاسی و روابط ارتش و رسانه در دانشگاه بنگوریون، انجام شد، عملکرد دستگاه تبلیغاتی اسرائیل در جریان جنگ را مورد بررسی قرار داد.
نتایج این پژوهش که «یدیعوت آحارونت» در سپتامبر ۲۰۰۶ منتشر کرد، نکتهای قابل توجه داشت که هنگامی که از شرکتکنندگان پرسیده شد چه کسی بیشترین احساس اطمینان نسبت به ادامه جنگ را در آنها ایجاد کرده و چه کسی معتبرترین سخنان را گفته است، پاسخها به سخنرانیهای نصرالله اشاره داشت.
بر اساس این مطالعه، هیچیک از سخنگویان عبریزبان نتوانسته بودند در زمینه اعتبار، امتیازی مشابه نصرالله کسب کنند.
لیبل این وضعیت را «جنونآمیز» توصیف کرد؛ زیرا بخشی از افکار عمومی اسرائیل به جای آنکه منتظر سخنگویان رسمی خود باشد، سخنان «رهبر نصرالله را که با او میجنگیم» را با بی صبری دنبال میکرد.
این اعتبار فقط به قدرت سخنوری وابسته نبود.
وقتی نصرالله در جریان جنگ اعلام کرد: ناو جنگی اسرائیلی «حانیت» در نزدیکی بیروت هدف قرار گرفته، بعدها مشخص شد کشتی واقعاً مورد اصابت قرار گرفته و چهار نظامی اسرائیلی کشته شدهاند.
این حادثه در تحلیلهای بعدی اسرائیلی به یکی از نمونههای مهمی تبدیل شد که نشان میداد چرا سخنان نصرالله جدی گرفته میشد: تصویری از رهبری که میان تهدید و توانایی اجرای تهدید فاصله زیادی وجود ندارد.
تسفی بارئیل، روزنامهنگار و تحلیلگر اسرائیلی مسائل خاورمیانه و جهان عرب، پس از جنگ ۲۰۰۶ نوشت: نصرالله برای رسانههای اسرائیلی سه چهره همزمان داشت: «دشمنی سرسخت و فرمانده جبهه کاتیوشاها»، «مفسر تحولات نظامی» و «تحلیلگر جامعه و ارتش اسرائیل».
مردی که اسرائیل را مطالعه میکرد
شاید پرتکرارترین ویژگیای که منابع اسرائیلی درباره نصرالله به آن اشاره کردهاند، شناخت او از جامعه اسرائیل باشد.
اودی لیبل در سپتامبر ۲۰۰۶ او را «دکتر روانشناسی جامعه اسرائیل» خواند.
سالها بعد، امیر بوحبوط، تحلیلگر نظامی وبسایت «واللا»، به نقل از یک افسر بخش پژوهش اطلاعات نظامی اسرائیل نوشت: نصرالله در تلاش برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی اسرائیل، «بسیار باهوش و زیرک» عمل میکرد و به «رهبر عربی که DNA اسرائیل را رمزگشایی کرده است» شهرت یافته بود.
این افسر تأکید کرده بود: «ما باید همیشه با کفشهای نصرالله راه برویم و بفهمیم چگونه رفتار خواهد کرد.»
در سال ۲۰۲۲ نیز لیعاد اوسمو، روزنامهنگار «یدیعوت آحارونت» در توصیف این ویژگی، از نصرالله بهعنوان «جامعهشناسی که جامعه اسرائیل را مطالعه میکند» یاد کرد؛ کسی که نظرسنجیهای اسرائیلی، مطبوعات عبری، مقالات تحلیلی و پژوهشهای مراکز مطالعاتی را دنبال میکرد.
یک سال پس از شهادت نصرالله، از افسری اسرائیلی که مسئول رصد مقامهای ارشد بود پرسیدند نصرالله تا چه اندازه اسرائیل را میشناخت؟
پاسخ این بود: «خیلی عمیق.»
آیا عبری میخواند؟ «بله.»
سیاستمداران اسرائیلی را با نام میشناخت؟ «به طور قطع.»
روزنامهنگاران را چطور؟
«به طور قطع.»
در گزارشی تصویری که سخنگوی ارتش رژیم صهیونیستی در آوریل ۲۰۲۶ منتشر کرد نیز گفته شد نصرالله عبری میدانست، فرهنگ اسرائیل و نقشه شهرهای آن را مطالعه میکرد، سیاستمداران را با نام میشناخت و زندگینامه شخصیتهای عمومی را میخواند.
اما این رابطه یکطرفه نبود. همانطور که نصرالله، رژیم صهیونیستی را مطالعه میکرد، دستگاه اطلاعاتی این رژیم نیز در تلاش بود به ذهن او راه پیدا کند.
