خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: هر چهار سال یکبار اتفاقی رخ میدهد که به نوعی شبیه آتشبس جهانی است. ملتها برای مدتی کوتاه از اندیشیدن به خود بهعنوان ارتشها، اقتصادها، مرزها و پروژههای سیاسی دست میکشند و به سادهترین شکلِ هویت جمعی خود بازمیگردند؛ به جمعیتی که توپ کوچکی را روی چمن دنبال میکند.
شاید معجزه واقعی جام جهانی همین باشد که میتواند هرچند موقت، هیاهوی تاریخ را متوقف کند و انسانها را متقاعد سازد که سرنوشتشان در ۹۰ دقیقه خلاصه شده است.
تاریخ فوتبال سرشار از بازیکنانی است که تنها به مهارت در زمین بازی بسنده نکردند، بلکه موضع سیاسی خود را نیز شناختند، به آن پایبند ماندند و در داخل و خارج از میدان از آن سخن گفتند.
همچنین این تاریخ شاهد لحظات نادری بوده است که فوتبال از چارچوب صرفاً ورزشی خود فراتر رفته و با سیاست، فرهنگ و تاریخ درآمیخته و به یک «رویداد» سیاسی تبدیل شده است.
در میان این لحظات، داستان اهدای جام جهانی ۱۹۸۲ به فلسطین جایگاه ویژهای در حافظه فلسطینی و عربی دارد. این روایت تنها یک خبر اداری یا واقعهای تاریخی با جزئیات مشخص نیست، بلکه بخشی از حافظه سیاسی و ورزشی است که در یکی از تلخترین مقاطع تاریخ معاصر شکل گرفت.
در این روایت، اسناد تاریخی با خاطره جمعی فلسطینیان درهم میآمیزد و روایت تیم ملی و فدراسیون فوتبال ایتالیا با تصویر رئیسجمهور وقت ایتالیا، ساندرو پرتینی، پیوند میخورد؛ شخصیتی که بعدها نامش با این اقدام نمادین گره خورد.

تابستان ۱۹۸۲؛ دو تصویر از یک جهان
در تابستان ۱۹۸۲، جهان همزمان دو تصویر را تماشا میکرد. ورزشگاههای اسپانیا میزبان بزرگترین جشنواره فوتبال جهان بودند، در حالی که تانکهای اسرائیلی به سمت بیروت پیشروی میکردند؛ شهری که در آتش جنگ میسوخت و یکی از تلخترین فصلهای تاریخ خود را تجربه میکرد.
در نگاه نخست، میان این دو صحنه شکافی عمیق وجود داشت. در حالی که ورزشگاههای اسپانیا مملو از شور و جشن بودند، بیروت زیر فشار محاصره و بمباران اسرائیل روزگار میگذراند.
اما تاریخ گاهی رویدادهای دور از هم را در یک لحظه کنار هم قرار میدهد و به آنها معنایی تازه میبخشد. یکی از این لحظات در تابستان ۱۹۸۲ رقم خورد؛ زمانی که ایتالیا قهرمان جام جهانی شد و پیروزی آن در حافظه فلسطینی و عربی بهمثابه هدیهای به فلسطین تعبیر شد. این حافظه جمعی آن لحظه را نشانهای از همبستگی دانست که از ورزشگاه مادرید تا بیروت محاصرهشده امتداد یافته بود.
بدین ترتیب، تیم ملی ایتالیا داستانی را رقم زد که بیش از آنکه به یک موفقیت ورزشی شباهت داشته باشد، یادآور یک حماسه رهاییبخش بود؛ داستان پیروزیای که همزمان با رنج یک شهر محاصرهشده و مردمی در معرض کشتار و آوارگی رقم خورد و در سطح نمادین، گویی به آنان تقدیم شده بود.

