به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری شبستان، کاشیکاری مسجد جامع یزد، صرفاً پوششی برای دیوار نیست. در اینجا کاشی به زبان معماری تبدیل شده است؛ زبانی که با رنگ سخن میگوید، با هندسه نظم میدهد، با خط روایت میکند و با نور جان میگیرد.

مسافر وقتی از بافت خشتی یزد عبور میکند، شاید نخستین چیزی که در مسجد جامع او را متوقف کند، همین تضاد شگفتانگیز باشد: شهری به رنگ خاک و بنایی که دروازهاش به رنگ آسمان است. گویی معمار و کاشیکار، در میانه کویر، تصمیم گرفتهاند تکهای از آسمان را روی زمین نگه دارند.

آبیای که از دل کویر برخاست
در معماری سنتی یزد، رنگ خاک تنها یک انتخاب زیباییشناسانه نیست؛ نتیجه مستقیم اقلیم و مصالح بومی است. خشت و آجر، چهره شهر را در طیفهایی از خاکی و نخودی شکل دادهاند. در چنین بستری، رنگهای سرد و درخشان کاشی مسجد جامع با قدرتی دوچندان دیده میشوند.
فیروزهای و لاجوردی در نمای مسجد، تنها رنگ نیستند؛ آنها عنصر ایجاد کنتراستاند. آبیِ کاشی در برابر خاکِ شهر، همان نقشی را ایفا میکند که آب در چشمانداز کویر: کمیاب، دور از انتظار و بنابراین عمیقاً اثرگذار.
اما زیبایی کاشیکاری مسجد جامع یزد به رنگ آبی خلاصه نمیشود. هنرمند کاشیکار از مجموعهای از رنگها و طیفها بهره گرفته است تا سطحی زنده و چندلایه پدید آورد. فیروزهای، لاجوردی، سفید و رنگهای محدود دیگری در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و به کمک خطوط تیرهتر، مرز نقشها را مشخص کردهاند.
نتیجه، سطحی نیست که فقط دیده شود؛ سطحی است که باید در آن حرکت کرد.چشم از یک قطعه کاشی به قطعه دیگر میرود، از یک ستاره به یک پیچش اسلیمی، از یک کتیبه به یک قاب هندسی و از آنجا دوباره به مرکز نقش بازمیگردد. این حرکت مداوم چشم، یکی از ویژگیهای مهم هنر تزئینی ایرانی است: هیچ نقطهای پایان قطعی تصویر نیست.

کاشی معرق؛ هنر ساختن یک تصویر از هزاران قطعه
یکی از برجستهترین ویژگیهای کاشیکاری مسجد جامع یزد، حضور هنر کاشی معرق است؛ شیوهای که در آن تصویر یا نقش، نه با نقاشی مستقیم روی یک سطح واحد، بلکه با کنار هم نشاندن قطعات کوچک و برشخورده کاشی شکل میگیرد.
کاشی معرق را اگر از فاصله نزدیک ببینیم، جهانی از قطعات است؛ تکههایی که هرکدام شکل و اندازه خاص خود را دارند. اما چند قدم که عقب برویم، مرز میان قطعات محو میشود و طرحی یکپارچه در برابر چشم شکل میگیرد.این همان جادوی معرق است.

کاشیکار ابتدا طرح را طراحی و بخشهای مختلف آن را مشخص میکند. سپس کاشیهای رنگی مطابق خطوط طرح بریده میشوند؛ قطعاتی که ممکن است هندسی، منحنی یا بسیار ظریف باشند. بعد این قطعات مانند اجزای یک پازل پیچیده کنار هم قرار میگیرند تا یک نقش کامل پدید آید.در چنین هنری، کوچکترین خطا میتواند نظم کل ترکیب را برهم بزند.
به همین دلیل، کاشیکاری معرق را نمیتوان تنها یک مهارت اجرایی دانست. پشت هر قطعه، نوعی تفکر هندسی، شناخت مواد، کنترل برش و درک ترکیببندی وجود دارد. کاشیکار باید همزمان هنرمند، صنعتگر و هندسهدان باشد.
شاید به همین دلیل است که وقتی از فاصله نزدیک به کاشیهای مسجد جامع نگاه میکنیم، با جهانی مواجه میشویم که از دور دیده نمیشود: خطوط برش، مرز قطعات و ظرافت اتصال آنها. از دور، یک نقش میبینیم؛ از نزدیک، هزاران تصمیم هنرمند را.

