خبرگزاری شبستان-مازندران؛ مستندسازی برای بسیاری از فیلمسازان صرفاً ثبت یک رویداد یا بازنمایی یک واقعیت نیست؛ بلکه تلاشی است برای یافتن زاویهای انسانی و متفاوت از دل اتفاقاتی که در برابر چشم جامعه رخ میدهد. پیام میرتبریزیان، مستندساز و کارگردان مازندرانی، از جمله هنرمندانی است که بخش مهمی از مسیر حرفهای خود را به روایت حقیقت، مسائل اجتماعی و موضوعات ایمانی اختصاص داده است.
میرتبریزیان فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۸۲ با تئاتر آغاز کرد و پس از تجربه حضور در پشت صحنه سینما، در ادامه مسیر به سینمای مستند گرایش پیدا کرد؛ انتخابی که به گفته خودش ریشه در باور او به قدرت روایت حقیقت و تأثیرگذاری تجربههای واقعی انسانها بر مخاطب دارد. او در آثار خود تلاش کرده است ضمن پرهیز از شعارزدگی، از ظرفیتهای فرهنگی، زبانی و بصری مازندران نیز برای روایت موضوعات ملی بهره بگیرد.
در این گفتوگو، با پیام میرتبریزیان درباره مسیر هنری و نگاه او به مستندسازی، نسبت میان هنر و دغدغههای ایمانی و اجتماعی، تازهترین اثر او با عنوان «پرده آبی» و روایت شهادت هفت عضو یک خانواده، ظرفیتهای مغفول مازندران در سینمای مستند و همچنین ضرورت حمایت از جوانان مستندساز این استان به گفتوگو نشستهایم.
-آقای میرتبریزیان، به عنوان یک هنرمند که از خطه سرسبز مازندران، صدای خود را در فضای مستندسازی کشور طنینانداز کردهاید، لطفاً برای مخاطبان خبرگزاری شبستان، ابتدا نگاهی به مسیر هنری خود داشته باشید و بگویید چه عاملی باعث شد که دوربین شما بیش از هر چیز بر روایت حقیقت و مستندسازی تمرکز کند و خودتان را چگونه در یک جمله تعریف میکنید؟
مسیر هنری من از سال ۱۳۸۲ با تئاتر آغاز شد، اما با ورود به پشت صحنه سینما در اواخر دهه هشتاد، مسیرم به شکلی متفاوت تغییر کرد. تجربهای که تا سال ۱۳۹۵ برایم رقم زد، منجر به تولید اولین مستند جدیام شد و از آن زمان است که سینمای مستند را بر سینمای داستانی ترجیح دادم. دلیل این انتخاب، نگاه من به “حقیقت” است؛ من معتقدم قدرت روایت در مستند، در باورپذیریِ بیواسطهی زندگی انسانها نهفته است. اشتیاق من برای ثبت و ضبط تجربههای زیستهی آدمها و انتقال صادقانه آنها به مخاطب، محرک اصلی من بوده است؛ با این امید که این روایتها، تکانی به روح مخاطب بزند و شاید در مسیر زندگیشان، اثری ماندگار و تأثیرگذار بر جای بگذارند.
اگر بخواهم خودم را در یک جمله تعریف کنم، میگویم: “راوی حقیقت در قاب زندگی بیریا. ”»

-بسیاری از مستندسازان ترجیح میدهند در حوزههای بیحاشیه کار کنند، اما آثار شما نشان از یک دغدغه عمیق در حوزههای ایمانی و اجتماعی دارد. چگونه میتوان بین هنر تصویر و پیام ایمانی پیوند برقرار کرد تا مستند، نه تنها یک اثر بصری، بلکه یک کنشگر تاثیرگذار در جامعه باشد؟
ببینید، مستندساز در واقع نگاهی خلاقانه به “امر واقع” یا همان امر واقعی دارد؛ اتفاقاتی که شاید بسیاری از مردم روزانه با آنها روبرو میشوند. برای مثال در حوادثی مثل جنگها، مستندساز برای خلق یک اثر، به دنبال روایتی متفاوت است. این خلاقیت در واقع همان زاویهی نگاهی است که او برای روایت انتخاب میکند و همین موضوع میتواند پیوندی عمیق با مخاطب ایجاد کند.
