به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از کرمان؛ سید جلال قوامی، پنجشنبه(۱۲ شهریور) در مراسم رونمایی از کتاب "خرمانخورده" (خاطرات شفاهی جانباز و آزاده سرافراز، سلمان زادخوش از گروه " آن ۲۳ نفر") و مستند "بیل به دست" درباره سردار شهید حاج قاسم سلیمانی که در تالار فرهنگ و هنر برگزار شد؛ از ماجرای نوشتن کتاب مذکور گفت.

این نویسنده مشهدی کتاب دفاع مقدس توضیح داد: طالع من و آقای زادخودش یک جا به هم رسید؛ روزی که برای انجام مصاحبه میهمان یک خانواده کرمانی در مشهد بودم و همان روز آقای زادخوش هم میهمان این خانواده میشد.
وی افزود: میزبان از من خواست آن روز مصاحبه را زودتر تمام کنیم؛ در حالیکه قصد رفتن داشتم اما میزبان از من خواست چند دقیقهای آنجا باشم که خدا را شکر میکنم آن چند دقیقه که ۴۵ دقیقه گفتگوی اولیه با آقای زادخوش بود؛ اتفاق افتاد.
قوامی این اتفاق را رزقی دانست که از شهید حاجقاسم سلیمانی به وی رسیده و ادامه داد: آن روز، روزهای اول شهادت حاجقاسم بود و به من گفتند که آقای زادخوش از سربازان حاجقاسم بوده است.

وی درباره سلمان زادخوش، جانباز و آزاده دوران دفاع مقدس و یکی از "آن بیست و سه نفر" که خاطرات او در "خرمانخورده" نگارش شده؛ اظهار کرد: سلمان زادخوش از نوجوانانی است که یکباره وارد بزرگسالی میشود و یک شبه ره صد ساله را رفته و با تجربههای خاص زیسته است.
این نویسنده ادامه داد: مزیت سلمان زادخوش این است که او خودش هست؛ با همه نقاط قوت و ضعف و کمی و کاستیهایی که در زندگی داشته؛ او را نمیشود نه سانسور و نه غلو کرد و از این حیث برای ما جذاب بود.
وی اظهار کرد: در این کتاب با قصه واقعی زندگی او آشنا میشویم؛ سعی کردم تمام عناصر داستان را در این روایت و تاریخ شفاهی داشته باشم و کاملاً منطبق بر زبان و ساختار داستان روایت شده است.
قوامی درباره تفاوت روایت سلمان زادخوش گفت: کل خانواده ایشان شاد و طناز هستند اما به جهت اینکه مخاطب طعم تلخ اسارت را هم بچشد برخی جاها از طنز صرفنظر کردم.

وی ادامه داد: ما آثار بسیار زیادی در حوزه خاطرات و زندگینامه دفاع مقدس داریم اما مسئله مهم این است در این آثار باید پیوند بین راوی، نویسنده و نشر با مخاطب باید اتفاق بیفتد که به همین دلیل سعی کردم برای ارتباطگیری بهتر مخاطب با اثر از رمان وام بگیرم و با حفظ امانت و واقعیت آن را در خدمت خاطرات آقای زادخوش قرار دهم.
قوامی بیان کرد: او ۸ سال و نیم اسیر بوده و وقتی وارد ایران شده، جدای از حس و حال خاص آن لحظات، اولین پذیرایی از اسرا با چای و شیرینی و خرما بوده است؛ خرمایی که او در ۸ سال اسارت در کشوری که نخلستان داشته یک دانه هم میل نکرده بود.
وی افزود: از طرفی آقای زادخوش با وجود همه ایثارگریها اما هیچگاه کمترین حقی در انقلاب برای خود قائل نیستند و از این جهت از ضربالمثل رطب خورده کی منع رطب کند؟ مستثنی است.
نویسنده "خرما نخورده" دو دلیل فوق را علت انتخاب عنوان کتاب ذکر کرد.

سلمان{جابر} زادخوش، راوی کتاب هم در سخنانی کوتاه گفت: من در خانوادهای بزرگ شدم که جدای از اینکه هشت خواهر و برادر بودیم؛ هشت خانوار اعم از عمو و عمه و... با هم زندگی میکردند.
این جانباز و آزاده دوران دفاع مقدس و برادر شهید محمدجواد زادخوش و جانباز علی زادخوش؛ افزود: حاجقاسم نگران بود ما که ۲۳ نوجوان بودیم در جنگ طاقت نیاوریم و اسرار جنگ را به دشمن لو بدهیم اما من به ایشان گفتم خیالت راحت، ما از تو محکمتریم(با خنده)
وی اظهار کرد: برای همین بود که شکنجههای اسارت را تحمل کردیم و اگر مقاومتی داشتیم به خاطر ادعایی بود که آن روز به حاجقاسم ابراز کردیم.
زادخوش با اشاره به شرایط کنونی اظهار کرد: امروز معلوم میشود راه قدس چطور از کربلا میگذرد.
نظر شما