هندسه؛ نظمی پنهان در زیر پوست کاشی
در مسجد جامع یزد، هیچ نقش هندسی صرفاً برای پر کردن یک فضای خالی نیامده است. هندسه، استخوانبندی بسیاری از ترکیبهای کاشیکاری را تشکیل میدهد.ستارهها، چندضلعیها، شبکههای درهمتنیده و قابهای هندسی، سطح را به واحدهای منظم تقسیم میکنند. این نظم باعث میشود حتی پیچیدهترین سطوح تزئینی نیز از آشفتگی دور بمانند.
هنر ایرانی در بسیاری از دورهها علاقهای عمیق به تبدیل یک واحد ساده به ترکیبی بیپایان داشته است. یک ستاره میتواند در کنار ستارهای دیگر قرار بگیرد؛ خطوط از مرکز بیرون بیایند و دوباره به مرکز دیگری برسند؛ یک قاب، قاب دیگری را در خود جای دهد.

چشم در این شبکهها به دنبال نقطه پایان میگردد، اما اغلب پایان مشخصی پیدا نمیکند.همین ویژگی، به کاشیکاری مسجد نوعی کیفیت شاعرانه میدهد. نقشها بسته نیستند؛ ادامهپذیرند. گویی طرح از جایی بیرون از قاب آغاز شده و پس از خروج از آن نیز همچنان ادامه دارد.در اینجا هندسه فقط ابزار زیبایی نیست؛ راهی برای ایجاد نظم در بینهایت است.

اسلیمی و نقوش گیاهی؛ وقتی سنگ و خاک، حرکت پیدا میکنند
در کنار هندسه سخت و دقیق، خطوط نرم اسلیمی و نقوش گیاهی حضور دارند. این دو زبان ــ هندسه و نقش گیاهی ــ در کنار هم، تعادلی ظریف ایجاد میکنند.هندسه، ساختار میدهد و اسلیمی، حرکت.
خطوط اسلیمی با پیچشهای پیوسته خود، سطح کاشی را از سکون خارج میکنند. ساقهها و برگها در میان قابهای هندسی حرکت میکنند و گاه چنان در هم میپیچند که تشخیص نقطه آغاز و پایان آنها دشوار میشود.
این ویژگی در هنر ایرانی اهمیت زیادی دارد: طبیعت عیناً بازنمایی نمیشود؛ بلکه به زبان انتزاع و نظم تبدیل میشود.برگ، دیگر فقط برگ نیست؛ به خطی تبدیل شده که باید با خط دیگری هماهنگ شود. گل، تنها تصویر یک گل نیست؛ جزئی از ریتمی است که در سراسر سطح ادامه پیدا میکند.از همینرو، کاشیکاری مسجد جامع یزد بیشتر از آنکه تصویری از طبیعت باشد، برداشتی هنرمندانه از نظم طبیعت است.
کتیبه؛ جایی که کاشی شروع به خواندن میکند.اما اگر نقشها چشم را به خود مشغول کنند، کتیبهها ذهن را به حرکت درمیآورند.

در مسجد جامع یزد، خط و کاشی چنان در هم آمیختهاند که نمیتوان بهسادگی گفت کدامیک تزئین دیگری است. خط، بخشی از معماری است و معماری، بستری برای خوانش خط.کتیبههای قرآنی و مذهبی در بخشهای مختلف مسجد با خطوطی چون کوفی و نسخ اجرا شدهاند. در اینجا نوشته فقط معنایی که میخوانیم نیست؛ شکل بصری حروف نیز اهمیت دارد.