فوتبال در سایه محاصره
آن تابستان با سالهای دیگر تفاوت داشت. رزمندگان فلسطینی و لبنانی در خطوط نبرد، در کنار سلاحهای خود، رادیوهای کوچکی داشتند که از طریق آن نتایج مسابقات را دنبال میکردند. فوتبال هنوز به صنعت عظیمی که امروز میشناسیم تبدیل نشده بود و همچنان به زندگی روزمره مردم نزدیک بود.
تیمهای ملی با لشکری از کارشناسان و تحلیلگران احاطه نشده بودند و بازیکنان پیش از آنکه به برندهای جهانی تبدیل شوند، فرزندان محلهها و شهرهای خود به شمار میرفتند.
در سوی دیگر، بیروت محاصرهشده چیزی فراتر از یک پایتخت یا میدان جنگ بود. برای نسلی، این شهر نماد زنده مقاومت به شمار میرفت؛ شهری که در آن روایت تبعید فلسطینیان با آرمانهای جریانهای آزادیخواه عربی تلاقی میکرد.
به همین دلیل، محاصره بیروت تنها یک رخداد نظامی تلقی نمیشد، بلکه آزمونی برای مفاهیمی چون آزادی، کرامت و رهایی بود.

در ذهنیت عربی آن روزگار، بیروت آخرین سنگر رؤیای طولانی آزادی فلسطین محسوب میشد. هنگامی که ستونهای دود از محلههای این شهر به آسمان میرفت، بسیاری آن را تنها ویرانی ساختمانها نمیدیدند، بلکه لرزش یک جهان از آرمانها و امیدها را احساس میکردند.
در چنین فضایی، جام جهانی فراتر از یک تورنمنت ورزشی معنا یافت. این رقابت به آیینی جمعی تبدیل شده بود که احساسات مردم را با تحولات بزرگ جهان پیوند میداد.
جام جهانی اسپانیا صحنهای بود که در آن فریادهای شادی تماشاگران با اخبار جنگ در بخشهای خبری شبانه همزمان میشد؛ پرچمهایی که برای گلها به اهتزاز درمیآمدند در کنار تصاویر شهرهای محاصرهشده قرار میگرفتند.
گویی غرش تماشاگران با صدای هواپیماهای جنگی درهم میآمیخت و بحث درباره فوتبال با گفتوگو درباره جنگ، خاورمیانه و سرنوشت ملتها پیوند میخورد.
مردی که معادله را تغییر داد
در مرکز این داستان، مهاجمی لاغراندام به نام پائولو روسی قرار داشت. امروز نام او در شمار اسطورههای جاودانه فوتبال ثبت شده است، اما در تابستان ۱۹۸۲ تصویر او کاملاً متفاوت بود.
تنها چند هفته پیش از آغاز جام جهانی، روسی دوران محرومیتی طولانی را بهدلیل رسوایی شرطبندی پشت سر گذاشته و در میان موجی از تردیدها به فوتبال بازگشته بود. بسیاری دعوت او به تیم ملی ایتالیا را تصمیمی اشتباه و حتی نوعی قمار ناامیدانه از سوی سرمربی، انزو برزوت، میدانستند.
عملکرد ضعیف روسی در بازیهای نخست نیز به انتقادها دامن زد. او از آمادگی مطلوب فاصله داشت و نتوانسته بود اعتماد هواداران را جلب کند. نامش بیش از آنکه بهعنوان ستاره مطرح شود، بهعنوان نقطه ضعف تیم به زبان میآمد.
اما فوتبال، همچون نمایشنامههای بزرگ، بهترین صحنه خود را برای پایان نگه میدارد.

نقطه عطف؛ سقوط برزیل رؤیایی
سپس نوبت به برزیل رسید؛ نه هر تیمی، بلکه همان تیم افسانهای که بسیاری آن را زیباترین تیم تاریخ میدانند که هرگز قهرمان جام جهانی نشد. تیمی متشکل از زیکو، سقراط، فالکائو و ادر؛ تیمی که فوتبال را مانند یک قطعه موسیقی اجرا میکرد.
تقریباً همه انتظار داشتند برزیل بهراحتی به مسیر خود برای قهرمانی ادامه دهد و ایتالیا تنها مانعی کوچک در این راه باشد.
اما پائولو روسی تصمیم گرفت یکی از زیباترین داستانهای تاریخ فوتبال را بنویسد.
او سه بار دروازه برزیل را گشود و رویای قهرمانی جذابترین تیم مسابقات را نابود کرد. در عرض ۹۰ دقیقه همه چیز تغییر کرد؛ بازیکنی که تا دیروز هدف تمسخر و تردید بود، به قهرمان ملی تبدیل شد.
روسی پس از آن متوقف نشد. او در نیمهنهایی دو گل به لهستان زد و در فینال برابر آلمان غربی نیز گل نخست مسابقه را به ثمر رساند. از دیدار مقابل برزیل تا سوت پایان فینال مادرید، روسی یکی از شگفتانگیزترین بازگشتهای تاریخ ورزش را رقم زد. او با کسب عنوان آقای گل و بهترین بازیکن جام، به نماد رستگاری پس از سقوط تبدیل شد.