یکی از افسران بخش پژوهش «امان» گفته بود مأموریت او «تلاش برای ورود به ذهن نصرالله» برای شناخت اهداف، دیدگاه و راهبرد او بوده است.
در سال ۲۰۲۱ نیز گزارشهایی درباره فعالیت تیمی متشکل از بیش از ۱۵ پژوهشگر اطلاعات نظامی رژیم صهیونیستی برای بهروزرسانی «پرونده نصرالله» منتشر شد؛ پروندهای که هدف آن، از جمله، پیشبینی واکنشهای او در سناریوهای مختلف بود.
در واقع، یک نظارت متقابل شکل گرفته بود: نصرالله اسرائیل را میخواند تا بداند چگونه با جامعه آن سخن بگوید؛ اسرائیل نصرالله را میخواند تا بداند او چگونه رفتار خواهد کرد.
«حیفا و پس از حیفا»؛ وقتی کلمات وارد معادله بازدارندگی شدند
در روایت منابع اسرائیلی، سخنرانیهای نصرالله ابزار تبلیغاتی نبود؛ بخشی از معادله بازدارندگی بود.
نصرالله در مصاحبهای در سال ۲۰۱۴ گفته بود: «جنگ روانی بر پایه اعتبار است.» و میتوان فضای خاصی ایجاد کرد یا حتی اغراق کرد، اما نمیتوان تهدیدی را مطرح کرد که توان اجرای آن وجود ندارد.
یکی از معروفترین نمونهها عبارت «حیفا، پس از حیفا و پس از پس از حیفا» بود.
این عبارت چنان در ادبیات امنیتی اسرائیل جا افتاد که به گفته تسفی بارئیل، نصرالله بعدها دیگر حتی لازم نبود توضیح دهد «پس از حیفا» یعنی چه؛ عبارت بهتنهایی برای مخاطب اسرائیلی معنای خود را داشت.
در این چارچوب، بازدارندگی تنها به موشک وابسته نبود؛ بلکه بر مجموعهای از معادلات متقابل استوار بود که هدف در برابر هدف، تهدید در برابر پاسخ و اقدام در برابر اقدام.
یوآو لیمور روزنامه نگار «اسرائیل هیوم» به نقل از نصرالله درباره پاسخ به شهادت جهاد مغنیه نوشت: «آنها ما را در روز روشن کشتند و ما هم آنها را در روز روشن کشتیم... آنها روی دو خودرو تمرکز کردند و ما هم روی دو خودرو.»
این معادلات در محاسبات رژیم صهیونیستی نیز بازتاب داشت.
سمدار بَری، روزنامهنگار و تحلیلگر اسرائیلی مسائل عربی، در سال ۲۰۲۴ به نقل از یک مقام باسابقه اطلاعاتی که نامش فاش نشد، درباره فرصتهای قبلی برای هدف قرار دادن نصرالله نوشت: «میشد او را از میان برداشت، اما تصمیم گرفته نشد.»
بَری نوشت که رژیم صهیونیستی در مقاطع مختلف فرصتهایی برای ترور نصرالله داشت؛ اما پیامدهای چنین اقدامی، واکنش حزبالله، جانشینی و احتمال گسترش درگیری نیز بخشی از محاسبات تصمیمگیری بود.
«بهترین نمایش شهر»
تأثیر شهید نصرالله بر افکار عمومی اسرائیل گاه چنان بود که حتی چهرههای امنیتی این رژیم نیز درباره آن سخن گفتهاند.
در ژوئیه ۲۰۰۶، یوسی بنآری، سرتیپ ذخیره و از مقامهای پیشین جامعه اطلاعاتی رژیم صهیونیستی، در «یدیعوت آحارونوت» نوشت: هنگام بازگشت به خانه نتوانسته در برابر وسوسه توقف در یک رستوران مقاومت کند تا سخنرانی نصرالله را نه فقط بشنود، بلکه روی صفحه تلویزیون نیز تماشا کند.
او از شبکههای اسرائیلی به دلیل پخش مستقیم سخنان نصرالله انتقاد کرد، اما در پایان نوشت: «صادق باشیم. به نظر میرسد نصرالله بهترین نمایش شهر است.»
سالها بعد نیز عودید عیلام، رئیس پیشین بخش مقابله با تروریسم موساد، در مصاحبهای با شبکه «کان» گفت: نصرالله از «کاریزمای استثنایی» برخوردار بود و توانایی حضور رسانهای او باعث میشد «مثل یک ستاره راک» به نظر برسد.
او تأکید کرد: نصرالله رسانه را بهخوبی میشناخت و از توانایی خود برای تأثیرگذاری بر مخاطب آگاه بود.
