خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: در فضای رسانهای و سیاسی ایالات متحده، کمتر شخصیتی را میتوان یافت که به اندازه تاکر کارلسون، تحولات فکری و شکافهای درونی جریان محافظهکار آمریکا را نمایندگی کند. او که سالها بهعنوان یکی از پرنفوذترین مجریان و تحلیلگران محافظهکار شناخته میشد، اکنون به چهرهای تبدیل شده است که مواضعش درباره جنگ، ایران، اسرائیل و حتی اسلام، بحثهای گستردهای را در میان حامیان و منتقدانش برانگیخته است.
کارلسون که فعالیت حرفهای خود را از رسانههای جریان اصلی آغاز کرد و در نهایت با برنامه «تاکر کارلسون امشب» در شبکه فاکسنیوز به شهرتی بیسابقه دست یافت، برای سالها یکی از مهمترین سخنگویان غیررسمی جریان ملیگرای پوپولیستی نزدیک به دونالد ترامپ بود. او از منتقدان سرسخت جهانیسازی، مهاجرت گسترده و مداخلات نخبگان سیاسی در ساختارهای حکومتی به شمار میرفت و نقش مهمی در شکلدهی به گفتمان سیاسی جنبش «اول آمریکا» ایفا کرد.
در سالهای اوج ترامپیسم، کارلسون نهتنها از سیاستهای ضد مهاجرتی و ملیگرایانه حمایت میکرد، بلکه بارها با اظهارات جنجالی خود درباره اسلام و مسلمانان خبرساز شد. منتقدان او را متهم میکردند که با طرح برخی کلیشهها و روایتهای فرهنگی، به تقویت فضای اسلامهراسی در جامعه آمریکا کمک کرده است. انتقادهای تند او از برخی سیاستمداران مسلمان، از جمله نمایندگان مسلمان کنگره، نیز همواره با واکنش سازمانهای حقوق بشری و مدنی همراه بود.
اما در دو سال گذشته، مسیر سیاسی کارلسون دستخوش تغییرات محسوسی شده است. جنگ غزه، افزایش تنشها میان آمریکا و ایران و بازگشت دوباره بحث مداخله نظامی در خاورمیانه، زمینهای فراهم کرد تا او به یکی از منتقدان اصلی رویکردهای جنگطلبانه در اردوگاه جمهوریخواهان تبدیل شود.
کارلسون بارها هشدار داده است که ورود آمریکا به جنگی تازه در خاورمیانه، بهویژه علیه ایران، با شعار «اول آمریکا» در تضاد است و منافع ملی ایالات متحده را قربانی اهدافی میکند که ارتباطی با مشکلات داخلی این کشور ندارند. همین مواضع باعث شد اختلاف او با بخشهایی از حزب جمهوریخواه و حتی شخص دونالد ترامپ آشکارتر شود.
در نگاه بسیاری از تحلیلگران، نقطه عطف این تحول، انتقادهای روزافزون کارلسون از سیاستهای اسرائیل و نقش جریان موسوم به «محافظهکاران نو» در سیاست خارجی آمریکا بود. او معتقد است واشنگتن نباید وارد جنگهایی شود که هزینه آن را مردم آمریکا میپردازند، در حالی که دستاوردی برای منافع ملی این کشور ندارند.
با این حال، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: آیا این تغییر مواضع به معنای فاصله گرفتن واقعی کارلسون از اسلامهراسی است؟
برخی ناظران بر این باورند که تغییر لحن او نسبت به مسلمانان و انتقاد از تمسخر اسلام، نشانه بازنگری در برخی دیدگاههای گذشته است. کارلسون در سالهای اخیر بارها از اشتباهات ناشی از شیطانسازی ملتها و فرهنگهای مختلف سخن گفته و نسبت به تکرار تجربههای تلخی مانند جنگ عراق هشدار داده است. او حتی در برخی مصاحبهها از جوامع مسلمان محافظهکار، بهویژه در کشورهای حاشیه خلیج فارس، به دلیل حفظ نهاد خانواده، پایبندی به ارزشهای دینی و انسجام اجتماعی تمجید کرده است.
اما گروهی دیگر معتقدند این تغییرات بیش از آنکه ناشی از پذیرش واقعی تنوع فرهنگی و مذهبی باشد، حاصل بازتعریف اولویتهای ملیگرایانه در میان بخشی از راست آمریکا است.
از نگاه این تحلیلگران، کارلسون همچنان مهاجرت گسترده را تهدیدی برای هویت فرهنگی غرب میداند و در بسیاری از موارد، جهان را از منظر تقابلهای تمدنی تحلیل میکند.
به عبارت دیگر، مخالفت او با جنگ علیه ایران یا انتقاد از برخی سیاستهای اسرائیل، لزوماً به معنای پذیرش کامل دیدگاههای چندفرهنگی یا کنار گذاشتن نگرشهای سنتی نسبت به اسلام نیست. بلکه بیشتر بازتاب نوعی «ملیگرایی دفاعی» است که معتقد است آمریکا باید تمرکز خود را از بحرانهای خارجی به مشکلات داخلی معطوف کند.
در همین چارچوب، کارلسون میان مسلمانان خارج از غرب و حضور فزاینده مهاجران در جوامع غربی تمایز قائل میشود. او گاه از جوامع مسلمان سنتی بهعنوان نمونههایی برای حفظ ارزشهای خانوادگی یاد میکند، اما همچنان نسبت به تغییرات جمعیتی و فرهنگی در غرب هشدار میدهد.
با این همه، اهمیت تحول فکری کارلسون را نمیتوان نادیده گرفت. او امروز از معدود چهرههای برجسته محافظهکار آمریکاست که آشکارا با جنگ علیه ایران مخالفت میکند، از لزوم پرهیز از توهین به اسلام سخن میگوید و نسبت به پیامدهای انسانی جنگهای خاورمیانه هشدار میدهد؛ مواضعی که با فضای غالب آمریکا در سالهای پس از حوادث ۱۱ سپتامبر تفاوت قابل توجهی دارد.
این تغییرات همچنین نشانهای از شکاف عمیقتر در درون جریان راست آمریکا است؛ شکافی میان کسانی که همچنان به روایت «برخورد تمدنها» و مداخلهگری خارجی باور دارند و گروهی که معتقدند هزینههای جنگهای خارجی و بحرانهای داخلی، آمریکا را به سمت بازنگری در اولویتهای خود سوق داده است.
در نهایت، شاید بتوان گفت تاکر کارلسون بیش از آنکه از مواضع محافظهکارانه خود عبور کرده باشد، در حال بازتعریف آنهاست.
او از بخشی از ادبیات ضداسلامی و جنگطلبانه فاصله گرفته، اما هنوز نشانه روشنی از پذیرش کامل چندفرهنگگرایی یا کنار گذاشتن نگرشهای تمدنی سنتی در دیدگاههایش دیده نمیشود.
برهمین اساس میتوان گفت که تحول او را باید بیش از هر چیز نشانه تغییر موازنهها در درون جریان راست آمریکا دانست؛ تغییری که پیامدهای آن میتواند بر آینده سیاست خارجی و گفتمان فرهنگی ایالات متحده تأثیرگذار باشد.
نظر شما