خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: اگرچه مسلمانان دهههای متمادی است که در ایتالیا زندگی میکنند، اما هنوز شهروندان درجه دوم محسوب میشوند.
با اینکه مسلمانان پس از مسیحیان، دومین گروه بزرگ مذهبی در ایتالیا محسوب میشوند، اما مشکل عمدهای در روابط میان دولت و جامعه مسلمانان وجود دارد. برخی این مسئله را ناشی از میراثی تاریخی میدانند که زیر بار خونریزیها و خاطرات تلخ قرار دارد؛ و شاید هم ریشه در نوعی عقده تاریخی در ذهنیت ایتالیاییها داشته باشد که تصور میکنند مسلمانان در پی احیای گذشته، یعنی زمانی هستند که در قرن نهم بخشهایی از این کشور را فتح کرده بودند.
پیشینه تاریخی مسلمانان ایتالیا:
ایتالیا نخستین بار در قرن نهم با اسلام آشنا شد؛ زمانی که اسلام از طریق سه دروازه اصلی وارد این سرزمین شد و سپس در سایر نقاط کشور گسترش یافت. نخستینِ این دروازهها، جزیره «سیسیل» بود که در سال ۸۲۷ میلادی توسط «ابراهیم بن اغلب» و تحت فرماندهی «اسد بن فرات» فتح شد؛ رویدادی که سرآغاز رابطهای نوین میان اروپا و جهان اسلام بود.
دومین دروازه، جزیره «ساردنی» بود که حکومت آن در سال ۹۰۹ میلادی از خاندان اغلبیان به فاطمیان منتقل شد. این جزیره نزدیک به یک قرن تحت حاکمیت مسلمانان باقی ماند تا اینکه فرمانروایان محلی مسلمان اندلس کنترل آن را به دست گرفتند، اما دیری نپایید که در سال ۱۰۱۵ میلادی به تصرف ائتلاف مسیحیان درآمد.
سومین دروازهای که ایتالیا از طریق آن با اسلام آشنا شد، خود شبهجزیره ایتالیا بود؛ جایی که مسلمانان در سال ۸۳۶ میلادی، پس از نبردی سخت، شهر «بریندیزی» را تصرف کردند. بلافاصله در سال بعد شهر ناپل، سپس در سال ۸۴۱ شهر «کاپوآ» و سرانجام در سال ۸۴۶ شهر رم به دست مسلمانان افتاد.
حاکمیت اسلامی بر شهرهای ایتالیا نزدیک به ۲۰۰ سال به طول انجامید. اما در پی اختلافات میان حاکمان خلافت اسلامی در شرق و غرب و ضعف برخی از آنان، مسیحیان موفق شدند آن شهرها را یکی پس از دیگری بازپس گیرند. آخرینِ این مناطق، جنوب ایتالیا بود که در سال ۱۴۸۱ از عثمانیها بازپس گرفته شد.
آن رویاروییها، اگرچه نه در مقیاسی وسیع، اما به هر حال نوعی حضور اسلامی را در ایتالیا بر جای گذاشت. با این حال، پس از جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹-۱۹۴۵) اوضاع بهکلی دگرگون شد؛ چرا که موجهای مهاجرت از کشورهای عربی و مسلمانِ خاورمیانه، شمال آفریقا و اروپای شرقی به ایتالیا افزایش یافت و بدین ترتیب، شالوده واقعی جامعه مسلمانان در این کشور شکل گرفت.
جایگاه اسلام در نقشه راه دولت
پیش از حملات ۱۱ سپتامبر، مسلمانان در ایتالیا تا حدی در حاشیه قرار داشتند، اما از فضای نسبتا بازی برای آزادی عمل برخوردار بودند؛ فضایی که انجام مناسک دینی و زندگی به عنوان یک اقلیت مسلمان با آداب و رسوم خاص خود را برایشان آسانتر میساخت. این وضعیت پس از آن حملات به سرعت تغییر کرد و راه برای دخالت آشکار در زندگی روزمره مسلمانان و تلاش برای تغییر ماهیت آنان بر اساس دیدگاهی صرفا امنیتی، هموار شد.
بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۷، سیاستمداران و نخبگان حاکم در ایتالیا راهبرد جدیدی را برای تعامل با مسلمانان در پیش گرفتند؛ راهبردی که تا حدی بر رویکردی مبتنی بر احتیاط و بدگمانی استوار بود. این امر به معنای اعمال نظارت کامل بر تمامی فعالیتهای دینی و تحرکات سیاسی آنان، از جمله کسانی بود که تابعیت ایتالیا را داشتند.
این راهبرد با موج مهاجرت سال ۲۰۱۵ بیش از پیش تقویت شد. در آن مقطع، جامعه مسلمانان به یکی از اولویتهای امنیتی و ضدتروریستی تبدیل شد و جایگاه آنان همسو با سیاستهای احزاب راست افراطی که نفوذشان طی هفت سال گذشته بهطور چشمگیری افزایش یافته است از شرکای هموطن به شهروندان درجه دوم و حتی شاید دشمنان داخلی تغییر یافت.
«لئونارد ویتر»، پژوهشگر دپارتمان مطالعات اروپایی در مرکز مطالعات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی (ستا) معتقد است که سیاست امنیتیِ اتخاذشده توسط مقامات ایتالیایی، مانع از اجرای سیاستهای مبتنی بر همکاری و مشارکت در قبال اسلام میشود؛ سیاستهایی که میتوانست مسلمانان را به متحدانی تبدیل کند که امکان انعقاد توافقنامهها و ایجاد مشارکتهایی با آنها در راستای منافع عمومی وجود داشته باشد.
دیدگاه ویتر را میتوان اینگونه خلاصه کرد: تمایلی رسمی در سطح دولت برای «اهلیسازی» و «ایدئولوژیکسازی» اسلام وجود دارد؛ بهگونهای که ماهیت بنیادین اسلام که ایتالیاییها آن را تهدیدی برای امنیت ملی خود میدانند، سلب شود.
نقطه آغاز این روند ژانویه ۲۰۱۷ بود؛ زمانی که «آنجلینو آلفانو»، وزیر وقت کشور، خبر تشکیل «شورای جدید روابط با اسلام در ایتالیا» را اعلام کرد. این شورا نهادی مشورتی بود که وظیفه اصلی آن «بهبود همگرایی و ادغام مسلمانان در جامعه» تعیین شده بود.
در آن زمان، اعضای این شورا را شماری از دانشگاهیان و کارشناسان فرهنگ اسلامی که برخی از آنها غیرمسلمان بودند به همراه افرادی فاقد صلاحیت لازم تشکیل میدادند. آنها گزارشها و توصیههایی ماهانه درباره مسائل مربوط به همگرایی و مشارکت اجتماعی، و همچنین مهمترین پروندههای مرتبط با جامعه مسلمانان در ایتالیا ارائه میکردند.
«آنجلینو آلفانو»، وزیر پیشین کشور ایتالیا بر این شورا حساب ویژهای باز کرده بود تا آنچه را که «اسلامی ایتالیایی و هماهنگتر با سنتهای مسیحی و انسانی این کشور» مینامید، شکل دهد؛ اقدامی که هدف آن کمک به همگرایی بیشتر مهاجران مسلمان و تعیین زمانبندی برای آموزش امامان جماعت، مبلغان و چهرههای مذهبی بر مبنای قرائت بومی از دین بود و در کنار آن، تشدید نظارت بر ساخت مساجد را نیز شامل میشد تا این اماکن تحت کنترل کامل نهادهای دولتی باقی بمانند.
