خبرگزاری شبستان- لرستان، بعضی آدمها پس از رفتن، تازه آغاز میشوند؛ نامشان از یک سنگ مزار فراتر میرود و تبدیل به راهی میشود که دیگران آن را ادامه میدهند. سید نورخدا موسوی مفرد از همین جنس مردان بود؛ جوانی که مسیر زندگیاش را از مسجد و بسیج آغاز کرد، لباس خدمت به تن کرد، در میدانهای سخت امنیتی برای دفاع از مردم ایستاد و سرانجام پس از سالها تحمل جراحت، به «شهید زنده وطن» شهرت یافت.
امروز اما قصه سید نورخدا فقط روایت یک مجروحیت و شهادت نیست؛ روایت راهی است که متوقف نشد. راهی که از مسجد آغاز شد، به میدان خدمت رسید و پس از شهادت نیز در قالب فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و جهادی ادامه پیدا کرد؛ راهی که کبری حافظی، همسر سید نورخدا، آن را در کنار بچههای مسجد دنبال میکند.
از نوجوانی در مسجد تا روزهای سخت خدمت
سید نورخدا موسوی مفرد در یکم شهریورماه ۱۳۴۹ در خرمآباد دیده به جهان گشود. هنوز نوجوان بود که پایش به مسجد و بسیج باز شد. همسرش، کبری حافظی، از روزهایی میگوید که سید نورخدا در ۱۳ سالگی عضو فعال پایگاه بسیج سیدالشهدا(ع) کرگانه خرمآباد بود و در کنار دیگر جوانان، برای ساخت مسجد کارگری میکرد.
مسجد برای او فقط محل حضور در مراسم مذهبی نبود؛ بخشی از زندگی و تربیت او بود. در کلاسهای قرآن مسجد شرکت میکرد و بعدها همین جلسات قرآن، به کلاسهای خانگی تبدیل شد.
این مسیر، بعدها او را به عرصه خدمت نظامی کشاند. سید نورخدا لباس سبز خدمت به میهن را بر تن کرد و پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه علوم انتظامی تهران، وارد عرصه خدمت شد.
«شهید آینده»؛ لقبی که دوستانش برای او انتخاب کرده بودند
روحیه سید نورخدا از همان سالهای جوانی برای دوستان و همکلاسیهایش متفاوت بود. همسرش روایت میکند که دوستان او در دانشگاه علوم انتظامی، لقب «شهید آینده» را برایش انتخاب کرده بودند؛ لقبی که شاید آن روز بیشتر یک شوخی دوستانه به نظر میرسید، اما سالها بعد معنایی دیگر پیدا کرد.
یکی از همکلاسیهایش سالها بعد، زمانی که سید نورخدا از Icu به بخش منتقل شده بود، و ایشان هم روی مین رفته بود پایش قطع شده بود، اتفاقی به اتاق سید آمد با یادآوری همان تعریف کرده بود که «بعد از ۱۳ سال پیشبینی ما درست از آب درآمد.»
همکلاسیهای سید از روحیه ایثار و بخشندگی او نیز خاطرات زیادی دارند. یکی از آنها تعریف میکند که سید پس از مدتها توانسته بود یک جفت کفش بخرد، اما وقتی در محیط دانشگاه یک کارگر را دید که کفشهایش پاره بود، کفش تازهخریدهاش را به او بخشید و گفت کفش برای پایش تنگ است و حیف است که بلااستفاده بماند.
در خاطرهای دیگر، وقتی غذای یکی از دوستانش در محیط دانشگاه به زمین ریخت، سید برای اینکه غذای خود را به دوستش بدهد، بهانه آورد که دلدرد دارد و نمیتواند غذا بخورد؛ روایتی ساده اما گویا از روحیهای که کمک به دیگری را بر آسایش خودش مقدم میدانست.
از مرصاد تا زاهدان؛ جوانی که از میدان خدمت عقب ننشست
سید نورخدا در ۱۷ سالگی از سوی پایگاه بسیج مسجد در عملیات مرصاد حضور یافت. به دلیل سن پایین و نداشتن آموزش نظامی کافی، در آن عملیات مأموریت حمل آب برای رزمندگان را بر عهده گرفت؛ مأموریتی که همسرش آن را به نقل از خاطرات خود سید روایت میکند.
همان روزها، صحنهای تلخ در ذهنش ماندگار شد؛ زمانی که برای مدتی خسته شده بود و از رزمنده دیگری خواست به جای او آب بیاورد، همان رزمنده در فاصلهای کوتاه هدف تیراندازی منافقین قرار گرفت و به شهادت رسید.
سالها بعد، مسیر خدمت سید نورخدا به سیستان و بلوچستان رسید. او به زاهدان اعزام شد و فرماندهی یگان تکاوری را برعهده گرفت. مأموریتی دوساله که حدود یک سال و هفت ماه از آن سپری شده بود و تنها چند ماه تا پایان مأموریت باقی مانده بود.
اما تقدیر، سرنوشت دیگری برای او رقم زده بود.

در ۱۷ اسفندماه سال ۱۳۸۷، سید نورخدا در منطقه لار با گروهک تروریستی عبدالمالک ریگی درگیر شد. در جریان این درگیری، گلوله تکتیرانداز به سر او اصابت کرد و سید نورخدا به شدت مجروح شد.
در این عملیات، تعدادی از نیروهای مدافع امنیت مجروح و شماری از همکاران او نیز به شهادت رسیدند.
سید نورخدا در آن حادثه به درجه جانبازی نائل شد و به دلیل شدت جراحات، صددرصد جانباز شد.
اما این پایان راه نبود، او نزدیک به ۱۰ سال در کما با جراحتی سنگین زندگی کرد و در تمام این سالها، خانواده، دوستان، همرزمان و مردم با نام او زندگی کردند؛ مردی که در افکار عمومی به «شهید زنده وطن» معروف شد.

سرانجام در شب رحلت پیامبر اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع)، سید نورخدا پس از سالها تحمل رنج ناشی از مجروحیت، چشم از جهان فروبست و به یاران شهیدش پیوست.

همسری که بعد از شهادت، راه سید را ادامه داد
شاید اگر داستان سید نورخدا همینجا تمام میشد، تنها یک روایت از رشادت یک رزمنده و مدافع امنیت بود؛ اما این قصه ادامه دارد.
کبری حافظی، همسر سید نورخدا، خود سالهاست در عرصههای فرهنگی، بسیج و فعالیتهای اجتماعی و جهادی حضور دارد. او از کودکی با بسیج مسجد ارتباط داشته، در بسیج آموزش و پرورش فعالیت کرده و در حوزه خواهران سپاه نیز در عرصههای جهادی حضور داشته است.
حافظی در بخشی از خاطرات خود درباره دیدار با مقام معظم رهبری میگوید حضرت آقا(رهبر شهید امت) به ایشان لقب شهید زنده را دادند. روزی که در سال ۱۳۹۲ در یک دیدار خصوصی خدمت حضرت آقا رسیدم، عرض کردم آقا، من همسر جانباز صددرصد، سید نورخدا موسوی هستم، حضرت آقا فرمودند: "شهید زنده، شهید زنده..." و سپس فرمودند: آفرین بر این بانو و امثال این بانو که زینت راه شهیدانند.
این جمله از رهبر معظم انقلاب، برای همسر سید نورخدا خاطرهای ماندگار و سندی روشن از سالها صبر، ایستادگی و همراهی با همسر جانبازش بود؛ بانویی که پس از سالها پرستاری و همراهی با سید نورخدا، پس از شهادت او نیز مسیر خدمت و فعالیتهای فرهنگی و جهادی را ادامه داد.
اما پس از شهادت سید نورخدا، این فعالیتها برای او معنای دیگری پیدا کرد.
گروه جهادی شهید سید نورخدا موسوی شکل گرفت تا نام شهید، نه فقط بر سنگ مزار، بلکه در میان مردم و در میدان خدمت زنده بماند.
حافظی میگوید از زمان سیل پلدختر، این گروه جهادی در استان لرستان و حتی در سطح کشور از گروههای فعال بوده و تلاش کرده است در هر عرصهای که مردم نیاز به کمک داشتهاند، پای کار باشد.