بهویژه خط کوفی، با ساختار هندسی و قابلیت تبدیل شدن به فرمهای منظم، پیوندی طبیعی با معماری و کاشی پیدا میکند. حروف میتوانند در قاب قرار بگیرند، تکرار شوند، به شکل شبکه درآیند و با هندسه بنا هماهنگ شوند.در برخی بخشهای مسجد، نقشهای نوشتاری چنان با آرایش هندسی درآمیختهاند که گویی کلمات خود تبدیل به نقش شدهاند. این همان جایی است که کاشیکاری از «تزئین» عبور میکند و به «معماری معنا» بدل میشود.

ایوان؛ اوج نمایش کاشی
اگر بخواهیم یک صحنه را به عنوان یکی از چشمگیرترین نمایشهای هنر کاشیکاری مسجد جامع یزد انتخاب کنیم، باید به ایوان و سردر باشکوه آن بازگردیم.اینجا کاشی از کف و دیوار فراتر میرود و سطح معماری را یکسره در اختیار میگیرد. خطوط، قابها، کتیبهها و نقشهای هندسی در ارتفاع ادامه پیدا میکنند و نگاه را به سوی بالا میبرند.ارتفاع در اینجا تنها یک ویژگی ساختمانی نیست؛ به ابزار زیباییشناسی تبدیل شده است.
هرچه نگاه بالاتر میرود، جزئیات تغییر میکنند و ترکیببندی گستردهتر میشود. رنگ آبی در میان خطوط و نقشها گسترش مییابد و ایوان را به سطحی تبدیل میکند که بیشتر از آنکه سنگین و مادی به نظر برسد، حالتی شناور پیدا میکند.در چنین فضایی، کاشیکاری عملاً مرز میان دیوار و تصویر را از میان میبرد.دیوار دیگر فقط دیوار نیست.به یک صفحه عظیم تبدیل شده است؛ صفحهای که روی آن هندسه، خط و رنگ همزمان روایت میکنند.

محراب؛ ظرافت در نزدیکترین فاصله
اگر سردر و ایوان، کاشیکاری را در مقیاسی عظیم به نمایش میگذارند، محراب جایی است که ظرافت هنرمند را میتوان از نزدیکتر احساس کرد.محراب اصلی مسجد جامع یزد، که تاریخ آن در کتیبه به ۷۷۷ هجری قمری نسبت داده شده، نمونهای ارزشمند از پیوند کاشی، خط و هندسه است.
در این بخش، نگاه دیگر با یک سطح عظیم روبهرو نیست؛ جزئیات اهمیت بیشتری پیدا میکنند. قاببندی، کتیبه، نقشهای تزئینی و قطعات کاشی در کنار هم فضایی میسازند که باید با حوصله خوانده شود.
محراب، در هنر معماری اسلامی، همیشه نقطهای برای تمرکز بوده است؛ و کاشیکاری آن نیز همین تمرکز را تقویت میکند. خطوط و نقشها نگاه را به مرکز هدایت میکنند و در عین حال، قابهای پیرامونی اجازه نمیدهند چشم از فضای اصلی جدا شود.در اینجا، کاشیکار نه با وسعت، بلکه با دقت سخن میگوید.