ایتالیا؛ قهرمانی فراتر از فوتبال
قهرمانی ایتالیا در سال ۱۹۸۲ تنها داستان بازگشت یک بازیکن نبود. این موفقیت، روایت گروهی بود که توانست تردیدها را به قدرت تبدیل کند.
انزو برزوت بهخوبی میدانست تیمش نه زیبایی فوتبال برزیل را دارد، نه خلاقیت فرانسه را و نه صلابت آلمان غربی را. از همین رو تیمی ساخت که بیش از آنکه متکی به ستارهها باشد، مانند یک ارکستر هماهنگ عمل میکرد؛ تیمی که هر بازیکن در آن جایگاه و وظیفه خود را میشناخت.
به همین دلیل، ایتالیا ۱۹۸۲ چیزی فراتر از یک قهرمان جهان شد. این تیم به نمادی از امکان برخاستن پس از شکست و بازگشت از حاشیه به مرکز تبدیل شد.
این روایت همزمان با روزهایی شکل گرفت که بیروت در اوج محاصره قرار داشت و مقاومت فلسطینی و لبنانی، با وجود همه خسارتها، در آستانه ورود به مرحلهای تازه و پیچیده از تاریخ خود بود.

چرا هنوز از جام جهانی ۱۹۸۲ سخن میگوییم؟
شاید مهمترین دلیل بازگشت به جام جهانی ۱۹۸۲، فضای فرهنگی و سیاسی حاکم بر آن دوران باشد. در آن سالها، مقاومت تنها یک مفهوم سیاسی نبود، بلکه زبانی برای فهم جهان محسوب میشد؛ زبانی که در شعر، موسیقی، سینما، دانشگاه و خیابان حضور داشت.
برهمین اساس میتوان دریافت که چرا بسیاری از مردم جهان عرب جام جهانی اسپانیا را تنها یک رویداد ورزشی نمیدیدند. آنان مسابقات را از دریچه حساسیتی فرهنگی دنبال میکردند که در جستوجوی روزنهای از امید در میان انبوه شکستها بود.
در ظاهر، فوتبال و جنگ هیچ نقطه مشترکی ندارند؛ یکی وعده لذت و هیجان میدهد و دیگری نماد رنج و ویرانی است. اما در تابستان ۱۹۸۲ این مرزها تا حدی درهم شکست. جهان از یک سو اخبار محاصره بیروت را دنبال میکرد و از سوی دیگر، شاهد درخشش پائولو روسی و صعود ایتالیا بود.
در چنین فضایی، داستان «اهدای جام به فلسطین» معنای خود را یافت. اهمیت این روایت نه در جزئیات تشریفاتی آن، بلکه در بار نمادینش نهفته است؛ لحظهای که نشان میداد شادی و موفقیت ورزشی میتواند با همدلی انسانی و موضعگیری اخلاقی همراه شود.
حتی اگر روایتهای مختلفی درباره جزئیات این اهداء وجود داشته باشد، قدرت داستان از معنایی سرچشمه میگیرد که در حافظه جمعی بر جای گذاشته است؛ جامی که در مادرید بالا رفت اما در بیروت بهعنوان پیامی از همبستگی خوانده شد.
به همین دلیل، این داستان همچنان زنده مانده است؛ زیرا شبیه یکی از همان حماسههای انسانی است که در آن امید بر ناامیدی، بازگشت بر سقوط و امکان بر سرنوشتهای از پیشتعیینشده غلبه میکند. و شاید به همین دلیل است که فوتبال گاهی از یک بازی فراتر میرود، بیآنکه زیبایی ذاتی خود را از دست بدهد ...
نظر شما