یک پژوهش دانشگاهی اسرائیلی در سال ۲۰۱۲ نیز حضورهای تلویزیونی نصرالله در جنگ ۲۰۰۶ را بررسی کرد و به نتیجهای قابل توجه رسید: ۴۴.۹۸ درصد از اظهارات او خطاب مستقیم به رزمندگان حزبالله و دقیقاً همین میزان خطاب مستقیم به شهروندان اسرائیلی بود.
به بیان دیگر، اسرائیلیها مخاطبان فرعی سخنان او نبودند؛ تقریباً به همان اندازه، مخاطب هدف او بودند.
از همین رو رسانههای اسرائیلی حتی جزئیات چهره و ظاهر نصرالله، از لبخند و قطرات عرق گرفته تا مدل مو و دکور محل سخنرانیاش را تحلیل میکردند.
اورنا مزراحی، مقام پیشین شورای امنیت ملی رژیم صهیونیستی، در سال ۲۰۲۴ گفته بود: «نصرالله به ما یاد داد که سخنرانیهایش را جدی بگیریم و ما هم به دنبال او کشیده شدیم. این موضوع به یک آیین تبدیل شد. نصرالله سخنرانی میکند و همه برای خواندن، تحلیل و توضیح آن هجوم میآورند.»
«خانه عنکبوت»؛ سخنرانیای که یک ربع قرن باقی ماند
سخنرانی معروف «خانه عنکبوت» در بنتجبیل در ۲۶ می ۲۰۰۰ شاید روشنترین نمونه از ماندگاری اثر یک سخنرانی نصرالله در ادبیات اسرائیلی باشد.
تصویر او از اسرائیل بهعنوان قدرتی که در ظاهر نیرومند اما از درون «سستتر از خانه عنکبوت» است، سالها بعد نیز در بحثهای مربوط به تابآوری جامعه اسرائیل و توانایی آن برای تحمل تلفات تکرار شد.
از سال ۲۰۰۳، برخی تحلیلگران اسرائیلی از «نظریه تارهای عنکبوت» برای توضیح نگاه نصرالله به جامعه اسرائیل استفاده کردند.
پس از جنگ ۲۰۰۶ نیز بنیامین نتانیاهو میان این سخنرانی و آنچه تضعیف بازدارندگی رژیم صهیونیستی میدانست، ارتباط برقرار کرد.
ارتش صهیونیستی حتی برای عملیات خود در بنتجبیل نام «تارهای فولادی» را انتخاب کرد؛ عنوانی که آشکارا در برابر «تارهای عنکبوت» قرار میگرفت. با این حال، خود عبارت باقی ماند.
مؤسسه مطالعات امنیت ملی رژیم صهیونیستی سالها بعد بار دیگر از آن در تحلیل نگاه نصرالله به شکافهای داخلی جامعه اسرائیل استفاده کرد.
مئیر بنشبات، رئیس پیشین شورای امنیت ملی رژیم صهیونیستی، نیز پس از شهادت نصرالله گفت: تعبیر «خانه عنکبوت» طی سالها نه فقط در میان دشمنان، بلکه در داخل اسرائیل نیز بهعنوان توصیفی از برخی روندهای واقعی جامعه مورد توجه قرار گرفته بود.
از رهبر حزبالله تا «محورِ محور»
در ارزیابیهای اسرائیلی، جایگاه نصرالله بهتدریج از یک رهبر نظامی و سیاسی فراتر رفت.
مؤسسه مطالعات امنیت ملی رژیم صهیونیستی پس از شهادت او، نصرالله را نماد و رهبری کاریزماتیک و سیاستمداری باتجربه توصیف کرد که توانسته بود میان ایدئولوژی، سیاست و عملیات نظامی پیوند برقرار کند.
در تحلیلی در سال ۲۰۲۵، شمعون شاپیرا در «هاآرتص» و در بررسی کتاب «نصرالله: اسطورهها نمیمیرند» نوشت: نصرالله پس از سال ۲۰۰۰ و بهویژه پس از جنگ ۲۰۰۶ به «صلاح الدین جدید» و «مرد معادلات» تبدیل شد که تلاش میکرد قواعد توازن و بازدارندگی میان حزبالله و اسرائیل را تعریف کند.
شایپرا او را نخستین رهبر عربی توصیف کرد که توانسته بود اسرائیل را بدون توافق، به خروج از سرزمین عربی وادار کند.
بنیامین نتانیاهو نیز در روایت خود از تصمیم برای ترور نصرالله گفت: گزارش اطلاعاتی ۷۰ تا ۸۰ صفحهای درباره او را دو بار مطالعه کرده و او را «شخصیتی استثنایی» با تواناییهای قابل توجه دانسته است.
نتانیاهو از همین گزارش به تعبیر «محورِ محور ایران» رسید و گفت: تأثیر نصرالله فراتر از تصویر یک نیروی نیابتی صرف بود.
