خبرگزاری شبستان_آران و بیدگل؛ روح اله باقری/ پنجشنبهها که میرسد، گلزار شهدای حرم حضرت محمدهلال بن علی(ع) حالوهوای دیگری پیدا میکند؛ خانوادهها برای زیارت میآیند، فاتحهای میخوانند و گاهی شیرینی و شکلاتی میان مردم توزیع میکنند. اما در میان همین رسم آشنا، کنار مزار شهید « روح اله گیاهدوست»، اتفاق متفاوتی در حال شکل گرفتن است؛ اتفاقی که قرار است نذر را از یک خوراکی چنددقیقهای به یک «تغذیه فرهنگی» ماندگار تبدیل کند.
همسر شهید، پنجشنبهها سبدی از کتاب را با خود به گلزار شهدا میآورد؛ کتابهایی که قرار نیست یکبار خوانده شوند و گوشه قفسهای خاک بخورند. روی جلد هر کدام نوشته شده است: «وقف در گردش»؛ یعنی این کتاب برای ماندن در یک خانه نیامده، آمده است تا دستبهدست شود، خوانده شود و چیزی از آن در زندگی آدمها بماند.
ماجرا از پیشنهاد خواهر بزرگ همسر شهید آغاز شد؛ بانویی از خانوادهای کتابخوان که ایده را مطرح کرد و جرقه یک کار فرهنگی متفاوت را زد.
همسر شهید درباره آغاز این طرح میگوید: «در ابتدای کار، موضوع را در کانال شهید مطرح کردم و از اعضای کانال شهید (سلام بر روح الله) خواستم برای اجرای آن مشورت و کمک کنند. دیدم خیلیها وقتی حاجتی میگیرند، سر مزار شهید شیرینی و شکلات میآورند و میان مردم توزیع میکنند. با خودم گفتم چه خوب است این نذر، تبدیل به یک تغذیه فرهنگی شود.»
ایده ساده بود؛ پولی که قرار بود صرف خرید شیرینی و شکلات شود، با انتخاب و رضایت افراد به کتاب تبدیل شود.
مقداری پول جمع شد، تعدادی کتاب خریداری شد و بخشی از کتابهای کتابخانه شخصی شهید نیز به این جریان پیوست. بیش از یک ماه است که این ایده بهصورت هفتگی اجرا میشود؛ ایدهای که ابتدا با کتابهای مربوط به شهدا آغاز شد و بعد دامنه آن به کتابهایی با موضوع سبک زندگی و آثاری که میتوانند تلنگری برای تغییر در زندگی باشند، گسترش پیدا کرد.
اما اینجا یک تفاوت مهم وجود دارد؛ کتابها «هدیه» میشوند، اما مالک همیشگی پیدا نمیکنند.
وقف در گردش
کتابی که امروز از کنار مزار شهید برداشته میشود، قرار است فردا به دست فرد دیگری برسد.
همسر شهید میگوید استقبال مردم از این طرح بسیار خوب بوده و حتی برخی مخاطبان پس از مطالعه کتاب، دوباره به سراغ او آمدهاند و درباره محتوای کتاب با او گفتوگو کردهاند.
در میان مخاطبان، تعداد زیادی از دریافتکنندگان کتاب را بانوان تشکیل میدهند؛ اما هدف فقط افزایش تعداد کتابخوانها نیست. مسئله مهمتر، اتفاقی است که قرار است بعد از بستن جلد کتاب رخ دهد: یک جمله، یک ایده یا یک نکته وارد زندگی شود.
برای همین، حتی برای کسانی که فرصت یا حوصله خواندن تمام کتاب را ندارند نیز راهی طراحی شده است.
در صفحه پایانی کتابها، جایی برای یادداشت کردن در نظر گرفته شده تا هر خواننده بنویسد کدام صفحه یا فصل برایش جذابتر یا اثرگذارتر بوده است. نفر بعدی که کتاب را به دست میگیرد، با این یادداشت مواجه میشود و اگر فرصت خواندن همه کتاب را نداشته باشد، میتواند از همان نقطه شروع کند.
همسر شهید درباره فلسفه این کار میگوید: «خیلیها حوصله ندارند کل کتاب را بخوانند. هدف ما این بوده که حتی اگر خواننده یک نکته از کتاب دریافت کند و همان را در زندگیاش به کار بگیرد، برای ما ارزشمند است.»
این نگاه شاید مهمترین ویژگی این طرح باشد؛ کتاب قرار نیست فقط خوانده شود، قرار است اثر بگذارد.
وقتی کتاب، بخشی از میراث شهید میشود
انتخاب کتاب برای این خانواده اتفاقی نیست.
شهید گیاهدوست خودش علاقه زیادی به مطالعه داشت؛ علاقهای که حتی در روزهایی که خانواده با محدودیتهای اقتصادی و معذوریتهای معمول زندگی مواجه بود، تحتتأثیر قرار نمیگرفت.
همسر شهید روایت میکند: «هر وقت میخواستیم کتاب بخریم، شاید در سبد خانواده محدودیتها و معذوریتهایی داشتیم، اما شهید برای کتاب هیچ محدودیتی قائل نبود.»
حالا بخشی از همان کتابهای کتابخانه شخصی شهید، دوباره به میان مردم برگشته است؛ این بار نه فقط برای نگهداری در قفسه، بلکه برای اینکه چرخه مطالعه را ادامه دهند.
او برای انتخاب کتابها نیز از خواهر بزرگش که در حوزه کتاب و مطالعه تخصص دارد، کمک میگیرد تا آثاری انتخاب شوند که بتوانند با زندگی مخاطب ارتباط برقرار کنند.
روایتی که برای این خانواده، یک نشانه شد
اما در میان تمام اتفاقاتی که در این مدت برای این طرح افتاده، یک روایت بیش از همه در ذهن همسر شهید مانده است.
او از زنی میگوید که بهتازگی مادرش را از دست داده بود و قصد داشت برای خیرات مادر، یک جلد کتاب به این طرح اهدا کند.
به دلایلی تصمیم گرفت هزینه را در زمینه دیگری صرف کند؛ اما به روایت این بانوی نذرکننده، پس از آن شهید را در خواب میبیند و شهید بر انجام نذر کتاب تأکید میکند و حتی پیشنهاد میدهد کتابی درباره شهید مهدی باکری تهیه شود.
نکتهای که برای او عجیب و معنادار بوده این است که آن زن پیش از این، نه نام شهید مهدی باکری را میشناخته و نه تصویری از او دیده بود.
در نهایت همان کتاب تهیه و به طرح «وقف در گردش» اهدا میشود.
همسر شهید با اشاره به این ماجرا میگوید: «زیباترین اتفاقی که در این قضیه افتاد، همین خوابی بود که خود شهید آمدند و این کار را تأیید کردند.»
این روایت، البته روایت شخصی خانواده و نذرکننده است؛ اما برای همسر شهید، معنایی فراتر از یک اتفاق معمولی دارد: اینکه شاید این حرکت فرهنگی با خاطره و علاقه شهید به کتاب، پیوندی عمیق پیدا کرده است.

پنجشنبهها؛ یک سبد کتاب، سه فرزند و یک مادر
اجرای این طرح، با همه زیباییاش، آسان نیست.
کتابها باید از خانه تا گلزار شهدا منتقل شوند و وقتی تعدادشان زیاد میشود، سبد دیگر چندان سبک نیست.
همسر شهید میگوید: «سختترین بخش کار، مدیریت کردن آن است. کتابها را در سبد میگذارم و وقتی تعدادشان زیاد میشود، حجم و وزن آن بالا میرود و باید از خانه تا مزار شهید حمل شوند.»
اما در این مسیر تنها نیست.
سه فرزندش نیز در این کار همراه او هستند؛ فرزندانی که کمک میکنند سبد کتاب به مزار شهید برسد و یک پنجشنبه دیگر، چرخه «وقف در گردش» متوقف نشود.
او خودش را مقید کرده است که هر پنجشنبه در گلزار شهدا حاضر شود؛ درست در شلوغترین روز هفته، زمانی که سنت توزیع نذری و شیرینی بیشتر از روزهای دیگر به چشم میآید.
شاید انتخاب پنجشنبه برای این کار نیز بخشی از هوشمندی همین طرح باشد؛ قرار نیست یک سنت قدیمی حذف شود، بلکه قرار است در کنار آن، شکل دیگری از نذر و خیر نیز معرفی شود.
شیرینی خورده میشود و تمام میشود؛ اما کتاب میتواند بماند، خوانده شود و به نفر بعدی برسد.
نذری که قرار است تکثیر شود
این حرکت حالا فقط متکی به خانواده شهید نیست. به مرور، افرادی نیز به جمع نذرکنندگان کتاب پیوستهاند؛ بعضی کتاب میخرند، برخی از کتابخانه شخصی خود کتاب میآورند و برخی نیز هزینهای را که میخواهند برای خیرات اختصاص دهند، به این جریان میسپارند.
گاهی نیز ثواب این کار به نیتهای مختلف هدیه میشود؛ از روح شهید و خانواده شهید گرفته تا حضرت زهرا(س) و نیت سلامتی و ظهور امام زمان(عج).
اما شاید زیباترین قسمت ماجرا این باشد که صاحب کتاب مشخص نیست.
هر کس کتابی را برمیدارد، تنها یک خواننده نیست؛ حلقهای از یک زنجیره است.
کتاب را میخواند، بخشی را که برایش مهم بوده یادداشت میکند و آن را دوباره به چرخه بازمیگرداند تا نفر بعدی هم سهمی از آن داشته باشد.
همسر شهید میگوید: «دوست دارم کسانی که مطالعه میکنند، حتی یک جمله از کتابها را یاد بگیرند و در زندگی به کار بگیرند و عمل کنند و این چرخه ادامه داشته باشد.»
و شاید همین جمله، فلسفه تمام این پنجشنبهها باشد.
در روزگاری که بسیاری از کتابها پس از یک بار خوانده شدن در قفسهها متوقف میشوند، کنار مزار یک شهید، کتابها متوقف نمیشوند؛ حرکت میکنند.
از خانهای به خانه دیگر، از دستی به دست دیگر و از ذهنی به ذهن دیگر.
اینجا کسی کتاب را برای داشتن نمیبرد؛ برای خواندن میبرد.
و وقتی خواند، باید آن را به نفر بعدی بسپارد.
«وقف در گردش» شاید عنوان یک نوشته روی جلد باشد، اما در این گلزار، کمکم به یک فرهنگ تبدیل میشود؛ فرهنگی که از یک مزار شهید آغاز شده و قرار است مقصدش، زندگی آدمها باشد.
همسر شهید معتقد است اگر شهید امروز در کنار او بود، از این حرکت خوشحال و به آن افتخار میکرد.
پنجشنبه بعد، دوباره سبد کتاب به گلزار خواهد آمد.
شاید کودکی کتابی بردارد، شاید مادری، شاید جوانی که مدتهاست کتابی نخوانده است.
مهم این نیست چه کسی کتاب را برمیدارد.
مهم این است که کتاب، دوباره راه بیفتد.
چون اینجا قرار نیست نذر فقط مصرف شود؛ قرار است نذر، تکثیر شود.
نظر شما