خبرگزاری شبستان ـ استان مازندران، مریم نظری؛ صدای قدمها، صدای زندگی است. صدای زندگی در رگهای خیابانی که هر شب میتپد؛ مادرانی که کودکانشان را بر دست دارند و پدرانی که دست دخترانشان را محکم گرفتهاند. دخترانی که با روسریهای رنگی و پرچمهای کوچک، زیبایی را به میدان آوردهاندو پسرانی که با شور جوانی، فریاد «الله اکبر» سر میدهند.
دویست شب است که چشمها، همه به یک سو دوخته شده است، به عکس رهبر شهید و به عکس امام امت. به عکس شهدا و به پرچم ایران و در این نگاهها، هزاران حرف نهفته است؛ حرف از عشق، حرف از ایستادگی، حرف از وفاداری.

دلها، همه یک صدا میتپند و گویی قلب مازندران، امشب در میادین این دیار میزند، گویی همه شهر، یک قلب شده است و این قلب، برای ولایت میتپد و برای شهدا. برای ایران.
اینجا دیگر ایستادگی، فقط یک کلمه نیست؛ ایستادگی، همان چیزی است که در چشمان مادری دیده میشود که با وجود خستگی، هنوز ایستاده است و همان چیزی است که در دستان پیرمردی دیده میشود که با عصا، اما استوار، آمده است، همان چیزی است که در فریاد نوجوانان این سرزمین سچسبز و دیار علویان، دیده میشود که با تمام وجود، شعار میدهد.

و وحدت، زیباترین صحنه در دویستمین شب اجتماع مردمی در میدان از شرق تا غرب مازندران بود، همه در کنار هم. با هر اعتقاد و هر زبان؛ همه یک صدا، این وحدت، همان چیزی است که دشمن از آن میترسد. همان چیزی که استکبار را به زانو درمیآورد.
مازندران، در دویستمین شب اجتماع شبانه و جهاد خیابانی با حضور مردان و زنان در میدان، یک صدا بود، یک قلب بود و البته یک مشت بود. و این مشت، بر دهان استکبار کوبیده شد.
و مازندران، سرزمین سبز و سربلند، دویست شب است که تاریخ را ورق میزند، دویست شب از آن روزی میگذرد که مردم این خطه، پای در میدان گذاشتند و عهدی بستند که هر شب آن را تجدید میکنند.

عهدی نه با کاغذ و امضا، بلکه با دل و جان بسته اند؛ عهدی با شهدا، با امام امت، با رهبر شهید و با آرمانهایی که سالهاست بر آن ایستادهاند.
و حالا هر شب از شرق تا غرب مازندران، خیابانها و میادین به رنگ پرچمهای سهرنگ ایران اسلامی درآمده و بر فراز دستها به اهتزاز درمیاید و عکسهای امام خمینی(ره)، شهدا و رهبر شهید، زینتبخش دیوارها و دستهای مردمی است که ما هستیم را برای انقلاب فریاد می کنند و در میدان یار هم با آموزش های نظامی و غیر نظامی آمادگی خود را برای دفاع از وطن چند برابر می کنند.

در بین همه هیاهوی شبانه در گوشهای از اجتماعات در بهشهر، مادری که چهرهاش خطوطی از سختی و استقامت را به یادگار دارد، با وجود اینکه واکر دارد در این اجتماعات شبانه مازندران، پرچم را محکمتر از همیشه در دست گرفته است.
وقتی به سراغش رفتم، چشمانش حکایت از داستانی داشت که برایم اینگونه روایت کرد: هر شب که میآیم، انگار دوباره انرژی میگیرم و این ایستادگی، ارثی است که شهدا برای ما گذاشتند تا وقتی جان دارم، این راه را ادامه میدهم و دشمن باید بداند ما از خستگی، خستهتر هستیم!
و پیرمرد ساروی که به خبرنگار شبستان در رابطه با حضورش در ازدحام جمعیت می گوید: این عصا برای تکیه دادن به زمین نیست، تکیه من به عهدی است که با امام بستم.

می گوید: ما آن روزی که انقلاب کردیم، قول دادیم پای این نظام بمانیم و حالا که پیر شدهایم، ایستادگیمان باید محکمتر باشد و جوانها باید ببینند که ما هنوز پایکاریم.
در ادامه با بیان اینکه استکبار فکر میکند ما با گذشت زمان سست میشویم، گفت: دشمن نمیداند که عهدِ ما، مثل ایمانمان، هر روز تازهتر میشود.

نوجوانی پرشوررامسری که پرچم بزرگی در دست دارد و با صدای بلند در کنار دوستانش که اسلحه بر دست گرفته آمد و در میدان اجتماعات رامسر امشب رژه جان فدایان ترتیب داده اند شعار میدهد، در مورد حضورش در اجتماعات به خبرنگار شبستان می گوید: وقتی میبینم همه با هر عقیدهای در این اجتماعات در کنار هم هستند، میفهمم «وحدت» یعنی چه و حالا می دانم که دشمن از همین میترسد که من نوجوان، پای آرمانهایی هستم که خیلی قبلتر از تولد من ساخته شده است.
می گوید: من اینجا هستم تا بگویم پرچم روی زمین نمیماند و همه ما جان فدایان این انقلاب هستیم، انقلابی که با خون شهدا و رهبر شهید متن هر روز قوی تر می شود.

با همان جسارتی که در نوجوان انقلابی موج می زند می گوید: ما مردمی هستیم که پای انقلاب خود می مانیم، اگر چه به قیمت ایستادن هر شب و روزمان در میدان تمام شود و امشب جان فدایان در اجتماع دویست شب ایستادگی هستیم تا اعلام کنیم که جان ما قابل این انقلاب را ندارد و جان فدای انقلاب و رهبریم.
نظر شما