پژوهشگر مطالعات اروپا معتقد است که هدف اصلی این طرحهای نظاممند، تدوین الگویی برای مسلمانان است که شیوه عبادت و سبک زندگی آنان را با خواستههای ایتالیا همسو سازد؛ الگویی که ضمن تحقق اهداف این کشور، مانع از آن شود که اسلام روزی ابزاری برای پیشبرد مقاصد سیاسی در آینده قرار گیرد. تمامی نهادهای دولتی، بهویژه مؤسسات آموزشی، پرورشی و اجتماعی، و همچنین دستگاههای محلی و اجرایی در تحقق این هدف مشارکت داشتند.
همگرایی، چالش اصلی مسلمانان
بزرگترین چالش پیش روی مسلمانان در ایتالیا، مسئله همگرایی (ادغام در جامعه) است؛ مشکلی که مسلمانان سراسر اروپا بدون استثنا با آن مواجهاند.
یادگیری زبان ایتالیایی در کنار بحرانهای آموزشی و کمبود برنامههای درسی مرتبط با زبان عربی و معارف اسلامی، یکی از چالشهای اساسی است؛ آن هم در شرایطی که دولت بر آموزش فرهنگ و تاریخ خود اصرار دارد؛ تاریخی که بسیاری از وقایع آن با حقایق ثبتشده در منابع عربی و اسلامی در تضاد است.
برای پرهیز از این معضل، بسیاری از اعضای این جامعه به مدارس خصوصی و موسسات آموزشیِ تخصصی در زمینه آموزش زبان عربی و اسلام روی آوردهاند. اما از آنجا که این مسسات به رسمیت شناخته نمیشوند، جوانان مسلمان ناچارند برای دریافت مدرکی که در بازار کار کاربرد داشته باشد، در دانشگاههای رسمی ثبتنام کنند؛ بهویژه آنکه در برخی محیطهای کاری ایتالیا، تبعیضهای نسبی بر اساس قومیت و مذهب وجود دارد.
اگرچه همگرایی برای نسل اول مهاجران مسلمان مانعی بزرگ محسوب میشد، اما در سالهای اخیر وضعیت تا حدی تغییر کرده است. با ظهور جوانان به عنوان یکی از ارکان اصلی این جامعه، فرایند همسویی و همزیستی نسبتا آسانتر شده است.
بر اساس دادههای وزارت امور خارجه ایتالیا، از هر سه مهاجر در ایتالیا یک نفر مسلمان است که این گروه ۲٫۶ درصد از جمعیت را تشکیل میدهند و پیشبینی میشود که این رقم تا سال ۲۰۳۰ دو برابر شود.
کمبود مساجد
مسلمانان در ایتالیا با معضل کمبود مسجد نیز دستبهگریبان هستند. با اینکه ایتالیا از نظر جمعیت مسلمانان رتبه چهارم را در اروپا دارد، اما شمار مساجد و عبادتگاهها در آن بسیار ناچیز است.
به گفته «ماریا بومباردیری»، پژوهشگر علوم اجتماعی دانشگاه «پادووا» و نویسنده کتاب «مساجد ایتالیا»، تنها هشت مسجد اصلی در این کشور وجود دارد و در کنار آنها، حدود ۸۰۰ مرکز فرهنگی به نمازخانه تبدیل شدهاند که معمولا در مکانهای نامناسبی همچون گاراژها، زیرزمینها و انبارها قرار دارند.
«بومباردیری» این کمبود را به دلایل متعددی نسبت میدهد؛ از جمله اینکه اسلام در ایتالیا همچون مسیحیت به عنوان یک دین رسمی و به رسمیت شناختهشده تلقی نمیشود. همچنین باید به مشکل تامین بودجه و دشواری رساندن آن به نهادهای ذیربط و نیز مخالفتهای شدید ایتالیاییها با ساخت مساجد در مناطق عمومی با تراکم جمعیتی نسبتا بالا اشاره کرد؛ افزون بر اینها، محدودیتهایی که مقامات ایتالیایی بر احداث عبادتگاههای مسلمانان اعمال میکنند نیز نقش دارد، چرا که آنها بر تمامی مراحل ساختوساز نظارت و کنترل دقیق دارند.
نظر شما