چرا غرب از گسترش نمادهای اسلامی نگران است؟

نگرانی غرب از گسترش نمادهای اسلامی، بیش از آنکه ریشه در تقابل دینی داشته باشد، به دغدغه حفظ هویت تاریخی و فرهنگی اروپا بازمی‌گردد؛ هویتی که از نگاه بسیاری از سیاستمداران و جریان‌های فکری غرب، بخشی از امنیت ملی و میراث تمدنی این قاره محسوب می‌شود.

به گزارش خبرگزاری شبستان، محمود سلطان، نویسنده و روزنامه نگار مصری در گزارشی که در الجزیره نت منتشر شد، نوشت که در یکی از سفرهایم به بیروت، نکته‌ای توجهم را جلب کرد؛ مساجد و کلیساها در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند، بی‌آنکه یکی بر دیگری برتری معماری داشته باشد.

برای نمونه، مسجد محمدالامین که به همت مرحوم رفیق حریری، نخست‌وزیر اسبق لبنان که در سال ۲۰۰۵ ترور شد، با الهام از معماری عثمانی بازسازی شد، در میدان شهدا و در محل سابق خطوط تماس جنگ داخلی لبنان (۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰) قرار دارد. یکی از دوستان لبنانی‌ام که نماز عصر را همراه او در این مسجد اقامه کردم، توضیح داد که پس از تکمیل بازسازی و افتتاح مسجد، ارتفاع مناره‌های آن به ۷۲ متر رسید.

در مقابل، برج ناقوس کلیسای جامع «سنت جورج» که در مجاورت مسجد قرار دارد نیز بعدها با همان ارتفاع ۷۲ متر بازسازی شد تا هم‌سطح مناره‌های مسجد محمدالامین باشد.

شاید این صحنه در نگاه نخست اتفاقی ساده به نظر برسد، اما در واقع حامل پیامی دقیق درباره هویت لبنان است؛ کشوری که بر پایه دو مؤلفه اصلی، یعنی اسلام و مسیحیت، شکل گرفته است. از این منظر، هرگونه دستکاری در این توازن حتی در سطح معماری مساجد و کلیساها می‌تواند بار دیگر پرسش‌هایی درباره همزیستی مسالمت‌آمیز، پذیرش دیگری و هویت ملی مبتنی بر توافق و مشارکت، نه برتری‌جویی طایفه‌ای، ایجاد کند.

پیش از نخستین سفرم به ترکیه، این تصور در ذهنم شکل گرفته بود که این کشور، پس از لغو رسمی خلافت عثمانی در سوم مارس ۱۹۲۴، از نظر معماری و فرهنگی کشوری کاملاً سکولار است.

اما به محض خروج از فرودگاه آتاتورک استانبول، این تصور به‌کلی دگرگون شد. نخستین تصویری که دیدم، انبوه مناره‌هایی بود که آسمان شهر را شکافته بودند؛ منظره‌ای که به من القا می‌کرد با کشوری مسلمان روبه‌رو هستم.

وقتی درباره آن پرس‌وجو کردم، گفتند تنها در استانبول بیش از ۳۲۰۰ مسجد وجود دارد؛ آماری که همچنان در حال افزایش است. بیشتر این مساجد نیز با سبک معماری باشکوه عثمانی ساخته شده‌اند.

هر بار که وارد یکی از این مساجد می‌شدم، احساس می‌کردم به قرن‌های گذشته سفر کرده‌ام؛ گویی تاریخ فراز و فرود امپراتوری‌های روم، بیزانس و عثمانی در برابر چشمانم جان می‌گرفت. پیش از هر یک از پنج نوبت نماز نیز، صدای مؤذن‌ها از مناره‌های مختلف در هم می‌آمیخت و فضای شهر را فرا می‌گرفت.

این دو روایت از لبنان و استانبول، مقدمه‌ای است برای تبیین نگرانی غرب از گسترش نمادهای اسلامی است؛ نگرانی‌ای که غربی‌ها آن را به منزله گسترش تدریجی اسلام در عرصه هویت معماری و فرهنگی خود تلقی می‌کنند.

در سفرهایی که به کشورهای مختلف به عنوان خبرنگار تحقیقی داشته‌ام، به این نتیجه رسیده‌ام که هر کشوری، صرف‌نظر از اینکه مذهبی، سکولار یا حتی بی‌دین باشد، هویت معماری خاص خود را دارد و حاضر نیست از آن چشم‌پوشی کند.

از این منظر، مسئله صرفاً دین یا عقیده نیست؛ بلکه موضوع، هویت است. در اروپا، مسیحیت به مرور زمان، از یک دین به بخشی از هویت و فرهنگ ملی تبدیل شده است.

براساس برخی پژوهش‌های میدانی، بسیاری از اروپایی‌ها دیگر چندان به مسیحیت به عنوان یک باور دینی پایبند نیستند، اما همچنان آن را بخشی از هویت تاریخی و ملی کشورهای خود می‌دانند و حاضر نیستند فرهنگ یا هویت دیگری جای آن را بگیرد.