گروه جهادی که از مسجد به میان مردم آمده است
فعالیت گروه جهادی شهید سید نورخدا موسوی تنها به توزیع بستههای معیشتی محدود نیست. مسجد همچنان یکی از محورهای اصلی این حرکت است؛ همان جایی که سید نورخدا از کودکی مسیرش را از آنجا آغاز کرده بود.
در مناسبتهای مختلف، اعضای گروه در کنار بچههای مسجد و کانونهای فرهنگی و هنری حضور پیدا میکنند و در برپایی جایگاههای فرهنگی و مذهبی مشارکت دارند.
در اجتماعات و برنامههای شبانه نیز در کنار جوانان مسجد از جمله مسجد امام حسن عسکری گلدشت، بچههای کانون فرهنگی هنری بقیه الله اعظم، مسجد حضرت رسول، و ...فعالیت کردهاند و در مناسبتهای مختلف، در جایگاههای فرهنگی سطح شهر خرمآباد حضور داشتهاند.
این گروه همچنین با همکاری مسئولان پایگاههای بسیج مساجد استان، بستههای معیشتی را میان خانوادههای نیازمند در محلات مختلف توزیع میکند.
در یکی از برنامههای اخیر نیز حدود ۶۰۰ پرس غذای گرم توسط این گروه جهادی در مسجد صاحبالزمان(ع) خرمآباد میان نیازمندان توزیع شد و همکاریهایی نیز با مسجد حضرت رسول(ص) انجام گرفته است.


از سفره نیازمندان تا هدیهای برای دختران جوان
فعالیتهای این گروه فقط به کمکهای معیشتی خلاصه نمیشود. یکی از برنامههای فرهنگی، اهدای بستههای فرهنگی به دختران جوان است؛ بستههایی که حافظی آنها را به عنوان هدیه، در کنار مزار سید نورخدا نیز اهدا میکند.
برای خانوادههای نیازمند، بسته معیشتی آماده میشود؛ برای جوانان، برنامه فرهنگی تدارک دیده میشود و برای زوجهای جوان نیز تلاش میشود حمایتهای لازم فراهم شود.
ارتباط با حسینیه بیت حضرت آقا نیز از دیگر فعالیتهای این مجموعه است. جوانانی که در جوار مزار شهدا خطبه عقدشان جاری میشود، اطلاعات آنان برای پیگیری و حمایتهای مربوطه ارسال میشود تا در صورت امکان، کمکهایی از سوی بیت رهبری برای این زوجها فراهم شود.
گروه جهادی شهید سیدنور خدا موسوی در «جنگ ۴۰ روزه» هم پای کار مردم بودند
فعالیتهای جهادی این گروه در بزنگاهها پررنگتر میشود. به گفته حافظی، در جریان جنگ ۴۰ روزه، گروه جهادی شهید سید نورخدا موسوی نیز در کنار مردم ایستاد و با مشارکت خیران و مسئولان، بیش از ۲ میلیارد تومان سبد غذایی میان نیازمندان توزیع شد.
برای اعضای این گروه، خدمترسانی صرفاً یک فعالیت مناسبتی نیست؛ یک سبک زندگی است؛ سبکی که ریشه آن را در زندگی خود سید نورخدا میتوان دید.
راه سید نورخدا هنوز ادامه دارد
سید نورخدا راهش را از مسجد آغاز کرد؛ در مسجد قرآن آموخت، در بسیج رشد کرد، در جوانی لباس خدمت پوشید، در میدان امنیت برای مردم ایستاد و سالها با جراحت سنگین زندگی کرد
امروز اما دوباره نام او در مسجد شنیده میشود؛ نه فقط در مراسم بزرگداشت، بلکه در کنار سفره نیازمندان، در میان جوانان، در فعالیتهای فرهنگی، در گروههای جهادی و در خدمت به مردم.
شاید این همان معنای واقعی ماندگاری یک شهید باشد؛ اینکه پس از رفتنش، کسانی باشند که نگذارند راهش متوقف شود.
سید نورخدا موسوی مفرد رفت، اما راهی که از مسجد آغاز کرده بود، همچنان ادامه دارد؛ راهی که امروز همسرش و جمعی از جوانان جهادی لرستان، با نام او و برای مردم ادامه میدهند، راهی که مقصدش خدمت است.
نظر شما