امروزه مخاطب در میان بمباران اطلاعاتیِ شبکههای اجتماعی و حجم عظیم دادهها، با تحلیلهای مختلفی روبروست که گاه درست و گاه اشتباه هستند. در چنین فضایی، فیلم مستند میتواند با ارائه یک روایت درست، سلامت و صادقانه از یک حادثه یا یک کنش اجتماعی، نگاه مخاطب را نسبت به آن واقعیت تغییر دهد و نقش یک روایتگرِ راستین را ایفا کند.
- آقای میرتبریزیان، مطلع شدیم در جدیدترین اثر مستند خود، به سراغ روایتی تکاندهنده از شهادت هفت عضو یک خانواده در جریان جنگ ۱۲ روزه رفتهاید. وقتی یک مستندساز به جای کلیگویی درباره تقابل استکبار (آمریکایی-صهیونیستی)، رنج متمرکز یک خانواده را محور کار خود قرار میدهد، با چه چالشهای اخلاقی و هنری مواجه است؟ به عبارت دیگر، چگونه میتوان عمق این فاجعه و مظلومیت به شهادت رسیدن هفت عضو یک خانواده را به تصویر کشید تا صدای واقعی جنایات جبهه دشمن، بدون شعارزدگی و با زبانی نافذ، به قلب مخاطب بنشیند؟
ببینید، مستند «پرده آبی»، همونطور که خودتون هم فرمودید، یک روایت متفاوت درباره شهید هستهای، آقای سید مصطفی ساداتی، و شش نفر از اعضای خانوادهشون هست که یکجا با هم به شهادت رسیدند. هیچ جای دنیا، اگر کسی مرتکب اشتباه، خطا یا حتی گناهی هم شده باشه، بزرگترین گناه دنیا رو هم اگر یک فرد مرتکب شده باشه، هیچوقت اون رو همراه با شش نفر از اعضای خانوادهش نمیکشند.
ولی متأسفانه در دنیای امروز، در جهان امروز، که خیلیها حرف از دموکراسی میزنند، حرف از حقوق بشر و فعالیتهای بشردوستانه و انساندوستانه میزنند، مرتکب یک همچین جنایتی میشن. شاید جای تأسف داشته باشه که خیلیها، مخصوصاً در جامعه بینالمللی، چشمهاشون رو باز نمیکنند و این رو نمیبینند.
خب، اون موقع من در بهشهر متوجه شدم که همشهریهای ما، هفت نفر، در واقع اینطوری در تهران به شهادت رسیدند و واقعاً در مواجهه با این خبر نمیدونستم من بهعنوان مستندساز چه کار باید بکنم. خب، سخت بود. در اون شرایط، نزدیک شدن به خانواده و بازماندگان خیلی سخت بود.
نهایتاً به یک فرمی رسیدیم و سعی کردیم که یک روایت انسانی داشته باشیم؛ یک روایت کودکانه که البته روایت اون قصه، صدایی بود که نقش ریحان سادات رو بازی میکرد؛ دختر چهاردهسالهای که فرزند ارشد آقای ساداتی بودند و شهید شدند.
خب، این فیلم نامزد بهترین فیلم در بخش ایران جشنواره سینماحقیقت بود و در پلتفرمهای مختلف هم نمایش داشت؛ در پلتفرم هاشور، روبیکا، فکر میکنم فیلمنت و حالا دیگه چه پلتفرمهایی بود، واقعیتش اینه که من دنبال نکردم.
من تلاش کردم به دور از شعار و به دور از واقعاً غلو کردن مسائل، یک روایت انسانی داشته باشم که مخاطب بتونه باهاش ارتباط بگیره؛ هر کسی با هر قومیتی، با هر دین و مذهبی، با هر نگرشی، اگر فقط و فقط به انسانیت معتقد هست، تحت تأثیر قرار بگیره.