در گزارش i24NEWS در سپتامبر ۲۰۲۵ نیز گرشون هاکوهن، ژنرال ذخیره و فرمانده پیشین جبهه شمالی اسرائیل، نصرالله را رهبری توصیف کرد که نه فقط جامعه شیعه لبنان، بلکه حوزه وسیعتر شیعی مرتبط با ایران را نیز متحد میکرد.
رونن کوهن، مقام پیشین اطلاعات نظامی رژیم صهیوینستی، او را «رهبری کاریزماتیک، تأثیرگذار و جذاب با خطابی بسیار قدرتمند» خواند.
هرئیل حورف، مورخ و کارشناس مسائل لبنان در دانشگاه تلآویو، نیز گفت: کسی در جایگاه، کاریزما، توانایی و قدرت سخنوری با نصرالله قابل مقایسه نبود و افزود: «همتایی نداشتو»
پس از نصرالله؛ اسرائیل دوباره او را تعریف میکند
پس از سپتامبر ۲۰۲۴، در رسانههای اسرائیلی روایتی دیگر نیز برجسته شد: اینکه نصرالله پس از سالها مطالعه اسرائیل، در نهایت در ارزیابی جامعه و توان تحمل آن دچار خطا شد و خود در تصویری که از «شکنندگی اسرائیل» ساخته بود گرفتار شد.
اما همین بازخوانی، یک واقعیت دیگر را نیز برجسته میکند که برای آنکه گفته شود نصرالله در شناخت اسرائیل اشتباه کرده بود، ابتدا باید پذیرفت که او برای سالها در اسرائیل بهعنوان کسی شناخته میشد که این جامعه را بهخوبی میشناسد.
در همین حال، یکی از پژوهشگران اسرائیلی او را «چهرهای که میشناسیم و ادعا میکنیم میفهمیم» توصیف کرده بود.
حتی درباره تصویر امنیتی او نیز بعدها بازنگریهایی صورت گرفت.
در سال ۲۰۲۵، یک افسر واحد رصد مقامهای ارشد در بخش پژوهش اطلاعات نظامی رژیم صهیونیستی گفت: تصور رایج از نصرالله بهعنوان فردی که همواره در زیر زمین پنهان بوده، با واقعیت منطبق نبوده است.
بر اساس این گزارش، نصرالله گاهی در مکانهای روی زمین حضور داشت، جلسات برگزار میکرد و از برخی مکانها خارج میشد.
این روایت نشان میدهد تصویر «مردِ پنهان در مخفیگاه» نیز بخشی از جنگ متقابل بر سر اطلاعات و تصویرسازی بوده است.
از عباس موسوی تا حسن نصرالله
شاید مهمترین بخش این بازخوانی به شهادت سید عباس موسوی بازگردد.
در بازخوانیهای اسرائیلی سالهای اخیر، عملیات شهادت موسوی در سال ۱۹۹۲ اقدامی توصیف شده که در زمان خود موفقیتآمیز به نظر میرسید، اما بعدها از سوی برخی منابع اسرائیلی «اشتباهی راهبردی» خوانده شد؛ زیرا جانشین او شهید سید حسن نصرالله بود.
رهبری که طبق همان روایتها، حزبالله را طی بیش از سه دهه به نیرویی بزرگ تبدیل کرد و نامش با عقبنشینی اسرائیل از لبنان در سال ۲۰۰۰، جنگ ۲۰۰۶، «خانه عنکبوت»، «حیفا و پس از حیفا» و مجموعهای از معادلات بازدارندگی گره خورد.
نصرالله برای سالها در ذهن بخشی از دستگاه سیاسی، رسانهای و امنیتی رژیم صهیونیستی، دیگر فقط یک دبیرکل حزبالله نبود.
او همزمان دشمن، خطیب، منبع اطلاعات، تحلیلگر جامعه اسرائیل، مرد معادلات، هدف دستگاه اطلاعاتی و در نهایت، در تعبیر برخی مقامهای اسرائیلی، «محورِ محور» بود.
رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۹۲ تصور میکرد ترور سید عباس موسوی میتواند صفحهای را ببندد؛ اما در روایتهایی که سالها بعد در خود اسرائیل منتشر شد، همان عملیات به آغاز دورهای نسبت داده شد که شهید سید حسن نصرالله نام اصلی آن بود.
اکنون اما صفحه دیگری گشوده شده است؛ صفحهای پس از شهادت سید حسن نصرالله که هنوز برای قضاوت درباره مسیر آن زود است. آنچه روشن است اینکه مردی که بیش از سه دهه در کانون مطالعه و محاسبات اسرائیل قرار داشت، تنها یک نام در پروندههای امنیتی نبود؛ بلکه پدیدهای بود که سیاست، رسانه، اطلاعات و جنگ روانی اسرائیل ناچار بود پیوسته آن را بخواند، تحلیل کند و به آن واکنش نشان دهد.
نظر شما