به همین دلیل است که بخشی از جامعه غربی، گسترش حجاب یا افزایش تعداد مساجد در اروپا را نه صرفاً یک مسئله مذهبی، بلکه تعرض به هویت تاریخی و فرهنگی کشورهای خود تلقی می‌کند.

برای مثال، اگر روزی تعداد مساجد و مناره‌ها در پاریس به اندازه‌ای افزایش یابد که کلیساها در حاشیه قرار گیرند، از نگاه بسیاری از فرانسوی‌ها، این تنها یک تغییر معماری نخواهد بود، بلکه به معنای دگرگونی هویت تاریخی شهر خواهد بود.

در همین چارچوب، آنگلا مرکل در دسامبر ۲۰۰۷ و در جمع اعضای حزب دموکرات‌مسیحی آلمان تأکید کرد که این کشور اجازه نخواهد داد ارتفاع مناره‌های مساجد از برج‌های کلیساها بیشتر شود و هویت آلمان را «مسیحی ـ یهودی» توصیف کرد.

کارین فالیت و فینیلا فلیشمن نیز در پژوهشی مشترک درباره «دین و هویت ملی در اروپا» به این نکته اشاره می‌کنند که با وجود روند گسترده سکولاریزاسیون و کاهش تعلق دینی در بسیاری از کشورهای اروپایی از جمله هلند همچنان مسیحی بودن، برای بسیاری از مردم، بخشی از هویت ملی به شمار می‌رود.

به اعتقاد این دو پژوهشگر، اگرچه دین نقش پیشین خود را در زندگی روزمره بسیاری از اروپایی‌ها از دست داده، اما همچنان به عنوان نمادی از میراث تاریخی و هویت ملی، جایگاه خود را حفظ کرده است.

به باور نویسنده، سخن گفتن از هویت یک کشور، موضوعی حاشیه‌ای یا صرفاً فرهنگی نیست، بلکه مستقیماً با امنیت ملی گره خورده است و هرگونه دستکاری در آن می‌تواند پیامدهای سیاسی و اجتماعی گسترده‌ای داشته باشد.

از همین منظر، افرادی مانند دانیل پایپس و اوریانا فالاچی، هرچند از منظرهای متفاوت و گاه با انگیزه‌های ایدئولوژیک، درباره آینده اروپا در سایه گسترش اسلام هشدار داده‌اند و آن را تهدیدی برای هویت تمدنی غرب دانسته‌اند.

همچنین اندیشمندانی مانند رالف پیترز و مایک استاین نیز نسبت به آنچه «اسلامی شدن تدریجی غرب» می‌نامند، ابراز نگرانی کرده‌اند و حتی برخی از آنان، سناریوهایی بسیار تند و جنجالی درباره آینده اروپا مطرح کرده‌اند؛ از جمله احتمال تبدیل اروپا به قلمرو حکومت اسلامی یا وقوع درگیری‌های گسترده مذهبی و قومی.

نویسنده معتقد است این نگرانی‌ها، هرچند در مواردی اغراق‌آمیز و آمیخته با فضاسازی سیاسی است، اما نشان می‌دهد مسئله اصلی برای بسیاری از جریان‌های غربی، بیش از آنکه دین باشد، حفظ هویت تاریخی و فرهنگی اروپا است.

این نگرانی از سطح محافل فکری فراتر رفته و به عرصه سیاست نیز راه یافته است؛ به گونه‌ای که احزاب پوپولیست در کشورهای مختلف اروپا، مسیحیت را نه به عنوان یک عقیده دینی، بلکه به عنوان نماد تمدن، آزادی، دموکراسی و هویت اروپایی معرفی می‌کنند و آن را در برابر فرهنگ اسلامی قرار می‌دهند.

در این گفتمان، میراث مسیحی اروپا بیش از آنکه به آیین‌های مذهبی مربوط باشد، به عنوان پایه‌ای برای تعریف هویت مشترک اروپایی و مرزبندی فرهنگی با مهاجران و تغییرات ناشی از مهاجرت مطرح می‌شود.

در همین راستا، اسقف برجسته انگلیسی «مایکل نذیرعلی» نیز در گفت‌وگویی با روزنامه ساندی تلگراف در ژانویه ۲۰۰۸ هشدار داد که جایگاه کلیسای انگلستان در حال تضعیف است و بیم آن می‌رود که در آینده تنها خاطره‌ای از مسیحیت باقی بماند.

تفاوت نگاه او با بسیاری از سیاستمداران غربی در این است که نذیرعلی از منظر دینی به کاهش نفوذ کلیسا می‌نگرد، در حالی که سیاستمداران و روشنفکران غربی، این مسئله را بیش از هر چیز تهدیدی برای هویت فرهنگی و تاریخی اروپا می‌دانند.

نویسنده در پایان، تأکید می‌کند که از نگاه بسیاری از نخبگان غربی، چالش اصلی با اسلام در اروپا، یک تقابل دینی نیست، بلکه نگرانی از دگرگونی تدریجی هویتی است که ریشه‌های خود را بیش از آنکه در الهیات مسیحی داشته باشد، در آنچه «مسیحیت فرهنگی» نامیده می‌شود، جست‌وجو می‌کند.

کد خبر 1896310

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha