به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از ایلام، چند روز بیشتر نمانده است؛ چند روز تا آن لحظهای که خیابانهای تهران، صحنهای قم و کوچههای منتهی به حرم امام رضا(ع) شاهد اشکهایی خواهند بود که سالها کسی آرزوی جاری شدنشان را نداشت.
این بار فقط تهران عزادار نیست؛ تمام ایران در تدارک یک بدرقه تاریخی است. از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب، دلها به یک قرار مشترک گره خوردهاند؛ قراری برای بدرقه مردی که سالها نامش با صبر، امید و استقامت پیوند خورده بود.
تهران نخستین سلام آخر را خواهد گفت؛ شهری که میلیونها نفر در آن گرد هم میآیند تا آخرین نگاه را بدرقه کنند. پس از آن، قم؛ شهری که عطر فقاهت و مرجعیت در کوچههایش جاری است، آغوش خود را برای وداعی دیگر میگشاید. و سرانجام، مشهد؛ شهری که قرار است آخرین منزل این سفر باشد؛ جایی که رهبر شهید انقلاب، در سایه گنبد طلایی حضرت علیبنموسیالرضا(ع)، برای همیشه آرام خواهد گرفت.
این روزها هر قطار، هر اتوبوس، هر هواپیما و هر جاده، تنها مسافران را جابهجا نمیکند؛ دلتنگی مردمی را حمل میکند که میخواهند پیش از آنکه خاک، آخرین امانت را در آغوش بگیرد، یک بار دیگر سلامی از سر ارادت بگویند.
شاید تاریخ، این روزها را با اعداد و آمار روایت کند؛ اما آنچه در حافظه مردم باقی خواهد ماند، اشکهایی است که از تهران تا قم و از قم تا مشهد، یک سرزمین را به هم پیوند زد؛ اشکهایی که نشان میدهد بعضی وداعها، وداع یک شهر نیست، وداع یک ملت است.
ایران این روزها حال و هوای دیگری دارد؛ انگار در هر خیابانش صدای قدمهای مردمی شنیده میشود که برای یک قرار بزرگ آماده میشوند؛ قراری که هیچکس آرزو نداشت روزی فرا برسد.
چند روز بیشتر تا تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب باقی نمانده است؛ مردی که سالها نامش برای میلیونها ایرانی، یادآور صبر در روزهای سخت، امید در روزهای تلخ و پناه دلهای نگران بود. حالا همان مرد، بر دوش مردمی بدرقه خواهد شد که سالها برایشان دعا میکرد و خود میگفت: «من تکتک مردم ایران را دوست دارم.»
این روزها تهران تنها یک پایتخت نیست؛ شهری است که آرامآرام خود را برای بزرگترین وداع تاریخ معاصر آماده میکند. خوابگاهها درهایشان را به روی دانشجویان گشودهاند، مدارس میزبان زائرانی شدهاند که از دورترین نقاط کشور راهی تهران میشوند، بیمارستانها و نیروهای امدادی در آمادهباش کامل هستند و ناوگان حملونقل عمومی شبانهروز در خدمت مردمی خواهد بود که میخواهند در آخرین بدرقه، سهمی از عشق و وفاداری خود را ادا کنند.
اما آنچه این روزها بیش از هر چیز به چشم میآید، نه اتوبوسها و متروهاست و نه تمهیدات گسترده برای برگزاری مراسم؛ بلکه موجی از دلتنگی است که از خانهها، کوچهها، هیئتها و حتی فضای مجازی به چشم میخورد. گویی هرکس خاطرهای دارد؛ خاطرهای از سخنی که دلش را آرام کرده، دعایی که امید بخشیده یا نگاهی که احساس امنیت آفریده است.
شاید برای نخستین بار، میلیونها نفر با یک حس مشترک راهی تهران شوند؛ نه برای یک جشن، نه برای یک مطالبه و نه برای یک مراسم معمولی؛ بلکه برای گفتن آخرین «خداحافظ» به کسی که سالها در سختترین روزهای کشور، تکیهگاه دلهای مردم بود.
روز تشییع، خیابانهای این سه شهر تنها مسیر عبور یک پیکر نخواهند بود؛ مسیر جاری شدن اشکهایی خواهند شد که سالها فرصت بروز نیافتهاند. اشک مادرانی که فرزندانشان را با دعای او راهی جبهههای خدمت کردند، جوانانی که با سخنانش امید گرفتند، پیرمردانی که او را همسنگر روزهای انقلاب میدانستند و کودکانی که شاید هنوز معنای فقدان را ندانند، اما اندوه بزرگترها را از چهرههایشان میخوانند.
شاید تاریخ، این روزها را تنها با آمار جمعیت حاضر در مراسم ثبت کند؛ اما آنچه در حافظه مردم باقی خواهد ماند، حجم بیکران دلتنگی و عشق مردمی است که آمدهاند تا بگویند برخی انسانها با رفتنشان نیز همچنان زنده میمانند؛ در خاطرهها، در دعاها و در قلب ملتی که قدردان سالها مجاهدت آنان است.
چند روز دیگر، ایران شاهد وداعی خواهد بود که شاید تکرارش در تاریخ ممکن نباشد؛ وداعی که نه پایان یک راه، بلکه آغاز روایت نسلی خواهد بود که از این پس، خاطره رهبر شهید خود را سینه به سینه برای فرزندانش بازگو خواهد کرد.
نظر شما