- به عنوان یک کارگردان مازندرانی، چقدر از ظرفیتها، فرهنگ غنی و داستانهای ناگفته دیار خود برای روایتهای ملی بهره گرفتهاید؟ آیا فکر میکنید که مستندسازی محلی-ملی میتواند راهکاری برای شکستن انحصار روایتهای مرکزمحور در سینمای مستند باشد؟
ببینید، من به شخصه بهعنوان یک کارگردان مازندرانی، تمام تلاشم این بوده که اگر سفارشی به من میشه یا فیلمی به من سفارش داده میشه، سعی کنم آن مایه و زشت رو در خود مازندران پیدا کنم و از ظرفیتهای مازندران استفاده کنم؛ ظرفیتهای غنیای که داریم، از فرهنگ غنی و عمیقی که داریم، از زبانمون و از این همه نعمتهایی که در واقع داریم استفاده کنم؛ حالا چه به لحاظ زیبایی و چه به لحاظ عمق بخشیدن به روایت.
منتها این انحصار روایتها و مرکزمحوری هیچوقت شکسته نمیشه، چون ما باید بپذیریم که در واقع همیشه پایتخت پیشروئه و همیشه بچههای شهرستان مغفول واقع میشن. ولی میدونم که همشهریهای خودم و هماستانیهای خودم در حوزه سینما تلاش میکنند و آنقدر تلاش میکنند تا بالاخره بتونن سینمای مازندران رو به اون جایگاهی که باید و شاید برسونن.
من هم این تلاش رو کردم. من هم سعی کردم که فیلمهام در مازندران ساخته بشه. ما چهارده هزار و پانصد شهید در استانمون داریم که هر کدومشون یک قصه خاص به خودشون رو دارند؛ یعنی چهارده هزار و پانصد فیلم مستند، یعنی چهارده هزار و پانصد فیلم داستانی، یعنی چهارده هزار و پانصد فیلم قهرمانمحور یا پهلوانمحور، بهتره بگم.
و انقدر اینجا بستر مناسبه، چه به لحاظ فرهنگی و چه به لحاظ بصری، که هرچقدر فیلم ساخته بشه، به نظرم کمه.
- در پایان، اگر بخواهید به جوانان هنرمندی که دوست دارند وارد حوزه مستندسازی انقلابی و اجتماعی شوند و دوربینشان در خدمت ارزشهای ایمانی باشد توصیهای کنید، آن توصیه چیست؟ و در پروژههای آیندهتان، آیا سوژه خاصی هست که فکر میکنید باید روایت شود اما هنوز دوربین شما به سراغش نرفته است؟
من اگر بخوام توصیهای بکنم، که البته خیلی کوچکتر از این حرفها هستم، توصیهام به مسئولین استانیه. ما این همه ظرفیت به لحاظ فرهنگی، به لحاظ بصری و به لحاظ سینمایی داریم. یعنی ما جوانهایی رو داریم که واقعاً وقتی آدم رزومههاشون رو بررسی میکنه، میبینه با دست خالی دارن با استانهای دیگه و با تهرانیها رقابت میکنند و چقدر هم خوش میدرخشند، حتی در میادین بینالمللی؛ ولی واقعاً حمایتی ازشون اتفاق نمیافته. اگر هم اتفاق میافته، خیلی کم و اندکه. اصل توصیه من هم به مسئولینه، واقعیتش.
یعنی جوان امروز ایرانی که یک مقداری هم قلبش با این کشور و با این انقلاب باشه، خودش مسیر خودش رو میدونه و ناخودآگاه چیزی که در تفکرش هست، در فیلمهاش جاری میشه. یعنی کسی که معتقد به ارزشهای انقلابی و ارزشهای ایرانی هست، ناخودآگاه این نگرش در فیلمش جاری میشه و فیلمش به این سمت میره.
نظر شما