مقرنس؛ وقتی کاشی از سطح جدا میشود
یکی دیگر از وجوه مهم هنر تزئینی مسجد، استفاده از کاشی در سطوح مقرنسکاریشده است.مقرنس، برخلاف یک سطح صاف، دارای شکستها، فرورفتگیها و برجستگیهای متعدد است. نور روی هر بخش به شکل متفاوتی مینشیند و سایهها دائماً تغییر میکنند.
وقتی این ساختار سهبعدی با کاشی پوشانده میشود، نتیجه چیزی فراتر از یک نقش دوبعدی است.کاشی با معماری وارد گفتوگویی تازه میشود. رنگها در گوشهها تیرهتر و در بخشهای روشنتر درخشانتر به نظر میرسند. خطوط با تغییر سطح، شکل تازهای پیدا میکنند و مقرنس از یک عنصر ساختمانی به یک حجم بصری تبدیل میشود. در چنین لحظهای، نور نیز به بخشی از هنر کاشیکاری بدل میشود.
صبح، ظهر و عصر، یک سطح کاشیشده میتواند سه چهره متفاوت داشته باشد؛ زیرا آنچه میبینیم حاصل همزمانِ رنگ، فرم و نور است.

هنر کاشیکاری؛ هنری برای دیدن از نزدیک و دور
شاید یکی از دلایل جذابیت کاشیکاری مسجد جامع یزد همین دوگانگی باشد. از دور، شکوه را میبینیم.از نزدیک، مهارت را. از دور، بنا همچون تصویری واحد از آبی و فیروزهای دیده میشود. اما وقتی نزدیک میشویم، این تصویر واحد فرو میریزد و هزاران قطعه کوچک خود را آشکار میکنند. این فاصله، یکی از زیباترین تجربههای گردشگری مسجد است. مسافر ابتدا باید در برابر بنا بایستد و آن را یکجا ببیند؛ سپس آرامآرام نزدیک شود، به کتیبهها نگاه کند، مسیر خطوط هندسی را دنبال کند و قطعات کوچک کاشی را ببیند.آن وقت متوجه میشود که این شکوه ناگهانی نیست. از هزاران جزئیات کوچک ساخته شده است.

آسمانِ ساختهشده با دست
کاشیکاری مسجد جامع یزد را نمیتوان تنها با واژههایی مانند «زیبا»، «باشکوه» یا «نفیس» توصیف کرد؛ زیرا اهمیت آن در چیزی عمیقتر است: در تبدیل ماده به معنا. خاک، آتش، رنگ و دست انسان در کنار هم قرار گرفتهاند و سطحی ساختهاند که قرنها بعد هنوز میتواند چشم را متوقف کند. در این هنر، هر قطعه کاشی بخشی از یک کل است؛ همانگونه که هر خط، هر کتیبه و هر نقش هندسی بخشی از یک نظم بزرگتر است.
شاید راز ماندگاری این کاشیکاری همین باشد: هیچ قطعهای به تنهایی ادعای همه چیز بودن ندارد. زیبایی در پیوند است؛ در کنار هم نشستن قطعاتی که هرکدام کوچکاند، اما در ترکیب با یکدیگر جهانی میسازند.

و شاید برای همین است که در یزد، جایی که زمین همهجا به رنگ خاک است، مسجد جامع با رنگ آسمان سخن میگوید. مسافر ممکن است از کوچههای خشتی شهر بگذرد، زیر آفتاب کویر راه برود و ناگهان به سردر مسجد برسد؛ همانجا که آبیِ کاشیها در برابر چشمش باز میشود. لحظهای کافی است تا بفهمد این آبی، رنگی معمولی نیست. این آبی حاصل هزاران قطعه است؛ حاصل دستهایی که هندسه را میشناختند، خط را میفهمیدند، با آتش و خاک کار میکردند و میدانستند چگونه سطحی خاموش را به تصویری زنده تبدیل کنند. کاشیکاری مسجد جامع یزد، در نهایت، داستان آسمانسازی انسان است؛ داستان هنرمندی که در قلب کویر، به جای آنکه چشم به آسمان بدوزد، آسمان را پایین آورد و بر دیوار نشاند. اینجا، کاشی فقط بر دیوار ننشسته است. آبیِ آن، قرنهاست که بر حافظه یزد نشسته.
نظر شما